قمر ا لملوك، مرزها را شكست و جاودانه شد

 

 

روز چهارشنبه 28/5/82 فيلم مستندی بنام « صدای ماه» که توسط « فرحناز شريفی» در مورد زندگی قمرالملوک وزيری ساخته شده بود، در موزه ی هنرهای معاصر به نمايش جمع محدودی از حاضرين در آمد.

در اين رابطه، دو نوشته توجه من را به خود جلب کرد که آنها را برای سايت اتحاديه جوانان سوسياليست انقلابی ارسال می کنم.

يکی از اين نوشته ها در مورد فيلم «صدای ماه» است که توسط خبرگزاری ميراث فرهنگی تهيه و تنظيم شده و ديگری نوشته ايی است از وبلاگ «عاقلانه»، که يکی از تماشاگران اين فيلم نوشته است.

نصرت علی مرادی

**********

مستندي از زندگي «قمر الملوك وزيري»، كه به علت داشتن تك خواني زن براي اكران در چهارمين هفته فيلم فروغ، از وزارت ارشاد مجوز نگرفت، عصر روز چهارشنبه 28 مرداد براي جمعي از هنرمندان، نويسندگان و روزنامه نگاران، در موزه هنرهاي معاصر به نمايش در آمد.

از « قمر الملوك وزيري» وجود ندارد چرا كه منابع تحقيقي درباره زندگي قمر بسيار اندك است؛ چه عكس، چه نوشته و چه فيلم. حتي از فيلمي كه با نام «مادر» در سال 1331 توسط « اسماعيل كوشان» در پارت فيلم ساخته شد و قمر الملوك وزيري در آن، نقش كوچكي بازي كرد، نيز تصويري به يادگار نمانده است. از اين فيلم كه به دليل شهرت قمر، فروش بالايي پيدا كرد و باعث نجات پارت فيلم از ورشكستگي شد، فقط يك نسخه موجود بود كه آن هم در حادثه آتش سوزي در يكي از سينماهاي قديمي تهران از بين رفت. به همين دليل در حال حاضر هيچ فيلم مستندي كه تصوير قمر را نشان دهد، وجود ندارد و «فرحناز شريفي»، كارگردان فيلم كوشيده است، فضاي سال هاي حيات قمر الملوك وزيري را با تصاويري از دوران مظفرالدين شاه، وقايع مشروطه و دكتر محمد مصدق بازسازي كند و با بهره گيري از عكس هاي هنرمند، فيلم را بسازد.


حسين عليزاده، آهنگساز، پژوهشگر موسيقي و نوازنده سه تار، پس از نمايش فيلم با اشاره به اين كه ساختن فيلمي مستند درباره قمر الملوك وزيري به دليل ابعاد شخصيتي اين هنرمند و هم كم بودن تعداد تصاوير باقي مانده از او، كار بسيار دشواري است، گفت: «با وجود دشواري هاي فراروي فيلم، حضور قمر در سراسر فيلم احساس مي شود.»
وي گفت: «صداي ماه، فيلمي درباره جاودانگي است. فيلمي كه توانسته زواياي زندگي يك هنرمند را به تصوير بكشد و حس جاودانگي او را در مخاطب ايجاد كند.»


عليزاده با اشاره به موانعي كه در دستيابي علاقه مندان و پژوهشگران موسيقي به آثار باقي مانده از قمر وجود دارد، گفت: «قمر يك زن هنرمند است و امروزه مي بينيم بر پايي بزرگداشت زن تحت عناوين مختلف متداول شده. ما از زن ستايش مي كنيم، اما براي فعاليت هايش شرط مي گذاريم. برايش بزرگداشت مي گيريم اما براي دامنه فعاليت فرهنگي اش مرز مي گذاريم و مي گوييم حق داري اين كار را بكني و آن كار را نه. در چنين روزگاري سخت است فيلم ساختن درباره زن بزرگي چون قمر كه نخستين زني بود كه پس از موسيقي مطربي قاجاري، به طور جدي روي هنر آواز كار كرد.»


وي گفت: «در واقع قمر جزو شخصيت هاي استثنايي است و نمي شود در جامعه اي زن را بزرگ داشت، اما هنر او را ناديده گرفت.»


اين پژوهشگر با اشاره به اين كه بزرگ بودن شخصيت قمر الملوك وزيري فقط در هنر خواندن خلاصه نمي شود و او يك فعال اجتماعي نيز بود، افزود: «هنر، زندگي بخش است؛ چه در حيات و چه پس از آن. به همين دليل است كه مي بينيم زني كه در زندگي واقعي خود آزادي را لمس نكرد، حتي در مرگش هم رها نبود؛ به نوعي كه ما براي اولين بار است كه تصوير گور قمر را در فيلمي مستند مي بينيم، در هنر خود مرزها را مي شكند و جاودانه مي شود و بدون آن كه تلاش كند، سال ها پس از مرگش فيلمي درباره او ساخته مي شود. او در واقع آزادي را حس نكرده، آزاده مي شود.»


