هاشم آغاجری : از معماری جمهوری اسلامی تا جايزه صلح نوبل

 


ر. راسخ

« رييس موسسه صلح اسلو»، « هاشم آغاجري» را که هم اکنون در زندان به سر می برد را بعنوان يكي از كانديداهاي دريافت جايزه صلح نوبل سال 2003 انتخاب کرد. اين مساله نويسنده اين مقاله را به صرافت انداخت که بيوگرافی ايشان را ورق زده تا دريابم ايشان از چه زندگی پر باری (!؟!) برخوردار بوده اند که حالا برای آن می خواهند اين جايزه را نيز دريافت کنند.

 


*****************

« هاشم آقاجری» ، اولين فعاليتهای به اصطلاح سياسی اش را در سا ل 49 – 1348، در هنگام تحصيل در دبيرستان با عضو شدن در « انجمن ضد بهائيت» كه بعدها «حجتيه» نام گرفت، آغاز نمود.

« انجمن حجتيه» بوسيله ی « شيح محمود حلبی» از آخوندهای شهر مشهد بنيان گذاشته شده و هدف اصلی خود را مبارزه با بهائيت قرار داد. در همين راستا فعالين انجمن برای گسترش حوضه ی فعاليتهای خودشان در آنزمان، با همکاری مستقيم با سران بالا رتبه ی حکومت محمد رضا پهلوی، ضمن انتشار اوراق و کتب ضد بهايی به مراکز اين فرقه مذهبی هجوم برده و آنها را نابود می کردند. کانديد جايزه ی نوبل صلح ما، هاشم آغاجری، نيز در دهه چهل شمسی در يکی از حوضه های اين انجمن فعاليت می کرد.

هاشم آقا جری در همان دبيرستان، ضمن مطالعه ی آثار افرادی نظير « مكارم شيرازی» ، « فخرالدين حجازي»، « مهدی بازرگان» ، « محمد مطهري» – و بيشتر از همه نوارها و کارهای شريعتی در حسينه ی ارشاد کم کم از انجمن حجتيه فاصله می گيرد و با سمپاتی به سازمان مجاهدين خلق در سال 1350، عملا تمام رابطه های خود را با انجمن حجتيه قطع می کند. در اين مقطع به گفته خود هاشم آغاجری ، ايشان مرجع تقليدشان، خمينی بوده است.

هاشم آغاجری در سالهای آخر دبيرستان با « غلامحسين صفاتی» که يکی از اعضای « سازمان مجاهدين خلق» بوده ، آشنا می شود و در رابطه مستقيم با وی فعاليت سياسی خود را ادامه می دهد. با قبولي در رشته تاريخ دانشگاه ملی ، به شهر تهران می رود و ضمن ارتباط با غلامحسين صفاتی در فعاليتهای دانشجويی شرکت می کند.

در سال 1354 اکثريت اعضای رهبری سازمان مجاهدين ، پس از بررسی مواضع سياسی – ايدئولوژيك خود به اين نتيجه رسيدند که دو گانگی ( التقاط) در ايدئولوژی سازمان بايد به نفع پذيرش مارکسيزم- لنينيزم و کنار گذاردن ايده مذهبی از سازمان حل بشود. البته اين تغيير مواضع بسيار غير دمکراتيک و خونبار صورت می گيرد.

« محمد تقی شهرام » و « بهرام آرام» شاخه های زير نظر خودشان را متقاعد به پذيرش مارکسيزم- لنينيزم و طرد اسلام می کنند ولی « شريف واقفی» و « مرتضی صمديه لباف» اين مساله را نمی پذيرند. به ابتکار تقی شهرام، در يک اقدام غير اصولی، « شريف واقفی» بوسيله باند وی به قتل می رسد و جسدش در بيرون شهر تهران به آتش کشيده می شود. اين مساله سبب می شود که ساواک ضمن کشف جسد از آن استفاده های تبليغاتی منفی بر عليه نيروهای چپ و مترقی را سازمان دهد. معاون شريف واقفی، « لباف» هم در يک نبرد تن به تن با گروه انشعابی ، زخمی و بعدها بوسيله ساواک دستگير و کشته می شود.

