در مورد
وضعیت سیاسی
آمریکا لاتین
گفتگو
رادیو
همبستگی با
مازیار رازی
آقای
رازی لطفاً
قبل از هرچیز
مقداری
درباره ی شاخص
های اقتصادی
سیاسی
آمریکای
لاتین برای ما
توضیح دهید و
اینکه چگونه
یک الگوی موفق
می تواند برای
دیگر کشورها
در این منطقه
سرمشقی باشد؟
در
مورد وضعیت
کنونی
امریکای
لاتین باید
بگویم که
اصولاً
کشورهای
آمریکای
لاتین دوران بحرانی
عمیقی را
سپری می
نمایند و از
این نقطه نظر
در تب پیشا انقلابی بسر می
برند. عموماً
دلایل این
وضعیت،
سیاستهای به
بن بست رسیده
ی
نئولیبرالیزم
کشورهای
امپریالیستی
و بخصوص
سیاستهای دولت
آمریکا است که
تأثیرات
مخربی در
سراسر جهان بجای
گذاشته و توده
های وسیعی نیز
به این سیاست
معترض هستند.
در
آمریکای
لاتین مشخصاً
این سیاستها
تأثیرات مخرب
بسیار
فزاینده ای در
دو ده ی گذشته بجای
گذارده و به
همین دلیل
توده های مردم
به دنبال بدیل
های مساعد و
منطبق به
نیازهای خود
می گردند. (در
اینجا کوتاه
از آمار و
ارقام
استفاده
نموده و اشاره
می کنم که رشد
ناخالص ملی
این کشورها،
به عنوان مثال
در سال 1960 زمانی
که شرکتهای
چند ملیتی
شروع به
سرمایه گذاری
در آنجا
نمودند، در
حدود پنج
درصد بود که
در سال 1970 یک
درصد افزایش
پیدا کرده ولی
از سال 1980 به بعد رشد
ناخالص ملی به
کمتر از دو
درصد تقلیل
پیدا کرد. در
سال 1999 الی 2002 به
کمتر از یک
درصد رسید و
امروز اصولاً
این رشد
ناخالص ملی در
عموم کشورهای
آمریکای
لاتین منفی
می باشد).
بیکاری
و سرکوب توده
های مردم در
کشورهای آمریکای
لاتین و
دولتهای
وابسته آنها
به امپریالیزم
آمریکا به شدت
افزایش پیدا
کرده و چیزی
درحدود پنجاه
تا هفتاد درصد
از جمعیت زیر
خط فقر قرار
دارند. خط
فقری که برای
یک زندگی
بسیار معمولی
برابر با دو
دلار در روز
می باشد. به
عنوان مثال در
اکوادور
آنقدر وضعیت
زندگی مردم
خراب می باشد
که 15 درصد
جمعیت برای
پیدا کردن کار
به کشورهای
مجاور مهاجرت
نموده اند. از
این نقطه نظر
وضعیت
نابسامان است
و توده های
مردم به این نابسامانی
که نتیجه
سیاستهای نئولیبرالیستی
دول
امپریالیستی
می باشد،
واکنشهای
مشخصی نشان
داده اند و
بسیار تجارب
جالبی نیز ما
می توانیم در
این منطقه
مشاهده
نمائیم.
عموماً
اگر خطوط کلی تمام
این کشورها را
در نظر
بگیریم، می
بینیم که توده
های وسیعی از
مردم از فضای
موجودی که
برایشان
فراهم آمده
استفاده می
کنند، در
انتخابات
بطور وسیع
شرکت می کنند
و در این انتخابات
با علم به
اینکه ممکن
است بدیل های
موجود حکومتی
تفاوت زیادی
با هم نداشته
باشند، بین بد
و بدتر، بد
را انتخاب
نموده و بر
اساس یک سلسله
اعتصابها و
اعتراضات
توده ای کوشش
می کنند مطالبات
خود را بر
جامعه از طریق
حکومتی که در
دسترس آنها
قرار گرفته
اعمال بکنند. این
نوع برخوردها
را ما در
سراسر
کشورهای
امریکای
لاتین مشاهده
می کنیم. در
مکزیک و
بخصوص در
ونزوئلا در
این چند سال
گذشته دست
آوردهای
بسیار زیادی
داشته اند.
