صمد بهرنگی: الدوز و عروسک سخن گو
| چند کلمه از عروسک سخن گو |
| گفت و گوی ساده و مهربان |
| شب جنگل. شبی که انگار خواب بود. پشتک وارو در آسمان |
| آشنايی با سارا و ديگر عروسک ها |
| شب های تاريک جنگل و کرم شب تاب |
|
هر نوری هر چقدر هم ناچيز باشد، بالاخره روشنايی است. وصله های سر زانوی ياشار |
| مهمانان زن بابا و پری |
| آيا هرگز خواهد شد کسی بداند زن بابا چه بلايی سر اولدوز آورده؟ |
| عروسکی هم قد اولدوز، آواز بچّه های قاليباف |
|
آه، عروسک گنده! چرا ترا آتش زدند و هيچ نگفتند که بچّه ها ترا با هزار آرزو درست کرده بودند؟ |
| اميدواری بيهوده، همه ی شادی ها چه شدند؟ |
|
منبع: قصه های صمد بهرنگی: کتاب اول جلد اول مجموعه قصه ها (ناشر: کتاب ارزان 1998)چاپ اول بازنويس: ياشار آذری آدرس انترنتی کتابخانه: http://www.javaan.net/nashr.htm آدرس پستی: BM IWSN, London WC1N 3XX, UK ايمل: yasharazarri@yahoo.com مسئول نشر کارگری سوسياليستی: ياشار آذری تاريخ بازنويسی: 1384 |
تاريخ و ادبيات کودکان