غلامحسين صفاتی ، بعد از انشعاب در سازمان مجاهدين از جناح مارکسيست- لنينيست فاصله می گيرد و به کمک ديگر همفکران مسلمان خود، « گروه منصورون» را در خوزستان بنيان می گذارد که هاشم آغاجری هم يکی از فعالين همين گروه است. با کشته شدن « صفاتی» در سال 1356 در اصفهان، عملا اين گروه به شکل متشکل از فعاليت باز می ايستد و با شروع انقلاب 1357 ، بعضی از عناصر اين گروه به طور مشخص خود هاشم آغاجری به عضويت شورای انقلاب اسلامی آبادان در می آيند که اين عضويت تا سال 1358 ادامه پيدا می کند.


اندکی بعد از انقلاب، هاشم آغاجری و ديگر همفکران ايشان که از رشد روز افزون تفکرات چپ و کمونيستی در هراس بودند برای مقابله با اين جريانات، « كانون فرهنگی- نظامی فتح آبادان» را تشكيل دادند كه وظيفه اين کانون، پرورش فالانژهای دختر و پسری بود که ضمن يادگيری آموزش نظامی برای سرکوب نيروهای مترقی در آينده نزديک، کلاسهای منظم ايدئولوژيك و سياسی را نيز طی می کردند.

خود هاشم آغاجری در آن سالها ( با پيروی از استاد عقيدتی اش يعنی دکتر علی شريعتی) ضمن برپايی جلسات منظم سخنرانی در دانشگاه نفت آبادان ، تلاش بسياری می کرد تا جوانان را از جذب شدن به نظريات مارکسيستی باز دارد.

« هاشم آغاجری»، « كانون فرهنگي- نظامی فتح» را پس از اينکه اکثريت اعضای آن خواستار حمايت از « سازمان مجاهدين خلق» شدند را ترک و بعد از چندی در اين کانون بسته شد.


بعد از ائتلاف گروههای هفت گانه ی مسلمان به نامهای « منصورون» ، « امت واحد» ، « موحدين»، « فلاح»، « بدر»، « صف» و « گروه توحيدی خلق» و اعلام موجوديت « سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی» در ابتدای سال 58، « آغاجری» دفتر اين سازمان را در آبادان باز نمود.


« هاشم آغاجری» در کنار فعاليت اش در دفتر سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی در آبادان، همزمان در سپاه آبادان و جهاد سازندگی اين شهر نيز بعنوان مدرس، در مدرسه مطهری به آخوندها و طلاب درس ايدئولوژيك و فرهنگی می دهد و آنها را برای مقابله های به اصطلاح نظری با نيروهای مترقی ، چپ و آزاديخواه آماده می کرد.


در جريان اشغال سفارت آمريکا ، از طريق دانشگاه ملی به همكاری جانبی با دانشجويان پيرو خط امام می پردازد . از سال 1359 به بعد در تهران مستقر می شود و به عضويت شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت در می آيد. در جريان انقلاب فرهنگی رژيم که از روز 26 فروردين 1359 آغاز و تا بستن دانشگاهها (به مدت دو سال) در روز 15 خرداد 1359 صورت گرفت، فعالانه شرکت می کند.

17 کشته و 2180 نفر زخمی فقط شروع داستان انقلاب فرهنگی بود. در جريان انقلاب فرهنگی، اعضای هئيت علمی دانشگاهها که در سالهای 58 و 59 بالغ بر 16877 نفر بود ( يعنی بر ای هر ده دانشجو يک استاد) به 8000 هزار نفر کاهش يافت. اين مقدار مجددا به آمار اوليه اش ( يعنی همان 16877 نفر) در سال 67 و 68 بر می گردد در حالی که تعداد دانشجويان 70% در صد افزايش يافته بود!

هاشم آقاجری کانديدای جايزه نوبل صلح ، در تمام اين سلاخيهای فرهنگی يکی از نقشهای اساسی را ايفا کرده است!

