فروشندهگان
"تن" يا بهحراج گذارندهگان
"خود"؟
از وبلاگ: شبح
چکيده: مدتی است که واژهی "تنفروشی"
در ادبيات اجتماعی رايج شده است. اين واژه
میخواهد جایگزين واژهی "خودفروشی"
شود. در اين مقاله به صورت فشرده قدمت نامگذاری
بر زنانی که خارج از زناشویی مبادرت به
عمل جنسی میکنند و از اين راه کسب درآمد
میکنند بررسی شده است. ضمنا به صورت گذرا
اشارهیی به تفاوت نامگذاری "مردان"
و "زنان"يی که مبادرت به فروش
امکان کامجویی از خود میکنند در فرهنگ
فارسی شده است.
از آنجا که از بهکار بردن واژههای خاص
اين موضوع گريزی نبوده است لطفا کسانی که
از شنيدن اين واژهها ناراحت میشوند اين
مقاله را نخوانند.
قدمت فروش خود برای کامجویی
مشتری ظاهرا به قدمت تاريخ "خريد و
فروش" است. انگلس در منشای خانواده
مینويسد: "تسليم به خاطر پول در ابتدا
يك عمل مذهبی بود و در معبد خدای عشق انجام
میگرفت و پول آن در ابتدا به خزانهی معبد
ريخته میشد. Haerodulهای آنتيس در ارمنستان
و معبد آفروديت در كرينت و نيز دختركان
رقاص مذهبی معابد هندوستان اولين فاحشهگان
بودند.[1]" ويلدورانت در صفحات مختلف
کتاب ارزشمند خود به اشکال مختلف فروش
مقدس و غير مقدس تسليم خود برای پول در
بين زنان پرداخته است برای نمونه مینويسد:
"اصناف گوناگون زنان زانيه در حول
و حوش معابد میزيستند و از حرفهی خود
زندگی میكردند، و بعضی از آنان، موفق میشدند
كه از اين راه سرمايههای هنگفت گرد كنند.
فحشای مذهبی در مغرب آسيا وجود داشت؛ از
اينگونه فواحش در ميان بنیاسرائيل و در
فروگيا و فنيقيه و سوريه و جاهای ديگر به
سر ميبردند؛ در ليدی و قبرس دختران جهيزيهی
خود را از همين راه به دست میآوردند.[2]"
از آنجا که هدف اين مقاله پرداختن به تاريخچهی
فحشا نيست به همين مختصر بسنده کرده يادآور
میشوم از آنجا که اقدام به تسليم برای
پول قدمتی همپای مالکيت خصوصی و خريد و
فروش دارد بیشک در فرهنگهای مختلف اسامی
گوناگونی برای "زنان" و بعضا
"مردانی" که اقدام به اين کار
میکنند وجود دارد در فرهنگ فارسی امروز
واژههای مختلفی که بارمعنایی و عاطفی گوناگونی
دارند بر اينگونه زنان اطلاق میشود؛ واژههایی
که برخی قدمت تاريخی دارند و برخی در قرن
اخير رايج شدند و قدمت برخی چند دهه تجاوز
نميكند.
شايد قديمیترين واژهیی که در فرهنگ فارسی
به اين منظور به کار رفته است "روسپی"
باشد. لغتنامهی دهخدا آن را از ريشهی
لغت روسپيک پهلوی دانسته است. اما به نقل
از آنندج آن را مخفف روسپيد دانسته است
و خود مرحوم دهخدا نوشته است:"اطلاق
اين کلمه به زن بدکاره ار قبيل تسمهی شی
به ضد است." در اشعار و متون فارسی
نيز از ديرباز اين واژه بهکار میرفته
است برای نمونه به چند مورد اشاره میشود:
و زان پس چنين گفت با سرکشان
که اين روسپیزادهی بد نشان (فردوسی)
روسپی باشد که از جولان کير
عقل او موشی شود شهوت چو شير (مثنوی مولوی-
نواختن سلطان اياز را)
عالم دون روسپی است چيست نشانی آن
آنکه حريفاش پيش و آن دگری در قفا ست.
(مولوی- ديوان شمس)
حکما گويند چهار کس از چهار کس نرنجند.
حرامی از سلطان و دزد از پاسبان و فاسق
از غماز و روسپی از محتسب. (سعدی گلستان)
زنی چشمهایی به غايت خوش و خوب داشت روزی
از شوهر شکايت به قاضی برد قاضی روسپیباره
بود از چشمهایش خوش آمد. (لطائف عبيدزاکانی
ص 148)
واژهی ديگری که از دير باز در اين خصوص
به کار میرفته است "قحبه" است.
