جنبش
دانشجويی اخير ايران
اهداف، افق و چشم انداز
متن زير سخنرانی يکی از رفقای اتحاديه سوسيا ليستهای انقلابی
ايران، رفيق د. حاتمی است که در سميناری با عنوان جنبش دانشجويی
اخير ايران: اهداف ، افق و چشم انداز در تاريخ 16 اکتبر 1999
در دانشگاه لندن ارائه گرديد
اعتراضات اخير دانشجويی با تصويب « قانون اصلاح مطبوعات»
يا بهتر بگويم قانون سانسور آن، آغاز شد. اين اعتراضات سپس
با توقيف روزنامه ی « سلام» که اطلاعاتی در مورد « امامی»
( يکی از مسببين قتل نويسندگان) درج کرده بود به اوج خود رسيد.
سازمانهای دانشجويی و ميليشای آن، کميته يی را بنام کميته
تحصن شکل می دهند. اين کميته توقيف « روزنامه سلام» را محکوم
کرده و ساير دانشجويان را به تحصن در کوی دانشگاه تهران دعوت
می کند
با هجوم ماموران اطلاعاتی-عملياتی، سازمان ساواک رژيم، مزدوران
انصار و بسيج به خوابگاههای دانشجويان در شبانگاه 5 شنبه 17
تير ماه، قيام پر شور دانشجويان آغاز و کمتر از 2 تا 3 روز
تمام شهر تهران به آتش ملتهب و گدازانی تبديل می شود
اين قيام سپس به شهرهای تبريز، شيراز، مشهد، اصفهان، همدان،
اروميه و مهاباد و غيره بالغ بر 14 شهر سرايت می کند. قيام
دانشجويان نشان داد که متشکل ترين و در عين حال عقلانی ترين
پاسخ به توحش و بی داد آخوندها، قيام بر عليه حکومت آنهاست
صحبت در مورد وقايع و حماسه های خلق شده در اين شش روز بسيار
است و با وقت محدودی که در اختيار من می باشد، نمی توانم به
تمام آنها بپردازم، لذا مستقيم می روم روی درس های قيام دانشجويان،
نتايج و چشم اندازهای موجود در جنبش آنها
اولين و در عين حال مهم ترين درس قيام اخير، کسب سريع آگاهی
سياسی توسط دانشجويان بود. دانشجويان :به مثابه حساس ترين
و در عين حال ورزيده ترين قشر تحت ستم وارد کارزار مبارزاتی
شدند. در
روز اول: به توقيف روزنامه سلام و محدوديت مطبوعات اعتراض
کردند
روز دوم: به ماهيت نيروهای ارتجاعی پی بردند
روز سوم، رهبر انقلاب را زير سوال بردند
روز چهارم: به ماهيت رئيس جمهور پی برده
و در روزهای آخر، شعار « وای به روزی که مسلح شويم» را سر
دادند
در حکومت سرمايه داری – آخوندی موجود، هر خواسته ( از حداقل
خواستهای صنفی گرفته به بالا)، در يک پروسه بسيار کوتاه به
يک جنبش ضد رژيم تبديل می شود
اين خواستهای دمکراتيک که در جوامع بورژوا-دمکراتيک غربی
خودش را در احزاب و اتحاديه ها متبلور می کند، در ايران به
علت عدم حضور احزاب و فعاليتهای سياسی آزاد، شکل انفجاری به
خود گرفته و پيشرو و پيشگامان را وا می دارد که برای کسب اوليه
ترين حقوق شان گام به گام به سنگرهای دشمن شب پرست حمله برده
و به فتح يک به يک آنان مبادرت ورزند
با خواصی که عنوان شد، استحاله و حرکت به سوی مدنيت که از
سوی بعضی از گروههای دست راستی، ميانه و متاسفانه چپ حمايت
می شود، سرابی بيش نيست
دومين درس اما، اتحاد جناح های ارتجاعی هئيت حاکم بود که
به محض احساس خطر سرنگونی، تمام خصومت ها و جنگهای زرگری را
کنار گذاشته و متحددا به سرکوب قيام می پردازند. در وقايع
اخير، خاتمی که مهر سکوت بر لبان خويش زده بود، بعد از موضع
گيری جناح خامنه ای و تهديد نامه ی 24 نفر از فرماندهان سپاه
(21 تير)، اظهار داشت که بايد صف « خوديها» را از « ناخوديها»
جدا نمايم. روزنامه کيهان برای زهر چشم گرفتن و همسو نمودن
جناح دوم خردادی در مقاله يی زير قلم « شريعتمداری» در 21
تيرماه، عرصه سياست ايران را به يک خيابان يک بانده توصيف
نمود که در آن، دو حريف به سرعت به طرف هم حرکت می کنند. از
آنجايی که عرض اين خيابان فقط برای عبور يک اتوموبيل ظرفيت
دارد، بالاخره يکی از دو حريف بايستی از خيابان خارج شده و
راه را برای عبور ديگری باز کند
درس سوم (اينکه)، جنبش دانشجويی اخير مبين بيداری نسل تازه
نفس و جديدی يست که خواستار نابودی انحصار و آخونديزم است.
