سالمرگ
منوچهر محجوبی: روزنامه نگار شجاع و طنز
نويسی برجسته
فرهنگ فرهی
دوشنبه يازدهم شهريور ماه 1368 « منوچهر
محجوبی» در طبقه ی هفتم يکی از خانه های
دولتی لندن در گذشت. و شگفتا که من سه روز
پيش از مرگش او را در « لوس آنجلس» ديدم.
و هرگز نمی دانستم او سه روز بعد از آن
ديگر در ميان ما نخواهد بود. اما خود او
وقتی به آمريکا می آمد می دانست که مرگش
نزديک است نزديک تر از آن تصور می شد. در
سفری هم که پيش از آن به آمريکا کرده بود،
نيوشا با او مصاحبه ای کرد و کلاژی از نشريه
آهنگر او تدارک ديده بود که در سالن محل
سخنرانی او در مدخل تالار نصب کرده بود...
اما آن سفر فقط توانست 24 ساعت در لوس آنجلس
بماند و صبح روز شنبه دوم سپتامبر با هواپيما
به فرودگاه لندن رسيد. و غروب همانروز برای
هميشه خاموش شد.
او يکی از فعال ترين طنزنويسان
ميهن ما بود از وقتی دانشجو بود و در اصفهان
می زيست با « توفيق» همکاری ميکرد اما در
کارنامه ی فرهنگی اش می خوانيم که همکاری
موطفش را در اين هفته نامه از اسفند 36
آغاز کرد که تا پايان 42 ادامه داشت از
سال 43 با دوستان « کشکيات» را به ضميمه
تهران مصور تدارک ديد از سال 49 تا 51 سردبيری
«مجله کاريکاتور» را عهده دار شد و تا سال
52 « غلط های زيادی» را در « کيهان» می
نوشت تا سال 53 در تنظيم و تهيه سريال پرآوزه
ی « قمر خانم» که هدفی سياسی اما پنهان
داشت سهم کارساز داشت.
و از 27 فروردين تا 16
مردادماه سال 58 « آهنگر» را که اولين نشريه
شورايی در تاريخ مطبوعات ايران است با تيمی
از دوستان ارايه دادند.
به انگليس که رفت ماهنامه
« ممنوعه ها» را از فروردين تا خرداد سال
1360 انتشار داد و از خرداد 60 تا پاييز
60 «آهنگر» را در تبعيد چاپ و نشر کرد و
از تيرماه 1360 در انتشار روزنامه ی « مقاومت»
همکاری داشت بعد، انتشارات شما را بنياد
نهاد. در سال 1366 در انتشار روزنامه «
برای آزادی» همکاری کرد و در سال 1367 «
فصل کتاب» را پديد آورد.
کتابهای که منتشر کرد
به اين شرح است: «حاجی فيروز» ( کار جمعی)
1342، « آتش افروز» ( کار جمعی) لطيفه و
کتاب فکاهی سال.
و اين آثار را به فارسی
ترجمه کرد: « قدر يک لبخند» ( طنز امروز
در شوروی) خانه ينينو ( جووانی گوارانسکی
تا کمرگاه درخت (پيتر يوستينف) شوايک، سرباز
خوب ( ياروسلاو هاشک)
از فعالان سنديکای نويسندگان
و خبرنگاران مطبوعات بود و در دورانی که
به دبيری سنديکا انتخاب شد منشا بيشترين
خدمات به سنديکا بود.
منوچهر محجوبی طنزنويسی
فعال و پر کار بود اگر نگاهی کنيد به پيشگفتار
مجموعه شماره های آهنگر به قلم « نصرت الله
نوح» نويسنده و محقق و طنزنويس که اين مجموعه
را در 16 شماره ( از شماره اول دوشنبه 2
فروردين 1358، تا شماره آخر 12 مرداد سال
1358) توسط انتشارات « توکا» در « سن حوزه»
منتشر کرد و همچنين به کتاب « يادنامه»
که در 414 صفحه توسط کانون نويسندگان ايران
( در تبعيد) انتشار يافت به کارنامه فعاليتهای
او و همچنين به « آهنگر و دشواری هايش»
پی خواهيد برد.
« آهنگر» اول قرار بود
به نام « چلنگر» در آيد اما « چلنگر» را«
افراشته» به «حزب توده» واگذار کرده بود
و بايد با اجازه « حزب توده» می بود. «
فرخی» می نويسد: با پيروزی انقلاب روزنامه
های گوناگونی از گروههای مختلف سياسی هر
روز در گوشه و کنار انتشار می يافت و جای
يک روزنامه طنز سياسی واقعا خالی بود در
چنين فضای روزی محجوبی به من گفت: موافقی
من و تو يک روزنامه ی طنز سياسی چپ گرا
مانند چلنگر در بياوريم؟ پاسخ من معلوم
بود که موافقم؛ قرار شد با دوستان ديگری
که در جلسه قبلی ( روزنامه ی طنز) با موضع
ما موافق بودند صحبت کنيم و ترتيب انتشار
روزنامه را بدهيم من به محجوبی گفتم اخيرا
اجازه ی انتشار همه ی آثار «محمد علی افراشته»
را از پسرش «مهندس بهمن افراشته» گرفته
ام که شامل روزنامه ی چلنگر هم ميشود ولی
يک «اما» دارد امايش اين است همانطور که
ميدانی افراشته عضو حزب توده ی ايران بود
و حزب نيز اين روزنامه را مدتی منتشر کرده
است بنابراين ما بايد در چاپ چلنگر نظر
حزب را تامين کنيم. محجوبی هم موافقت کرد
و ضمن صحبت با حزب قرار شد کاريکاتور های
صفحه اول و صفحه آخر روزنامه را آنها ببينند...
