غلبه
بر ناهمگونی طبقه کارگر
حزب پيشتاز انقلابی
بخش چهارم
م. رازی
Razi@kargar.org
وجه تمايزحزب پيشتاز
انقلابی با احزاب توده ای
انگيزه
اصلی ايجاد «حزب پيشتاز انقلابی»، ريشه
در تکامل سياسی ناهمگونی در طبقه کارگر
دارد. در درون طبقه کارگر به مفهوم «عام
کلمه»، حتی در وضعيت عادی سرمايه داری،
توده های کارگر تحت نفوذ عقايد و ايدئولوژی
بورژوايی قرار می گيرند. در درون طبقه
کارگر به راحتی و سرعت گرايش های رفرميستی،
مماشت جو، فرصت طلب و خرده بورژوايی ظاهر
می گردند، که در تقابل با منافع درازمدت
خود کارگران قرار گرفته و ناخواسته به
تقويت سياست های بورژوازی کمک می رسانند.
بورژوازی با تمام قوا و با در دست داشتن
دولت و تمام نهادهای وابسته به آن(حکومت،
قوای قضايی، مجريه و مقننه؛ رسانه های
عمومی؛ مساجد؛ نهادهای کارگری وابسته
به رژيم مانند خانه کارگر و غيره) و تمام
امکانات مالی و انتظامی؛ به اين ناهمگونی
دامن می زند. هر چه طبقه کارگر متفرق
تر، ناهمگون تر و بحران زده تر باشد؛
استيلای سرمايه داری درازمدت تر خواهد
بود. بايد يادآور شد که دولت سرمايه داری
تنها با روش سرکوب و کشتار حاکميت خود
را اعمال نمی کند؛ که از روش های ديگری،
مانند نفود سياسی در درون تشکل های توده
ای و علنی کارگری، نيز استفاده می کند.
بنابراين تا زمانی که نظام سرمايه داری
در جامعه مستقر باشد؛ احزاب علنی و توده
ای کارگری هرگز نمی توانند به يک حزب
کارگری رزمنده ، کارا و پرنفوذ مبدل گردند.
به سخن ديگر، حزبی که هدفش تدارک و سازماندهی
سياسی و تشکيلاتی کارگران در راستای تشکيل
يک حکومت کارگری است، بايد خود را به
صورت غير علنی سازمان دهد(البته تا دوره
اعتلای انقلابی). لازم به توضيح نيست
که سازمان های علنی توده ای مانند سنديکاها،
اهداف و مقاصد خود را در راستای امور
صنفی و سياسی حول مطالبات صنفی و دمکراتيک
دنبال می کنند ودر تناقض با حزب پيشتاز
انقلابی نيستند.
در نتيجه؛ هدف اساسی حزب پيشتاز انقلابی
در ابتدا، اين نيست که کل طبقه کارگر
را به خود جلب کند. هدف اساسی، جلب آگاه
ترين عناصر و يا پيشروی کارگری است. اما
در عين حال، حزبی که قصد جلب آگاه ترين
انقلابيون طبقه کارگر را بخود دارد، نمی
تواند يک حزب «روشنفکران» که خارج از
طبقه قرار گرفته و صرفاً «دستور عمل»
صادر می کند، باشد. حزب پيشتاز کارگری
بايد محور فعاليت های خود را در درون
تشکل های و محافل کارگری متمرکز کند.
