پيشگفتار
استالينيزم
و بلشويزم
دراين
جزوه که بيش
از شصت و شش
سال(1) از
تحرير آن می
گذارد، لئون
تروتسکی،
تحليل روشنی در باره
يکی از اساسی
ترين مسائل
سياسی زمان ما،
يعنی ماهيت
استالينيزم و
رابطه آن با
مارکسيزم
انقلابی
ارائه می دهد.
گرچه با
فروپاشی
شوروی بيش يک
دهه پيش
بسياری از
نکات اساسی
استالنيزم
آشکار شده و
حاميان سياست
خارجی شوروی
خجالت زده یا
تسليم سوسيال
دمکراسی شده و
يا کماکان در
سردرگمی
سياسی بسر
برند؛ از سوی
ديگر استدلال
هايی نظير
اينکه
«لنينيزم همان
استالينيزم
است» و يا «همه
ايزم ها به
جنبش کارگری
خيانت کرده
اند» در درون
جنبش کارگری
ايران هنوز
طنين افنکنده
است.
از اينرو؛
ارزيابی ريشه
ای اين پديده
غامض در عرصه
سياسی بين
المللی در
جنبش کارگری،
برای نسل
کارگران جوان
ضروری است.
برخلاف
نظريه
پردازان
بورژوا که
همواره کوشش
کرده که
مارکسيزم
انقلابی را مورد
سؤال قرار
داده و تمام
شکست ها و
انحرافات
استالينيستی
را بر گرده آن
بياندازند؛
مسبب اصلی
ناهنجاری ها
در
استالينيزم
نهفته بود.
شکست های
طبقه کارگر
ناشی از سياست
استالينيزم و
پيروزی
فاشيزم که خود
بر اثر سياست
حزب کمونيست و
کمينترن تحت
نفوذ
استالينيزم
غالب گشته
بود، کاهش
نفوذ ايده ها
و سنن انقلابی
کارگری را
بدنبال داشت.
در انظار
کارگران
پيشرو و متفکرين
انقلابی که با
اين شکست ها
نيز از توهم
در نيامده
بودند،
استالينيزم
هنوز نماينده
مارکسيزم
رسمی،
بورکراسی
شوروی وارث
سنن بلشويزم
انقلابی
پنداشته می
شد. هژمونی
استالينيزم
روی کارگران
مترقی و
متفکرين راديکال،
انزوای
اپوزيسيون چپ
از اين عناصر
مترقی را باعث
گرديد و
بدنباله آن
مبارزات مارکسيزم
انقلابی عليه
بورکراسی
شوروی و
استالينيزم
را محکوم
قلمداد کرده و
ضدانقلابی
خواندند.
بسياری از
کارگران و
روشنفکرانی
که از کمينترن
استالينيزه
شده روی
برگردانده
بودند، از
آنجا که
استالينيزم
را نماينده
"مارکسيزم"
رسمی،
کمينترن را
ادامه
بلشويزم می
پنداشتند،
دست رد به
بلشويزم هم
زدند.
بحران
استالينيزم
امروز به
کجروی های
نوينی دامن
زده. برخی از
فعالان جنبش
کارگری با
فروپاشی
استالينيزم
به عقايد
رفرميستی روی
آورده و برخی
به نظريات
آنارکوسنديکاليستی
گرايش پيدا
کرده اند. از
اينرو نياز
شديد تاريخی
برای رهبری
انقلابی در
سطح جهانی و
در نتيجه برای
خنثی نمودن
تبليغات دشمنان
سوسياليزم،
شناساندن وجه
تمايز بلشويزم
از
استالينيزم
بسيار
ضروريست.
انعکاس
اين بحران در
اپوزيسيون
ايران نيز
قابل رؤيت
است. از يکسو
در عرصه حزب
سازی، برخی بر
مردود دانستن
شيوه های
استالينيستی
در حزب های
منحط و بورکراتيک؛
مفهوم حزب
پيشتاز
انقلابی را در
تماميت آن
مردود اعلام
کرده و به سمت
ايجاد تشکل
های بی درو
پيکر گرايش
پيدا کرده
اند.
از سوی
ديگر تشديد
مبارزات
طبقاتی در
ايران و به
همراه آن
تشديد بحران
ناسيوناليزم
و ورشکستکی
سياسی بورژوازی
ليبرال و
«اصلاح طلبی»؛ باعث
ايجاد گرايش
های مخالف هر
گونه تشکلات
شده است.