بدين ترتيب اولين شماره ی روزنامه آماده
ی چاپ شد کاريکاتور جنجال برانگيز صفحه
اول، صفحه شطرنج را نشان ميداد که در يک
طرف آن ملت و در طرف ديگر، «عمو سام» سمبل
آمريکا نشسته اند. مهره ها ی ملت در صفحه
شطرنج عبارت بودند از نيروهای اجتماعی،
احزاب، کارگران، کشاورزان و مهره های آمريکا
نيز قطب زاده، يزدی، بنی صدر و مستشار و
شکنجه گر در کاريکاتور چهره های يزدی، بنی
صدر و قطب زاده که بعدها به مثلث بيق معروف
شدند کاملا مشخص بود اين کاريکاتور در شورای
نويسندگی آهنگر برای چاپ مورد تصويب قرار
گرفت اما شورای نويسندگان من و محجوبی را
مامور گفتگو با دبير خانه حزب توده کرد
و ما با آقايان « خاوری» و « باقرزاده»
صحبت کرديم آنها وقتی کاريکاتور صفحه ی
اول روزنامه را ديدند با شگفتی پرسيدند:
می خواهيد اين کاريکاتور را چاپ کنيد؟!
گفتيم بله شورای نويسندگان آنرا تصويب کرده
است آقای خاوری گفت حزب با چاپ اين کاريکاتور
که در آن صريحا سه تن از چهره های مشهور
انقلاب به همکاری با آمريکا و سيا متهم
شده اند موافق نيست... محجوبی گفت: روزنامه
طنز نمی تواند انتقاد نکند و طنز ننويسد
کار ما انتقاد است ما نمی خواهيم خودمان
را سانسور کنيم. خاوری گفت شما به عنوان
شاعر و روزنامه نويس هر چه دلتان می خواهد
می توانيد بنويسد و چاپ کنيد اما ما بعنوان
يک حزب سياسی نمی توانيم... خلاصه روشن
شد که ما نمی توانيم به نام چلنگر روزنامه
را چاپ کنيم اما مشکل اين بود که رنگ قرمز
روزنامه به نام چلنگر چاپ شده بود دوستان
هم در محل چاپ روزنامه پيغام امروز منتظر
ما بودند تا خبر موافقت حزب را ببريم و
رنگ سياه بزنيم... اما وقتی دوستان از نتيجه
گفتگوی ما و اينکه نمی توانيم روزنامه را
بنام چلنگر چاپ کنيم مطلع شدند سکوت سردی
همه را فرا گرفت. ممتاز ( سنگسری) گفت بچه
ها مسئله ای نيست ما بجای چلنگر آهنگر را
منتشر ميکنيم و توضيحاتی هم در اين زمينه
داد پيشنهاد ممتاز مورد قبول واقع شد و
آرم آهنگر با مرکب مشکی روی آرم قرمز چلنگر
خورد و شماره اول هم آهنگر شد و هم چلنگر...»
و اما محجوبی در مصاحبه
ای که در يادنامه چاپ شده ميگويد:... اما
همين کاريکاتور در روزنامه ی آهنگر که يزدی
و قطب زاده و بنی صدر به عنوان مهره های
شطرنج امپرياليزم مقابل ملت مطرح شده بودند
تمام نسخه هايش تا ظهر سه شنبه به فروش
رفت و ما پنجاه هزار تا چاپ کرده بوديم
پنجاه هزار تای ديگر چاپ کرديم که به شهرستانها
بفرستيم و باز مقداری از آنرا داديم به
تهران يعنی از شماره ی اول صد هزار تا که
که حتی يک دانه برگشتی نداشتيم... خلاصه
« نفوذ روز افزون روزنامه سبب شد که حزب
الهی ها روزنامه آهنگر را وسيله کوبيدن
حزب توده کنند آنها هم برای اينکه خود را
از زير ضربه خارج بکنند در روزنامه مردم
ارگان حزب اعلام کردند که روزنامه آهنگر
هيچ ربطی به ما ندارد و ما اينها را به
عنوان فرصت طلب محکوم ميکنيم. ناچار من
هم مطلبی نوشتم که حزب توده هيچگونه وابستگی
به حزب توده ندارد دقيقا شش ماه بعد حزب
توده شروع کرد به حمله کردن به قطب زاده
بعد رسيد به يزدی بعد رسيد به بازرگان و
در انتها رسيد به بنی صدر. داستان چاپ و
نشر آهنگ در دوران انقلاب به راستی ماجرايی
خواندنی دارد که می توانيد در يادنامه ی
محجوبی ويا مقدمه ی آهنگر به قلم نوح بخوانيد
ياد اين طنزنويس شجاع
و خستگی ناپذير گرامی باد!