شبح تروتسکيزم

اين مقاله در سال 1355 در نشريه «کندوکاو» انتشار يافت

 

 

"... تروتسکيسم يکی از اشکال اپورتونيسم "چپ" است که سازمان های جاسوسی امپرياليستی آنرا برای ايجاد شکاف در نهضت انقلابی ضدامپرياليستی تغذيه و تقويت می کنند. طرد آن از شرايط ضرور مبارزه پيگير عليه امپرياليسم است."

 

ص 5، "يادآوری" احسان طبری بر ترجمه فارسی، 10

 روزی که دنيا را لرزاند، نوشته جان ريد،

 انتشارات حزب توده ی ايران، 1354.

 

"... در حال حاضر امپرياليست ها و ساير نيروهای مرتجع، در مقابله ايدئولوژيک خود با جنبش های آزاديبخش با شيوه های گوناگون تروتسکيسم را به منزله ی "سلاح برنده ائی" به خدمت خود گرفته و بی دريغ به ترويج و اشاعه آن در درون جنبش ها و به ويژه در ميان روشنفکران خرده بورژوا دست می يازند."

 

ص-ج-، "مقدمه" بر ترجمه فارسی تروتسکيسم:

 ضدانقلاب در پوشش، نوشته ج- اولژين،

 انتشارات روزبه، 1353.

 

 

 

 

"...ولی خطر عمده در جنبش چپ روشنفکران خارج از کشور بقايای اپورتونيسم حزب توده نبوده، بلکه تروتسکيسم ضدانقلابی می باشد."

 

ص2، "پيشگفتار" به ترجمه فارسی خطر تروتسکيسم،

 برگزيده از راديو تيرانا، ناشر: نامعلوم، تاريخ ندارد.

 

"روی استالينی سکه انحراف و دگماتيسم از اعتبار افتاده است. روی ديگر آن، يعنی تروتسکيسم، اکنون خطريست برای جنبش مارکسيستی ايران، و بايد قبل از اينکه جانی بگيرد با آن مبارزه کرد تا وی نيز برای مدتی، هر چند کوتاه، عده ای را، هر چند محدود، گمراه نسازد."

 

ص 82، "استالينيسم يا تروتسکيسم؟"،

 نوشته ميم دال، در مسائل انقلاب و سوسياليسم،

 شماره 3، بهار 1354.

 

"...دعوای استالينيست ها و تروتسکيست ها که هر يک از ديگری زباله ای      می سازد به مارکسيست- لنينيست ها ربطی ندارد."

 

ص 17، "نکاتی در باره استالينيسم و آنتی استالينيسم"،

 نوشته ی محمود نيکنام، در عصر عمل،

 شماره 5، پائيز 1354.

 

 

در چند سال اخير نوشته هائی در باره تروتسکيزم و "خطر" آن از طرف گرايش های مختلف سياسی اپوزيسيون ضدرژيمی ايران منتشر شده است. انگار که شبح تروتسکيزم در ميان اين اپوزيسيون شروع به گشت و گذار کرده است. طيف وسيعی از اين گرايش ها، از حزب توده ايران، تا گرايش های گوناگون پيرو "انديشه مائوتسه دون"، تا مانيفست" پژوهش نامه مستقل مارکسيستی"، و نشريه عصر عمل که می کوشد. "در مشاجرات سترون قلمی آلوده" نشود، گاه و بيگاه مقاله يا     جزوه ای به اين مطلب اختصاص داده اند و يا بطور ضمنی اشاراتی کرده اند. در اين ميان، بجز مقاله ی عصر عمل، ساير نوشتجات با تمام تفاوت هايشان، در يک نکته متفق القول بوده اند و آن هدف شان از اين مبارزه ايدئوژيک است. همگی         متفق القولند که هدف، جلوگيری از افتادن مبارزين به "دام تروتسکيزم" است.

