پیشگفتار

کمون پاريس

 

درس هایی کمون پاریس برای کارگران پیشتار انقلابی ایران بسیار حائز اهمیت است. شرکت وسیع کارگران و زحمتکشان ایران در روند براندازی رژِیم سرمایه داری سلطنتی سال 1357؛ و توقف و عقب راندن انقلاب توده ای توسط  ضدانقلاب سرمایه داری آخوندی؛ می توانست با در دست داشتن تجربه کمون پاریس مسیر دیگری را بپیماید. به ویژه از زاویه شناخت ماهیت دولت سرمایه داری؛ و ضرورت داشتن حزب پیشتار انقلابی، یا به قول لئون تروتسکی در این کتاب: "رهبری حزبی نیرومند"؛ برای مقابله با آن.

کمون پاریس، مانند بسیاری از حرکت های انقلابی، از جنگ برخاسته بود. پروس، به رهبری بیسمارک، و امپراتوری دوم فرانسه، که لوئی ناپلئون بناپارت(1) بر آن سلطنت می کرد، در 15 ژوئیه 1870 در جنگی با یکدیگر درگیر شدند. ارتش فرانسه نبردها را یکی پس از دیگری باخت تا سرانجام در اوایل سپتامبر1870 امپراطور فرانسه در شکست بزرگی که در سدان خورد، در چهارم سپتامبر بساط امپراطوری درهم شکسته شد و «حکومت جمهوری» اعلام گردید. «دولت  دفاع ملی»، که بوسیله هیأت مؤتلفی از سیاست مداران سرمایه دار اداره می شد، زمام امور را بدست گرفته و به جنگ با دولت پروس ادامه داد. کوتاه مدتی پس از روی کار آمدن این دولت؛ پاریس در حلقه محاصره ارتش پروس قرار گرفت. در محاصره ای 135 روزه وضع قحطی زده کارگران پیوسته روبه وخامت می رفت.

«حکومت دفاع ملی» جنگ را  بی شور ادامه می داد، زیرا که رهبران آن هرروز بیش از روز پیش از نارضایتی طبقه کارگر پاریس هراسان شده بودند. برای دفاع از پاریس، کارگران مسلح گشته و در «گارد ملی» پذیرفته شده بودند. آنان برای پاسداری از مصالحی که در گارد برای خود می اندیشیدند کمیته های مراقبت خاص خود تأسیس کرده و یک کمیته مرکزی بوجود آورده بودند که نمایندگان هر بیست بخش پاریس در آن شرکت داشتند. پس از آن، وقتی که کمون برقرار شد کمیته مرکزی و گارد ملی نیروی نظامی انقلاب را تشکیل داد. سرانجام در اواخر ژانویه پیمان ترک مخاصمه میان فرانسه و پروس امضا شد و بیسمارک بزور امتیازهای سختی از فرانسه گرفت.

وقتی که در ماه مارس طبقه سرمایه دار در پی خلع سلاح کارگران برآمد کارگران از خلع سلاح سرباز زدند؛ و «مجمع ملی»(2) به ریاست «آدلف تی یر» در برابر آنان عقب نشینی کرد و در ورسای (نزدیک پاریس)، منعقد شد. اکنون کارگران قدرت را در دست داشتند و در 26 مارس انتخابات کمون پایان یافت و این اولین نمونه حکومت کارگری در جهان بود. چنان که مارکس در کتاب جنگ داخلی فرانسه(3) می نویسد، «کمون تشکیل شده بود از مشاوران بلدی(4) که با آرای عمومی در بخش های مختلف پاریس انتخاب شده و مسئول و- در مدتی کوتاه- قابل عزل بودند. طبیعی است که اکثر عضوها از طبقه کارگر یا نمایندگان سرسپرده آن طبقه بوده باشند. کمون هیأتی فعال بود نه هیأتی پارلمانی، در عین حال هم نیروی اجرائی بود و هم نیروی قانونگذار.»

این حکومت تازه فرصتی کم برای تنظیم برنامه خود و اجرای آن داشت، زیرا که مجبور به درگیری نظامی با ضد انقلاب سرمایه داران گردید. تی یر توانست پروسیان را، که هنوز دو دژ در بیرون پاریس را در تصرف داشتند، متقاعد سازد که صدها تن از اسیران جنگی فرانسوی را آزاد سازند تا با حکومت کارگری نبرد کنند.

