همه
جهان، تماشاخانه شعر من بود
گفت و گوي منتشرنشده سعيد مستغاثي با فريدون
مشيري

30 شهريورماه سالگرد تولد
فريدون مشيري است . درباره مشيري چه ميتوان
گفت و نوشت كه اشعارش خود بازگوي همه آنچه
است كه درباره اش گفته ،سروده و نوشتهاند.
اشعاري كه به دليل روان بودن و ارزشهاي
دروني ،به قول خودش 3 نسل را به دنبال خود
كشانيده است . 3نسل با شعر «كوچه» فريدون
مشيري ايام عاشقي خود را ماندگار كرد ؛حتي
محسن مخملباف هم در قصه «مرا ببوس»يكي
از نامههاي شورانگيز مصطفي زنداني و مبارز
به عشقاش مرضيه را به شعر «كوچه» اختصاص
ميدهد.
فكر كردم براي سالگرد تولد مشيري چه مطلب
ويژهاي ميتوان به نظر شما عزيزان رساند.
شمايي كه فريدون مشيري برايتان «كوچه»
بود و «بهار را باور كن» و عاشقانهها و
براي وطن سرودنهايش. به آرشيو شخصي مراجعه
كردم ،خاطرم آمد در تابستان 1376(3 سال
پيش از مرگ مشيري ) براي انجام گفتوگويي
با قرار قبلي ، راهي منزل او شدم. قرار
بود گفتوگويمان درباره ادبيات و شعر باشد
تا همراه گفتوگوهاي ديگر با شخصيتهاي
ادبي ديگر در كتابي به چاپ برسد( كه پس
از انجام تعدادي از آن مصاحبهها انتشار
آن كتاب نافرجام ماند و معوق).
اما آن روز مشيري به تازگي از سفر خارج
كشور در آمريكا و اروپا به ايران بازگشته
بود. از خاطرات سفرش گفت،از استقبالي كه
ايرانيان خارج كشور از شبهاي شعر او و
كنفرانسهايش در دانشگاههاي مختلف به عمل
آورده بودند و از بزرگداشتي كه كانون دوستداران
هنر ملي و موسيقي ايران در آلمان برايش
برپا كردند!
همين كانون از منتخب شعرهايش با صداي او
نواركاستي به نام «از ديارآشتي» تهيه كرده
بود كه مشيري نمونهاي از آن را به رسم
يادبود به من هديه داد .
به هر حال گفتوگوي ما درباره چگونگي گرايش
فريدون مشيري به ادبيات و شعر،نحوه سرايش
شعرها ، شعر نو ، وضعيت شعر امروز و تاثير
متقابل ادبيات و سينما بسيار طولاني شد
كه فقط بخشي از آن را در اينجا ميخوانيد
. مابقي باشد براي همان كتاب!!
***************
●●●
فريدون مشيري :من كه درسال
1305 به دنيا آمدم ،تا الان كه 1376 است
،از لحاظ تقويمي و شناسنامهاي ،71 سال
دارم و با اين كه از اول فروردين 1357 بازنشسته
شدهام ولي هنوز روزانه 18 ساعت براي خودم
كار ميكنم . خستگي ندارم و ناراحتي هم
ندارم از آن كه پير شدم و سالخورده. برخلاف
آنچه در آن تبليغ تلويزيوني ، سالخوردگان
را با برگهاي پائيزي مقايسه ميكنند به
نظر من نبايد آدمها خودشان را بازنشسته
كنند.
● از چه سني به
ادبيات و شعر علاقه مند شديد؟
فريدون مشيري :من دقيقا از 10 سالگي شعر
گفتم؛ يعني در سن 10 سالگي شعرهاي كوتاه
ميسرودم كه به اعتقاد خودم كلام منظوم
بود. يادم هست پدرم برايم شاهنامه ميخواند،
همينطور از سعدي و حافظ شعر ميخواند و
من حفظ ميكردم . طبيعي است بچهاي كه مقدار
زيادي شعر حفظ نموده حتي اگر از روي شيطنت
هم بوده باشد كارش به مشاعره ميكشد. به
خاطر دارم كه حتي در زنگهاي انشا مشاعره
ميكرديم و من يك تنه همه را حريف بودم.