خواننده ای که به تاريخچه جنبش کمونيستی کارگری آشنائی دارد ممکن است حيران بماند که طی اين سال ها چه رخ داده که اين گرايش ها را، بخصوص حزب توده و گرايش های پيرو "انديشه مائوتسه دون" را، وادار به جواب گوئی به همان بحث هائی می کند که بورکراسی  شوروی و "احزاب برادر" فکر می کردند با محاکمات و اعدام های مسکو، با آتش گلوله و انهدام نسلی از رهبران بلشويک، با ساليان دراز تحريف و جعل سيستماتيک تجربيات جنبش جهانی کارگری خاموش  کرده اند؟ چگونه است که ناگهان نه تنها مبارزه با تروتسکيزم در دستور روز قرار گرفته، بلکه "خطر عمده در جنبش چپ روشنفکران خارج از کشور" شده است؟ دليل اين وحشت ناگهانی از اين "خطر" در واقع بسيار ساده است: با دوره ی جديدی از برخاست موج انقلاب جهانی از اواخر دهه ی شصت به بعد، بين الملل چهارم موفق به شکستن انزاوی چندين ساله ی خود و رشد ارگانيک همراه با رشد مبارزات طبقاتی شده است. ده ها هزار از نسل جوان مبارزين انقلابی در سراسر جهان برای يافتن راه پيشبرد مبارزاتشان به سوی اين سازمان روی آورده اند. و اين دقيقاً همان فشاری است که احسان طبری و انتشارات روزبه و راديو تيرانا را وامی دارد تا به "مخازن مهمات" تحريف و جعل استالينيستی دوباره سری بزنند و اين اسلحه های زنگ زده و کهنه را دوباره بکار گيرند. ولی در اين دوره، برخلاف دوره ای که بورکراسی  استالينيستی بر جنبش کمونيستی استيلای تقريباً مطلق داشت، اين گونه تسليحات بُرندگی خود را از دست داده اند. به بحث اين نکته در قسمت آخر اين مقاله باز خواهيم گشت، ولی قبل از بحث مفصل آن لازمست نظری به محتوی اين مصاف ايدئولوژيک بيندازيم تا ببينيم از نظر گرايش های مختلف اصولآً "مساله" چيست؟ و چگونه راه حل هائی پيشنهاد می کنند؟

احسان طبری، "تئوريسين" "حزب طراز نوين طبقه کارگر ايران" مقدمه های لنين و کروپسکايا را با "يادآوری" خود "تکميل" می کند.

ترجمه فارسی کتاب مشهورجان ريد، ده روزی که دنيا را لرزاند، سال گذشته توسط حزب توده ايران منتشر شد. اين کتاب از زنده ترين و گويا ترين اوصاف انقلاب اکتبر است. کتابی است که لنين در مقدمه خود بر آن نوشت: "اين کتاب حقيقی ترين و روشن ترين تصوير از حوادثی است که وقوف بر آنها برای فهم چگونگی انقلاب پرولتاريا و ديکتاتوری پرولتاريا دارای اهميتی بسزا است". (ترجمه فارسی، ص 6) و کروپسکايا نيز چنين وصفش کرد: "در اين کتاب روزهای نخستين انقلاب اکتبر بنحو فوق العاده روشن و پرتوانی تصوير شده است". (همانجا، ص 7). مع الوصف، قريب شصت سال بعد، احسان طبری اين اوصاف لنين و کروپسکايا را کافی نمی داند و برخلاف اين دو معتقد است که جان ريد "بنابر حکم ظواهر و بی خبر از کنه مسائل" اين کتاب را نوشته است (ص3) و از واهمه ی اينکه مبادا "از توصيف  پاک دلانه [ساده لوحانه!؟] جان ريد نئوتروتسکيست های ما استفاده کنند سودمند [می داند] در باره نظر لنين در باره تروتسکی و تروتسکيسم برخی واقعيات را يادآور" شود! (ص 3، تاکيد از ما). عجبا! لنين خود در سال 1919، در زمانی که تروتسکی از رهبران شناخته شده ی دولت جوان شوروی و بين الملل سوم و رهبر ارتش سرخ بود چنين واهمه ای از کتاب جان ريد بدل راه نمی داند، و آن را     حقيقی ترين و روشن ترين تصوير از چگونگی انقلاب پرولتاريا می خواند، ولی امروزه احسان طبری خود را به وکالت از طرف لنين مسئول می بيند که در باره نظر لنين يادآوری هائی بکند!