سرانجام، کمون در اواخر ماه مه، پس از مقاومت دلیرانه کارگران پاریس، از پا درآمد. مردان و زنان و بچگان هشت روز پس از ورود لشکریان تی یر به پاریس نیز جنگیدند. در کشتار وحشیانه ای که حکومت وحشت طبقه متوسط (بورژوا) به عمل آورد ده ها هزار تن به خاک و خون غلطیدند و هزاران تن به مستعمرات دوردست فرانسه تبعید شدند.

با اینکه کمون پیش از درخون تپیدن فقط هفتاد ودو روز زیست، یکی از بزرگترین سرمشق ها برای آموزش درباره ی پویندگی انقلاب های طبقه کارگر شد.

مارکس که جریان کمون پاریس را روز به روز دنبال می کرد سه بیانیه برای مجمع عمومی بین الملل اول تهیه کرد که در آنها به تجزیه و تحلیل رویدادهای کشور فرانسه در اواخر 1870 و اوایل 1871 پرداخت. این بیانیه ها که به تعداد زیاد به زبان های فرانسوی و انگیسی و آلمانی توزیع گردید کتاب معروف «جنگ داخلی در فرانسه» وی را تشکیل می دهند.

تنها اصلاح بزرگی که بوسیله مارکس و انگلس برای بیانیه کمونیست پیشنهاد شد براساس تجربه کمون پاریس بود. مارکس و انگلس فرض کرده بودند که وقتی طبقه کارگر قدرت را بدست گیرد ابزار حکومت سرمایه داری را در راه هدف های خود، یعنی طبقه کارگر، بکار خواهد برد. اما بعد از کمون نظر خود را تغییر دادند و در مقدمه ای که بر چاپ سال 1872 بیانیه (مانیفست) نوشتند چنین گفتند: «یک مطلب، بخصوص، به وسیله کمون ثابت شد و آن این که طبقه کارگر نمی تواند دستگاه حاضر و آماده دولتی را به آسانی قبضه کند و در راه مصالح خود بکار گیرد.»

همانطور که مارکس و انگلس درس های کمون را ارزیابی کرده بودند؛ نسل بعدی سوسیالیست های انقلابی، و بالاتر از همه لنین و تروتسکی، همان کار را کردند.

لنین در نوشته های خود درباره انقلاب 1905 و انقلاب های فوریه و اکتبر 1917 تجربه های کمون را بکار برد تا با وضوح بیشتری مفهوم مارکسیستی دولت را شرح و گسترش دهد؛ و خاصه اختلاف صوری بین دولت کارگری و دولت بورژوایی را روشن سازد. مشروح ترین بررسی او از کمون در کتاب «دولت و انقلاب»(5) آمده است که در اوت و سپتامبر 1917 نوشته شده است.

تروتسکی، مانند لنین، تداوم تجربه بین کمون و انقلاب های 1905 و 1917 روسیه را پذیرفت. وی که ریاست شورای پتروگراد را در 1905 عهده دار بود و از رهبران عمده قیام اکتبر 1917 و سازمان دهنده ارتش سرخ و پیروزی بخش آن بر ضدانقلاب نظامی بود، مجال بسیار داشت تا اختلاف میان پیشامدهای روسیه انقلابی و فرانسه انقلابی سال 1871 را بررسی کند.

مجموعه حاضر کامل ترین گردآورده نوشته های تروتسکی درباره کمون پاریس است که تا کنون منتشر شده است. اولین گزیده، سی و پنج سال بعد: 1871 تا 1906(6)، در دسامبر 1905به وسیله تروتسکی نوشته شد، و آن وقتی بود که در زندان تزاری انتظار محاکمه خویش را برای نقش خود در انقلاب 1905 می کشید.

این نوشته دارای اهمیتی خاص است، از آن روی که نشان می دهد پژوهش تروتسکی در کمون پاریس نقشی مهم در تنظیم نظریه انقلاب مداوم او نیز داشته است. این نظریه نخستین بار به طور کامل در 1906، در جزوه ای با عنوان «نتایج و چشم اندازها»(7) ضمن کتاب وی به نام انقلاب ما(8) در 1907 منتشر گردید.