● چون بيشتر از
همه شعر بلد بوديد؟
فريدون مشيري :بله و طوري شعرها را پاسخ
ميدادم كه آخر همه بيتها به يك حرف ختم
شود، مثلا هر بيتي كه ميخواندم به «ل»ختم
ميشد. اصطلاحا بچهها را به حرف «ل» ميبستم
. اينها همه از علايق من به شعر و ادبيات
بود و به همين علت كمكم از خودم شعر و
يا به تعريف دقيقتر كلام منظوم ميگفتم
، شعرهايي در وزن اشعار فردوسي و آنها
را براي معلم مدرسهمان ميخواندم.
● بيشتر به اشعار
فردوسي تمايل داشتيد؟
فريدون مشيري :نه فقط فردوسي . بيشتر به
ادبيات معاصر علاقمند بودم و آثار كساني
مثل جمال زاده ،حجازي ، دشتي ، همينطور
محمدمسعود، مديرروزنامه مردم كه كتابهاي
متعددي هم نوشته بود. همان محمد مسعودي
كه شجاعت فوقالعادهاي داشت و به همين
دليل هم كشته شد. شايد به عنوان بازگويي
يك خاطره بد نباشد بگويم يكشنبهاي روزنامه
همين محمدمسعود درآمد و در آن سندي به چاپ
رسانده بود كه هر كس سرآقاي نخست وزير (
در آن زمان احمد قوام السلطنه ) را بياورد
به موجب همان سند ، 100 هزار تومان جايزه
دريافت ميكند. نميدانم اسم اين اقدام
را ميتوان شجاعت گذارد يا خير. به هر حال
در آن زمان تا جايي كه امكان داشت كتابهاي
جمالزاده ،حجازي و صادق هدايت را مطالعه
ميكردم. آن موقع كتاب« بوف كور»براي نخستين
بار در ايران به چاپ رسيد و من بلافاصله
آن را تهيه كردم و خواندم . در واقع من
در ميان كتاب و كتابخواني به دنيا آمدم
و رشد كردم . يعني علاقه من به مطالعه وحشتناك
بود. به حدي كه يادم هست كاغذي كه در آن
پنير ميگذاشتند و ميفروختند بر زمين افتاده
بود، به صورت سروته . يعني به حالت عادي
هم نبود كه بخوانم. ولي علاقهام به خواندن
طوري بود كه از همان محل نشستنم آن را همانگونه
برعكس ميخواندم . هنوز هم به شدت ميخوانم
و مطالعه ميكنم.
● به جز شعرهايي
كه سرودهايد و در كتابهاي مختلف به چاپ
رسيده است ،شما به عنوان يك ترانهسرا
هم معروف هستيد. چگونه به ترانهسرايي روي
آوردهايد؟ آيا اساسا به اين حرفه ، جداي
از شعر گفتن معمولي علاقه خاصي داشتيد؟
فريدون مشيري :ماجراي ترانهسرايي من به
دو شكل بوده است . يكي اين كه شعري سرودهام
و بعدا به روي آن شعر، آهنگي ساخته شده
و به صورت ترانه درآمده است ؛ مثلا آقاي
فريدون شهبازيان روي شعر« پركن پياله را»
آهنگي ساختند كه آقاي شجريان خواندند و
يا آقاي فرهاد فخرالديني بر روي چندين شعر
من آهنگ ساختهاند،از جمله معروفترين
آنها شعري است كه براي مرحوم بنان سرودم
به نام «ياد يار مهربان »و به نوعي در
برخي مصرعها و ابيات آن ، قطعاتي از آوازههاي
بنان گنجانيده شده بود.
آقاي فخرالديني هم انصافا كوشش زيبايي به
خرج دادند و نوع موسيقي را براساس آهنگ
همان آوازها ساخته و پرداخته كردند. آنها
كه اهل موسيقي هستند و با آن آشنايي دارند
متوجه ميگردند حدود 10-12 آواز بنان در
اين ترانه بصورت شعر و آهنگ جاي گرفته،
مثلا « كاروان» يا «اي آتشين لاله» .
اما مواردي بوده كه براي ترانه، شعر سرودهام
مثلا براي آقاي محمد نوري شعر ترانههاي
مانند« دلاويزترين» و يا « جاودانه با
عشق» را گفتم. ولي عليرغم همه اين اشعار
هيچگاه بطور حرفهاي ترانهسرايي نكردهام
. به هر حال ترانهسرايي خود يك حرفه است
و برخي بطور حرفهاي آن را دنبال ميكنند.