البته استالينيست های "کبيرتر" از احسان طبری در دوره ی خود احتياجی به اين گونه "يادآوری"ها نداشتند. آنها کل کتاب را "ممنوع" می کردند. اين کتاب در    سال های دهه 1930 و 1940 از کتابخانه های شوروی برچيده شد. در دوره ی 38- 1937 اعضای حزب به جرم "نگهداشتن کتاب جان ريد" به زندان و اردوهای کار فرستاده می شدند. فقط پس از کنگره بيستم حزب کمونيست شوروی بود که اين کتاب دوباره تجديد چاپ شد. (رجوع شود به کتاب روی مِدودُف، بگذار تاريخ قضاوت کند، ترجمه انگليسی، ص 12)

احسان طبری، در مساعی خود در راه نجات ساده دلان از "دام تروتسکيسم"،  تازه ای به ارمغان نياورده است. تم هائی که وی در اين سه صفحه پيش می کشد، ساليان سال است که از بدو شروع مبارزه ی اپوزيسيون چپ عليه رشد و تحکيم بورکراسی  در شوروی بارها و بارها، در مجلات بی شمار تکرار شده است. بنابه اين نوع منابع نه تنها تروتسکی "هميشه" ضدلنينيست بود و در تمام مسائل اساسی عليه لنين مبارزه کرد، بلکه لنين خود تروتسکی را خوب می شناخت و به قول احسان طبری نقش واقعی تروتسکی "از همان آغاز بر لنين عيان بود." از زمانی که مبارزه عليه اپوزيسيون چپ شروع شد، بورکراسی  برای استفاده از اعتبار لنين در انظار توده ها شوروی و جنبش جهانی کمونيستی شروع به بيرون کشيدن نوشتجات جَدَلی لنين عليه تروتسکی کرد تا از اين راه "ثابت کند" که لنين خود پيگيرترين رزمنده عليه "تروتسکيزم" بوده است. احسان طبری هم از اين سنت استالينيستی پيروی می کند. کسانيکه با نوشته های لنين آشنا هستند می دانند که لنين در مبارزه سياسی عليه مخالفين خود، به خصوص بر سر مسائل مهم جنبش، از شديدترين   لحن ها و عبارات استفاده می کرد. تا قبل از انحطاط بورکراتيک شوروی نيز، هرگز اين نوع جدل ها در بحث های سياسی حزب به مثابه برچسب تعيين موضع رهبران حزب بکار نمی رفت. بحث درون حزب بر سر مسائل اساسی جنبش يکی از راه های ضروری و قبول شده ی اِعمال سانتراليزم دمکراتيک در حزب بود. بدون چنين    بحث های وسيع و دمکراتيک رسيدن به نتايج قاطع که رهنمون عمل انقلابی حزب باشد محال بود. و دقيقاً چون هدف اين بحث ها رسيدن به نتايج سياسی برای عمل بود، در بحث های سياسی قاطعيت و سختگيری محکمی بکار می رفت. اين بحث ها، بحث های روشنفکرانه آکادميک نبود که بين روشنفکران الی الابد ادامه می يابد و "رعايت ادب" برای نرنجانيدن اين نازک دلان بر روشن شدن مسائل سياسی اولويت دارد. اين بحث ها مشی عملی حزب را تعيين می کرد و لحن شديدشان هم دقيقاً منعکس اهميتی بود که در حزب به اين روش رسيدن به تصميات حزبی داده می شد. لنين خود به بيانی شيوا در يادداشتی در جزوه ی يک گام به پيش، دو گام به پس در اين باره می گويد:

در اين مورد نمی توانم از يادآوری يکی از گفتگوهای خود در کنگره با يکی از نمايندگان "مرکز" خودداری کنم. او به من شکايت می کرد که: "در کنگره ما چه وضع دشواری حکمفرما است!، اين مبارزه ی دهشت بار، اين تبليغات بر ضديکديگر، اين جروبحث خشن و اين روش غيررفيقانه!..."

من به او جواب دادم: چقدر عاليست کنگره ما!- مبارزه آشکار و آزاد است.    گروه ها معين شده اند. رأی ها داده شده است. تصميم اتخاذ شده است. مرحله طی شده است. به پيش! اين- آن چيزی است که من می پسندم. اين زندگی است، نه آن لفاظی بی پايان و خسته کننده ی روشنفکرانه که علت تمام شدنش حل قضيه نبوده، بلکه خسته شدن افراد از گفتن است..."

