الفبای
مبارزه
ضد سرمایه داری[*]
فصل 2-
تکامل نظام
جامعه سرمایه
داری
پیشگفتار
طبقه
کارگر ایران،
در دوران حساسی
و سرنوشت سازی
قرار گرفته
است. فعالیت
های عملی ضد
سرمایه داری
طبقه کارگر
ابعاد نوین و
رادیکالی به
خود می گیرد.
هدف نهایی
طبقه کارگر به
گفته کارل
مارکس سازمان
دادن "قهر مادی"
برای "متشکل
کردن پرولتاريا
در قالب يک
طبقه، سرنگون
کردن سيادت بورژوازی،
و تسخير قدرت
سياسی بوسيله ی
پرولتاريا ....و
الغاء مالکيت
خصوصی .." است.
لازمه
آماده سازی و
تدارک این هدف
نهایی کسب
آگاهی سوسیالیستی
است. اما؛
آگاهی
سوسياليستی
نوين برخلاف
ساير انگيزه
های جوامع ما
قبل از سرمايه
داری، محصول
تکامل "تئوری"
است. تشديد
تضادهای
طبقاتی؛
ايجاد تشکل های
مستقل کارگری؛
و نهايتاً
رودرويی طبقه
کارگر با
سرمايه داری و
شورش ها و
طغيان ها و
اعتصابات
کارگری،
پديده هايی
هستند که در
درون جامعه سرمايه
داری بوقوع می
پيوندند. اما
صرفاً با عصيان
و خشم و
اعتراضات
توده ای و
ايجاد تشکل های
مستقل کارگری
(سنديکا؛
اتحاديه ها؛
اتحاد عمل ها؛
جبهه های واحد
کارگری و
غيره) "سیادت
بورژوازی" از
ميان برداشته
نمی شود. طرح
مطالبات عمومی
«ضد سرمایه
داری» و «لغو
کارمزدی» بدون
توضیح پایه های
مادی و چگونگی
اعمال آن
مطالبات؛ نه
تنها کافی نیست
بلکه طبقه
کارگر را در
تندباد های
مبارزه اش علیه
سرمایه داری
خلع سلاح می
کند. طبقه
کارگر نياز به
ابزار برنده
تری دارد و آن هم تئوری
انقلابی است
که درعالی ترین
شکل آن در
درون یک حزب پیشتاز
کارگری تجلی می
یابد. دانش
سوسياليستی
که محصول
تجارب تاريخی
جنبش کارگری و
تحليل اقتصادی
و اجتماعی
است، پيش شرط
های ضروری برای
ريشه کن کردن
نظام سرمايه
داری است.
بدون تئوری
انقلابی و درک
جامعه سرمايه
داری جايگزين
کردن آن
غيرممکن است.
این
نوشته تلاشی
است در طرح
موضوعات اولیه
مارکسیستی به
زبان ساده در
راستای شناخت
و مبارزه
ضد سرمایه داری
کارگران جوان
سوسیالیست
انقلابی در ایران.
اسفند 1384
فصل دوم
تکامل نظام
جامعه سرمايه
داری
مبارزه بين
مالکيت ناشی
از کار شخصی و
مالکيت ناشی
از سرمايه
مبارزه
بين مؤسسات
کوچک و بزرگ
در صنايع. کارخانه
های بزرگی که
گاهی بيش از
ده هزار کارگر
را در بر می
گيرند و دارای
ماشين های
عظيم و سنگين
هستند هميشه
وجود نداشته
است. اين
کارخانه ها بر
پايه بقايای
صنايع دستی و
صنايع کوچک که
تقريباً به
کلی از بين
رفته بودند،
تدريجاً به وجود
آمدند و رشد
کردند.
برای درک علل
پيدايش اين
جريان، بايد
قبل از هر چيز
به اين واقعيت
توجه داشت که
در شرايط
مالکيت خصوصی
و در اقتصاد
کالائی،
مبارزه برای
جلب خريدار، يعنی
رقابت،
اجتناب
ناپذير است.