● اين كه ميفرماييد
بعضيها ترانهسرايي حرفهاي هستند به اين
مفهوم است كه شعرشان بايد حالت خاصي داشته
باشد يعني براساس وزن خاصي يا حالت ويژهاي
سروده شده باشد؟
فريدون مشيري :بله بايد ويژگي خاصي داشته
باشد به اين معنا كه اولا تا حدي زبان ترانه
سرايي با زبان شعري فرق ميكند . البته
نه در همه شاعران . مثلا مرحوم رهي معيري
كه به اعتقادمن بهترين ترانه سراي تاريخ
ايران بوده با همان زبان فصيح ادبي ترانه
ميسروده . از همين رو من به ياد ايشان
در همان شعر" ياد يار مهربان"
گفتم؛
ياد باد آن همدلي ،آن همرهي
ساز محجوبي و آواز بنان ، شعر رهي
ولي بعد نوعي سبك در ترانه سرايي ياب شد
كه زبان محاورهاي به خود گرفت و اساسا
از آمريكا و اروپا آمد . اين سبك در حال
حاضر ترانهسرايي را به طور وحشتناكي نزول
داده و آن را دچار سقوط غير قابل تصوري
نموده است ،مثلا :
دل وامونده من تازگيها بلا شده.
زبان محاوره هم اگر به اينصورت باشد كه
من و شما صحبت ميكنيم ايراد زيادي ندارد.
اما وقتي مثلا ميگوييم :« دل مرا نميپذيري!»
اين ديگر از محاوره هم خارج ميشود . ما
هيچوقت در زبان محاورهمان نميگوييم نميپذيري!
يعني بعضي كلمات ادبي را نميتوان به اين
شكل شكست.
● شما از گروه
شاعراني هستيد كه بعد از موج نو در ادبيات
معاصر،اشعارتان علاوه بر روان بودن داراي
جاذبههاي خاص شد . چگونه به اين تلفيق
دست يافتيد؟
فريدون مشيري :نيما، چند پيشنهاد داشت و
من و گروه ديگري همچون اخوان ثالث از جمله
افرادي بوديم كه پيشنهاد نيما را پذيرفتيم
. پيشنهاد اين بود كه مثلا اگر فردوسي 60
هزار بيت شاهنامه را در يك وزن گفته، در
اين وزن هم صحنه رزم را تصوير كرده وهم
صحنه بزم ،هم عشق و عاشقي زال و رودابه
بوده و هم كشته شدن سهراب. نيما ميگفت:
ما ميتوانيم از اوزان مختلف براي بيان
احساسات خود بهره بگيريم. اگر چه فردوسي
با مهارت كامل در همان قالب ،اين احساسات
را به كار گرفته است ولي به قول مرحوم دكتر
خانلري، قالب شعر فارسي به اندازه تمامي
قالبهاي شعري همه كشورهاي جهان است . يعني
از اين بابت اين قدر غني هستيم . حافظ و
سعدي و …آنقدر اوزان مختلف به شعر آوردند
كه با تحولات اين شاخه ادبيات در كل دنيا
اصلا قابل قياس نيست . مثلا ديوان حافظ
، هر غزلش يك وزن خاصي دارد . همين طور
رباعيات خيام.
نيما ميگفت لازم نيست از يك وزن براي
همه حسهاي مختلف استفاده كرد. مثلا خاقاني
و نظامي دو شاعر آذربايجاني بودند كه خيلي
هم دوست صميمي به شمار ميآمدند . خاقاني
فوت ميكند و بعد از مرگ او ، نظامي در
يك غزلي در رثايش ميسرايد:
همي گفتم كه خاقاني ،دريغا گوي من باشد
دريغا من شدم آخر ، دريغا گوي خاقاني
اين وزن براي بيان حالتي كه او ميخواهد
احساساتش را بيان كند، بسيار مناسب است
تا اينكه بگويد:
اي همه هستي زتو پيدا شده
خاك ضعيف از تو توانا شده
منتها بعضي از شاعران ايراني آن قدر توانايي
داشتهاند كه در دشوارترين حالات، بديعترين
اوزان را به كار بگيرند.