رفيق "مرکزی" با چشمانی حيرت زده به من می نگريست و با حالت تعجب    شانه هايش را بالا می انداخت. ما به زبان های مختلف با هم صحبت می کرديم.

منتخب آثار لنين، ترجمه فارسی، جلد اوّل، قسمت اوّل، ص708

 

در نوشته های لنين نه تنها عليه تروتسکی بلکه عليه بسياری ديگر از رهبران سوسيال دمکراسی جدل های شديد اللحن يافت می شود. ولی لنين هرگز از اشتباهات گذشته به منظور خرد کردن مخالفين خود استفاده نمی کرد. حتی در مورد کامنف و زينويف هم که با قيام اکتبر مخالفت کرده بودند و مخالفت خود را قبل از قيام در نشريه ی گورکی Novaia Zhizn آشکارا منتشر کردند،  پس از تغيير موضع آنان و انتگره شدن شان در رهبری حزب، لنين اين اشتباه گذشته را بندرت يادآور می شد و حتی در يکی از آخرين نامه هايش تاکيد کرد که اين موضع گذشته نبايد برعليه شان بکار گرفته شود. برعکس استالين که در اکتبر 1917 از اين دو دفاع کرده بود و با پيشنهاد لنين مبنی بر اخراج آنها (نه بخاطر مخالفت شان با تصميم اکثريت کميته مرکزی، بلکه بخاطر زير پا گذاشتن انضباط حزب و نشر عقايدشان، آن هم سر مسأله حساسی نظير قيام) مخالفت کرده بود، پس از اينکه اين دو به اپوزيسيون پيوستند (1926) شروع به استفاده از اين اشتباه قبلی عليه آنان کرد. استالينيزم نه تنها سنت بلشويکی بحث وسيع و دمکراتيک در حزب را کاملاً منهدم ساخت، بلکه از بحث های قبلی نيز وسيله ای ساخت برا ی کوباندن مخالفين خود.

اختلافات بين لنين و تروتسکی در سال های قبل از انقلاب اکتبر اساساً بر سر دو مساله بود: يکی نقش حزب و ديگری ماهيت انقلاب آينده روسيه. در مورد حزب، اختلافات بين لنين و تروتسکی از فهم نادرست تروتسکی از پروسه انکشاف آگاهی طبقاتی پرولتاريا نشأت می گرفت. تا حدودی شبيه به روزالوگزامبورگ، تروتسکی در اوايل قرن بيستم در اين مورد بينشی زياده عينی گرا داشت: "مارکسيزم به ما   می آموزد که منافع پرولتاريا را شرايط عينی زندگی وی تعيين می کند. اين منافع چنان نيرومند و چنان اجتناب ناپذيرند که بالاخره پرولتاريا را مجبور خواهند ساخت که آنها را در دايره ی آگاهی خود بياورد، يعنی تحقق منافع عينی خود را مورد توجه ذهنی خود قرار دهد. "(تروتسکی، تکاليف سياسی ما، نقل در تئوری لنينيستی سازمان، ارنست مندل، ص 7) بر مبنای اين چنين جبری گرائی خوش بينانه وی لنين را متهم می کرد که می خواهد حزب را "جانشين" خود طبقه سازد. دقيقاً به علت همين بينش از اجتناب ناپذيری رسيدن پرولتاريا به آگاهی طبقاتی انقلابی بود که وی تا سال 1917 به اهميت مبارزه خستگی ناپذير لنين عليه منشويک ها پی نبرد و اگر چه خود از نظر سياسی کاملاً مخالف منشويک ها بود، همواره اميد داشت که تجربه مبارزات طبقاتی حتی منشويک ها را نيز به مواضع سياسی صحيح خواهد کشاند. بر اين اساس بود که چندين بار از طرق مختلف سعی در ايجاد "وحدت" بين جناح های مختلف سوسيال دمکراسی روسيه داشت. تقريباً تمامی جدل های لنين قبل از 1917 عليه تروتسکی نيز دقيقاً بر سر همين مسأله است. تروتسکی بعداً به اين اشتباه خود پی برد و در آثار بعدی خود نيز مکرراً به آن اشاره کرده است. خود تجربه انقلاب روسيه، پس از فوريه 1917، به او آموخت که جای هيچگونه سازش با منشويک ها نيست. لنين خود در اين باره در جلسه اول(14 نوامبر 1917) کميته پتروگراد حزب بلشويک، در بحث خود عليه جناحی از حزب که تشکيل حکومت ائتلافی با    منشويک ها و سوسيال رولوسيونرها را پيشنهاد می کردند چنين گفت:

"و در مورد سازش [با منشويک ها و سوسيال رولوسيونرها]، من حتی نمی توانم صحبت در اين باره را جدی تلقی کنم. مدت ها پيش تروتسکی گفت که وحدت محال است. تروتسکی اين را فهميد و از آن زمان به بعد بلشويک بهتری وجود نداشته است." (اسناد اين جلسه، همانند بسياری ديگر از اسناد، دچار سانسور استالينيستی شد. کليشه اصل روسی آن، همراه با ترجمه انگليسی آن در کتاب مکتب تحريف استالين، نوشته ی لئون تروتسکی، پاس فايندرپرس، 1972، صفحات 101 الی 123 آمده است.)

در مورد اختلاف لنين و تروتسکی بر سر تکاليف انقلاب آتی روسيه، نقش طبقات مختلف در آن و ماهيت دولتی که قادر به تحقق اين تکاليف باشد نوشته های     مفصل تری موجود است و ما در اينجا به تفصيل وارد اين بحث نمی شويم. (رجوع شود به سه بينش از انقلاب روسيه، لئون تروتسکی، انتشارات طليعه، 1353 و نتايج و چشم اندازها، لئون تروتسکی، انتشارات طليعه، 1355.) فقط اشاره می کنيم که پس از تغيير جهت گيری حزب بلشويک در بهار 1917، يعنی با بازگشت لنين به روسيه و مبارزه وی عليه "بلشويک های قديمی" که در اين دوره دم از وحدت با منشويک ها و حتی پشتيبانی از حکومت موقت کرنسکی می زدند، با طرح "تزهای آوريل" (وظايف پرولتاريا در انقلاب ما، ترجمه فارسی در جلد دوم قسمت اول منتخب آثار لنين) و قبول آن از طرف حزب پس از مبارزه ای سخت و جامع، ديگر هيچگونه اختلاف اساسی سياسی بين تروتسکی و بلشويک ها بر سر اين مسائل وجود نداشت و بهمين دليل نيز تروتسکی (و در اثر مساعی وی جناح عظيمی از گرايش مژرايونتسیMezhraiontsy) به حزب بلشويک پيوست. لنين در اکتبر 1917 در کنفرانس پتروگراد بلشويک ها در مورد انتخاب کانديدای مجلس مؤسسان گفت:

"هيچ کس عليه کانديدائی نظير تروتسکی بحثی ندارد. اولاً، برای اينکه درست پس از بازگشت [به روسيه] موضع يک انترناسيوناليست را اتخاذ کرد؛ ثانياً به اين دليل که در ميان مژرايونتسی ها برای ادغام آنها [با بلشويکها] فعاليت کرد، و ثالثاً به اين علت که در روزهای دشوار ژوئيه کفايت خود را بمنزله ی پشتيبان فداکار حزب پرولتاريای انقلابی به ثبوت رساند. "(نقل شده در کتاب سابق الذکر روی مدودف، ترجمه ی انگليسی، ص 36) با اين وصف احسان طبری 60 سال بعد می گويد که "از همان آغاز" نقش تروتسکی بر لنين آشکار بود! برای اثبات اين صحبتش طبری به جز جدل های سياسی لنين عليه تروتسکی قبل از انقلاب اکتبر به اختلافات اين دو بعد از انقلاب اکتبر هم اشاره می کند. اين اختلافات نيز هم در نوشته های لنين و هم در نوشته های تروتسکی به تفصيل شرح داده شده است و همانطور که قبلاً اشاره شد بحث مسائل اساسی سياست حزب، و بعد از انقلاب اکتبر سياست حکومت کارگری، سنت ضروری و قبول شده ی حزب بود و حتی حادترين اختلافات، نظير اختلافات لنين و تروتسکی در مورد اتحاديه های کارگری و يا اختلافات اين دو در مورد چگونگی مذاکرات برست ليتفسک هرگز مانع همکاری نزديک آنها نبود.