همچنین در
کشورهای دیگر
نظیر اکوادور
و بولیوی، این
نوع تاکتیک ها
و این نوع دسترسی
توده ها به
شکلی از حکومت
برای اعمال مطالبات
خودشان
مشاهده می
شود.
شرکت
در انتخابات و
یا انتخاب بین
بد و بدتر،
آیا می شود
گفت که این در
واقع به معنای
پایان شیوه ی
مبارزه جنگ
مسلحانه در
امریکای
لاتین است؟
به
نظر من شیوه
جنگ مسلحانه
در واقع شیوه
ای بود با
محدودیتهای مخصوص
به خودش و
اصولاً
نتوانست به
غیر از کوبا
که دست آوردهای
بزرگی داشت در
کشورهای دیگر
دست آوردی
داشته باشد.
البته باید
ارزش و منزلت
این شیوه ی
مبارزه را و الگوهائی
که در آنجا
ایجاد کرد
دانست. منتهی
پس از آن،
تاکتیک های
امپریالیستی
به شیوه ای
بود که این
نوع مبارزه را
محدود نمود.
به همین دلیل
مبارزه ی توده
ای رواج پیدا
نمود. من در
همین ابتدا می
خواستم ذکر
کنم که
نیروهای دخالتگر
انقلابی و نیروهای
مارکسیست
انقلابی که در
منطقه حاضر
هستند،
سیاستی دوگانه
اتخاذ کرده
اند، سیاستی
که از یک طرف
در مقابل
تبلیغات
امپریالیستی
و رژیم های
وابسته به آن،
از حکومتهائی
که مطالبات
آنها را مطرح
می کنند حمایت
می کنند.
منتهی این
حمایت،
حمایتی نقادانه
است. حمایتی
می باشد که از
لحاظ سیاستها
کوشش می کند
در درون این تجمعات
شرکت کند و
فشارهای
مضاعفی به
حکومتهائی که
انتخاب شده
اند وارد می
کند تا از
موقعیت فعلی
فراتر روند و
در واقع گسستی
کامل از
امپریالیزم
انجام دهند.
همانطور
که می دانید
در اکثر
کشورهای
امریکای
لاتین به غیر
از کوبا و تا
حدودی هم در
ونزوئلا با
اینکه نطفه
های اولیه و
زمینه
ریزیهای
اقدامات اولیه
سوسیالیستی را
مشاهده می شود
اما در سایر
کشورهای دیگر با
اینکه دولتهائی
موجود کم و
بیش براساس فشار
مردم بر سر
کار آمده اند،
هنوز دولتهای
سرمایه داری
هستند. از این
نقطه نظر این
دولتها باید
به جلو سوق داده
شوند و
تسهیلات
بیشتری برای
توده ها ایجاد
بکنند تا خود
توده ها و در
واقع مردم،
حکومت خودشان
را در این
منطقه تضمین
نمایند.
بنابراین ما
در کشورهای
امریکای
لاتین به غیر
از ونزوئلا که
در ابتدای این
راه است، هنوز
به این درجه
نرسیده ایم،
اما گامهای
اولیه
برداشته شده و
به اعتقاد من
شکل سازماندهی
نوینی در
سطح منطقه و
قاره مشاهده
شده ولی واضح
است که هنوز
کافی نیست و
نیروهای
انقلابی باید
این را تا
گسست کامل از
امپریالیزم و
سرمایه داری
به فراتر سوق
دهند.
از
قرار معلوم
هوگو چاوز
ژنرال سابق
ارتش که به
عنوان یک
شخصیت
دموکرات با
حمایت مردم
وارد انتخابات
شد، این روزها
در حال اجرای
طرحهائی است
که به یمن
انجام آنها ایالات
متحده امریکا
سخت برآشفته.
مانند کنترل کارگری
در کارخانجات
و مصادره ی
زمینهای مالکین
بزرگ که
عمدتاً هم
خارجی هستند.
آیا باید
انتظار داشت
که چاوز با
مشکل تهدید،
محاصره یا هر
چیز دیگر
مواجه شود؟ یا
بر این موج
توده ای که در
حمایت از او
برخاسته می
تواند سوار
شود و به مقصد
برسد؟
بی
تردید نقداً
از طرف دولت
امریکا
تهدیداتی
انجام شده،
خانم رایس (وزیر
امور خارجه
آمریکا) بارها
بطور مشخص
چاوز را مورد
تهدید قرار
داده و اینکه
امروز امریکا
در آنجا نیروی
نظامی پیاده
نمی کند به
علت این است
که
گرفتاریهای دیگری
دارد و در
بحران عمیقی
در عراق دست و
پا می زند.