● يعني براي بيان
انديشه و يا حرف عميقي ،شكل جذابي در نظر
ميگرفتند؟
فريدون مشيري :بله ،مثلا نظامي در رقص
انگيزترين بزمها ،تراژيكترين داستانها
را بيان كرده است. فرضا در سراسر « ليلي
و مجنون» توجه كنيد، با حيوانات نشستن ،به
صحرا رفتنش ،مرگ ليلي را ديدنش ،همه هست
ولي در وزني سروده شد كه انگار دو تا بچه
كوچك در مكتب نشستهاند و صحبت ميكنند،
نظامي ميگويد:
ياران به حساب علم خواني
اينان به حديث مهرباني
ياران صفت مقال گفتند
اينان همه وصف حال گفتند
ياران به حساب ،پيش بودند
اينان به حساب خويش بودند
تصور كنيد ليلي و مجنون كوچك، عقب كلاس
نشستهاند و احوال پرسي ميكنند، خيلي شعر
قشنگي است .
حتي فردوسي هم در شاهنامه براي آنچه ميخواسته
بيان كند، عليرغم كاربرد يك وزن خاص، ريتمهاي
مناسب و جذاب به كار گرفته است.
مثلا در داستان رستم و سهراب اينگونه شروع
مينمايد:
كنون رزم سهراب و رستم شنو
دگرها شنيدستي اين هم شنو
وزن شعر را متوجه ميشويد كه چگونه است
مثل : توانا بود هر كه دانا بود.
يكي داستاني است پرآب چشم
از آن تواند رستم آيد به خشم
يعني از همان ابتدا وقتي كه ميخواهد راجع
به غمانگيزترين داستان جهان بگويد، با
ريتم كند شروع ميكند. ميدانيد كه ريتم
شادي تند است و ريتم غم سنگين و كند . پشت
جنازه كه سنج ميزنند با قدم آهسته ميآيند
و گام برميدارند . اين وزن عزا است.
● منظورتان اين
است كه نيما پيشنهاد كرد بنا به موضوع ،
ريتم مناسب آن را در شعر به كار بگيريد؟
فريدون مشيري :نيما پيشنهاد كرد كه ميشود
از چند وزن در يك موضوع استفاده كرد.
دوم از تساوي مصرعها ميگفت يعني چهاربار
فاعلاتن ،فاعلاتن ،فاعلاتن ، فاعلات.
با اين وزن هر كجا كه حرف تمام شد مصرع
را به پايان بريم حتي اگر كلمه آخر مفعول
باشد:
مي تراود مهتاب ،ميدرخشد شبتاب ،نيست
يك دم....
و سوم نگاه تازه به جهان ، طرح حرف تازه
از آنچه كه وجود دارد . مثلا صائب تبريزي
ميگويد:
يك عمر ميشود از زلف يار گفت
در بند آن مباش كه مضمون نمانده است
تصور ميشود كه همه مضامين گفته شده و تمام
گشته است . در حالي كه آنچه پشت يك وانت
هم نوشته شده مضمون است و هر چه در اطراف
و اكناف ماست . همين مرگ ،آن درخت ،آفتاب
. همه اين زندگي تصوير است و تو ميتواني
اين تصوير را به شعر بيان كني.
● به نظر ميرسد
شما دراشعارتان هر 3 پيشنهاد را به كار
گرفتيد.
فريدون مشيري :بله هر 3 پيشنهاد را . نه
فقط من بلكه اخوان ثالث و نادر نادرپور
و هوشنگ ابتهاج و سياوش كسرايي و محمد زهري
هم همين كار را كردند.
● يدون مشيري
:به نظر من وزن نيمايي همان وزن عروضي قديم
است.
همان كه شاعران قديم به آن وزن شعر ميگفتند.
البته قالب نيمايي داريم . همانطور كه من
سرودهام:
پركن پياله را ،كين آب آتشين ،ديري است…
اين همان وزن شعر سعدي و حافظ و امثال آنهاست
،منتها كوتاه و بلند شده و در جاي خودش
هم قطع گرديده است . يعني« پركن پياله را»
يك حرف است . نه مثل برخي شاعران امروز
كه در يك خط مينويسد من … و در خط بعدي
مينويسد :تو . اين شعر اصلا وزن ندارد
. من از حرفهاي نيما به اين نكته توجه
كردم كه هر چه خواستم بنويسم ،فقط معني
و لطف آن حفظ شود.
