اولين
تلاش ايرانيان برای
تشکيل حزب پيشتار انقلابی
( قديمترين
سند موجود)

در آخر ژوئيه 1908 بود که يک سوسياليست
گمنام ايرانی نامه ای از تبريز به کائوتسکی
نوشت. کائوتسکی نامه را در 31 ژوئيه دريافت
کرد و پاسخش که به زبان فرانسه بود در تاريخ
اوت 1908 ارسال شد. او نامه اش را با عذر
خواهی از تاخير طولانی در پاسخ به نامه
ی سوسياليست ايرانی شروع کرد. از قرار معلوم
ارسال نامه غير قانونی از ايران به آلمان
و از آنجا به فرانسه وقت زيادی می برد.
نامه خطاب به يک شخص بود و با اين کلمات
آغاز شده بود: « رفيق عزيز».
پاسخ کائوتسکی در روزنامه های « مشک» (
به زبان ارمنی) در تاريخ 9 نوامبر 1908
و در «الی» ( به گرجی) در تاريخ 18 دسامبر
1908 و در مجله «بوربا» ( ارگان بلشويک
های تفليس) شماره 2-4 ژوييه- اکتبر 1908
صفحات 3-5 منتشر شد. اين نامه در کتابشناسی
آثار کائوتسکی ثبت نشده است، زيرا اصل آن
در دست نيست.
مقداری از مطالب مرتبط
به مباحثات سوسياليستهای ايرانی به نزد
پلخانف فرستاده شد. در قسمتی از اين مباحثات
بسيار جالب و تاريخی آمده : " بر طبق
طرح پيشنهادی مورخ 16 اکتبر 1908، پيشنهاد
ايجاد گروه صرفا مارکسيستی سوسيال دمکرات
در تبريز به منظور هدايت مبارزه دمکراتيک
عمومی با 28 رای موافق در برابر دو رای
مخالف به تصويب رسيد. اقليت بر اين عقيده
بود که تشکيل سازمان پرولتری امکان دارد
عناصر بورژوايی راديکال را به آغوش ارتجاع
براند، در صورتی که انقلاب ايران مستلزم
فعاليت مشترک کليه عناصر ناراضی و معترض
است. آن عده که مخالف تشکيل سازمان صرفا
سوسيال دمکرات بودند، بر اين عقيده بودند
که بايد بعنوان راديکال ترين عنصر دمکراسی
انقلابی که حاضر است در صورت مهيا شدن شرايط
بر پايه ای سوسياليستی به فعاليت بپردازند،
عمل کنند". پاسخ پلخانف تاکنون به
دست ما نرسيده است. بحثهای ميان سوسياليست
های ايرانی و مکاتبه آنها با کائوتسکی و
پلخانف شايسته تحليلی خاص است، چون اين
بحثها به منزله يکی از نخستين کوششهای عملی
جهت پايه ريزی يک حزب پيشتاز انقلابی در
يک کشور نيمه مستعمره است.
با نگاه، به جوابيه کائوتسکی که تلاش نموده
تا به توصيف کلی انقلاب ايران بپردازد می
توان به پرسشهای نويسنده ايرانی پی برد.
کائوتسکی می نويسد:
« در يک جنبش دمکراتيک
که مورد حمايت کليه بخشهای زحمتکش جامعه
است، هميشه گرايشهايی ارتجاعی وجود دارد
که بخشهای معينی از خرده بورژازی و دهقانان
نمايندگی آنرا دارند. اما اين دليل روی
گرداندن از مبارزه نيست، بلکه فقط دليل
مقابله با اين گرايشهای ارتجاعی در جنبش
دمکراتيک است. مارکس در سال 1848 اين تاکتيک
را در آلمان که شرايط آن برای تشکيل حزب
پرولتری نيرومندی هنوز فراهم نشده بود،
به کار برد. خصومت نسبت به سرمايه خارجی
لزوما محتوای ارتجاعی ندارد. البته، ايران
هم مثل ديگر کشورها به راه آهن و صنايع
بزرگ احتياج دارد. اما ايران اکنون راه
سرمايه داری را در پيش گرفته و اگر بوسيله
خارجی استثمار نشود، چه بسا که سريعتر در
اين مسير پيشروی کند. اين سرمايه خارجی
در ايران تنها به شکل سرمايه صنعتی ظاهر
نشده، بلکه بيشتر به صورت سرمايه استقراضی
وارد شده است و در اين صورت تمامی ملت را
استثمار می کند، از جمله دهقانانی که با
ماليات دادن در واقع بهره قرضهای دولتی
را می پردازند. در نتيجه، دهقانان فقيرتر
می شوند و ديگر نمی توانند کالاهای صنعتی
را بخرند. به همين دليل است که سرمايه خارجی
در ايران، درست مثل روسيه، بازدارنده رشد
بازار داخلی است که خود شرط لازم رشد صنايع
بزرگ است. وقتی به استثمار ايران توسط سرمايه
خارجی خاتمه داده شود، بازار داخلی و به
همين نحو سرمايه داخلی رشد خواهد کرد، زيرا
اضافه ارزش در کشور باقی می ماند. اگر جنبش
پرولتری بخواهد رشد کند، نه تنها آزاديهای
سياسی برای دمکراسی ضرورت دارد، بلکه استقلال
ملت از تاثير سرمايه خارجی و نه تنها استقلال
سياسی بلکه استقلال اقتصادی نيز ضرورت دارد.
خلقهای خاور با رها کردن خود از يوغ سرمايه
داری در کشورهای خويش، سرمايه داری اروپا
را تضعيف و پرولتاريای اروپا را تقويت می
کنند.»
« اما سوسياليست ها با
توهمات دمکرات های مبتذل درباره دمکراسی
بورژوايی و خرده بورژوايی وارد اين مبارزه
نمی شوند. آنها وقتی از مبارزه دمکراتيک
حرف می زنند، درک ديگری جز مبارزه طبقاتی
از آن ندارند. آنها می دانند که پيروزی
دمکراسی به مفهوم ختم مبارزه سياسی نيست
و اينکه اين پيروزی تازه آستانه نبردهای
جديدی است که پيش از آن تحت سلطه استبداد
مطلقه ناشناخته و غير ممکن بودند».
کائوتسکی نمی گويد که
آيا تحت چنين شرايطی ايجاد سازمانی صرفا
سوسيال دمکرات ضرورت دارد يا نه. ظاهرا
سکوت او را بايد به نشانه تلقی منفی او
از اين مساله تعبير کرد. علی رغم اين، گروه
کوچک سوسياليست های تبريز تلاش خود را مصروف
بررسی امکان و اقتضای تشکيل حزب سوسيال
دمکرات در آن مقطع حساس نمود.
منابع :
G.V. Plekhanov’s philosophical
and Literarily Heritage, Vol. ii Moscow,
1973, pp. 107-22 ( in Russian).