ايران به مانند ساير کشورهايی که دارای جمعيت جوان هستند با
70 در صد جمعيت زير 30 سال، 19 ميليون دانش آموز و يک نيم
دانشجو ( 29 همين کشور دانشجويی جهان) حالت بسيار ملتهب و
انفجاری را داراست. اگر چه دانشجويان يا ( اذهان بيدار جامعه)،
اولين جرقه های آتشگاه قيام را روشن می کنند ولی بعلت خودمختاری
يی که در جنبش آنان نهفته است، اين جنبش راديکال به يک باره
خاصيت تجردی ( آبستره) به خود گرفته و به دست سرکوبگران، سرکوب
می شود.
دانشجويان می توانند حکم « کاتاليزور» را بازی کنند ولی فاقد
آن قدرت اجتماعی اند که قادر به تغيير پايه يی يک جامعه باشند.
با علم بر اين واقعيت و از آنجايی که دانشجويان از گرايش های
نظری متفاوت برخودارند، وجود يک گرايش سوسياليست و انقلابی
که قلب معضلات را نشانه رود، امری ضروريست
وظيفه دانشجويان سوسياليست، مبارزه با تمام گرايشات ارتجاعی
و رفروميست درون جنبش دانشجويی و پيوند با پيشرو کارگری و
ساير اقشار دربند می باشد. طبقه کارگر ايران به مثابه طبقه
يی که شريان اقتصادی جامعه را دست دارد بعنوان يکی از سازماندگان
اصلی قيام يا سرنگونی ايفا نقش می کند. از آنجايی که راديکاليزم
يک جنبش به طور صرف، به معنی رسيدن به کمال مطلوب و سوسياليزم
نيست، تداوم و شرکت نيروهای اجتماعی ی که به نوعی در توليد
اجتماعی نقش تعيين کننده را دارند ( يعنی طبقه کارگر)، ضروريست
با يک مثال تاريخی به توضيح اين مطلب می پردازيم. اعتراضات
دانشجويان در سال 1356، بسيار جالب و شبيه به رخدادهای کنونی
دانشجويان بود. در آبانماه 1356، دانشجويان در شبهای شعر «
انستيتو گوته» شرکت کرده و در يکی از آنها « سعيد سلطان پور»
به شعر خوانی پرداخت، پليس به جمعيت انبوه مردم که در بيرون
انستيتو حاضر بودند حمله کرد و اين حرکت به يک تظاهرات ده،
پانرده هزار نفری بر عليه رژيم تبديل شد. رژيم به هر نحوی
بود حرکت را سرکوب کرد. در سال 1357 اما، با ورود کارگران
به کارزار اصلی مبارزه، اعتصاب عمومی و قيام مسلحانه – شيرازه
ی حکومت پهلوی دريده و رژيم ستم شاهی ساقط شد
اهميت پيوند طبقه کارگر با جنبش دانشجويی وقتی حساسيت بيشتری
پيدا می کند که بوسيله خود دستاندرکاران رژيم آخوندی با زبان
بی زبانی بيان می شود. برای يک نمونه توجه شما را به سخنان
« تاج زاده» معاون فرهنگی وزير کشور در 31 تير، درست 10 روز
بعد از جنبش 6 روزه جلب می کنم. او که در گردهمايی ی استانداران
سراسر کشور حاضر شده می گويد که
بايد به بخشهای دانشجويی و کارگران توجه بيشتری شود، چرا
که اين دو بخش می توانند آسيب پذير باشند و در عين حال می
توانند خدمات شايانی به اين جامعه ارائه نمايند
معنی « آسيب پذيری» بدون شک، صدمه پذيری رژيم از جانب جنبش
فراگيری است که طبقه کارگر در آن نقش بازی می کند؛ چراکه کارگران
چيزی جز زنجيرهايشان را با ساقط کردن اين سيستم سرمايه داری-آخوندی