● حفظ كردن معني
و لطف شعر به چه مفهوم است؟
فريدون مشيري :يعني اين كه از خواندن شعر
لذت ببرند. حالا اين لذت نه به اين مفهوم
كه معاني شيريني داشته باشد ،بلكه ميتواند
تلخ هم باشد.
● از وزن نداشتن
اشعار برخي شاعران امروز گفتيد . پس نظرتان
راجع به شعر سپيد شاملو چيست؟
فريدون مشيري :احمد شاملو شاعر بزرگي بود.شعرهاي
اوليه او مثل هواي تازه ،شاملو را شاملو
كرد. ولي شاملو وزن را از شعر گرفت و بعد
هم تعبيراتي درباره آن شد. فرض كنيد ميگويد
:
«جخ صبح رفتي، حالا آمدي»
نميدانم منظورش از اين كلمهها چيست ؟
از همين رو خيلي متاسفم . در آمريكا هم
كه بوديم ايشان در سخنانش به فردوسي و اشعارش
حمله كرد . به موسيقي ايراني هم همينطور
. درباره موسيقي ايراني گفته بود پيش درآمدي
است به عرعري و وزوزي و… در عين همين حرفها،
در يكي از كتابهايش در مقدمه شعري آن را
به اديب خوانساري و سحر صدايش تقديم كرده
است .!! اديب خوانساري خواننده خوبي بود
ولي صدايش آن سحري كه شاملو ميگويد نبوده
است . به هر حال خواننده درجه يكي بوده
و بسيار زيبا ميخوانده ولي شاملويي كه
با سحرصداي او اينگونه صفا ميكند چطور
ميگويد كه موسيقي ايراني عرعري است و وزوزي
و …عذر بدتر از گناه است.
●از شاملو بگذريم
و به شعر شما بازگرديم ،شعر فريدون مشيري
و شعر كوچه كه اغلب شما را با آن ميشناسند
. شعري كه مي توان آن را شعر يادها و يادبودها
خواند،شعر خاطرات ،خاطرات سالهاي گريخته
،سالهاي جواني ،«كوچه»را نسلها،نسل
ما و نسل قبل از ما و بعد از ما با ياد
همه كوچههايي كه از آن ميگذشتيم و همه
خاطراتي كه به ياد سپرديم همواره با خود
زمزمه كردهايم. ميشود درباره آن صحبت
كنيد؟
فريدون مشيري :چند سال پيش مجله دانش و
فن مصاحبهاي با من كرد و بعد عكس مرا هم
بالاي صفحه گذاشت و زير آن از قول من نوشت
: من هنوز رهگذر آن كوچه مهتابي هستم .
در حالي كه هر كس هر جايي از من راجع به
شعر كوچه بپرسد، به او ميگويم و حالا هم
به شما مي گويم من سال هاست از آن كوچه
گذشتهام ولي شما هنوز در آن كوچه ماندهايد
.
● اساسا آيا داستان
آن واقعي بود يا خير؟
فريدون مشيري :به هر صورت از 2 حالت خارج
نيست يا واقعي بوده و يا تخيلي. هر يك را
ميتوانيد در نظر بگيريد.
● اما يك حس و
حال واقعي دارد.
فريدون مشيري :من نبايد بگويم . ولي همانگونه
كه گفتيد اين شعر ،3نسل است در اذهان مانده
است.
● شعر امروز ايران
تغيرو تحولات بسياري يافته و شرايط اجتماعي
،همچنين اوضاع و احوال جهاني در آن تاثير
گذارده است . حال اگر شما اين تحولات را
در كل ادبيات معاصر ما به لحاظ تخصصي ارزيابي
كنيد، آيا قوتي در آنها ميبينيد؟
فريدون مشيري : بله از لحاظ نثربسيار تحولات
مثبتي انجام گرفته است . مثلا پس از انقلاب
متنهاي بسيار قوي مانند «بامداد خمار»
انتشار يافته ولي به لحاظ شعر و نظم بايد
فقط بگويم متاسفم . البته شعرهايي گفته
شده ولي جريان شعري بوجود نيامده است .
دوراني كه امثال نيما يوشيج و ابوالقاسم
لاهوتي و ميرزاده عشقي يكه تاز ميدان ادب
و شعر ايران شدند، واقعا نوپردازي كردند
و جريان به راه انداختند.