سیاستهای
ماجراجویانه
ی دولت بوش در
افغانستان،
عراق و هم
اکنون هم از
طریق اسرائیل
در لبنان و
فلسطین
کاملاً آنها
را درگیر
نموده است و
محتمل است که
به تدریج
مانند واقعه
ویتنام در
اینجا نیز گور
خود را بکنند،
یا اینکه مجبور
به قبول شکست شده
و یا اینکه
اصولاً کل
خاورمیانه را
به بحرانهای
عمیق تری فرو
خواهد برد. از این
نقطه نظر است
که این قسمت
از امریکای
لاتین بخصوص ونزوئلا
و حتی تا
حدودی کوبا در
شرایط کنونی
مورد تهاجم
مستقیم قرار
نمی گیرند.
وگرنه دولت آقای
بوش دل خوشی
از اقدامات
چاوز ندارد.
در
ارتباط با
چاوز و
اقداماتی که
صورت داده، و
همینطور در
سایر کشورهای
امریکای
لاتین، اتفاق
به این صورت
است که توده
ها شخصی را
انتخاب می
نمایند، که
گرایشهای ضد
امپریالیستی
در او دیده
شده و وعده
وعیدهائی در
راستای
تغیرات
بنیادی داده
است. در
اینجاست که
توده ها در
مقابل یک
گرایش راست
گرا و وابسته
به امپریالیزم،
زمانی که این
شخص به حکومت
می رسد، سعی
می نمایند که
از طریق او (چاوز)
تغییرات
بنیادی دیگری
را اعمال
نمایند. و
چاوز در واقع
نهایتاً بر سر
یک دوراهی
قرار خواهد
گرفت.
البته
نباید فراموش
کرد که چاوز
یک دموکرات صادق
است و به آن
چیزی که تا
کنون وعده
نموده عمل
کرده است. اما
در نهایت برای
تحقق نیازهای
توده های وسیع
در ونزوئلا با
این امکانات
مالی که از
درآمد نفت
حاصل شده، گسست
از دولت
بورژوائی و
دولت سرمایه داری
حیاتی است. ژنرالهائی
هم که امروز
در اطراف چاوز
در رأس کار
هستند در
نهایت به آنها
نمی شود اعتماد
کرد. ما نمونه
ی شیلی را در
گذشته داریم.
آلنده در شیلی
در واقع یک دموکرات
انقلابی بود و
خواستهای
مترقی داشت
اما به دلیل
اتکا به دولت
بورژوائی (دولتی
که ژنرالهای
بسیار
رادیکال در
آنزمان هم
داشت) از طریق
سازمان سیا و
جریانات
راستگرا،
کودتائی در
آنجا سازمان
داده شد که
منجر به سقوط
آلنده گردید.
در
ونزوئلا نیز
اگر اصلاحات و
تحولاتی
مانند کنترل
کارگری و اعمال
آن در کارخانه
ها تعمیق پیدا
کند به درجه
ای که حکومت
خود کارگران
ایجاد شود،
حکومت خود
مردم ایجاد
شود و ژنرالها
مجبور به کنار
رفتن شوند،
چنین آلترناتیوی
همیشه در
دستور کار
امپریالیستها
قرار خواهد
گرفت. (به
هرحال مردم
محق اند و آگاهی
و قابلیت
حکومت و تعیین
سرنوشت خود را
داشته و دارند)،
به همین دلیل
و با توجه به
این مسائل در
آینده ی نزدیک
ما این دوراهی
ها را در منطقه
خواهیم دید که
یا مانند کوبا
گسست کامل
انجام خواهد
گرفت و یا
اینکه اینها عقب
گرد خواهند
کرد.
