مرگ آخرين بازمانده ی مک کارتيسم

 

كازان (با نام اصلي اليا غازان اوغلو) متولد استامبول تركيه بود. سال 1909 به دنيا آمد و چهار سال بعد با خانواده يوناني تبارش روانه آمريكا شدند. در بيست و يك سالگي عضو «گروپ تي يه تر» شد و كمي بعد هوس تجربه سينماي مستند به سرش زد. در سال هاي بعد اما عمده شهرت اش به تئاتر هايي برمي گشت كه روي صحنه برد: «تراموايي [اتوبوس] به نام هوس» و «گربه روي شيرواني داغ» عملا او را به عنوان يك كارگردان مبتكر شناساندند. چند سالي بعد كه جنگ جهاني دوم تمام شده بود، كمپاني معظم «فوكس قرن بيستم» از او خواست تا برايشان فيلمي بسازد و نتيجه اين درخواست فيلمي شد به نام «درختي در بروكلين مي رويد». فيلم، داستان يك خانواده فقير ايرلندي را در بروكلين نيويورك روايت مي كرد و به نوعي واقعيت روزگار مهاجران ساكن آمريكا بود. جالب ترين نكته فيلم اين بود كه هيچ كجاي آن نمي شد اثري از «درخت» را ديد! كار بعدي او «درياي علف» به شدت شكست خورد و حتي ستاره هايش يعني «كاترين هپبرن» و «اسپنسر تريسي» هم نتوانستند اعتباري به آن ببخشند.


فيلم بعدي او«قرارداد شرافتمندانه» هر چند در طول اين سال ها ارزش اش دارد كم رنگ مي شود اما در آن دوران توانست اعتبار ويژه اي را به كازان ببخشد. فيلم جسورانه او اصلا مي خواست كه اجتماعي بودن را به رخ بكشد و شايد به همين دليل بود كه فيلم، در مكان هاي واقعي نيويورك ساخته شد. «كازان» در «مكافات عمل» به كشيشي پرداخت كه با ضرب گلوله اي از پا در مي آيد در عين حال كازان به چيزي فراتر از داستان شايد مي انديشيد: واقعيت آمريكا. نگاه موشكافانه و دقيق او آدم ها و حادثه ها را جوري چيده بود كه قضاوت اصلا و عملا مشكل شده بود جدا از اين، دفاع از قهرمان براي كازان، اصلي ضروري و مهم بود، اصلي كه حاضر بود به خاطرش بجنگد. ديد انتقادي او در «پينكي» هم نمود يافت و نژادپرستي سفيدپوستان زير سئوال رفت. هر چند مخالفان فيلم عقيده داشتند كازان عكس قضيه را نشان داده است. شايد اين نكته هم بي ربط نباشد كه روزهاي اول قرار بود «جان فورد» كبير فيلم را كارگرداني كند، اما دو هفته بعد كازان جاي او را گرفت.

 


گرايش به «مك كارتيسم» عملا در فيلم بعدي او ديده شد. «وحشت در خيابان ها» به عنوان اثري شاخص از آثار دوران اوليه كازان، آميزه اي بود از نورئاليسم، اكسپرسيونيسم و فيلم - نوآر. و خب، پيداست كه تلفيق سبك هايي از اين دست قرار است متفاوت بودن كار او را نشان دهد. فيلم در آن دوران به شدت سياسي ارزيابي شد و جمعي از منتقدان آن را يك ايده كاملا آمريكايي دانستند: همه آلودگي هايي كه توسط موش ها منتقل مي شدند، از بيرون آمريكا وارد شده بودند.


با «تراموايي به نام هوس» كازان تقريبا به نقطه اوج خود نزديك شد. فضاي تيره و تار فيلم آشكارا دهه 1940 را به ياد تماشاگران مي آورد. در فيلم صحنه اي هست كه ماموران آسايشگاه رواني براي بردن «بلانش» مي آيند و هيچ جوري نمي شود بي اعتنا از كنار اين صحنه گذشت. بعد از اين فيلم بود كه كميته بررسي فعاليت هاي ضد آمريكايي مجلس سنا، يعني همان كميته مك كارتيف كازان را تهديد كرد و او را به طرفداري كمونيسم متهم كرد. كازان در آوريل 1952 با اين كميته همكاي كرد . و ثمره اين همکاری تهيه ليستی از هنرمندان بود که تمايلات چپ و انتقادی داشتند. پليس فاشيست مک کارتی برای اکثر هنرمندانی که در ليست سياه قرار داشتند، مشکلات روحی و جسمی فراوانی ايجاد کرد و اين لکه سياه خيانت هيچگاه از کارنامه ی اجتماعی زندگی « اليا کازان» پاک نشد.