چه کسی در اين
مبارزه پيروز
می شود؟ کسی
که می داند
چگونه خريدار
را جلب کند و
او را از گرد
رقبايش
(مخالفين)
پراکنده سازد.
ولی يک خريدار
را قبل از هر
چيز می توان
از طريق قيمت
های ارزان تر کالا
جلب نمود. اما
چه کسی می
تواند کالا را
به قيمتی خيلی
ارزان تر
بفروشد؟ درست
به اين سؤال
است که بايد قبل
از هر چيز
جواب داده
شود. کاملاً
واضح است که
کارخانه دار بزرگ ساده تر
از کارخانه
دار کوچک و
صنعت گر قادر
به فروش اجناس
به قيمت ارزان
تری خواهد
بود، چون او
می تواند کالاهای
ارزان تری
تهيه کند.
مؤسسه صنعتی
بزرگ در اين
زمينه دارای
امتيازات
زيادی است.
قبل از هر چيز
اين امتياز که
سرمايه دار
بزرگ قادر است
ماشين های
بهتر، ابزار
بهتر و
تجهيزات کامل
تری به کار
اندازد. صنعت
گر و استادکار
کوچک با تمام
نيرو تا آخرين
نفس تلاش می
کنند، آن ها
معمولاً با
ماشين های
دستی کار می
کنند و حتا
جرأت فکر کردن
به ماشين های
بزرگ و خوب را
هم ندارند، چون
وسيله آن را
ندارند.
سرمايه دار کوچک
هم قادر به
تهيه و به کار
بردن
جديدترين ماشين
ها نيست. هر چه
مؤسسه بزگ تر
باشد از لحاظ
تکنيکی کامل
تر، کارش
موفقيت
آميزتر و به
همين نسبت هر
قطعه کالای
ساخته شده
برای سرمايه دار
بزرگ ارزان تر
تمام می شود.
در آمريکا و
آلمان
کارخانه های
بزرگ حتا لابراتورهای
علمی دارند که
لاينقطع به
کشفيات جديدی
می رسند و از
اين طريق
رابطه بين
توليد و علم
برقرار می
شود. اين
اکتشافات جزء
اسرار خصوصی
مؤسسات
مربوطه می
باشد و فقط در
خدمت منافع
اين مؤسسات
قرار دارد.
در مؤسسات
کوچک و صنايع
دستی يک کارگر
به تنهائی
تقريباً تمام
توليد يک
محصول را از
ابتدا تا
انتها انجام
می دهد، در
حالی که با
کار ماشينی و
تعداد زياد
کارگر، يکی
فقط يک قسمت،
ديگری بخش
بعدی و بالاخره
سومی بخشی
ديگر از آن را
توليد می کند.
بدين ترتيب
کار خيلی سريع
تر پيش می رود.
مؤسسات
صنعتی بزرگ در
همه زمينه ها
با صرفه تر
کار می کنند:
در ساختمان،
ماشين آلات،
موادخام، در
تأمين
روشنائی و
سوخت، در
نيروی کار، در
استفاده مجدد
از مواد زائد
و غيره. هزار
کارگاه کوچک و
يک کارخانه
بزرگ را که به
اندازه تمام
اين هزار
کارگاه محصول
توليد می کند،
در نظر
بگيريم.
مسلماً ايجاد
يک ساختمان
بزرگ ساده تر
از ايجاد هزار
ساختمان کوچک
است، موادخام
در هزار مؤسسه
صنعتی کوچک
بيش تر مصرف
می شود
(مقداری از
اين مواد
کم، غيرقابل
مصرف و يا
اصراف می شود
و غيره) تهيه و
تأمين سوخت و
روشنائی يک
کارخانه بزرگ
به مراتب آسان
تر از هزار
کارگاه کوچک است.
رفت و روب،
مواظبت،
ترميم و غيره
نيز به مراتب
ساده تر است.