همان گونه كه پيشتر عنوان شد ، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی که هاشم آغاجری نيز يکی از فعالين آن بود ، از ائتلاف هفت گروه تشكيل شد، كه محور عمده اتصال آنها اعتقاد به ايدئولوژى اسلامى و رهبرى خمينی بود، اما بديهى بود كه اختلاف سليقه‏هاى فراوانى در آنان وجود داشت و با بالا گرفتن اين اختلافات در موقعيت جنگ می توانست بحرانهای درونی رژيم را افزايش دهد، لذا به دستور خمينی در سال 1364 ، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی عملا فعاليت خود را متوقف كرد.

با شروع جنگ، هاشم آغاجری به جبهه می رود و در بخش فرهنگی شروع به مغز شويی جوانان و ترويج فرهنگ شهادت طلبی می کند. بعدها عضو اطلاعات – عمليات لشکر امام حسين می شود و بر اثر انفجار مين پايش را از دست می دهد.


با پايان يافتن جنگ ايران و عراق و مرگ خمينی، جناح به اصطلاح چپ سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی ، مجددا در سال 70 با عنوان سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى ايران، فعاليت خود را از سر می گيرد و نشريه «عصرما» را به عنوان ارگان خود به صورت دوهفته نامه منتشر می كند . که هاشم آغاجری عضويت شورای سردبيری اين نشريه را بعهده می گيرد .

سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی تمام شعارهای را که پيش از جنگ مطرح می کرد نظير نظير مبارزه با سرمايه داری، دفاع از سيستم اقتصادی متمرکز، ضديت با ليبراليزم ، مبارزه با امپرياليزم آمريکا و غيره را به دست فراموشی سپرده و عملا همسو با ساير جناح های حکومتی می شود. مثلا سازمان مربوطه با «کارگزاران سازندگى» كه يك گروه با گرايش سرمايه دارى است ائتلاف می کند و تمامى شعارهاى ضدسرمايه‏دارى گذشته اش را به معناى اخص كلمه به فراموشی می سپرد. يا اين سازمان که يکی از دشمن های اصلی انقلاب را ليبرال ها محسوب می کرد به آنها نزديک شده ، بطوری که هاشم آغاجرى عضو مركزيت سازمان مجاهدين در انتخاب مجلس ششم به عنوان كانديدا در ليست نيروهاى ملى - مذهبى (جريان به اصطلاح ليبرال) قرار می گيرد.


هاشم آغاجری و سازمان وی از بدو فعاليتهايشان (يعنی از بعد انقلاب تا کنون) ، دارای مسئوليتهای زيادی بوده و هستند برای مثال: اكثر معاونت‏هاى كليدى وزارتخانه‏هاى مهم نظير كشور، خارجه و وزارتخانه‏هاى اقتصادى نظير بازرگانى و تعاون و نيز پست‏هاى كليدى در وزارت نفت و در مجلس : نيابت رئيس مجلس در دست مجاهدين انقلاب اسلامی بوده است . اينها عملا يک دولت در سايه تشکيل داده اند. .و بعد از 18 خرداد 80 هم اعضاى مركزيت اين سازمان تلاش كرده تا با تجديد فعاليتهای خود ش ابزارهای بيشتر از قدرت را در دست خود بگيرند.


هاشم آغاجری بعد از سخنراني در خانه معلم همدان ( تيرماه 1381) که در آن انتقادتی را نسبت به ولايت فقيه مطرح کرد، از طرف جناح به اصطلاح الترا راست رژيم معضوب شده، دستگير و زندانی شد.


هاشم آغاجری بعنوان يک فعال سازمان انقلاب اسلامی و از معماران و جانبازان حکومت اسلامی حاکم بر ايران، عملا در تمام جنايتهای اين حکومت نقش بسيار اساسی را بازی کرده است . سخنرانی ايشان هم در نفی ولايت فقيه فقط و فقط برای استمرار حکومت جمهوری اسلامی است؛ چراکه هاشم آغاجری ها به خوبی می دانند که اين ساختار حکومتی اگر به همين منوال جلو برود، دير يا زود به دست توانای مردم فرو می ريزد و بساط و تومار اسلام حکومتی برای هميشه از ايران برچيده خواهد شد.

27 سپتامبر 2003


 


Back