احسان طبری يک تک خال ديگر هم بر زمين می زند و آن نقل قول گورگی از لنين در باره ی تروتسکی است. بر مبنای اين يک نقل قول است که احسان طبری         می خواهد خواننده باور دارد که لنين "حتی در دورانی که تروتسکی به بلشويک ها پيوست و عضو حزب کمونيست بود" هم به "نقش واقعی" وی آگاه بود. بنا به اين نقل قول لنين در باره تروتسکی به گورکی گفته است که "تروتسکی با ماست، ولی از ما نيست."(ص3، "يادآوری")

ولی از بخت بد احسان طبری، اين تک خال هم تف سر بالا از آب در می آيد. کسانيکه با نوشته های گورکی و بطور کلی با اوضاع چاپ و "تصحيح" کتب در دوران استالينيستی حتی کمی هم آشنائی داشته باشند می دانند که در اين دوره هر چاپ جديد کتابی، از آثار لنين گرفته تا نوشته های ادبی، بنا به اقتضای مبارزات جناح غالب بورکراسی  عليه ديگران، از سانسور و جعل جديدی می گذشت و جانور تازه ای از آب در می آمد. اين "نقل قول" گورکی هم از چنين سرنوشت          پرفراز و نشيبی گذشته است.

گورکی يک ماه پس از مرگ لنين در نشريه Russkii Sovremennik، شماره 1، 1924، صفحات 44- 229، قطعه ای تحت عنوان ولاديمير لنين منتشر ساخت. اين همان نوشته ايست که بعدها تحت عنوان "خاطراتی از لنين"، "اسناد مربوط به يک دوستی"، و يا "لنين" به زبان های مختلف در سال های مختلف چندين بار تجديد چاپ شد. چند پاراگرافی که احسان طبری از آن نقل قول خود را استخراج     می کند در نوشته اوليه (1924) چنين است:

اغلب از او می شيندم که رفقا را تحسين می کرد. حتی در باره ی آنان که، بنا به شايعات، گويا از حسن توجه شخصی وی برخوردار نبودند، لنين قادر بود با تحسينی مناسب از جديت شان صحبت کند.

از قضاوت مثبت لنين در باره ی يکی از اين رفقا تعجب کردم و اشاره کردم که برای بسياری اين قدردانی غيرمنتظره است.

"بله، بله، ميدانم! هستند کسانی که در باره ی روابط من با او دروغ می گويند. دروغ های بسياری گفته می شود و به نظر می رسد که بخصوص در باره ی من و تروتسکی زياد دروغ می گويند."

مشتش را محکم بر ميز کوفت و گفت:

"و دلم می خواهد که اينان رفيق ديگری به من نشان دهند که قادر باشد در عرض فقط يکسال يک ارتش تقريباً نمونه سازمان دهد، بله، و در عين حال احترام متخصصين نظامی را هم برانگيزد. ولی ما چنين شخصی داريم. ما همه چيز داريم! و معجزات رخ خواهند داد!"

ترجمه فرانسه اين اثر به سال 1925 توسطAux   منتشر شد و در اين ترجمه ی فرانسه هم هنوز اين پاراگراف ها دقيقاً به صورت فوق است. (رجوع شود به صفحات 96-94 ترجمه فرانسه، چاپ مزبور). و همين چند پاراگراف تا نسخه 1933 به چند پاراگراف زير استحاله پيدا کرد:

آری، اغلب از او می شنيدم که رفقا را تحسين می کرد، حتی آنان را که شخصاً حسن توجهی بديشان نداشت. لنين می دانست چگونه جديت شان را بستاند. من از ارزيابی مثبت وی در باره استعداد سازماندهی ل- د- تروتسکی بسيار تعجب کردم. و ايليچ متوجه اين تعجب من شد.