خلاصه در
مؤسسه صنعتی
بزرگ صرفه
جوئی های به
عمل می آيد که
به آن اکونومی
می گويند.
هم چنين از
لحاظ خريد موادخام
و ساير
احتياجات
توليد مؤسسه
صنعتی بزرگ
دارای
امتيازاتی
است. خريد
عمده ارزان تر
است و کالا هم
مرغوب تر. به
علاوه
کارخانه دار
بزرگ اطلاعات
بيش تری از
بازار دارد و
می داند از
کجا و چگونه
می توان ارزان
تر خريد کرد.
مؤسسه صنعتی
کوچک به همان
ترتيب در فروش
کالايش نيز از
اين امتيازات
محروم است. سرمايه
دار بزرگ نه
تنها بهتر می
داند کجا می توان
گران تر فروخت
(برای اين
منظور
عاملينی دارد
که مرتباً در
مسافرت اند و
با تمام مراکز
بورس که در آن
جا کليه
اطلاعات
مربوطه به
تقاضای کالا
جمع می شود
رابطه دارد.
تقريباً با
تمام دنيا در
تماس است) از
آن گذشته می
تواند منتظر
بماند. مثلاً
وقتی قيمت
کالايش زياد پائين
باشد در آن
صورت می تواند
اين کالاها را
انبار کند و
منتظر بماند
تا وقتی که
قيمت ها مجدداً
ترقی کند. در
حالی که يک
استاد کار
کوچک قادر به
اين کار نيست.
او از آن چه
فروخته گذران
می کند، همين
که کالا را
فروخت
بلافاصله پول
به دست آورده
را صرف زندگی
می کند. او
چيزی مازاد
ندارد. به
همين علت
ناگزير است،
بهرقيمتی که
شده جنس خود
را بفروشد و
گرنه از
گرسنگی خواهد
مرد. کاملاً
واضح است که
او تحت چنين
شرايطی به شدت
رنج می کشد.
بالاخره
مؤسسه صنعتی
بزرگ دارای يک
امتياز ديگر
در زمينه
اعتبارات است.
وقتی سرمايه
دار بزرگ
احتياج فوری
به پول دارد،
هميشه می
تواند قرض
کند. به يک
"شرکت معتبر"
هر بانکی، حتا
با بهره ای
نسبتاً کم وام
خواهد داد، در
حالی که بر
عکس يک آدم
کوچک تقريباً
نزد هيچ کس
اعتبار ندارد.
تازه اگر هم
شخصی پيدا
شود، بهره
سنگين سرسام آوری
طلب می کند.
بدين ترتيب
استاد کار
کوچک به آسانی
گرفتار چنگال
رباخواران می
شود.
تمام اين
برتری های
اقتصاد بزرگ
به روشنی نشان
می دهد که چرا
در نظام
سرمايه داری
از بين رفتن
توليد کوچک
اجتناب ناپذير
است. سرمايه
بزرگ، سرمايه
کوچک را به
تنگنا می
کشاند، به طرف
اضمحلال سوق
می دهد و
صاحبانش را به
صورت
پرولترها و
دربدران در می
آورد. بديهی
است که استاد
کار کوچک
تلاش
می کند به
زندگی خود
ادامه دهد. او
با تمام قوا
مبارزه می
کند، خودش کار
می کند و
کارگران و افراد
خانواده اش را
مجبور می سازد
بيش از حد توانائی
کار بکنند.
ولی بالاخره
بايستی جای خود
را به سرمايه
بزرگ بدهد.