به
این ترتیب این
روال یک روال
همیشگی
نخواهد بود و
بستگی به
عناصر و عوامل
زیادی در سطح
بین المللی
دارد. ولی هم
اکنون براساس
تغییر تناسب
قوا به نفع
کارگران و
زحمتکشان در
سراسر جهان،
به دلیل
سیاستهای
ماجراجویانه
ی دولتهای
امپریالیستی،
امکانات و روزنه
هائی بوجود می
آید که این
جوامع
قدمهائی به
جلو برمی
دارند و امید
ما این است که
از طریق دخالت
گری مؤثر
نیروهای
مارکسیستی در
منطقه این
روال تضمین شود
و اگر از طرف
این نوع
حکومتهای
دموکرات مانند
چاوز در
ونزوئلا و یا
مورالز در
بولیوی و یا
کشورهائی
نظیر آن تخطی
صورت بگیرد از
طرف نیروهای
انقلاب به
آنها هشدار داده
شود.
از
قرار معلوم
چاوز اصلاحات
خود را قدری
فراتر از
مرزهای
ونزوئلا هم
برده و روابط
بسیار نزدیکی
با کوبا
برقرار کرده و
طرح نفت در
مقابل پزشک و
طرح نفت در
مقابل آموزگاران
مجرب و
گروههای
آموزشی خاص از
کوبا به
ونزوئلا و
کمکهای
اقتصادی از
طرف ونزوئلا
به کوبا، که
در واقع این
به نحوی کمک
مؤثری می باشد
به کوبا در
جهت شکستن
دیوارهای محاصره
اقتصادی که
امریکا سالها
است به کوبا
اعمال می
دارد. در این
مورد چه چیزی
می توانید
بگوئید؟
این
اتفاق که در
ونزوئلا رخ
داد اصولاً
کمک بزرگی بود
به کوبا که از
انزوای سیاسی
اقتصادی
بیرون آید و از
طرف دیگر هم
اصولاً سیاست
کوبا به طور
دائمی در طی
این 40 سال
گذشته این
بوده که
انقلاب را گسترش
دهد و در واقع
یکی از
شعارهای
چگوارا این بود
که چندین
کوبا باید ایجاد
شود. بعدها هم
در ارتباط با
ویتنام این
شعار مطرح شد. بنابراین
مسئله ی گسترش
انقلاب بسیار
حائز اهمیت
است. در
امریکای
لاتین در واقع
به شکلی امپریالیزم
امریکا کوشش
کرده که این
کشورها را
متفرق و از هم
جدا کند و به
عبارتی روش بالکانالیزه
شدن یعنی
تفرقه و جدائی
این کشورها را
در پیش گرفته
و به این
ترتیب از
افتراق اینها
می تواند ساده
تر به مقاصد
خود برسد.
این
روال تغییر در
تناسب قوا در
سطح جهانی و
در امریکای
لاتین به نفع
مردم که ما
امروز مشاهده
می کنیم، در
واقع شعار اتحاد
این کشورها را
نیز در بر
دارد. از این
نقطه نظر دولت
کوبا بلافاصله
اقداماتی در
جهت برقراری
روابط سیاسی و
همچنین روابط
اقتصادی و مشاورت،
مشاورت از
نزدیک برای
منتقل کردن تجارب
کوبا به
ونزوئلا
انجام داد و
همچنین رهبری
این دو کشور
متحداً با
سایر کشورهای
امریکای
لاتین یک
سلسله ارتباطاتی
برقرار
نمودند که می
تواند زمینه
ساز اتحاد
امریکای
لاتین علیه
امپریالیزم
امریکا باشد.
شما از
طرح جبهه ی
بزرگ چگوارا
یا فیدل کاسترو
نام بردید و
در واقع
ائتلاف نسبتاً
بزرگی که از
مجموع
کشورهای
اکوادور، بولیوی،
ونزوئلا،
کوبا و برزیل
که در آنجا تشکیل
شد و یک سر
دیگر ائتلاف
که به
کشورهائی نظیر
ایران و سوریه
و حتی شاید
کره ی شمالی
می رسد. در
نگاه اول
روابطی که
چاوز به
نمایندگی
ازونزوئلا با
ایران دارد،
بسیار در زوق
هر انسان آزادیخواه
و برابری طلبی
می زند، این
مشکل را به چه
نحو می شود حل
کرد؟
این
مشکلی واقعی
است. در این
تردیدی نیست
ما به عنوان
یک گرایش بین
المللی که در
کمپین دستها
از ونزوئلا
کوتاه از
سال 2002 از
انقلاب
ونزوئلا
حمایت کردیم و
ملاقات چاوز
را از ایران
شدیداً مورد
نقد و برخورد
قرار دادیم. پس
ما به عنوان
مارکسیستهای
انقلابی باید
ارزیابی
صحیحی از این
نوع دولتها
داشته باشیم.