"آری، ميدانم که شايعات دروغی در باره ی طرز برخورد من با وی وجود دارد. ولی هر چه هست، هست و هر چه نيست، نيست- اين را هم می دانم. بهر حال وی قادر بود که متخصصين نظامی را سازمان دهد."

پس از مکثی، با صدائی بم تر، و تا حدودی غمناک، اضافه کرد: "و با اين وصف وی از ما نيست. با ماست، ولی از ما نيست. بلند پرواز است. رگه ای از لاسال در وی هست، چيزی که خوب نيست.

(از چاپ انگليسی 1933، تحت عنوان صفحات 57- 56)

و در ترجمه ی فارسی آن، که اخيراً انتشارات مزدک تجديد چاپ کرده، اين شير   بی يال و دم و اشکم چنين از آب در آمد:

"بارها از او شنيدم که رفقا را ستايش می کرد. حتی از مدح کسانی که شايع بود از حسن توجه او بهره مند نيستند نيز فروگذار نمی نمود. انرژی و جديت ايشان را     می ستائيد." (ص 51)

اين نوشته ی گورکی پس از دوره باصطلاح "استالين زدائی" دوران خروشچف تجديد چاپ شد و در اين چاپ نهائی همان نسخه 1933 تکرار شده است.

از اين تحريفات که بگذريم، اين نوع استدلال طبری و هم قماشان وی، که لنين "از آغاز" نقش واقعی تروتسکی را می شناخت، و "حتی در دورانی که تروتسکی به بلشويک ها پيوست" لنين او را "از خود" نمی دانست، يعنی حتی در اين دوران هم بين لنين و تروتسکی اختلاف های اصولی سياسی وجود داشت، آنها را در مقابل مسأله خطيری قرار می دهد. از نظر مدارک تاريخی اکنون ديگر مسجل است و حتی چندين دهه جعل و تحريف تاريخ توسط بورکراسی  استالينيستی هم نتوانسته اين حقيقت را از صفحه تاريخ بزدايد که نزديکترين همکار لنين در طی سال های 1917 تا زمان مرگش تروتسکی بود. خود خواندن کتاب جان ريد نقش تروتسکی را در رهبری قيام اکتبر روشن می سازد. از آن به بعد نيز نقش وی در ساختن ارتش سرخ و هدايت جنگ داخلی و در رهبری بين الملل سوم نياز به تفسيل ندارد. در نخستين چهار کنگره جهانی بين الملل سوم تروتسکی جز هيأت نمايندگی حزب بلشويک بود و مسئول تهيه گزارش بحث های مختلف: در کنگره اول هيأت نمايندگی حزب بلشويک مرکب بود از لنين، تروتسکی، زينويف، بوخارين، و چيچرين. تروتسکی مسئول تهيه گزارش مربوط به مانيفست بين الملل کمونيست خطاب به کارگران جهان بود. در کنگره دوم هيأت نمايندگی حزب بلشويک مرکب بود از لنين، تروتسکی، زينويف، رادک، بوخارين، دزرژينسکی، ريگف، ريازانف، تامسکی، کروپسکايا، پکرفسکی، و ديگران. تروتسکی مسئول گزارش مانيفست بود. در کنگره سوم: لنين، تروتسکی، زينويف، کامنف، رادک، بوخارين، ريگف و 65 نفر ديگر. تروتسکی مسئول گزارش بحران اقتصادی جهانی و تکاليف نوين بين الملل کمونيست بود. در کنگره چهارم: لنين، تروتسکی، زينويف و ديگران. تروتسکی مسئول گزارش سياست اقتصادی جديد شوروی و چشم انداز انقلاب جهانی بود.

در طی دوران بيماری اش لنين مکرراً از تروتسکی خواست که مسئوليت         بحث هائی را در کميته مرکزی حزب در غياب وی به عهده بگيرد. متن بسياری از نامه های لنين به تروتسکی مبنی بر اين نوع پيشنهادات در کتاب مکتب تحريف استالين (صفحات 56 الی 77 متن انگليسی) آمده است. ولی شايد مهمترين آنها مربوط به مبارزه لنين بر سر مسأله گرجستان باشد. در 5 مارس 1923 لنين آخرين دو نامه خود را ديکته کرد. يکی به استالين بو&