ما غالباً
وقتی فقط به
ظاهر امر توجه
نمائيم، فکر
می کنيم که
استاد کار
کوچک فردی
مستقل است، در
حالی که در
واقع او
کاملاً به
سرمايه داران
بزرگ وابسته
است، برای آن
ها کار می کند
و بدون آن ها قادر
نيست حتا يک
قدم بردارد. سرمايه
دار کوچک اغلب
وابسته به
رباخواران است:
استقلال وی
فقط ظاهری
است. زيرا
او در واقع
فقط برای اين
زالوها کار می
کند. زمانی
ريشش دست
خريداريست که
کالاها را يک
جا می خرد و
زمانی دست
مغازه ايست که
برای آن کار
می کند، او
فقط ظاهراً
مستقل است، در
حالی که در
واقع به يک کارگر
مزدور
سرمايه دار
صاحب مغازه تبديل
شده است. گاهی
نيز اتفاق می
افتد که سرمايه
دار ابزار کار
و موادخام در
اختيار او
قرار می دهد
(در مورد
کارگران
خانگی ما اغلب
اين طور بود).
بنابراين به
روشنی ديده می
شود که کارگر
خانگی به صورت
پاد و ساده
سرمايه دار در
آمده است.
اشکال ديگری
هم از تسلط
سرمايه وجود دارد:
در جوار
مؤسسات بزرگ،
اغلب
تعميرگاه های فنی
کوچک هم به
وجود می آيد.
آن ها در اين
حالت در مقابل
ماشين عظيم
پيچ و مهره ساده
ای بيش
نيستند. در
اين جا نيز
کارگاه های کوچک
فقط به ظاهر
استقلال
دارند، گاهی
مشاهده می شود
که چگونه
استادکاران
کوچک،
صنعت گران،
کارگران
خانگی،
دلالان و
سرمايه داران
کوچک ورشکسته
از يک رشته
توليدی و
تجاری خارج
شده و به رشته
توليدی ديگر
که هنوز
سرمايه بزرگ
در آن قدرت
نگرفته پناه
می برند. به
ويژه اغلب
استادکاران
کوچک ورشکسته
به دلالان
کوچک و يا
فروشندگان
دوره گرد و
غيره تبديل می
شوند. بدين
ترتيب سرمايه
بزرگ قدم به
قدم توليد کوچک
را در همه جا
به تنگنا می
کشاند،
مؤسسات عظيمی
به وجود می
آيند و رشد می
کنند که در بر
گيرنده
هزاران نفر و
گاهی نيز ده
ها هزار نفر
کارگراند.
سرمايه بزرگ
حکمران جهان
می شود.
مالکيت ناشی
از کار شخصی
از بين می رود
و مالکيت
سرمايه داری
بزرگ جايگزين
آن می گردد.
مبارزه بين
مؤسسات کوچک و
بزرگ در بخش
کشاورزی
همان مبارزه
ای که در
سيستم سرمايه
داری در بخش
صنعتی بين
مؤسسات کوچک و
بزرگ وجود
دارد، در بخش
کشاورزی نيز
صورت می گيرد،
مالکی که اقتصادش
را عيناً همان
طور اداره می
کند که سرمايه
دار کارخانه
اش را،
دهقانان بزرگ
زالو صفت، دهقانان
ميانه-
دهقانان
فقير، که اغلب
خود نزد زمين
داران و
دهقانان بزرگ
يک کار فرعی
انجام می دهند
و نيز دهقانان
برده همه درست
مثل وضع
سرمايه دار
بزرگ، صاحب
کارگاه
متوسط، صنعت
گر، کارگر خانگی
و کارگر مزدور
در صنايع است.
در ده نيز مانند
شهر مالکيت
بزرگ وضعش از
مالکيت کوچک
بهتر است.
مالک بزرگ
قادر به تهيه
وسايل خوب
تکنيکی است،
ماشين های
کشاورزی (مثل
شخم زن
الکتريکی و بخاری،
ماشين درو غله
و علف، ماشين
جمع آوری محصول
و تخم پاشی و
ماشين خرمن
کوبی و غيره)
که دهقانان
کوچک و ميانه
حال اکثراً
به آن ها
هيچ گونه
دسترسی
ندارند، همان
طور که کار
گذاشتن ماشين
گران قيمت در
کارگاه کوچک
يک صنعت گر در
يک کارگاه
صنعتی کوچک بی
مورد است
(زيرا پولی
برای خريد آن
موجود نيست، و
با صرفه هم
نمی باشد) به
همان ترتيب هم
برای دهقانان
کوچک ميسر
نيست که ماشين
شخم زنی بخاری
بخرند و ثمری
هم ندارد.