و برقراری « خودمديريت کارگری» و نظام شورايی از دست نخواهند
داد
درس چهارم جنبش دانشجويی اخير، انشعاب در صفوف دانشجويان
و حضور ميليشای دانشجويی در راديکاليزه کردن حرکتهای صنفی
دانشجويان بود. در دوشنبه 21 تيرماه ( در پنجمين روز) دفتر
تحکيم وحدت دانشجويی برای ختم کردن غايله، دست به انشعاب در
کميته تحصن زد. افراد رفروميست که خواستار پايان تحصن بودند
شورايی به نام « شورای منتخب متحصنين» که عموما دفتر تحکيمی
بودند را شکل دادند. پس از اين شکل گيری آنان طی بيانيه يی
پايان تحصن را اعلام کردند. با اين وجود، ميليشای دلير و هوشيار
دانشجويی بدون در نظر گرفتن اين جو سازش طلب، تظاهراتی را
سازماندهی می کند که بيش از 10 هزار نفر دانشجو در آن شرکت
می کنند. ميليشای دانشجويی همان دانشجويان انقلابی هستند که
صورتهای خود در نقاب پوشانده و طی اين ده سال اخير هسته های
مخفی خود را در درون دانشگاهها پرورانده بودند. آنان همه جا
حاضرند و به راديکاليزه کردن جريانات صنفی می پردازند
از آه وفغان مزدوران و چاقوکشان رژيم به وضوح می توان نقش
کليدی و حساس ميليشای دانشجويی را :دريافت به طور مثال
:الله کرم ( يکی از سرکردگان انصار حزب الله) می گويد که
ميليشای نقاب دار يا ميليشای دانشجويی نظام دار از نيروها
و سربازان اين جريان بودند که ما بايد بازشناسی اين جريانات
غير خودی را در دستور کار قرار دهيم. صبح امروز، 17 مرداد
1378
:و يا « ده نمکی» در مصاحبه با روزنامه « جبهه» می گويد
بايد پشت خاکريزها به گوش باشيم، بايد خودمان را آماده کنيم
برای جهاد همه جانبه بر نفاق در اين مملکت. من فکر نمی کنم
زياد طول بکشد. اينها در آينده نزديک بجای قلم، اسلحه بدست
خواهند گرفت
درس پنجم، زبونی و عدم هماهنگی در نيروهای ضد شوروش و سرکوبگر
و ضرورت مبارزه با پليس سياسی رژيم است. اگرچه حمله نيروهای
سرکوبگر به کوی دانشگاه با برنامه ريزی حساب شده صورت گرفت،
ولی رژيم به هيچ وجه تصور توده يی شدن اين قيام را نمی کرد.
بعد از شروع قيام، رژيم با سه بدنه سرکوبگر اصلی و يک بدنه
ی نامرئی ( سربازان گمنام امام زمان) وارد صحنه شد
نيروهای واحد ارتش و عمليات ويژه به سرپرستی « علی ذوالقدر»،
نيروهای انتظامی به سرپرستی لطفيان و شاخه مزدوران به سرپرستی
ده نمکی ، حسين الله کرم که سپاه و بسيج آنان را تقويت می
کردند. اين بدنه ها روز شنبه 19 تير به دستور ولی فقيه اختيار
تام يافتند تا با تمام امکانات حتی کشتار عظيم، غايله را ختم
دهند. رژيم با وجود بسيج کليه چاقو کشان، شکنجه گران و مزدورانش
قافيه را باخت چرا که وقتی موج روان ستم ديده به راه افتد،
کسی را توانايی ايستادگی در مقابل آن نخواهد بود
نيروهای انتظامی که برای اولين بار، گروه ضد شوروش را با
کليه وسايل وارد صحنه کرده بودند با آچمز زودرس مواجه شدند.
