چگونگی
به قتل رسيدن جوان تهرانی فاش شد!
حسن احمدزاده در شب چارشنبه سوری سال
گذشته توسط بسيجيان مسجد ابوالفضل (واقع
در خيابان دكتر هوشيار ـ سهراه اكبرآباد)
تهران به داخل مسجد برده شد و آن جا
به دست بسيجيان به قتل رسيد.
اين امر توسط محمدرضا علیحسينی، نماينده
نهاوند برای نخستين بار در صحن علنی
مجلس افشا شد. متن نامه پدر مقتول در
زير می آيد.
واحد محترم بازرسی و رسيدگی
به شكايات رياست جمهوری اسلامی ايران
سلام عليكم
شرح و حال گذشته مرحوم حسن احمدزاده
از اين قرار بوده و گذشت. پسر اينجانب
حبيب احمدزاده كه در سال ۱۳۸۰ گذشته،
شخصی به نام «م.ك»، در شب چهارشنبه
سوری با پسرم لفظی درگير میشود و میگويد
اينجا نايست.
حسن احمدزاده میگويد، منزل اينجانب
ايجاست ولی ايشان توجه به حرف ايشان
نمیكند و با حسن طبق گفته خودش زد و
خورد میكند و قضيه فيصله پيدا میكند.
و «م.ك» به ايشان میگويد يك روز حسن،
خون تو را میريزم و شب چهارشنبه سوری
سال ۸۱ فرا میرسد كه حسن احمدزاده از
پادگان به منزل آمده بود كه صبح قرار
بود به پادگان برود
و ايشان به بيرون میرود كه ساعت يازده
شب از خيابان طوس به منزل میآمده كه
«م.ك»، «م.ش»، «ر.ر» و شخصی به نام
«ع.م» و «ن.ت» كه به گفته شاهدان عينی،
حدودا ده نفر به حسن احمدزاده حملهور
میشوند.
و به گفته شاهدان عينی به ايشان از
پشت دستبند میزنند و كاپشن ايشان را
بر سرش میكشند و به ضرب و كتك و مشت
و لگد ايشان را میزنند و چند تن از
شهروندان میگويند، نزنيد و آقايان میگويند
به شما مربوط نيست.
در وسط كوچه كه مسجد در آن كوچه میباشد
ايشان را در ماشين میاندازند و به مسجد
میبرند و در مسجد ابوالفضل (واقع در
خيابان دكتر هوشيار ـ سهراه اكبرآباد)
را میبندند و حسن را آنقدر میزنند كه
وی جان به جان آفرين تسليم میكند
كه در ساعت ۳۵/۱۱ جنازه حسن احمدزاده
را به بيمارستان آزادی میبرند و رها
میكننند و میگويند، ما ايشان را در
خيابان پيدا كرديم و توجه به وظايف
قانونی مسؤولان بيمارستان نمیكنند و
میروند كه مسؤولان بيمارستان به مأموران
انتظامی منطقه گزارش میكنند
كه نيروی انتظامی مهرآباد جنوبی (۱۱۹)
به محلی كه مسجد در آنجا واقع است،
مراجعه كرده است و بعد از مدتی وقفه
و انتظار نيروهای انتظامی در پشت درب
مسجد، سرانجام مأموران موفق میشوند
كه سه تن از افرادی كه متوفی را به
بيمارستان برده بودند، دستگير و به
پاسگاه تحويل نمايند كه به گفته كلانتری
با سند آزاد میشوند.
اينجانب شكايتی تسليم مقامات قضايی
نيروهای مسلح كردم كه به شماره پرونده
۱۹۱۵/۰۸۱۷ كه در شعبه سوم بازپرسی چهارراه
قصر موجود میباشد.
در ضمن در شب حادثه خادم مسجد فوق،
تلفنی به دامادش اطلاع میدهد كه يك
نفر را در داخل مسجد میزنند و افراد
مهاجم به متوفی میگويند كه در برابر
ما بايد سجده كنی.
آنها باز هم به ضرب و جرح متوفی ادامه
میدهند كه در نهايت به فوت وی منجر
میشود. در نتيجه فردا صبح از كلانتری
۱۱۹ به منزل اينجانب تماس گرفته میشود
كه همسرم تلفن اداره را به افسرنگهبان
وقت میدهند كه ايشان با اينجانب (پدر
متوفی) تماس میگيرد و جريان را به بنده
اطلاع میدهند.