چنين حزبی بايد متشکل از ترکيب «کارگر
روشنفکران» (کارگران پيشرو) و «روشنفکر
کارگران» (روشنفکرانی که در گفتار و کردار
در جبهه کارگری قرار گرفته و مورد تاييد
کارگران پيشرو قرار دارند)، متشکل شده
باشد. صرفاً از طريق اين پيوند و مداخله
مشترک اين دو بخش از مبارزان کارگری در
مبارزات واقعی توده هاست که حزب پيشتاز
عملاً حقانيت رهبری توده ها را به دست
می آورد. حقی که به هيچ وجه نمی تواند
از پيش اعطاء شده قلمداد شود. هر سازمانی
که مدعی اين حق بوده و مورد تأييد کارگران
نباشد، محکوم به شکست است. برای سوسياليست
های انقلابی مسئله ساختن يک حزب کارگری
مبارزه برای به دست آوردن اين حق از کارگران
است. چنين اعتمادی صرفاً با مداخله روزمره
فعالان حزب در جنبش کارگری به دست می
آيد. زيرا که توده های کارگر نه از طريق
مطالعه، نه از طريق تبليغات شفاهی راديو
تلويزيونی و اينترنتی؛ بلکه فقط از راه
تجربه خود، از فعالان انقلابی شناخت به
دست می آورند. در نتيجه، بدون شرکت فعال
در مبارزه واقعی کارگران، هيچ راه ديگری
برای تأثيرگذاری و جمع بندی تجارب آنان
وجود ندارد. «تئوری» های تدوين شده در
اطاق های در بسته و يا تشکيل سازمان های
«کارگری»، «کمونيستی» و «انقلابی» بدون
شرکت در مبارزات واقعی کارگران و جلب
اعتماد آنان، همه فاقد ارزش هستند.
در عين حال، اين حزب نمی تواند دنباله
رو کل طبقه کارگر باشد، زيرا که کل طبقه
کارگر الزاماً به سياست های درست همزمان
با هم دست نمی يابد. حزب پيشتاز انقلابی،
برنامه خود را از درون جنبش عملی کارگری
و تجارب نظری و عملی جنبش کارگری در سطح
بين المللی استننتاج می کند. اين برنامه
در درون جنبش کارگری به آزمايش گذاشته
شده، صيقل يافته ونهايتاً برای مداخلات
بعدی تدقيق می يابد. برنامه طبقه کارگر
برای امر دخالتگری در مسايل صنفی، سياسی
و در نهايت تدارک برای کسب قدرت سياسی
توسط طبقه کارگر از درون يک سازمان علنی
نمی تواند ظاهر گردد؛ زيرا کل طبقه کارگر
به علت ناهمگونی سياسی در آن، قادر به
ساختن يک حزب کارگری و تدوين يک برنامه
انقلابی جامع نيست. عقايد بورژوازی و
خرده بورژوازی با سرعت در درون حزب های
توده ای کارگری رخنه کرده و آنان را آغشته
به انحراف های رفرميستی می کنند. تجارب
جنبش کارگری حداقل در يک قرن گذشته در
سطح بين المللی نشان داده که برای جلوگيری
از نفوذ عقايد رفرميستی در درون جنبش
کارگری، حزب پيشتاز انقلابی ضروری است.
اتکا به سازمان های بی درو پیکر کارگری
(به ويژه در کشورهای نظير ايران) پيچيدن
نسخه برای شکست انقلاب آتی است. حتی اگر
اين احزاب متشکل از ترکيبی ازسازمان های
«کمونيستی»، «دمکرات» و «انقلابی» باشند؛
تغييری در ماهيت آن داده نمی شود. سازماندهی
کارگری بايستی جدا از نظارت دولت بورژوايی
و گرايش های خرده بورژوا صورت بگيرد.
البته بايد وجه تمايزی مابين طبقه کارگر
بطور اعم و کارگران پيشرو بطور اخص قائل
شد. پيشروی کارگری –رهبران طبيعی و عملی
طبقه کارگر- از آگاهی بالاتری از کل طبقه
کارگر برخوردار ند، زيرا که برخلاف توده
طبقه کارگر، اين قشر بطور پيگير در جزر
و مد، افول و اعتلای مبارزات کارگری بطور
فعالانه درگير است. بديهی است که اين
قشر به علت موقعيت خود در جنبش کارگری
قادر به کسب آگاهی سوسياليستی و تدوين
برنامه انقلابی، بدون دخالت حزب پيشتاز
انقلابی، است. اما، اولاً کسب آگاهی سوسياليستی
به سرعت و دقتی که توسط يک حزب پيشتاز
انقلابی به آن منتقل می شود نخواهد بود،
زيرا رهبران عملی طبقه کارگر به علل درگيری
مرتب در جنبش کارگری قادر به جذب کليه
نظريات و تجارب جنبش کارگری در سطح ملی
و بين المللی در اسرع وقت نخواهند بود.