 


او در همان سال «زنده باد زاپاتا!» را ساخت و سعي كرد تا با تصوير كردن زندگي يك مبارز اين سرزنش ها را اندكي كم كند، هر چند آنقدرها راه به جايي نبرد. دو سال بعد البته او فيلمي ساخت به نام «در بارانداز» كه در سينما نامي فراموش نشدني است. كازان كوشيد با اين فيلم پاسخ همه آنهايي را كه دو سال قبل بابت همكاري اش با كميته مك كارتي سرزنش اش كرده بودند بدهد. فيلم در بارانداز نگاه خاص و ويژه اي به اتحاديه هاي كارگري داشت.

«در بارانداز» با 900 هزار دلار ساخته شد و بيش از 9 ميليون دلار فروش كرد. فيلم بعدي او «شرق بهشت» علاوه بر آنكه باعث شد «ضد قهرمان»ها در سينما نقش ويژه اي پيدا كنند، در عين حال با اين فيلم يك بازيگر خوب هم راه خودش را پيدا كرد. «جيمز دين» جوان ياغي اين فيلم، بعد از «شرق بهشت» بود كه به يك شمايل سينمايي بدل شد، شمايلي رمانتيك و در عين حال ياغي. كار بعدي «كازان» باز هم مورد انتقاد قرار گرفت: شخصيت دوگانه «بيسي دال» كه زني بي ملاحظه بود و اجازه مي داد ديگران از ساده دلي اش سوءاستفاده كنند، صداي اخلاق گرايان كاتوليك را درآورد. با اين همه حالا بعد از اين همه سال فيلم به دست فراموشي سپرده شده است.

 


كازان همان سال «چهره اي ميان جمعيت» را هم ساخت كه تصويري هولناك از جامعه آمريكا را نشان مي داد. چهار سال بعد او با «رود وحشي» در عين آنكه روياي بيست و پنج ساله اش را جامه عمل پوشاند، توانست جدال توسعه و سنت در آمريكا را به تصوير بكشد. منتقدان سينمايي «شكوه علفزار» را نوعي واكنش دوباره كازان به نوعي شخصيت هاي نمايشي دانستند كه هميشه دوست دارند به مقصد نهايي برسند. اين واكنش در حقيقت شايد به دادگاه هاي مك كارتي برمي گشت و آن اتهام هايي كه دوستان سابق اش به او نسبت داده بودند. فيلم «آمريكا آمريكا» كه دو سال بعد ساخته شد بيشتر به فضاي غربت مي پرداخت. داستان واقعي فيلم همان چيزي بود كه به سر خانواده كازان آمده بود. در عين حال اما عشق و دوست داشتن در آن فضاي غربت عملا آدم ها را به هم نزديك مي كرد. شش سال بعد كازان «قرار و مدار» را ساخت كه فيلمي بسيار بد از آب در آمد. «آخرين مقتدر» [آخرين قارون] آخرين فيلم اليا كازان بود كه در سال 1976 ساخته شد. فيلمنامه را «هرلود پينتر» براساس رمان ناتمام «اسكات فيتس جرالد» نوشت. اما نه نتيجه كار او درخشان در آمد و نه نتيجه كار «كازان». فيلم، به رغم بازيگران مشهور و مهم اش اثري خنثي و حتي بد به حساب مي آيد. ماجرا چه بود؟ چرا كازان يك دفعه چنان سقوط كرد و نتوانست از جا بلند شود؟ راز اين ماجرا را هيچ كس نفهميد و حتي خود كازان هم در طول اين سال ها درباره اش چيزي نگفت. چندی پيش الياکازان را برای دريافت جايزه ی اسکار به اين مراسم دعوت کردند . در اين مراسم تعدادی از کارگردانها و هنرمندان مترقی که از لطمات مک کارتيزم بر روی صنعت فيلم سازی آزاد آمريکا و نقش ياری رسانی الياکازان به سيستم خفقان و سرکوب مطلع بودند، از تشويق وی پرهيز کردند.


«اليا كازان» سرانجام در روز يكشنبه (28 اکتبر 2003) در سن 94 سالگي درگذشت

 

 


Back