برای بهره
برداری از يک
چنين ماشين
مرغوبی مقدار
زيادی زمين
لازم است، نه
يک تکه زمين
کوچک که به
سختی قادر به
تأمين غذای يک
مرغ است.
به طور کلی می
توان گفت که
توليد کوچک در
کشاورزی،
قدرت مقاومتش
خيلی بيش تر
است تا در
صنايع. در
شهرها سرمايه
داران کوچک و
پيشه وران
تقريباً به
سرعت رو به
انهدام می
روند، در حالی
که اقتصاد
دهقانی در
روستا درتمام
کشورها روی
پايه های محکم
تری قرار
دارد. با اين
وصف در اين جا
هم پروسه فقر
اکثريت مردم
ادامه دارد.
منتها در دهات
بان روشنی به چشم
نمی خورد.
گاهی يک
اقتصاد برحسب
مقدار زمينش
آن قدرها بزرگ
به نظر نمی
رسد، ولی در
عمل خيلی بزرگ
است، با
سرمايه زيادی
مجهز شده و
مقدار زيادی
کارگر دارد
(اين موضوع به
خصوص در مورد
باغبانان
حوالی شهرهای
بزرگ به خوبی
صدق می کند).
بعضی اوقات
برعکس چنين به
نظر می آيد که
گويا در برابر
ما تعداد
زيادی دهقانان
کوچک و مستقل
قرار دارند،
حال آن که در
واقع تقريباً
تمام آن ها
کارگرهای
مزدوری هستند
که يا در ملک
مجاور
استخدام شده
اند و حقوقی می
گيرند، يا
کارگران
موسمی هستند و
يا به سوی
شهرها سرازير
می شوند.
سرنوشت
دهقانان در
کليه کشورها
عيناً مثل
صنعت گران و
کارگران
خانگی است.
عده قليلی از
آنان به
رباخواران خونخوار
تبديل می شوند
(صاحبان
اراضی، رباخوارانی
که تدريجاً
دارائی خود را
بيش تر می کنند)،
قسمت ديگر يا
مقاومت می کند
و يا به کلی از
بين می رود
(ابتدا گاو و
سپس اسب خود را
می فروشند و
به دهقانان
بدون چهارپا
تبديل می
شوند، بعد هم
تکه زمين خود
را از دست می
دهند و
بالاخره يا
برای هميشه به
شهر پناه می
برند و به
کارگر مزدور
تبديل می
گردند و يا به
صورت دهقان
برده و
بی چيز در می
آيند. دهقانان
بدون چهارپا
کارگر مزدور
می شوند و
رباخوار
خونخوار که
کارگر دارد يا
به مالک بزرگ
و يا به
سرمايه دار
تبديل می
گردد.
بدين ترتيب
در بخش
کشاورزی
مقادير زيادی
زمين، ابزار،
ماشين آلات و
احشام به تملک
مشتی مالکين
بزرگ سرمايه
دار در می آيد
و ميليون ها کارگر
برای آن ها
کار می کنند.
ميليون ها دهقان
وابسته به اين
عده قليل می
شوند.
در آمريکا که
سرمايه از هر
جای ديگر
تکامل يافته
تر است مزارع
بزرگی وجود
دارد که در آن
ها درست مثل
يک کارخانه
کار می شود. در
اين املاک مثل
کارخانه ها
فقط يک محصول
معين توليد می
شود، مزارع
بسيار بزرگی
وجود دارد که
فقط مخصوص باغ
های توت و يا
درختان ميوه
است و در کنار
آن مزارعی فقط
مختص تربيت
طيور، در
جاهائی که
گندم کاشته
شده است کار
با ماشين
انجام می گيرد.