ثانياً به علت ارتباط تنگاتنگ پيشروی
کارگری به کل طبقه کارگر، همواره خطر
عقب نگه داشتن سياسی و تشکيلاتی قشر پيشرو
توسط توده کارگر وجود خواهد داشت. البته
پيشرو کارگری چنانچه در انزوا و بدون
امر دخالتگری در جنبش کارگری به فعاليت
خود ادامه دهد، قادر به جذب آگاهی سوسياليستی
خواهد بود. اما، در آنصورت خطر آن وجود
خواهد داشت که همان قشر پيشروی کارگری
مبدل به «روشنفکران» بی ارتباط با جنبش
گردد. بهر ور، قشر پيشرو تا زمانی «پيشرو»
است که اتصال ارگانيک و روزمره خود را
با کل طبقه کارگر حفظ کند.
بنابر اين، حزب پيشتاز انقلابی از دو
اصل تفکيک ناپذير از يکديگر تشکيل شده
است. از يکسو، تشکل کارگران سوسياليست
انقلابی در يک حزب مجزا از توده ها، محکم
و با انضباط بر محور يک برنامه انقلابی؛
و از طرف ديگر درگيری نزديک و روزمره
اين حزب با جنبش ها و مبارزات ويژه و
خودانگيخته کارگری. به سخن ديگر، حزب
پيشتاز انقلابی در عين حال هم خواهان
تفکيک تشکيلاتی و نظری خود از طبقه (به
منظور مبارزه با رفرميزم) بوده؛ و هم
خواهان پيوستن به طبقه کارگر (برای مداخله
در مسايل روزمره کارگری) می باشد. چنين
حزبی نيز مانند هر پديده اجتماعی از وحدت
اضداد تشکيل می شود. جدا و مستقل کردن
يکی از عناصر اين وحدت به ضد کل آن هدف
منتهی می شود. زيرا که از يکسو، حزب پيشتاز
انقلابی بدون ارتباط نزديک با طبقه و
پيوند واقعی با آن، تبديل به يک فرماندهی
بورکراتيک توسط «رهبران خودسر و بی اعتبار»
می شود. و از طرف ديگر، پيوستن عناصر
پيشرو به جنبش عمومی طبقه بدون داشتن
سازمان مجزا، به تحليل بردن آگاهی کمونيستی
در آگاهی طبقه کارگر (که از لحاظ سياسی
يک آگاهی خرده بورژوايی و اسير ايدئولوژی
بورژوايی است)، منجر می شود. تنها روش
غلبه بر اين تناقض عينی در جامعه سرمايه
داری؛ ايجاد يک حزب غير علنی متشکل از
بهترين عناصر پيشروی کارگری است.
رعايت
دمکراسی در حزب کارگری
حزب پيشتاز
انقلابی به علت دخالت مستقيم و نزديکی
که در درون طبقه کارگر ايجاد می کند بايد
دو خصوصيت ويژه نيز برخوردار باشد. اين
حزب بايد از لحاظ درونی کاملاً دمکراتيک
باشد. حزبی که قرار است بطور روزمره در
جنبش کارگری دخالت کند بايد از محيطی
دمکراتيک برخوردار باشد، تا کليه اعضاء
بدون محدوديت های تشکيلاتی هرگونه اختلاف
نظر را آزادانه به بحث گذاشته و در مورد
آن سياست ها تصميم های جمعی اتخاذ کنند.
حزبی که دمکراسی درونی نداشته باشد و
صدای مخالفان را به هر دليل خفه کند و
يا با اتهام زنی ها و بهانه های تشکيلاتی،
اجازه بروز اختلاف ها را ندهد، محققاً
نمی تواند به يک حزب پيشتاز انقلابی تبديل
شود.
از سوی ديگر، اين حزب بايد مرکزيت داشته
باشد. نظريات متفاوت قشرهای مختلف جامعه،
از طريق اعضاء بايستی به درون اين حزب
وارد شده و بطور متمرکز به بحث گذاشته
و جمع بندی شود. پس از بحثها؛ تصميمات
در سطح جامعه به اجرا گذاشته می شود.
اين عمل ضروری است، زيرا حزب پيشتاز انقلابی
که قرار است امر سازماندهی کارگران را
بر عهده داشته باشد؛ نمی تواند به يک
کانون بحث و تبادل نظر صرف مبدل گردد.