همانطور که
قبلاً اشاره
کردم این دولتها
درواقع به شکلی دولت
هائی بورژوائی
هستند که زیر
فشار مطالبات
توده ها این
اقدامات را
انجام می
دهند. این
دولتها، دولتهای
مجرب و
سیاستمدار
سوسیالیستی و
یا کمونیستی
نیستند. بنابراین
از روی
ناآگاهی و یا
از روی اشتباه
دچار یک سلسله
لغزشها می گردند
پس در آن
مواردی که این
لغزشها صورت
می گیرد باید
شدیداً
برخورد شود و
ما این کار را
هم انجام دادیم.
در
ارتباط با سفر
اخیر چاوز به
ایران با وجود
اینکه یکی از
طرفدارهای
مستمر انقلاب
ونزوئلا در
مقابل امریکا
بودیم، چندین
اطلاعیه در
ایران منتشر
کردیم، یکی از
طرف «گرایش بین
المللی مارکسیستی»
که
ما هم جزئی از
آن هستیم و در چندین
ده کشور
مختلف جهان
بخشهائی دارد
و فعالیتهای
ضد
امپریالیستی
و ضد سرمایه
داری انجام می
دهد، اطلاعیه
ای به فارسی
ترجمه کردیم و
کوشش نمودیم
در سطح کارخانه
ها و میان
جوانان پخش
کنیم و در نهایت
هم یک اطلاعیه
از طرف دانشجویان
دانشگاه
تهران به شکل
مستقل منتشر
شد. در این
مورد مسئله ی
جالب این بود
که آقای چاوز
یک روز قبل از
اینکه ایران
را ترک کند
بدون خبر وارد
کارخانه ی
ایران خودرو
شده و در آنجا
کارگران را به
آغوش کشیده و
بوسید و صحبت
از انقلاب ونزوئلا
نمود که مورد
استقبال شدید
کارگران قرار
گرفت ولی
بلافاصله در
ادامه صحبت از
این نموده بود
که آقای احمدی
نژاد هم بخشی
از این پروسه
است و شخصی
است انقلابی و
انقلاب ایران
بسیار مهم می
باشد و غیره...
که از این
لحظه به بعد بلافاصله
کارگران صف
خودشان را جدا
نموده و از
آقای چاوز
کاملاً جدا
شدند و متعجب
گردیده، که شخصی
که از انقلابی
به آن عظمت
صحبت می کند
چرا از یک
دولت سرکوبگر
حمایت می
نماید.
واضح
است این تناقض
گوئی ها در
این دولت ها
وجود دارد،
منتهی این
دیگر بستگی به
نقش ما دارد،
بستگی به نقش و
دخالت انقلابیون
در درون
کارخانه ها،
در خارج از
کشور و همینطور
در داخل ایران
دارد، که
سیاست های متناقض
را افشاء کنند
و اشاره بکنند
که سیاست به
این مفهوم
نیست که با هر
رژیم ارتجاعی
یا با هر
جریانی چون به
ظاهر شعارهای
ضد
امپریالیستی
داده وحدت کرد
و یا یک بلوک
تشکیل داد. این
بلوکها،
بلوکهای
ناپایدار
هستند، بلوکهائی
هستند که
اساساً و
کاملاً با
بلوک هائی که
در امریکای
لاتین دارد
شکل می گیرد
متفاوت می
باشند. این
رژیم ها رژیم هائی
ارتجاعی
هستند، این
رژیم ها در واقع
تناقضی با
امپریالیزم
ندارند. اینها
در حال سازش
هستند، در حال
چانه زنی
هستند، این
دعواها بر سر
مسائل انرژی هسته
ای و غیره
تماماً منجر
به این خواهد
شد که نهایتاً
امتیازات
بیشتری از
امپریالیزم
بگیرند.