عشقي در سال 1300 هجري شمسي، اپرايي ساخت
به نام" تابلو رستاخيز ايران".
تصويري از پادشاهان ايران است و يك قبرستان
كه شيرين دخت از قبر بيرون ميآيد و عشقي
ميسرايد:
آن دم كه مرا حب وطن در نظر آمد
ديدم كه زني با كفن از قبر درآمد
سراز خاك به در كرد
به اطراف نظر كرد
اين خرابه ، قبرستان نه، ايران ماست…
اين خرابه ايران نيست ، ايران كجاست
اين شعر 10 بند است . آن زمان گفتند چون
عشقي به تركيه رفته و در آنجا اپرا ديده
بوده تصميم گرفت در ايران هم اپرا به راه
اندازد و اپرايي با شعر نو ساخت يعني به
صورت كوتاه و بلند. ابوالقاسم لاهوتي هم
قبل از نيما شعر كوتاه و بلند گفته بود:
سرورويي نتراشيده و رخساري زرد
زرد و باريك شده
اينها، همه را قبل از نيما گفته اند ولي
نيما يك موجي به وجود آورد و به عنوان پيشواي
موج نو مطرح شد.
● چرا امروز چنان
موجي كه مدنظر شماست درشعر و ادبيات ما
به وجود نميآيد،اين ضعف از كجاست ؟
فريدون مشيري : من اتهام بيسوادي به كسي
نميزنم . هميشه اينطور فكر ميكنم كه
اگر ما چنان گذشته شعري نداشتيم ،يعني
حافظ نبود ،مولوي نبود و يا سعدي در تاريخ
ما وجود نداشت چندان مسئوليتي هم متوجه
ما نبود . نگاه كنيد آمريكا با يك تاريخ200
ساله تمدن ،شاعران اندك دارد . يعني تاريخ
ادبياتي را به آن شكل دارا نيست . اما آن
گذشته ادبي به ما اجازه بلبشوي امروزه در
شعر ايران را نميدهد . الان در همان امريكا
و اروپا كلاسهاي حافظ شناسي و مولوي شناسي
و… بوجود آمده است . ولي ما اصلا به آن
ذخائر غني وقعي نمينهيم.
●از اين بحث كه
بگذريم به نظر شما اين ادبيات غني ما تا
چه حد بر سينمايمان تاثير داشته است .
اساسا نظر شما درباره ارتباط ادبيات و سينما
چيست؟
فريدون مشيري : يادم هست از كودكي كه به
سينما ميرفتم تا اين اواخر اغلب آثار ادبي
را ميديدم كه به فيلم درآمده، چه فيلمهايي
كه در داخل توليد ميگرديد و چه فيلمهايي
كه از خارج كشور ميآمد . يكي از زيباترين
فيلمهايي كه هنوز در خاطرم مانده است،
شرح حال چايكوفسكي بود كه در تلاطم زندگي
من بسيار تاثير گذارد و هميشه آرزو داشتهام،
مجددا آن فيلم را ببينم . ديگر اينكه يادم
هست 10-12 سال بيشتر نداشتم كه فيلم «رستم
و سهراب» را ديدم. اقتباس از داستاني كه
جزو ادبيات كهن ماست ، سمبلهاي اساطيري
شاهنامه،حماسهاي كه به صورت فيلم درآمده
بود.
فكرميكنم بيشتر سوژههاي ادبي، قابليت
به فيلم درآمدن را داشته و دارند و در طول
تاريخ سينما هم به فيلم برگردانده شده است
. به هر حال به نظر من سينما و ادبيات بر
يكديگر تاثير متقابل دارند . حتي عدهاي
هستند كه پس از ديدن يك فيلم تاثيرگذار،شعري
سرودهاند و يا داستاني نوشتهاند.