در ضمن میخواهم بدانم كه فرزند اينجانب
به چه جرمی بايد كشته شود؟ آيا در نظام
مقدس جمهوری اسلامی دادرس و يا دادخواهی
نيست؟
آيا فرزند اينجانب كه به مدت يازده
ماه در نظام مقدس در حال سپری كردن
سربازی بوده بايد اينچنين بیرحمانه
كشته شود؟ اينجانب میخواهم بدانم كه
اينهايی كه بسيجنما بودهاند و فرزند
بنده را به قتل رساندند، چه كاره بودند؟
در ضمن تعدادی از همسايگان محل اطلاع
دادهاند كه در مسجد فوق بسياری از جوانان
را بردهاند و اذيت و آزار كردهاند،
میتوانيد از اهالی محل تحقيق به عمل
آوريد.
در ضمن متوفی فاقد هرگونه مواد محترقه
بوده و اينها از روی خصومت شخصی كه
سال پيش به عمل آمده و تهديدی كه «م.ك»
به عمل آورده ـ كه گفته بود حسن به
زودی خون تو رو میريزم ـ به اين عمل
جنايتكارانه دست زدهاند و اينان برای
رسيدن به هدف شوم خود، در لباس بسيج
درآمده تا به خيال خود از اين موفقيت
در امان و مصون باشند.
در آخر از آن مقام محترم تقاضای رسيدگی
كامل را دارم. در ضمن تمام مدارك قانونی،
اعم از جوابيه پزشك قانونی، كليه مكاتبات
با نامههای نيروی انتظامی و شهود كه
شهادت دادند و كل پرونده در شعبه قضايی
نيروهای مسلح به شماره ۱۹۱۵/۰۸۱۷ شعبه
سوم بازپرسی چهارراه قصر موجود میباشد.
در مورد شخصی به نام «ت» كه مسؤول بسيج
آن مسجد است، نيز بايد عرض داشت كه
ايشان تمامی جوانان محله را مورد تهديد
قرار داده است و بيشتر جوانان را مورد
ضرب و شتم قرار میدهد كه باعث خدشهدار
شدن اسم بسيج و نفرت مردم محله از نام
بسيج شدهاند.
با تشكر حبيب احمدزاده پدر
متوفی حسن احمدزاده
ايراندرفرار
مغزها مقام اول رادر جهان كسب كرده
سالانه بين 150 تا 180 هزار ايرانی
از ايران مهاجرت می كنند. آمار صندوق
بين المللی پول می گويد كه ايران از
نظر فرار مغزها در بين 91 كشور در حال
توسعه و توسعه نيافته جهان در مقام
اول قرار دارد.
دكتر شهرام يزدانی
استاد دانشگاه شهيد بهشتی تهران در
مجله "برنامه" می نويسد:
90 نفر از 125 نفر دانش آموزی كه در
3 سال گذشته در المپياد های جهانی رتبه
كسب كرده اند، هم اكنون در دانشگاه
های آمريكا تحصيل می كنند. بيش از 150
هزار نفر از جراحان و مهندسان ايرانی
در آمريكا زندگی می كنند.
در حال حاضر 46 در
صد ايرانيان مقيم امريكا مدركی بالاتر
از دكترا دارند، 43 درصد پست های مديريتی
دارند، 48 درصد دو شغله هستند كه در
آمريكا يك افتخار به حساب می آيد و
92 درصد خانه مسكونی شخصی دارند.
رتبه اول درآمد و
رتبه دوم تحصيلات با مدرك بالاتر از
ليسانس در اختيار ايرانيان است.
در داخل كشور
بر اساس آمار رسمی
نرخ بيكاری پزشكان 13 درصد است، در
حاليكه آمار غيررسمی از بيكاران 20
درصدی پزشكان حكايت دارد.
حقوق كم، مسكن نامناسب،
نبود امكان ادامه تحصيل و هزاران مشكل
ديگر برای پزشكان و ساير نخبگان كشور
وجود دارد كه همگی از علل مهاجرت است.
مهاجرت 150 هزار نفر در سال می تواند
به مرور نسبت افراد باهوش در ايران
را كاهش دهد. از سال 1355 اولين مدرسه
تيزهوشان تحت نام سازمان ملی پرورش
استعدادهای درخشان زير نظر نخست وزيری
وقت بوجود آمد و پس از انقلاب به كار
خود ادامه اكنون 80 درصد آموزش ديدگان
اين مراكز پس از دانشگاه به خارج از
كشور مهاجرت می كنند.
در داخل
كشور
مشاور استاندار تهران
در امور بانوان گفت: طبق اعلام آمار
سازمان زندانها از بين 920 زندانی زن
زندانهای كل استان تهران، 43 زندانی
جرايم مالی دارند. وی در ادامه گفت:
بر اساس آمار سازمان زندانها از بين
كل زندانيان زن استان تهران، 519 نفر
جزء محكومين و 401 نفر متهم هستند.
همچنين از بين تعداد
كل زندانيان زن استان تهران، 45 نفر
زير 18 سال، 246 نفر بين 18 تا 25 ،
208 نفر بين 25 تا 35 و 421 نفر بالای
35 سال هستند.(خبرگزاری ايسنا)