تحولات در جامعه سريعاً اتفاق می افتند
و حزب بايد سريعاً به آن مسائل پاسخ دهد.
حزب پيشتاز انقلابی کنگره های مرتب تشکيل
می دهد (در وضعيت عادی حداقل سالی يک
بار) و پس از دوره ای از بحث های کتبی
و شفاهی پيشا کنگره، حزب در کنگره بايستی
تصميمات نهايی –که منعکس کننده نظريات
اکثر اعضاء هست- را اتخاذ کند. اين تصميمات
نيز بايد تا کنگره بعدی توسط کليه اعضاء
در سطح جامعه به اجرا گذاشته شوند. اين
روش از تصميم گيری به هيج وجه «بوراکراتيک»
نيست که تجارب متقاوت فعالان پيشروی کارگری
را متمرکز کرده و پس از بحث های کتبی
و شفاهی کافی، به مرحله تصميم گيری می
گذارد. چنانچه اين روند صورت نپذيرد هرج
و مرج تشکيلاتی غالب شده و حزب از امر
دخالتگری محروم مانده و موقعيت های حساس
را از دست می دهد. آن روی سکه اين هرج
و مرج تشکيلاتی، روش بورکراتيک است که
تصميمات توسط عده ای معدود پشت پرده صورت
گرفته می شود.
حفظ
استقلال و اتحاد با ساير گرايش ها
حزب پيشتاز
انقلابی، نماينده منافع تاريخی طبقه کارگر
است. اين حزب تحت هيچ وضعيتی نمی بايستی
استقلال سياسی خود را از طريق اتحاد سياسی
با حزب های رفرميستی، خرده بورژوايی و
سانتريستی از دست بدهد. البته اين اصل
به مفهوم عدم ايجاد اتحاد براساس عمل
مشترک با حفظ اعتقادات و برنامه خود نيست.
زيرا که:
اول، حزب پيشتاز بايد با حفظ برنامه خود
به مسائل مرکزی زحمتکشان بر عليه دولت
سرمايه داری پاسخ مساعد دهد. پراکندگی
و چند دستگی قشرهای تحت ستم در جامعه
يکی از مسائل محوری زحمتکشان است. حزب
پيشتاز انقلابی بايد در راستای ايجاد
اتحاد ميان کليه زحمتکشان مبادرت کند.
کارگران صنعتی و کشاورزی، دهقانان فقير،
اقليت های ملی، زنان، دانشجويان و غيره،
همه به درجات مختلف تحت ستم دولت مرکزی
قرار می گيرند. دولت مرکزی همواره در
حال ايجاد افتراق بين قشرهای تحت ستم
جامعه است. يکی از وظايف حزب پيشتاز انقلابی
هم آهنگ کردن فعاليت های اين قشرها عليه
دولت سرمايه داری است.
دوم، از آنجايی که کل طبقه کارگر الزاماً
به عقايد سوسياليستی گرايش پيدا نمی کند
(برخی به سازمان های ليبرالی و خرده بورژوايی
و بعضی به سنديکاهای کارگری و عده ای
به فردگرايی تمايل پيدا می کنند)، وظيفه
حزب پيشتاز اينست که براساس اصل «جبهه
واحد کارگری»، اتحاد عمل هايی با ساير
سازمان ها (حتی با برنامه ها غير سوسياليستی)
که در درون آنان کارگران متشکل شده اند،
ايجاد کند.
سوم، حزب پيشتاز انقلابی، در تجمع ها
و تشکل های مستقل کارگری که تحت نفوذ
عقايد غيرسوسياليستی است شرکت فعال خواهد
داشت. حزب پيشتاز در هر محفل و تجمعی
که کارگران شرکت کنند(سنديکا و اتحاديه
و غيره)؛ بايستی حاضر و فعال باشد و هيچ
فرصتی را از دست ندهد. در واقع در وضعيت
آتی ايران يکی از روش های ساختن حزب پيشتاز
انقلابی امر دخالتگری در ميان تجمعاتی
است که توده های کارگر در آن شرکت دارند.
15 شهريور
1382