سربازان ضد شوروش از زدن مردم طفره رفته و فقط به خنده و تمسخر
فرماندهان خويش پرداختند. بيشترين درگيرهای نيروهای انتظامی
و ضد شوروش، برخورد نورچشم ها و درجه داران اطلاعاتی کادر
با مردم تظاهرات کننده بود. اين واقعيت بدون شک سبب خواهد
شد که رژيم برای هر چه حرفه يی تر کردن ارگانهای سرکوبگر ضد
شوروش و اطلاعاتی، بودجه ی وسيع تری را اختصاص دهد. در اين
جا نقش ميليشای دانشجويی در مبارزه با پليس سياسی درون دانشگاه
بسيار کليدی و حساس است
آخرين و در نظر من جالب ترين درس اين قيام، طرد پديده ی آپارتد
جنسی بود که خود را در بارزترين شکل در طی بيست سال اخير نمايان
ساخت
دانشجويان دختر و پسر دست در دست هم وارد صحنه شده و اعلام
داشتند که تنها با حضور فعال آنان است که می شود حرکتی را
سازمان داد. اگرچه از طرف نيروهای دانشجويی مسلمان، اعمالی
در جهت ايزوله کردن دختران و زنان قهرمان دانشجو صورت پذيرفت
ولی برخورد قاطعانه اين زنان و دختران دانشجو، پرده از اين
خط و سياست قرون وسطايی دريد. برای نمونه
دانش آموزان زن دانشکده پزشکی دانشگاه تهران و سايرين به
مداوای پسران مصدوم می پرداختند و پسران دانشجو نيز دختران
و زنان را در هجوم مزدوران انصار و نيروهای انتظامی از صحنه
دور می کردند. مريم شانسی سخنگوی دربند «سازمان ملی دانشجويان
و دانش آموختگان» در مصاحبه با نشريه «تاتس» می گويد زنان
( زنان خانه دار) و کارگران قسمت عمده يی از جمعيت تظاهرات
کننده را تشکيل می دهند
:به جای سخن آخر
چيزی که امروز به طور عيان قابل رويت است، اينکه مردم ديگر
رژيم را در تماميتش تحمل نکرده، و حکومت نيز نمی تواند با
شيوه های سرکوبگرانه گذشته به حکومتش ادامه دهد. به نظر ما
در شرايط فعلی، هر چه شکل سرکوب دستگاه اختاپوسی آخوندی، متحدتر
عمل کند، سير سقوط حکومت اسلامی سريع تر خواهد بود
کروبی به مثابه يکی از هيچ کاره های جناح دوم خردادی، بعد
از تهديدهای سرنگونی از جانب جنبش 6 روزه جناحهای متخاصم درون
حکومتی را به اعتدال دعوت کرده و اضافه می کند که تمام ما
در کشتی هستيم. امروز دانشجويان مبارز به صاحب منصبان اين
کشتی بی کاپيتان ندا می دهد که حفره يی در اين کشتی ايجاد
شده که آن را در شرف غرق ابدی، قرار داده است. مسدود کردن
حفره مزبور بسان استفاده کردن از بارهای پنبه برای جلوگيری
از فوران آب است که کشتی را هر دم به اعماق آب نزديکتر می
کند
به قول «ولتر» هر پايان عظيمی به حرکت و انرژی عظيم تری منجر
می شود. حرکت امروز دانشجويان چنانچه خود سردمداران رژيم اعتراف
کردند، « آتش زير خاکستر» است. اما اين راديکاليزم انقلابی
زمانی به طور حتمی پيروزی را به دنبال خواهد داشت که دانشجويان
در کنار کليه اقشار تحت ستم (طبقه کارگر، دهقانان، زنان و
مليت ها) در يک حزب پيشتاز انقلابی، سرنگونی اين رژيم ارتجاعی
و استقرار سوسياليزم را در دستور کار خويش قرار دهند
به اميد آنروز