خيلی از رشته
های توليد
کشاورزی در
دست عده قليلی
جمع شده.
وابستگی
طبقه کارگر،
ارتش ذخيره،
کار زنان و
کودکان
در نظام
جامعه سرمايه
داری همواره
توده ها بيش
تر و باز هم
بيش تری از
خلق به صورت
کارگران مزدور
در می آيند.
صنعت گران سيه
روز، کارگران خانگی،
دهقانان،
دلالان و
سرمايه داران
ميانه حالی که
ورشکسته شده
اند- در يک
کلام تمام آن
هائی که از
گردونه (سيستم
سرمايه داری)
به خارج پرتاب
شده اند، تمام
آن هائی که
توسط سرمايه
به تنگنا
رانده شده
اند، به صفوف
پرولتاريا
وارد می شوند.
به موازات
انباشت ثروت های
سرشار در دست
عده قليلی از
سرمايه
داران، توده
های خلق هر چه
فزون تر به
صورت برده های
مزدور آن ها
در می آيند.
به برکت اضمحلال
با انقطاع
قشرها و طبقات
ميانه حال،
تعداد
کارگران خيلی
بيش تر از
ميزان احتياج
سرمايه
افزايش می
يابد، از اين
طريق کارگر
اسير سرمايه
می گردد. او
بايد برای
سرمايه داران
کار کند و
چنان چه
نخواهد، صدها
کارگر بيکار
ديگر جای او
را می گيرند.
اين وابستگی
به سرمايه نه
فقط از طريق
اضمحلال
اقشار مختلف،
بلکه از طريق
ديگری هم
تحکيم می يابد
و حاکميت سرمايه
بر طبقه کارگر
هر روز وسيع
تر می گردد،
به اين ترتيب
که سرمايه به
طور مداوم
کارگر اضافه
را به خاک
سياه می نشاند
و برای خودش
ذخيره نيروی
کار به وجود
می آورد. به چه
صورت؟ به طريق
زير:
هر کارخانه
داری سعی اش
در اينست که
هزينه توليد
کالا را تقليل
دهد، به همين
علت همواره
ماشين های
جديد بيش تری
به کار
انداخته می
شود، ولی
معمولاً يک
ماشين جای يک
کارگر را می
گيرد، و بخشی
از نيروی او
را بی مصرف می
سازد. يک
ماشين جديد که
به کار
انداخته می
شود بدين معنی
است که:
تعدادی کارگر
از کار بر
کنار خواهند
شد. کارگرانی
که در کارخانه
مشغول کار بودند
به بيکاران
تبديل می
شوند. ولی از
آن جائی که
ماشين های
جديد لاينقطع
در تمام رشته
های مختلف
توليدی به کار
می افتد، واضح
است که بيکاری
در سيستم سرمايه
داری همواره
بايد وجود
داشته باشد.
سعی سرمايه
دار در اين
نيست که به
همه کار و يا به
همه کالا
بدهد، بلکه در
اينست که حتا
الامکان سود
بيش تری به
چنگ آورد،
بدين ترتيب
قابل درک است
که سرمايه دار
نان کارگرانی
را آجر می کند
که ديگر قادر
نيستند همان
سودی را به او
برسانند که
سابقاً می
رساندند.
واقعاً می
بينيم که در
تمام کشورهای
سرمايه داری
در شهرهای
بزرگ هميشه
تعداد زيادی
بيکار وجود دارد.
اينان کارگرانی
هستند که از
ميان اقشار
دهقانان سيه
روز برخاسته و
فرسنگ ها راه
به دنبال کار
آمده اند.