ما
این را دقیقاً
در تاریخ هم
مشاهده نموده
ایم. به عنوان
مثال "ضد
امپریالیست"
تر از حکومت
قذافی در
منطقه ندیده
ایم، ایشان این
همه شعارهای
امپریالیستی
داده و در
نهایت پس از
گرفتن یک
سلسله
امتیازات، هم
اکنون به
عنوان یکی از
نوکران
امپریالیزم
در حال خدمت
می باشد.
رژیم
سوریه هم
همینطور،
رژیم ایران هم
محققاً چنین
خواهد کرد، در
این تردیدی
نیست. ما باید
به رهبران ونزوئلا
و کوبا، آقایان
فیدل کاسترو و
چاوز توضیح
دهیم که در
واقع این عمل آنها
اشتباه است.
ما در این راه
خواهان این
هستیم که
زمانی که آقای
احمدی نژاد
آنجا خواهد
رفت حتی
مسافرتهائی
به کاراکاس و
ونزوئلا
بکنیم و با
پایه های توده
ائی کارگران
در ونزوئلا
صحبت کنیم و می
خواهیم از رادیو
تلویزیونهای ونزوئلا
به زبان
اسپانیولی صحبت
کنیم و به
زبان خودشان
اطلاعیه در
بیاوریم و
اعلام بکنیم
مسائل جنبش
کارگری در
ایران چگونه
می باشد و دولت ایران
نماینده ی
طبقه ی کارگر
ایران نیست و دولتی
سرمایه داری
است واپسگرا.
طبقه ی کارگر ایران
باید خود قدرت
را به دست خود
گیرد. منافع
طبقه ی کارگر
ایران و
ونزوئلا مشترک
می باشد و از
این نقطه نظر که
آقای چاوز
مطالبات طبقه
ی کارگر
ونزوئلا را در
شرایط کنونی
نمایندگی و یا
اجرا می کند،
فعلاً مورد
حمایت ما می
باشد. اما اگر
آقای چاوز
سیاستهای خود
را تغییر ندهد
و به سیاستهائی
اشتباه دست زند،
واضح است که
حمایت ما از
او سلب خواهد
شد.
در
مورد برزیل، برزیل
که با لولا
اولین جرقه های
امید را در
داخل امریکای
لاتین زد، اما
نتوانست
پروسه ی موفقی
را نسبت به
ونزوئلا یا
حتی بولیوی طی
بکند. از قرار
معلوم لولا آن
حمایت مردمی
ابتدائی را هم
پشت سر خود
ندارد و مردم
و طبقات پائین
اجتماعی به
فکر پیدا کردن
آلترناتیوی
به جای لولا
هستند. برزیل
از نظر پیشرفت
و تکنیک جزو
کشورهای جهان
دوم می باشد.
گرچه از نظر
اقتصادی ممکن
است جزو
کشورهای جهان
سوم باشد، در
این مورد خاص
نظر شما چیست؟
برزیل
هم در واقع در
همین چارچوب
است. یعنی به
هرحال انتخاب
لولا در
ارتباط با
سیاستهای تضیقاتی
دولت قبل از
او بوده.
انتخاب لولا از
نظر توده ها
ایجاد روزنه
ای برای اعمال
مطالبات
خودشان بوده.
اما واضح است
که لولا کاری
را که چاوز
انجام داد،
انجام نداده
است. به این
معنی که بلافاصله
وارد یک سلسله
معاملات و
ارتباطات با
صندوق بین
المللی پول شده
و دست سرمایه
داران را باز
گذاشته و از
این نقطه نظر
بلافاصله
مورد انزجار
بخشی از
کارگران قرار
دارد و هم
اکنون هم این
انزجار دارد
حالت توده ای
پیدا می کند.
زیرا که
رفرمهائی را
که قول داد اجرا
نکرد و محققاً
پاسخ این را
کارگران برزیلی
در انتخابات
بعد خواهند
داد. وهم
اکنون نیز
برای جایگزین
کردن آن یک
سلسله تحرکات
در درون طبقه
ی کارگر برزیل
وجود دارد.
این بی سابقه
نیست! در
اکوادور هم دقیقاً
همین اتفاق
افتاد.
کارگران
اکوادور شخصی
را که در واقع
شعارها و
مطالبات
دموکراتیک و
اصلاح طلبانه
مطرح می کرد
انتخاب
کردند، اما این
شخص پس از
گذشت (6 ماه) هیچ
وعده وعیدی را
اجرا نکرد و بالعکس
خصوصی سازی ها
را دامن زد که
در نهایت پس
از گذشت شش
ماه او را از
طریق
انتخابات
جدید، از طیق
اعتصاب عمومی
و غیره سرنگون
کردند.