تروتسکی «نتایج و چشم اندازها» این مفهوم را پرورانده است که انقلاب روسیه با برقراری جمهوری طبقه بورژوا به پایان نمی رسد، هرچند تکالیف سنتی انقلاب طبقه متوسط، یعنی اصلاحات ارضی و استقلال ملی و گسترش اقتصادی ملی و مانند اینها، باید صورت پذیرد. به عقیده او این انقلاب به تشکیل دولتی کارگری، یعنی دیکتاتوری زحمتکشان (پرولتاریا) به رهبری طبقه کارگر و با پشتیبانی طبقه دهقان، کشانیده خواهد شد. به نظر تروتسکی طبقه سرمایه دار عقب مانده روسیه ضعیف تر از آن بود که بتواند مبارزه ای آشتی ناپذیر با حکومت تزاری و سیاست امپریالیسم خارجی بر عهده گیرد.

مبارزه پیروزمندانه فقط با رهبری طبقه کارگر درحالی که تکالیف انقلاب بورژا دموکراتیک را اجرا خواهد کرد، همانند قرون 17 و 18 در اروپا خودرا به برقراری جمهوری طبقه بورژوا محدود نخواهد ساخت. بدین ترتیب تروتسکی می دید که مبارزه برای دموکراسی بورژوایی به انقلاب کارگری منتهی می شود. این پیش بینی دوازده سال بعد، در انقلاب پیروزمند امتبر 1917،  تحقق پیوست.

هرچند«نتایج و چشم اندازها» جامع ترین بیان تروتسکی از نظریه انقلاب مداوم است ولی او در 1904 این فکر اساسی را در چند مقاله و جزوه دیگر نیز توضیح فراتر داد. از جمله مقاله «تا نهم ژانویه(9) » که در ژانویه 1905 منتشر شد؛ و  مقدمه ای بر سخنی با هیأت منصفه(10) لاسال(11) که در ژوئیه 1905 نوشته شد؛ و چند مقاله در ناچالو(12) که روزنامه معتبر سوسیال دموکرات های آن زمان بود.

سی و پنج سال بعد از نوشته های آن دوره شکل گرفت. تروتسکی «نتایج و چشم اندازها» به این مقاله اشاره می کند و مستقیماً قسمتی از آن را نقل می نماید. و نیز تعداد زیادی از بندهای آن مقاله را که مستقیماً اشاره ای به آنها نمی شود عیناً کلمه به کلمه در«نتایج و چشم اندازها» آورده است. با این وجود این جز یک یا دو مراجعه کوچک هیچ یک از مآخذی که برای تنظیم سی و پنج سال بعد مورد توجه بوده در «نتایج و چشم اندازها» مورد استفاده قرار نگرفته است. به این دلیل، برای نشان دادن اینکه چگونه تجربه فرانسه 1871 در بهتر درک کردن روسیه 1905 به تروتسکی کمک کرده است سی و پنج سال بعد سندی است منحصر به فرد.

لیبرال ها و اصلاح گرایان (رفرمیست ها) روسیه بر حسب معمول معتقد بودند که انقلابی کارگری که منجر به روی کار آمدن دولت کارگری شود فقط براساس نیروهای تولید کننده بسیار پیشرفته امکان پذیر است. به عقیده آنان یک دوره گسترش اقتصاد سرمایه داری زیر فرمان یک حکومت طبقه متوسط لازم بود؛ یعنی «انقلاب دموکراتیک»، تا وقتی که سطح فنی و توسعه طبقه کارگر راه را برای انقلاب سوسیالیستی بگشاید. تروتسکی کمون پاریس را مثال می زند تا نشان دهد که عامل قطعی عبارت است از ارتباط نیروها بین طبقات و آگاهی طبقه کارگر، و هیچ یک از این دو، ماشین وار، بستگی به سطح نیروهای تولید کننده ندارد.

فرنک جلینک در کتاب کمون پاریس سال 1871(13)  خاطر نشان می سازد که در سال 1870 بیشتر از 60 درصد جمعیت فرانسه هنوز به کار کشاورزی مشغول بود. حتی در پاریس 1866 فقط 40 درصد ساکنان کارگر بودند. تعداد متوسط کارگران کارگاه ها و کارخانه ها 7.7 بود که نشانه بارزی از تولید گسترده صنعتی نیست. با این همه، همچنان که تروتسکی اشاره کرده است، طبقه کارگر «نمی توانست از قبضه کردن قدرت سرباززند؛ یک سلسله رویدادهای سیاسی آنرا به این کار وا می داشت.»

