دولت سرمایه داری و مصایب سالمندان طبقات فرودست آن

 

 

کشورهای پیرامونی جهان سرمایه داری همچون ایران نمونه ی فاحشی هستند از بربریت این نظام و قوانین ضد بشری اش که برای بقای خویش همواره درپی تحمیل واستمرارغیردمکراتیک ترین شیوه های حکومتی بر توده ها دراین سرزمینها بوده است و بر خلاف دروغ پردازان شیاد آن، در تسلط مناسبات استثماری هرگز صلح و دمکراسی در سراسر جهان برقرار نمی شود زیرا ماهیت و تضادهای مستمر نظام سرمایه داری نتیجه ای جز سیاست سرکوب و اختناق را در کشورهای پیرامونی نمی طلبد.

این واقعیتی انکارناپذیر دراقتصاد این دسته از کشورهاست که ترس از فقر و پیامدهای مهلک آن، انسان را آنچنان مطیع می سازد که هر روز بیش از پیش حقوق انسانی خویش را به نفع اقلیت حاکم  از کف می دهد. از یک سو روبنا یعنی دولت و تبلیغات وسیع آن، ایدئولوژیهای منحط واخلاقیات پوسیده ی حاکم به او شبانه روز می باورانند که این وضعیتی دائمی و گریزناپذیر است و از سوی دیگر برای سرکوب شورش احتمالی اش، برای حاکم ساختن جو اختناق، ارتشی از مزدوران جنایتکار تدارک دیده می شود.

ترسیم خط فقر و آمار واقعی درآمدهای طبقات تحتانی جامعه، میزان جمعیت عظیمی را که در فلاکت مطلق به سر می برند به روشنی نمایان می سازد. ملیونها انسان بی پناهی که در طوفانهای اجتماعی، در مصیبتها و بلایای طبیعی و بحرانهای بی پایان اقتصادی پیش و بیش از طبقات دیگر صدمه می بینند و ازهستی ساقط می شوند. نمونه های تاسف بار این حقیقت را می توان در فاجعه آزار و قتل کودکان محله ی فقیر نشین پاکدشت، جانباختن هزاران نفر در اثر زلزله ی بم و نیز اخیرا خسارات وارده بر مردمان فقیر در اثر بارش سنگین برف و سرمای شدید زمستان مشاهده کرد.

 در این میان از کارافتادگان و سالمندان این طبقات، به شدت تحت ستم قرار می گیرند. بسیاری از سالمندانی که در اثر کهولت از فعالیت بازمانده اند حتی آن دسته که تحت پوشش تامینات اجتماعی دولت قرار دارند، در وضعیت حاضر، قادر به تامین مخارج سنگین ناشی از بیماری خویش نیستند چراکه مناسبات حاکم بر این بخش ازجوامع سرمایه داری آنچنان ضد انسانی اند که توده های وسیعی از طبقات فرودست جامعه حتی از حداقل رفاهیات اجتماعی در جامعه مدنی بی بهره اند. رفاهیات تنها مختص اقلیتی است که به بهای استثمار توده ها، زالو وار اکثریت را از هستی و حق انسانی خود محروم می کنند.  یکی اربابی می کند و صدها تن تن به بردگی اش می دهند تا تنها زنده بمانند. برای این سیستم، انسان نه موجودی زنده و ذی شعور که تنها ابزاری است برای چرخاندن چرخ اقتصاد استثماری. پس بهای بهره کشی اش، بازتولید نیروی کارش است و استعدادها و باورهایش پایمال سود سرمایه. تا آن هنگام که بتوان استثمارش ساخت رسمیت دارد و زمانی که از ارائه ی نیروی کارش عاجز گردد، آخرین رمق اش را می کشند وهمچون تفاله ای به دورش می اندازند. بی آن که دولت ارتجاعی حاکم خود را موظف به تامین اجتماعی ازکارافتادگانی همچون او بداند!

تشدید بحران فقر در سالهای اخیر موجب گشته است که جمعیت چشمگیری ازدست فروشان، تکدیان و کارتن خوابهای شهرهای کشور را پیرزنان و پیرمردانی تشکیل دهند که بی سرپرستند و قادر به پرداخت شهریه خانه های سالمندان نیستند. بیماری افسرگی در آنان بسیار شایع است و از تغذیه مناسب و توجه و محبت سایرین محرومند.از طرف دیگر هیچ نهادی در جمهوری اسلامی خود را موظف به حمایت از آنان و رسیدگی به مشکلاتشان نمی داند.

در حالی که سالمندان بر طبق حقوق انسانی خود بایستی در خانه های ویژه با بودجه ی دولتی سامان دهی شوند و از خدمات رایگان درمانی و بهداشتی برخوردار گردند، دولت جمهوری اسلامی نه تنها از انجام این وظایف اصلی خود سرباز می زند بلکه با تصویب قوانین ضدکارگری در مجلس، همچون محروم ساختن کارگران قراردادی از شمولیت قانون کار- یعنی اکثریت نیروی کار شاغل- به نفع سرمایه داران، آینده ای تاریک را برای نیروی کار رقم می زند. آینده ای که فرجامش بی شک مرگ در گوشه خیابان در اثر بیماری یا سرماست! در مقابل درآمد حاصل از فروش نفت و منابع باارزش طبیعت این سرزمین صرف ساخت سلاحهای کشتار می گردد، با اختلاس های کلان در جیب طبقه حاکم و وابستگانش سرزیر می شود و یا مزدوران و جاسوسان آن را برای سرکوب مخالفان تطمیع می سازد.

برای حل این بحران و صدها بحران فاجعه آمیزی که دامن گیر جامعه ی ما شده است به ناچار بایستی به سوی براندازی رژیم و جایگزینی آن با آلترناتیوی حرکت کرد که ریشه های تضاد را با دگرگونی اقتصاد و مناسبات اجتماعی فعلی از میان ببرد. نظامی که در آن تمامی انسانها تجلی عالی ترین استعدادهای خویشتن باشند وهرکس به اندازه ی توانش کار کند و به اندازه ی نیازش نصیب ببرد.

 

رزا جوان

1/12/83