معنای اين واژه آنگونه که دهخدا نقل میکند
"سرفهزده" است و در منتهی الارب
وجه تسميه بهکار بردن اين لغت برای زنان
روسپی را در اين دانسته است که "زناکار
تباهکردار بدان جهت که به بهانهی سرفه
و تنحنح اشاره کند حريف خود را."
محتسب کونبرهنه در بازار
قحبه را میزد که روی بپوش (سعدی)
بياموز مردی ز همسايهگان
که آخر نيم قحبهی رايگان (سعدی بوستان)
مادر قحبه را نکو خلف است
روسپیزاده را نکو علف است. (مسعو سعد سلمان
قرن ششم ه.ج.)
من و اين نفس که با قحبهی رعنای جهان
چون خسان عشق نبازم نه به سهو و نه به عمد.
(انوری ابيوردی)
واژهی ديگری که تقريبا قدمت "روسپی"
و "قحبه" را دارد "فاحشه"
است. هر چند اين واژه بدين معنا زياد به
کار برده نمیشده است. "فاحشه"
از کلمهی "فاحش" میآيد و فاحش
به معنای تجاوز کردن از حد و بسيار و زياد
از حد، بیتناسب و ضمنا گستاخ و بیشرف
است و ظاهرا "فاحشه" اشاره به
گناهی که از حد بگذرد دارد. اين واژه نيز
در ادبيات فارسی از قديم تا کنون رواج فراوان
داشته است. هر چند گاه به معنایی غير از
معنای "روسپی" مانند:
با پسر قول زشت و فحش مگوی
تا نگردد لئيم و فاحشه گوی (اوحدی مراغهای
قرن هشتم)
در نظم قديم کمتر واژهی فاحشه به معنای
روسپی به چشم میخورد هر چند مولوی و خيام
از آن استفاده کردهاند و اين خود کافی
است که قدمت اين واژه مشخص شود.
اول و آخر تو عشق ازل خواهد بود
چون زن فاحشه هر شب تو دگر شوی مکن (مولوی-
ديوان شمس)
شيخی به زنی فاحشه گفتا مستی
هر لحظه به دام دگری پابستی
گفتا شيخ هر آنچه گويی هستم
اما تو چنانکه مینمایی هستی (خيام)
اما فراوانی استفاده از اين واژه در يک
صد سال اخير بسيار بالاتر رفته است:
ورق سرخ و سياه تو بود کهنهی حيض
يا رخ فاحشهی پير که مالد سرخآب (ملک
الشعرای بهار)
واژهی ديگری که بيشتر در بين عوام و کمتر
در ادبيات رواج دارد "جنده" است.
در ريشهی لغت "جنده" در فرهنگ
دهخدا مطلب قابل نقلی نوشته نشده است و
هيچ شاهدی در کاربرد اين واژه ارائه نشده
است. در فرهنگ معين هم به اين بسنده شده
است که نوشته شود:"در وجه تسميهی
اين کلمه حدسهای مختلف زدهاند."
در متن ادبی گذشته تا جایی که توان جستوجوی
من اجازه میداد چيزی در اين خصوص پيدا
نکردم. در کتاب "فرهنگ عاميانه"
ابولحسن نجفی زير مادهی "جنده"
و "جندهبازی" چند شاهد آورده
است:
"هر شب هر شب عرق، هر شب هر شب جندهبازی،
تف به آن رويت بيايد![3]"
"تو خودت به ننه گلابتون گفته بودی:
نه صيغه ميشم نه عقدی، جنده ميشم به نقدی.
فاسق هر چارواداری ميشی دروغی ميگی صيغهاش
هستم.[4]"
در دههای گذشته دو واژهی جديد در اين
خصوص باب شد اول "خودفروش" و
سپس "تنفروش". خودفروش به معنای
خودنما، متکبر، از خودراضی است و در متون
قديمی همه جا به اين معنا به کار رفته است:
بر در میخانه رفتن کار يکرنگان بود
خودفروشان را به کوی میفروشان راه نيست.
(حافظ)
اما در دههای اخير اين واژه کم کم بار
معنایی جديد پيدا کرده است و ديگر مردم
واژهی "خودفروش" را صرفا در
معنای جديد به کار میبرند در دهخدا اين
معنا اخير نيز آمده است:"زنفاحشه
که خود را در معرض فروش قرار دهد."