● شما تا چه حد،
اينگونه شعر گفتهايد؟ آيا اين اتفاق افتاده
كه فيلمي را ديده باشيد و پس از آن و تحت
تاثيرآن فيلم، شعري گفته باشيد؟
فريدون مشيري : اين نوع تفكيك كردن بسيار
مشكل است . زيرا من بسيار تاثيرپذير هستم
و در هر موردي از همه آنچه دور و برم اتفاق
افتاده تاثير پذيرفتهام . مثلا فرض كنيد
در هنگام رانندگي با ماشين، پشت وانتي كه
در جلوي اتومبيلم حركت ميكرد عبارتي نوشته
بود كه« گشتم نبود، نگرد نيست » و براساس
همان جمله شعري گفتم:
در پشت چهار چرخه فرسودهاي كسي خطي نوشته
بود
من گشتهام نبود ،تو ديگر نگرد ،نيست
اين آيه ملال ،در من هزارمرتبه تكرار گشت
چشمم براي اين همه سرگشتگي گريست
همه آن چه در سينما مشاهده ميكنيد همين
دور و برتان روي در و ديوار هم ميتوانيد
ببينيد ،اصلا جهان خود يك سينماست . من
از جهان به عنوان تماشاخانه در شعرم استفاده
كردم.
● آيا بطور مشخص،
شعري از شما وجود دارد كه از يك اثر سينمايي
تاثير گرفت باشد؟
فريدون مشيري : به اين سرعت نميتوانم شعرهاي
گذشتهام را مرور كنم ولي اين كتابهاي
اخيرم بدون ارتباط با تاثيرات ذهني من از
سينما نيستند. مثلا جديدترين كتاب من با
عنوان «آواز آن پرنده غمگين» كه بزودي منتشر
ميشود و شعر « ميراث آن پرنده» كه در آلمان
به چاپ رساندم.
● فكر ميكنم اغلب صاحبنظران
براين نكته متفق القول باشند كه دوراني
ادبيات بر سينما تاثير بسيار ميگذارد و
همانطور كه شما گفتيد بيشتر آثار ادبي
به سينما برگرداندهشد. به نظرم اين در
50 سال نخستين سينما بيشتر بارز است . اما
از اواسط قرن بيستم خصوصا از اواخر دهه
50 ميلادي با ظهور موج نو در سينما اين
تاثير جهت عكس يافت و حالا اين سينما بود
كه برادبيات روز تاثير ميگذاشت. مثلا پديده
« جريان سيال ذهن»كه از فيلمهايي همچون
«سال گذشته در مارين باد» و « هيروشيما،
عشق من » هر دو از ساختههاي آلن رنه براساس
قصههايي از آلن روبگري يه و مارگريت دوراس
ميآيد ،در واقع شكل سينمايي آن قصهها
جريان سيال ذهن را پديد آورد كه بعدا در
ادبيات ،فالكنر آمد و امثال «خشم وهياهو»
نوشته شد . يا فلاش بك كه به صورت سينمايياش
در همان دهه 60 در ادبيات و رمان و شعر
باب شد. همين شعر « كوچه » شما هم براساس
نوعي فلاش بك سينمايي شكل گرفته است.
فريدون مشيري : اگر شعر «كوچه »همانطور
كه شما گفتيد براساس فلاش بك سينمايي شكل
گرفته باشد بايد بگويم بسياري از اشعارو
ادبيات فارسي برهمين اساس سروده شدهاند
مثلا:
در كعبه مجاور بودم
در حرم حاضر و ناظر بودم
ناگه آشفته جواني ديدم
كه جوان سوخته جاني ديدم
و اين گونه قصه را شروع به گفتن ميكند
. در اين شعر، اول شخص به گذشته فلاش بك
مي زند و فلاش بك او هم سينمايي است . اگر
فرصت بود ميتوانستم بسياري از داستانهاي
معاصر را مثال بزنم كه اول شخص در صحنهاي
به گذشتهاش فلاش بك ميزند.
ولي به نظر من سينما، آنجا سينماتر بوده
است كه سوژههاي خاص خودش را داشته. مثلا
نگاه كنيد به آثار چارليچاپلين كه سوژههايش
را و فضاي فيلمهايش را از هيچ كتاب يا
رماني نميگيرد . مثلا «ديكتاتوربزرگ» او
يك انتقاد سياسي-تاريخي عميق است. اينها
تاثير متقابل اجتماع برسينما است . يا به
خاطر بياوريد «اشكها و لبخندها » را كه
چقدر فيلم سالم،زيبا و شيريني است. سوژههاي
بسيار انساني در سينما، نمود بارزتري داشتهاند.
وهمين سوژههاي خاص است كه ادبيات را تحت
تاثير قرارداده است . توجه كنيد كه حتي
آرتور.سي.كلارك، با آن ذهن خيال پردازش،
داستان «نگهبان» خود را با افكار و ديدگاه
سينمايي استانليكوبريك تكامل ميبخشد تا
« 2001 : يك اديسه فضايي» درميآيد.