عليزاده همچنين گفت: «اگر زن نيمي از جامعه است، چگونه است كه حضورش در عرصه هاي مختلف نمي تواند كامل باشد.»
وي با تاكيد بر اين كه قمر الملوك وزيري هاي، ثروت هاي ملي، به شمار مي روند و جزو ميراث فرهنگي و معنوي هستند، تاكيد كرد: «ما به راحتي نمي توانيم سرمايه هاي هنر ملي خود را ناديده بگيريم.»

قمر الملوك وزيري متولد 1284 شمسي در تاكستان قزوين است. او نخستين خواننده زن ايراني است كه صدايش روي صحنه گرامافون ضبط شد. از جمله ترانه هاي نخست او كه در سال 1310 منتشر شد مي توان به «در ملك ايران، اين مهد شيران»، «تا جوانان ايران به جان و دل نكوشند»،«هزار دستان به چمن دوباره آمد به سخن»، «در بهار اميد» و «بهار است هنگام گشت» اشاره كرد. قمر بعدها سرود «مارش جمهوري» عارف را هم خواند كه صفحه هاي آن به دلايل سياسي از بازار جمع آوري شد. بيشتر صفحه هاي آواز او كه توسط شركت «پلي فون» ضبط شده بود، در خلال جنگ جهاني دوم در انبار آن كمپاني از بين رفت.


وي علاوه بر خوانندگي يك فعال اجتماعي نيز بود كه علاوه بر اهداي سود كنسرت هاي خود به مستمندان، چند سالي هزينه 10 تخت از بيمارستاني در تهران را نيز پرداخت مي كرد.


قمر در سال 1313 نخستين بانوي ايراني نام گرفت كه در كشور كنسرت برگزار كرد. او از ابتداي تاسيس راديو در سال 1319 با اين رسانه همكاري داشت و در 15 مرداد سال 1338 در سن 54 سالگي درگذشت.


خبرگزاری ميراث فرهنگی يکشنبه 30 / 6/ 1382


قمر ا لملوك، نيازی به گريه ندارد! به حال خودتان گريه کنيد!


چهارشنبه 28/5/82 برای ديدن فيلم " صدای ماه " ساختهء " فرحناز شريفی " به موزهء هنرهای معاصر رفتم ! اين فيلم حاصل يک پايان نامهء دانشجوييه و از زندگی " قمرالملوک وزيری " ساخته شده ! چيزی که برای من مهمه اينه که از پخش اين فيلم قبلا جلوگيری شده بود و اون روز به مناسبت هفتهء زن و بزرگداشت زن اين فيلم به قول همون سايت CHN برای دوست داران هنر پخش شد ! بگذريم از اينکه نصف بيشتر سالن اعضای سينماتک موزه بودن ، يک سری هم فک و فاميل و آشنا و خلاصه چندين دونه هنرمند مثل حسين عليزاده و صديق تعريف و .... تنها خبرنگار روزنامهء چاپی هم که به طورجدی ديده شد مال " کيهان " بود که اونهم معلوم بود برای چه اومده !!!! چند تايی هم آدم سمج و کنه مثل من بودن که طبق معمول با دربون طرح دوستی می ريزن و می رن تو!............. به نظر من پخش فيلمی به اين صورت يعنی از سر باز کردن قضيه ، چون تقريبا مطمئنم که اين فيلم حالا حالاها اجازهء پخش نخواهد گرفت ! وقتی چراغها را روشن کردند ديدم که همهء خانمهای دور و برم دستمالی به دست دارن و برای اينکه آرايششون پاک نشه دارن با احتياط اشک چشم پاک می کنند ! درسته فيلم تاثير گذاری بود ولی من خيلی دلم می خواست اون لحظه از اين خانوما بپرسم که چرا گريه می کنن ؟ راستش من فمينيست نيستم ولی اون موقع دلم به حال زنها بدجوری سوخت ! چون مطمئنم که اونها داشتن برای قمر گريه می کردن ! احساس کردم بد جوری داره ازمون سوء استفاده می شه ! هرکاری دلشون بخواد می کنن و بعد هم برامون بزرگداشت می گيرن و کيه که اونجا يادش بيفته که بايد برای خودش گريه کنه نه اون خانم هنرمندی که 50 سال از مرگش می گذره و با افتخار هم زندگی کرده ! بعد از پخش فيلم حسين عليزاده هم سخنرانی کرد و چيزايی گفت که بدتر آتيشيم کرد راستی يه سوال ! چرا برای آقايون بزرگداشت نمی گيرن ؟؟؟ حتما می بينن که يه کمبودی هست و می خوان اينجوری جبران کنن ! نه ؟ يا چرا بعد از اينکه چندين سال روز مادر داشتيم يادشون افتاد روز پدر هم بگيرن ! چرا اينقدر همه چی متناقضه ؟