در مقابل انتقاد کنندگانی که می گفتند، پیشنهاد تروتسکی این است که پیش از آنکه سرمایه داری زمینه مادی مساعدی فراهم آورد یک دگرگونی سوسیالیستی صورت گیرد، وی توضیح می داد که دیکتاتوری طبقه کارگر بلافاصله ساختمان سوسیالیزم را مستقر نمی سازد بلکه مقدمات آن را تهیه می بیند و سوسیالیزم در سطح جهانی ساخته خواهد شد. در اینجا باز هم مثال کمون را می آورد که کارگران قدرت را بدست گرفتند اما « البته حکومت جدید یک کمون سوسیالیست نبود.» کمون فوری این گام ها را برداشت: کلیسا و دولت را از هم جدا ساخت؛ مجازات اعدام را لغو کرد؛ به جای ارتش دائمی نیروئی چریکی از مردم مسلح پدید آورد؛ همه شهروندان را با عطف به ماسبق تا اکتبر 1870 از پرداخت کرایه معوق معاف ساخت؛ از کارخانه هائی که بوسیله مالکان آنها بسته شده بود آماری تهیه کرد و طرحی ریخت که کار در این کارخانه ها به یاری تعاونی های کارگران صورت پزیرد؛ برای مقابله با دیوان سالاری مقرر داشت که کارمندان دولت فوراً احضار شوند و حق گرفتن حقوقی بیشتر از دستمزد متوسط کارگران نداشته باشند.

این اقدام زمینه ای بود برای کارهائی که حکومت کارگری پس از احراز قدرت می بایست انجام دهد. تروتسکی که این تجربه را برای چشم انداز آینده روسیه نقل می کند؛ می گوید:

«پرولتاریا کار را با آن اصلاحاتی که به اصطلاح برنامه حداقل نامیده می شود آغاز می کند و، درست به حکم منطق وضع خود، مجبور خواهد شد که از آن اصلاحات به طور مستقیم به اقدامات جمع گرایانه(14) حرکت کند.»

گزیده دوم، یعنی کمون پاریس، در 17 مارس 1917، در مجله هفتگی روسی زبان نوی میر(15) در نیویورک انتشار یافت. چون تروتسکی این مقاله را اندکی پس از رسیدن خبرهای انقلاب فوریه نوشت، پرواضح است که مقاله بازتاب هیجانی است که از این پیشامد با او دست داده بود. در حقیقت این نوشته هم بیانیه ای است خطاب به کارگران انقلابی روسیه و هم تجدید خاطره ای است به مناسبت چهل و ششمین سالگرد کمون. بخصوص شایان توجه است که او بر بین المللی بودن کمون تأکید می کند: «کمون کار خود را با تأکید انتخاب همه خارجیان در حکومت کارگران آغاز کرد». کارگران روسیه حتی بعد از انقلاب فوریه توهمات میهن پرستانه عمیقی داشتند که تروتسکی سعی کرد با یاری خواستن از بهترین سنت های همبستگی بین المللی با آن مبارزه کند.

«کمون پاریس و روسیه شوروی» و «مارکس و کائوتسکی» دو فصل از تروریسم و کمونیسم(16) تروتسکی هستند که در 1920 نوشته شده اند. این کتاب برای اولین بار در 1922 به زبان انگلیسی و به وسیله سوسیالیست های انقلابی  آمریکائی (حزب کارگران) منتشر شد. خود تروتسکی در مقدمه ای بر چاپ دوم انگلیسی آن کتاب نوشت: «این کتاب... در واگن قطار نظامی و در میان شعله های جنگ داخلی نوشته شده است. اگر خواننده بخواهد به درستی نه تنها مطالب اساسی کتاب بلکه کنایات تندوتیز و بخصوص لحن نگارش آن را دریابد باید آن اوضاع را پیش چشم داشته باشد.»

سراسر کتاب جدالی است با کتابی با همین عنوان از کارل کائوتسکی(17). کارل کائوتسکی که زمانی در میان همه مارکس گرایان جهان نفوذی پیدا کرده بود پس از انقلاب روسیه به آن حمله کرد. کتاب دیکتاتوری پرولتاریا(18) او در تابستان 1918 منتشر شد. لنین در انقلاب پرولتری و کائوتسکی مرتد(19) به آن جواب داد و کائوتسکی یک سال بعد حمله را با کمونیزم و تروریزم تجدید کرد و تروتسکی در 1920 به آن جواب داد.