جوانان دهاتی
که به شهر آمده
اند، دلالان و
پيشه وران
سابق، و حتا
کارگران
فلزکار،
چاپخانه و
نساجی نيز در
بين آن ها ديده
می شوند که
ساليان
متمادی در
کارخانه ها کار
کرده و در اثر
به کار افتادن
ماشين های جديد
به خيابان ها
رانده شده
اند. همه اين
ها با هم منبع
ذخيره ای از
نيروی کار را
برای سرمايه و
يا آن طور که
مارکس می
ناميد ارتش ذخيره
صنعتی را
تشکيل می
دهند. وجود يک
ارتش ذخيره و
بيکاری دائم،
به سرمايه
داران اجازه
می دهد، طبقه
کارگر را تحت
فشار بيش تری
قرار داده و
وابستگی آن را
افزايش دهد.
سرمايه از يک
بخش از
کارگران، با
کمک ماشين بيش
از گذشته بهره
می کشد و اين
به قيمت از
کار بر کنار شدن
و فلاکت بخش
ديگری از
کارگران تمام
می شود. اما
باز همين به
خاک سياه
نشانده
شدگان، جهت تهديد
آن عده از
کارگرانی که
در کارشان
سستی نشان
دهند، به صورت
گروگان در
خدمت سرمايه
قرار دارند.
ارتش ذخيره
صنعتی نمونه
های کامل از
وحشی گری،
فقر، گرسنگی،
مرگ و حتا
جنايت به دست
می دهد. آن
هائی که سال
های سال موفق
به پيدا کردن
کار نشده اند
تدريجاً به
دائم الخمر و
بالاخره به ولگرد
و گدا و غيره
تبديل می
شوند. در
شهرهای بزرگی يک
ناحيه کامل
شهر مختص سکونت
اين نوع افراد
بيکاره می
باشد. اين
محصول جامعه
سرمايه داری
را لومپن
پرولتاريا می
نامند.
به کار
انداختن
ماشين، کار
زنان و
خردسالان را
به همراه می
آورد که به
ويژه برای
سرمايه داران
خيلی ارزان و
در نتيجه با
صرفه تر است.
در گذشته قبل
از پيدايش
ماشين، برای
هر کاری تبحر مخصوصی
ضروری بود.
گاهی لازم می
آمد انسان مدت
مديدی يک کار
را بياموزد،
حال آن که
بعضی از ماشين
ها می توانند
حتا توسط
کودکان به کار
انداخته شوند:
آن ها جز حرکت
بازو و يا پا
تا سرحد اغماء
کار ديگری
ندارند و به
همين دليل هم بعد
از پيدايش
ماشين
استفاده از
کار زنان و کودکان
به طور وسيعی
گسترش يافت.
به علاوه زنان
و کودکان در
مقابل سرمايه
داران دارای
قدرت مقاومتی
نظير مردان
نيستند. آن ها
رام تر و خجول
تراند و بيش
تر به گفته
های آخوند ها باور
دارند. به
همين دليل
کارخانه دار
اغلب جای خيلی
از مردها را
به زن ها
واگذار می کند
و کودکان را
مجبور می نمايد
که شيره جان
شان را به سکه
های زر سود
تبديل نمايند.
ورود زن ها و
کودکان به
کارخانه منجر
به از هم پاشيدگی
خانواده
کارگری می
گردد. در
شرايطی که زن
و غالباً کودک
در کارخانه
هستند، زندگی
خانوادگی به
کجا منتهی می
شود؟
وقتی زنی به
کارخانه می
آيد و به
کارگر تبديل می
شود، او نيز
درست مثل يک
کارگر مرد در
لحظات معين
تمام فلاکت
های بی کاری
گريبان گيرش
می شود. او هم
توسط سرمايه
داران به خاک
سياه نشانده
می شود، او هم
در رديف ارتش
ذخيره صنعتی
قرار می گيرد،
او هم می
تواند مثل يک
مرد کارگر از
لحاظ اخلاقی
کاملاً منحرف
شود، در اين
رابطه است که
فحشاء نيز
بروز می کند و
زنان در
خيابان ها خود
را به هر کس می
فروشند. زنی
که هيچ چيزی
برای خوردن
ندارد و بيکار
است و از همه
جا رانده شده،
چاره ای ندارد
جز آن که بدنش
را بفروشد و
اگر هم کاری موجود
باشد، به قدری
دستمزد آن
ناچيز است که
باز هم برای
جبران کمی
دستمزد ناچار
به خود فروشی
است. با گذشت
زمان شغل جديد
به عادت تبديل
می شود و بدين
طريق قشر
فاحشه های
حرفه ای به
وجود می آيد.