بنابراین
همانطور که
اشاره کردم،
این حکومتها و
دولتهائی که
در شرایط فعلی
از طریق
انتخابات
مردم بر سر
کار می آیند، بخشی
از جامعه ی
بورژوائی
هستند. منتهی
این حکومتها
در شرایط خاصی
انتخاب می
شوند. به همین
دلیل یا به عقب
بر می گردند
مانند (لولا) که
تکلیفشان در
انتخابات
بعدی تعیین می
شود، یا اینکه
به جلو می
روند مانند
چاوز در
ونزوئلا، و در
نهایت هم اگر
چاوز حکومت را
به کارگران و
شوراهای
کارگری
واگذار نکند و
یا اینکه گسست
کاملی از
سرمایه داری
انجام ندهد او
نیز با همین
سرنوشت
برخورد خواهد
کرد.
بنابراین
در اینجا
دوباره تکرار
می کنم نقش
انقلابیون و
نقش مارکسیت
های انقلابی
در منطقه
بسیار حائز
اهمیت است و
یکی از وظایف
آنها انجام
این تاکتیک
دوگانه در
منطقه می باشد.
یعنی اینکه از
یک طرف در
مقابل
امپریالیزم
از تحولات و
رفرمهائی که انجام
می شود دفاع
نموده و
راسخانه
مبارزه
نمایند، از
طرف دیگر نیز از
سیاستهائی که
منجر به از
دست دادن دست
آوردهای
کارگری می شود
انتقاد و
آلترناتیو
خود را ارائه
نمایند. در
برزیل ما
رفقائی داریم
که هم اکنون
این سیاست را
اتخاذ کرده
اند و در
مقابل سیاستهای
لولا
ایستادگی می
نمایند، ضمن
اینکه آلترناتیو
دیگری در
مقابل
سیاستهای
اتخاذ شده از
طرف او قرار
می دهند.
البته واضح
است که از لحاظ
تعداد قلیل
هستند ونیروهای
انقلابی
اصولاً خلاف
جریان عمل می
کنند به همین
دلیل زمان
لازم خواهد
داشت تا توده
های وسیع به
سیاستهای
آنها جلب
شوند، ولی به
هرحال اینکار
را باید از هم
اکنون انجام
داد و نباید
تصور کرد
دولتهائی که
از طریق
انتخابات به
حکومت می رسند
دولتهای
انقلابی
هستند و یا
اینکه اصولاً
قادر به گسست
کامل از
امپریالیسم
می باشند. این
روند به نقش و
دخالت
نیروهای
انقلابی در
منطقه ارتباط
دارد، به نقش
کسانی که در
مبارزه ی طبقه
ی کارگر بطور
روزمره شریک و
سهیم هستند.
کوبا
پس از 50 سال بدون
کاسترو قدرت
را تجربه می
کند به بهانه ی
بیماری
کاسترو، اما
همچنان قدرت
در دست چریکهای
سابق 60 سال پیش
است. آیا این
شروع تحولی اساسی
در کوبا می
باشد؟
آنچه
واضح است
انقلاب کوبا تا
کنون توانسته
دوام آورد،
این صرفاً
بستگی به سیاستهای
کاسترو و یا
هیأت حاکم کوبا
نداشته است. در
سالهای گذشته
در درون هیأت
حاکم
گرایشهائی
مشاهده شده و
امروز هم هنوز
وجود دارند.
این گرایشها
خواهان نوعی
از سرمایه
داری هستند که
با دول
امپریالیستی
و امریکا
ارتباط
برقرار کنند.
ولی برخلاف آن،
مسئله ای که
در کوبا اتفاق
افتاد و به
اوائل انقلاب
مرتبط است این
بود که توده
های بسیار
وسیع در جریان
سیاست گذاری و
در جریان
زندگی سیاسی
درگیرشده و نه
تنها با آن
ادغام بلکه مسلح
هم گردیدند.