دليل
اساسی انحطاط
انقلاب و
پيدايش
بورکراسی
استالينيستی،
منزوی ماندن
انقلاب شوروی
بود. شکست
انقلاب در
اروپا- بخصوص
در آلمان-
موجب پيدايش
يأس و رخوت
سياسی توده
های کارگر
شوروی گشت. از
سوی ديگر مرگ
انبوهی از
آگاه ترين
عناصر
انقلابی در
جنگ های داخلی
و درگيری بخش
ديگری در امور
اداری حکومت،
ارتباط بين
قشر پيشرو و
توده های
کارگری را قطع
کرد، و طبقه
کارگر را از
رهبری انقلابی
محروم ساخت.
پاپه های توده
ای قدرت
کارگری تضعيف
گرديد و
شوراها
بتدريج نفوذ و
کنترل خود را
از دست دادند،
نيروی
بورکراسی
افزايش يافت و
مانند انگلی
در بدنه دولت
کارگری به رشد
و نمو پرداخت.
بدين ترتيب
ارتجاع
مبارزه پيگيری
را برای تقويت
موقعيت
بورکراسی
آغاز نمود.
لنين متوجه
خطر بورکراسی
شد و در ماه های
آخر عمر در
اتحاد با
تروتسکی
مبارزه پيگيری
عليه رشد
بورکراسی در
ارگان های
حکومت شوروی و
حزب آغاز کرد،
با مرگ لنين
وظيفه ادامه
اين مبارزه
بعهده
تروتسکی،
رهبر ديگر
انقلاب اکتبر
افتاد.
تروتسکی و
اپوزيسيون چپ
که برای حفظ
برنامه
انقلابی
بلشويزم و دست
آوردهای انقلابی
حکومت طبقه
کارگر مبارزه
می کردند، در
پروسه
مبارزات عليه
تحکيم
بوروکراسی
شکست خوردند.
عامل اساسی
ايکه در تغيير
تناسب نيروها
بنفع ارتجاع و
بوروکراسی
مؤثر واقع شد،
فروکش انقلاب
در کشورهای
ديگر اروپا
بود. با وجود
اين، امکان
وقوع انقلاب
های کارگری نه
تنها در
اروپا، بلکه
در ديگر نقاط
دنيا، هنوز می
توانست پايه
های قدرت
بورکراسی را
متزلزل سازد.
در نتيجه
بورکراسی و
نيروهای
ارتجاعی از
طريق استالين
دست به انهدام
بين الملل سوم
که عامل اساسی
انقلاب جهانی
بود، زدند و
تز «سوسياليزم
در يک کشور» را
در سر لوحه
پروگرام بين
الملل سوم
قرار دادند.
مطابق اين تز ضدمارکسيستی،
بورکراسی
ادعا می کرد:
بشرط اينکه
بورژوازی
ساير کشورها
مداخله
نکنند، دولت
شوروی می
تواند به
تنهائی در
روسيه سوسياليزم
را بسازد.
نتيجه منطقی
اين تز سياست
سازشکاری با امپرياليزم
به منظور
جلوگيری از
حمله نيروهای
متخاصم خارجی
و دخالت
بورژوازی
بود، به اين
ترتيب نقش
اصلی کمينترن
مصالحه با بورژوازی
برای حفاظت
بورکراسی شد.
اين مصالحه را
با تز ائتلاف
طبقاتی و
تشکيل «جبهه
خلق» و «دو
مرحله» بودن
انقلاب
سوسياليستی
تضمين گشت، و باعث
شکست بسياری
از انقلابات
گرديد.
توضيح و
روشن سازی اين
واقعيت که
استالينيزم
نه ادامه
بلشويزم و
فرآورده
انقلاب
اکتبر، بلکه
حاصل پيروزی
تهاجم ضدانقلاب
و انحطاط دولت
شوروی است، در
راه پيشبرد
انقلاب آتی
اهميت بسزائی
پيدا می کند.
م.
رازی
اسفند
1382
زيرنويس:
- [1] اين
جزوه در
تاريخ 29 اوت 1937 (21 مرداد 1316) به
تحرير آمده
است. ترجمه
نخستين بار
ترجمه از متن
انگليسی آن:
Stalinism and
Bolshevism: Concerning the Historical and Theoretical Roots of the Fourth
International Pathfinder Press, New York, 1970
صورت گرفت. ترجمه
کنونی با برخی
اصلاحات جزئی
مجدداً اتنشار
می يابد.
آدرس
انترنتی
کتابخانه: http://www.javaan.net/nashr.htm
آدرس
پستی: BM Kargar, London WC1N
3XX, UK
ايمل:
yasharazari@netscape.net
مسئول
نشر کارگری
سوسياليستی:
ياشار آذری