در خصوص اين معنای جديد دهخدا شاهدی ارائه
نمیدهد ظاهرا چنين شاهدی در ادبيات قديم
يافت نمیشود.[5]
و اما واژهی "تنفروش" واژهی
کاملا نویی است. استفاده از آن به معنایی
غير از "روسپی" هيچ سابقهیی
ندارد و به عنوان "روسپی" نيز
عمر بسيار کوتاهی دارد.
در عربی واژهیی هست به نام "موأجر"
و "موأجره" که در گذشته در زبان
فارسی بيشتر به صورت "مواجر"
و "مواجره" بدون همزه تلفظ میشده
است و به معنای اجاره دهنده است! و در گذشته
به مردی که در مقابل دريافت مزد خود را
در اختيار قرار میداده است موآجر و به
زنی که اين کار را میکرده است "مواجره"
میگفتند. در لغتنامهی دهخدا در توضيح
کلمهی مواجر آمده است:"مفعول. مرد
تنفروش. مرد که چون زنان کند به مزد."
به عنوان شاهد شعری هم از سوزنی نقل شده
است: "به جد و جهد همی کرد شبی تا
روز/ کتاب جلق به نام مواجران تکرار"
و در توضيح واژهی موآجره آمده است "زن
تنفروش" تا جایی که من جستوجو کردم
در لغتنامهی دهخدا اين تنها جایی است
که "تنفروش" آمده است. در اين
کتاب و فرهنگ معين هيچ مادهیی به نام "تنفروش"
يا "تنفروشی" ثبت نشده است.
جالب اينجاست که شاملو هم در کتاب کوچه
زير توضيح مادهی "جنده" مینويسد:"زنی
که از تنفروشی نان خورد. روسبی. فاحشه
مترادف قحبه.[6]" اما در مورد خود
"تنفروش" چيزی نمیگويد.
آيا استفاده از واژهی "تنفروش"
و "تنفروشی" به جای واژههای
پيشين و به خصوص به جای واژهی "خودفروش"
کار لازم و درستی است؟
به نظر میرسد اين کار نتنها مفيد نيست
بلکه نادرست نيز هست. واژههای "روسپی"،
"فاحشه"، "قحبه" و
حتا "جنده" هيچ کدام به "تن"
زن اشاره ندارند زيرا آشکار است که زنی
که اقدام به همبستری با مردی میکند فقط
قسمتی از وجود و فقط "تن" خود
را در معرض استفاده قرار نمیدهد. تمام
جسم و روح خود را میفروشد. جالب اينجاست
که چون باور گذشتهگان اين بوده است که
مردانی که خود را در اختيار مردان ديگر
قرار میدهند لذت جنسی نمیبرند واژههایی
که دلالت بر اينگونه مردان دارد از نظر
معنایی کاملا با واژههای مربوط به زنان
تمايز دارد. مثلا "کونی" اشارهی
مستقيم به عضو مورد استفاده دارد يا "مخنث"
به معنای "خم داده و دو تا کشته (از
منتهیالارب)" به شکل عمل اشاره دارد.
به هر حال بهنظر میرسد واژه تنفروش
و تنفروشی دارد چيزی را پنهان میکند و
آن چيز اين است که اين عمل فروش تن نيست
که فروش خود است و از آن جا که "خودفروشی"
با "ازخودبیگانهگی" و "خودمحوری"
و "خودخواهی" که مجموعا تصويری
از نظام مزدبگيری ارائه میدهد هماهنگ است.
بهتر است در مقالهها و نوشتههای خود
از کلمهی "خودفروش" و "خودفروشی"
استفاده کنيم تا "تنفروش" و
"تنفروشی"
-----------------------------------------------------------------------------
[1] - منشاء خانواده، مالکيت خصوصی و دولت،
فريدريش انگلس ترجمهی خسرو پارسا، انتشارات
جامی 1380
[2] - تاريخ تمدن، ويل و ارويل دروانت،
جلد اول مشرق زمين: گهوارهی تمدن، ترجمهی
احمد آرام. انتشارات علمی فرهنگی
[3] - طوطی، زکريا هاشمی، تهران، روزن،
1348
[4] - علويه خانم، بزرگ علوی، ص 45
[5] - در يادداشتهایام شعری پيدا کردم
که در آن واژهی "خودفروش" به
معنای "روسپی" به کار رفته است
اما متاسفانه نام شاعر را نمیدانم:
واعظ مکن مصاحفه را دستپيچ زهد
کی خودفروش دست به دلال میدهد.
دانستن نام شاعر کمک میکند به دريافت اين
موشوع که به کار بردن "خودفروش"
به معنای "روسپی" از چه سالهایی
باب شده است.
[6] - کتاب کوچه، حرف ج، احمد شاملو – آيدا
سرکيسيان، ص 289