● اما شما براي
فيلم هم ترانه ساختهايد . چطور شد كه براي
فيلم « دل شدگان» ترانه سروديد و شعرگفتيد؟
فريدون مشيري : با آقاي شجريان سالهاي
قبل از انقلاب در راديو همكاري داشتم .
حضور من در راديو دو دوره مختلف داشته است
. يك بار تا سال 1340 و بار ديگر از سال
1350 تا 1357 . متن بسياري از برنامههاي"
گلچين تازه" را من مينوشتم كه آقاي
هوشنگ ابتهاج هم در آن موقع مدير برنامه
بودند. به علاوه حدود 112برنامه گلچين و
صدوشصت و اندي برنامه گلهاي تازه ،در زمان
مرحوم پيرنيا ،حدود چهارصد و خردهاي گلهاي
رنگارنگ كه گويندهاش هم روشنك بود. من
همواره هنگام ضبط برنامههاي شجريان حضور
داشتم كه سرودههاي من را درست بخوانند
تا معناي واقعياش در بيايد.
● يعني به يك
معني كارگرداني ميكرديد…
فريدون مشيري : به هر حال براي اين كه شعرها
درست خوانده شوند،نظارت دقيقي به كار ميبستم.
● از «دل شدگان
» ميگفتيد…
فريدون مشيري : بله روزي آقاي شجريان نواري
آوردند و گفتند يك فيلمي است كه من در آن
قرار است بخوانم . موضوعش دختر ترك نابينايي
است كه عاشق آوازخواني از ايران ميشود
و آوازخوان ميميرد . قضيه گروهي كه از
ايران براي ضبط آوازهايشان روي صفحه به
اروپا ميروند و در بازگشت، كشتي شان غرق
ميشود و همه صفحهها را آب ميبرد.
4ترانه سرودم؛ يكي به نام « دل شدگان »
،يكي «گلچهرهمپرس» درمايه دشتي:
گلچهره مپرس، آن نغمه سرا ، از تو چرا
جدا شد…
يك ترانه هم در مايه شوشتري براي صحنهاي
سرودم كه دختر نابينا به باغ ميآيد و صداي
آوازخوان به گوشش ميرسد:
يارم به يك تا پيرهن
خوابيده زير نسترن
مست است و هوشيارش كند
بعد ميگويم:
اي ماهتاب آهسته تر
از بام قصرش كن گذر
ترسم صداي پاي تو
از خواب بيدارش كند
● ولي انگار اين
ترانه در فيلم تغيير كرده مثلا ماهتاب به
آفتاب…
فريدون مشيري : بله مرحوم حاتمي گفت اگر
آفتاب باشد بهتر است !! انگار كه معشوق
در تابستان زير آفتاب گرفته خوابيده!!
● شعر آخر فيلم
كه ميخواند « گلچهره مريز…» را هم مرحوم
حاتمي گفته بود؟
فريدون مشيري : بله آن هم سروده حاتمي بود
. او دو مصرع «دل شدگان »من را خيلي دوست
داشت و من ناچار بودم لحن شعر را جوري در
بياورم كه شعر مرحوم حاتمي روي آن بنشيند
. بعد ديدم كه در روي نوار موسيقي فيلم
نوشتهاند :«دل شدگان » از مشيري و حاتمي
!
● يعني از ابتدا
مرحوم حاتمي قصد داشت بخشي از شعرهاي فيلم
را بگويد؟
فريدون مشيري : حاتمي يك حرفهايي گفته
بوده و بعد شجريان گفت من موافق نيستم .
البته كدورتي هم بين من و آقاي شجريان ايجاد
شد كه گفتم چرا آن شعر را خواندي.
● نظرتان راجع
به خود فيلم چيست؟
فريدون مشيري : فيلم متاسفانه خيلي قيچي
شده بود . مي توانست فيلم زيبايي شود. سانسور
به طور كلي پديده خوبي نيست . خود سانسوري
كه بدتر است…
● فيلمهاي ديگري
هم در سالهاي اخير در سينما ديدهايد؟
فريدون مشيري : خيلي كم و از اين بابت خيلي
متاسفم . انشاءالله حالم خوب شود،بعد.