و نه تنها
مسلح شدند
بلکه اصولاً
دینامیزم
انقلاب کوبا
به شکلی بود
که یک سلسله
رفرم های عمیق
اجتماعی صورت
گرفت. این
رفرم ها و
حضور توده های
میلیونی مردم
کوبا و مسلح
بودن آنها کار
امپریالیزم
را برای
بازگشت
سرمایه داری
بسیار بسیار
دشوار نموده
است. یعنی اگر
بخواهیم انقلاب
کوبا را با
شوروی قیاس
کنیم، در
شوروی مسئله ی
بازگشت به
سرمایه داری
در واقع از
چند دهه ی پیش
از آن آغاز شد.
یعنی
بوروکراسی ی
که در شوروی
حاکم بود،
شرایط مادی
آنرا برای این
بازگشت آماده
نمود به این
معنی که در
دوران
گورباچف و
یلتسین یک
تلنگر کافی
بود که این
بازگشت صورت
بگیرد و تمام
بوروکراتها به
باندهای
مافیائی که
امروز در قدرت
هستند تبدیل
گردیدند،
باندهای
مافیائی که در
دوران انحطاط
استالینیزم به
وِیژه پس
ازدهه 1950 به بعد
شکل گرفته
بود.
بنابراین
در آنجا شرایط
مادی آماده
گردیده بود.
یکی اینکه
توده های مردم
و کارگران در
شوروی خلع
سلاح شده و
با مسائل
اقتصادی عمیق
روبرو بودند و
مردم روسیه
برای برون رفت
از بحران اقتصادی
به دنبال یک آلترناتیو
بودند که از
شر این
بروکراسی
حاکم رها شوند.
بنابراین
زمینه ی مادی
برای بازگشت
به سرمایه
داری آماده
بود، ولی در
کوبا چنین
نیست. در همین
دورانی که
اشاره نمودید
و همین فردا
که هشتادمین
سالگرد تولد
فیدل کاسترو
است به همین
دلیل
ژورنالیستهای
اروپائی
بسیار علاقه
مند شدند که
به کوبا رفته
و با مردم
مصاحبه
نمایند و
ببینند مردم چه
اعتقادی
دارند، شاید
هم منتظر این
می باشند که
مردم در آنجا
سراغ رئیس
جمهور امریکا
بوش را بگیرند!
به
هرحال بسیار
جالب است.
بدون مقدمه به
یک دندانسازی
می روند و با
یک خانم 30 یا 32
ساله ی کوبائی
مصاحبه می
کنند و از او
سئوال می کنند
که مثلاً شما برای
معالجه چقدر
به دندانساز
پول می دهید؟
این خانم با
تعجب می گوید
پول؟ ما
هیچوقت پول نداده
ایم، ما برای
این مسائل پول
نمی دهیم.
دکتر و دارو
مجانی است و
اصولاً هیچ
نوع سابقه ای
در کوبا وجود
ندارد که
افراد برای
معالجه مسائل اولیه
و بنیادی پول
پرداخت کنند.
می
بینید، در
صورتی که در
پیشرفته ترین
جوامع سرمایه
داری حتی در
سوئد و انگلستان
که تأمینات
اجتماعی وجود
دارد در همین
بیمارستانهای
دولتی صف وجود
دارد و به
همین دلیل
بیمه های
خصوصی به
فراوان ایجاد شده
که این صفوف
را کوتاه
نماید. هر
شخصی پول بیشتری
دهد زودتر
معالجه می
گردد، در
امریکا اصولا
هر شخصی کارت
بیمه را
نداشته باشد
در برابر درب
بیمارستان
جلوی او گرفته
می شود. یعنی
اگر در حال
مرگ هم بوده
باشد همانجا
او را نگاه می
دارند (شاید
در برخی از
ایالات ها
استثاناتی
وجود داشته
باشد).
به
همین دلایل
این سئوال
مطرح می شود:
که چرا پایه
های توده ای در
کوبا به سوی آمریکا
بروند؟ بروند
که چیزی نظیر
کشور امریکا
نسیبشان
گردد؟ جنگ و
تناقض و
بیماری و مرگ
و کشوری پر از
سرمایه
دارانی که خون
مردم را می
مکند؟
اکنون در امریکا بیکاری به چندین میلیون رسیده و در بسیاری از شهرهای کوچک و روستاها مناطقی وجود دارد که بسیار از روستاهای ایران نیز عقب افتاده ت