کائوتسکی، در وضعی که به عمل سیاسی نومیدانه ای می ماند، سعی می کند تا سرمشق هواداران کمون پاریس و شهرت مارکس را، وسیله ای برای حمله به رفتار کارگران روسی قرار دهد. او سعی می کند نشان دهد که کمون بیشتر از روسیه شوروی دموکراتیک و خودجوش و کمتر از آن خشن و تشنه خونریزی بود. تروتسکی در حمله متقابل به کائوتسکی بنحوی مؤثر از دوگواه عینی کمون پاریس استفاده می کند، یکی پی یر لاورف(20) (درکمون پاریس(21)، 1876) و دیگری پرسپرالیویه لیساگاری(22) (در تاریخ کمون 1871، 1876(23)). وی در عین حال بین جمهوری شوروی جدید و کمون پاریس مقایسه ای مستدل می کند و به درک بهتر و کامل تری از هردو پدیده یاری می دهد.

آخرین گزیده، درس هائی از کمون پاریس(24)، در 1921 نوشته شد ولی در 24 مارس 1924 در زندگی کارگری(25) منتشر گردید. در همان سال به صورت مقدمه کتاب کمون پاریس(26)، نوشته تیلز(27)، چاپ شد. این مقاله اولین بار به زبان انگلیسی در بین الملل نو،(28) شماره مارس 1935، چاپ شده بود.

 تروتسکی که در همان زمان برای جنبش جوانان کمونیست فرانسه مطالبی می نوشت، بیشتر از هر مارکسیستی  با تأکید می گوید: «ما می توانیم همه تاریخ کمون را با انگشت ورق به ورق برگردانیم، ولی تنها درآن یک درس می بینیم: رهبری حزبی نیرومند لازم است.» تروتسکی براساس درس هائی که از انقلاب موفق روسیه و از شکست انقلاب آلمان (1918) و انقلاب مجارستان (1919) گرفته بود، کمون را از دیدگاه رهبری انقلابی مورد بررسی مجدد قرار داد و نتیجه گرفت که اگر حزب پیشتاز انقلابی هوشیار و مصممی در کار بود کارگران را در روز چهارم سپتامبر(29) به قبضه کردن قدرت رهبری کرده بود نه شش ماه دیرتر. وی با جسارت معتقد بود که «اگر حزبی وجود می داشت... همه تاریخ فرانسه، و با آن همه تاریخ بشر، در مدار دیگری قرار می گرفت.»

این درس کمون پاریس سال 1871 امروز هم ضرورت خود را حفظ کرده است، زیرا که مسأله اصلی برای جنبش انقلابی جهان و مسؤلیت عمده همه سوسیالیست های انقلابی ساختن حزبی پیشتار انقلابی است.

م. رازی

24 آبان 1383

 

زيرنويس ها:

1- ناپلئون سوم، شارل لوئی ناپلئون بناپارت Charls Louis Napoleon Bonaparte (1808- 1873). در 1848 از تبعید به فرانسه آمد و خواهان «آزادی» شد و به ریاست جمهور انتخاب گردید. کمی بعد، در 1852، مجلس را منحل کرد و با مراجعه به آرای عمومی امپراطور شد و تا 1870 امپراتور بود.

2 - Assemblee nationale

3- The Civil War in France

4- Coseillers municipaux

5- State and Revolution

6- Thirty- Five Years After:1871-1906

7- Results and Prospects

8- Our Revolution

9- Up to the Ninth of January

10- Speech to the Jury

11- لاسال، فردیناند Ferdinand Lasalle (1825-1864/ 1204- 1243)، از بنیانگذاران جامعه گرائی (سوسیالیسم) آلمانی.

12- Nachalo

13- Frank Jellink, The Paris Commune of 1871

14- «جمع گرائی» یا «کلکتیویسم» collectivism، نظامی که حل مسائل اجتماع را منوط به مشترک شدن وسایل تولید به نفع عامه می داند.

15- Novy Mir

16- Terrorism and Cummunism

17- کائوتسکی، کارل یوهان Karl Johann Kautsky (1854- 1938)

18- The Dictatoship of the Peroletariat

18- The Proltetarian Revolution and Renegade Kautsky

20- لاورف، پیتر لاورویچ Pierre Larrovich Lavrov (1723- 1900)، انقلابی و دانشمند روس مؤلف «فلسفه هگلی و تلاش در راه تاریخ اندیشه جدید».

21- Parizhskaia Kommuna

22- Prosper Olivier Lissagray

23- History of the Commune of 1871

24- Lessons of the Paris Commune

25- La Vie Ouvriere

26- Commune de Paris

27- C.Tales

28- The New Internatinnal

29- روز سقوط امپراطوری دوم فرانسه.