تعداد فاحشه
ها در شهرهای
بزرگ رقم قابل
ملاحظه ای را
تشکيل می دهد،
در شهرهای بزرگ
تعداد اين
بدبختان به ده
ها هزار می
رسد. آن ها منبع
سود و غنی
کننده سرمايه
ای هستند که
به تشکيل
فاحشه خانه
های سازمان
يافته بزرگ
سرمايه داری
منتهی می شود.
هر چه در
جامعه سرمايه
داری ماشين
های بيش تر و
بهتری کشف و
دائماً
کارخانه های
بزرگ تر و
بزرگ تری احداث
می گردند و
ميزان
فرآوردها
مرتباً
ارتقاء می
يابد، به همان
اندازه هم ستم
سرمايه دائماً
کوبنده تر،
فقر و بيچارگی
ارتش ذخيره صنعتی
بيش تر و
وابستگی طبقه
کارگر و
کارگران به
استثمارکنندگان
زيادتر
می شود.
اگر مالکيت خصوصی
نبود و همه
چيز در مالکيت
اشتراکی
همگان قرار می
داشت، در آن
صورت سيمای
جهان به کلی جور
ديگری بود، آن
وقت تمام
انسان ها زمان
کار خود را
تقليل می
دادند و از
قوای خود
حفاظت می کردند
و با صرفه
جوئی در کار
به آسايش و
استراحت خود
توجه می
نمودند. اما
وقتی سرمايه
دار ماشينی به
کارمی
اندازد، فقط
به سود می
انديشد. او
ساعات کار را
تقليل نمی
دهد، چون به
ضررش خواهد
بود. تحت
حاکميت
سرمايه ماشين
انسان را آزاد
نمی کند، بلکه
او را به برده
تبديل می کند.
با تکامل
نظام سرمايه
داری مقدار
متنابهی از سرمايه
برای خريد
ماشين آلات،
ساختن بناهای
مختلف، احداث
کوره های عظيم
ذوب آهن و
غيره مصرف می
شود، ولی
برعکس برای
مزد کارگران
هميشه مقدار
کمتری اختصاص
داده می شود.
سابقاً در
دوران
کاردستی، کار
فرد بانک ها و
ساير مخارج
متفرقه
کاملاً ناچيز
بود و تقريباً
تمام سرمايه
برای دستمزد
کارگرها مصرف
می شد. حالا
درست برعکس
سابق، قسمت اعظم
سرمايه به
خريد ماشين
آلات و
ساختمان بناهای
مختلف اختصاص
دارد. بدين
معنی که
احتياج به
نيروی کار به
ميزان تعداد
افراد فقيری
که به پرولتر
تبديل می شوند
افزايش نمی
يابد. هرچه تکامل
تکنيک در
سيستم سرمايه
داری بيش تر
می شود، به
همان ميزان هم
فشار
بارسنگين
سرمايه بر دوش
طبقه کارگر
افزايش می
يابد، زيرا پيدا
کردن کار
مرتباً
دشوارتر می
گردد.
هرج و مرج
توليد،
رقابت، بحران
ها
در سيستم
سرمايه داری
همپا با رشد
تکنيک که به
جای مفيد بودن
برای همه، به
معنای ازدياد
سود برای سرمايه
و بيکاری و بی
خانمانی گروه
کثيری از کارگران
است، فقر و
بينوائی طبقه
کارگر نيز افزايش
می يابد. اما
رشد اين بی
نوائی ريشه
های ديگری هم
دارد.