اين خانم " سيمين غانم " بعد از اينکه يه عالمه کنسرت تو جاهای ديگهء دنيا داد يه دونه هم محض دل ايرونيای مانده در وطن تو تالار وحدت برگزارکرد !!! ( اينجا قبلا يه اشتباه لپی مربوط به حافظه ء من شده بود که يه چيزايی رو گاهی قاطی می کنه ) خب مسلما کنسرت زنانه بود به همين دليل اون تو از مانتو و روسری خبری نبود !!! يه سری مطابق جو کنسرت ها و تئاترها تو کشورهای متمدن لباس شب پوشيده بودنو موهاشونو شينيون کرده بودن و يه سری ديگه با تيشرت و شلوار جين بودن ! يدمه اينقدر منظرهء تالار وحدت احمقانه بود که آدم حتی نمی تونست خودشو به احساساتش بسپره ! بعدشم هرچی مردم گفتن که آهنگ " مرد من " رو بخونه نخوند و گفت که ممنوعه !
يا اين خانم " افسانه رثايی " با اون صدای فوق العاده بايد مثنوی خوانی کنه و با بيژن کامکار و عليزاده کنسرت بده و اصل کار از فرانسه با رونوشت فرانسوی به دست آدم برسه !


مجلهء زنان مياد و با "پری ملکی " به عنوان يه خواننده مصاحبه می کنه و لابد خواننده هام بايد تصور کنن و تو ذهنشون يه صدای زنانهء خيلی بالا رو مجسم کنن که با پيانو همخوانی می کنه ! و شعرهای حافظ و مولوی رو احتمالا خيلی قشنگ می خونه !( عيب نداره حتما می خوان قوهء تجسممون قوی شه )
و ديگه اينکه می تونين فکر کنين که يه خواننده ای هست به اسم " زيبا شيرازی " که خيلی قشنگ می خونه ! و تقريبا می شه گفت که صاحب سبکه و شبيه صداش تا حالا نبوده !


اين ميون هم يه خانمهايی پيدا می شن و به اسم هم خوانی کاست می دن بيرون ! جالب اينجاست که صدای تک خوانی کاملا تواين کارها واضحه ! البته اين به نظر من خيلی خوبه ! چون من عقيده دارم که هرکی خر فرضتون کرد خر فرضش کنين !


من حرفم اينه که بابا جون نه ما خودمونو مسخره کنيم نه اينا مارو ! اين تقديرها و بزرگداشتها و امثال اينها واقها خنده دارند ! به خدا سر کاریم ! من يکی که ترجيح می دم اونقدر زنها رو محدود کنن که همهء مذهبی ها در اثر فشار برن مقلد " منتظ.... " بشن تا اينکه اينجوری نسيه بهمون آزادی بدن ! من يکی دوست ندارم عين سگ پارس کنم تا طرف برای برطرف شدن صدای واق واق يه تيکه گوشت بندازه جلوم ! من يا گوشت رو خودم شکار می کنم يا می رم يه گوشه از گرسنگی می ميرم ! همون سيستمی که قاچاقی همه جور چيزی رو گير مياری خيلی بيشتر حال می ده هم چون يواشکی و ضد قانونه کيف داره و هم اينکه برای خودت ارزش قائل شدی بهت حس خوبی می ده ! نمی دونم چقدر تونستم منظورمو برسونم روز زن خيلی ها بهم تبريک گفتن و منهم به يه سری تبريک گفتم ولی تا وقتی که حسم می گه اينا همش شعاره نخواستم چيزی اينجا بنويسم !


به قول بوبن : هر قدر واژه ای کمتر بر زبان آيد ، بيشتر به گوش می رسد ! اگر واقعا همينقدر که می گن برای زنها ارزش قائل بودن اينهمه موضوع رو تو بوق نمی کردن ! پس به جای گول خوردن اين حرفهای " جايگاه زن " و " ارزش و منزلت زن " و " بزرگداشت زن " و اينا سعی کنيم خودمون جامونو پيدا کنيم ! يه بار ديگه می گم اگه فکر کنين اينا عقاید فمينيستی بود کاملا در اشتباهين !


از وبلاگ عاقلانه


 


Back