ديالکتيک در

دفترهای ديالکتيکیِ تروتسکی

حميد حميد       

مارکسيسم بيش از هر چيز يک روش تحليل و اما نه تحليل متن بلکه تحليل روابط اجتماعی است.

لئون تروتسکی     

 

آنچه در اين نوشته، در متن بيان مضمون بخشی از ميراث تروتسکی، يعنی «دفترهای ديالکتيکی» او، پی جويی خواهم کرد، پاسخ به پرسش هايی چند است؛ لئون تروتسکی تا چه ميزان از مبانی فلسفی و روشی مارکسيسم به وجه اخص آگاهی داشته است؟ تا چه پايه از آن مبانی در تحليل های اجتماعی- تاريخی خويش سود جسته است؟ و عاقبت اينکه او تا چه مايه از تفکر ديالکتيکی و اصول آن برخوردار بوده و اينکه تعبير او از اين جان مايه ی آموزه ی مارکس چگونه بوده است؟

در اينجا اين نکته را بايد تصريح کنم که قصد من از فلسفه همه ی آن مفاهيم و انديشه هايی است که به مثابه ابزاری برای درک و دريافت واقعيت به کار گرفته می شوند و هم آن مقبولاتی است که بدنه ای از انديشه ای را تشکيل م می دهد که ناظر بر آنها به واقعيت نگريسته می شود. اما برای آن که در مورد تروتسکی، مشخصاً آن مفاهيم و مقبولات را تعيين کنيم و در پی جويی برای پاسخ به پرسش های فوق، حدود و نوع فلسفه ی تروتسکی را بازيابی کنيم، در همين ابتدا بايد اعتراض نامه ای را که از خود او به جای مانده راهنما قرار دهيم. او می نويسد من: «به عنوان يک مارکسيست و هم به عنوان يک ماترياليست ديالکتيک گرا خواهم مُرد.»(1)

چنان چه از همين اعتراف به روشنی بر می آيد، تروتسکی نه تنها بايد با آن   جنبه ای از مارکسيسم که فلسفی است، بلکه با عمده ترين بخش آن يعنی ماترياليست و ديالکتيک نيز آشنا بوده و آن را در تحليل های خود به کار گرفته باشد. اما قبول يا عدم قبول اين امر تا دهه ی هشتاد مورد بحث و جدال های جدی قرار داشت. طرفه آن که از زمره ی کسانی که در تروتسکی قابليت ذهنی تفکر فلسفی را انکار می کردند دوستداران جدی او نيز وجود داشتند. غالب مفسرينی که انديشه ی تروتسکی را موضوع پژوهش قرار داده اند بر اين باور اصرار ورزيده اند که آثار او از مايه های فلسفی اندکی برخوردارند. برای نمونه که نی پاز مدعی است که تروتسکی اساساً فاقد آن خصيصه ای است که لازمه ی تفکر فلسفی است. هم او توضيح می دهد که با نگاهی به آثار تروتسکی می توان دريافت که نوشته های او در باب مسائل فلسفی از آبشخوری جزمی سيراب می شود(2). ايزاک دويچر که غنی ترين زندگی نامه ی تروتسکی را در سه جلد نوشته است از ذکر اين عقيده نمی گذرد که در تروتسکی هيچ عنصر فلسفی حرفه ای نمی توان يافت. هم او تصريح می کند که او هيچ تلاش منظمی را به منظور تبيين اصول ديالکتيکی به عمل نياورده است(3). داويد لاو که مارکسيسم تروتسکی را با سرشتی عملگرا، فعال و انقلابی مشخص می کند، مدعی است که اثر فلسفی مشخصی چون «دفاع از مارکسيسم» نشان می دهد که فلسفه از قابليت های او نيست(4). کسانی چون کارميچل، هلاس، مندل و واليست ريچ که آثاری در باب زندگی و انديشه ی تروتسکی نوشته اند، هيچ يک به ديدگاه های فلسفی او اشاره ای به عمل نمی آوردند(5) و اين حالی است افرادی چون ماوارکيس، کراسو و مالينوکس جهان بينی تروتسکی را اساساً ضد ديالکتيکی يا صرفاً جامعه شناسانه و يا در بهترين حالت ماترياليسمی مکانيکی توصيف می کنند.(6)

دستيابی به بخشی از يادداشت های تروتسکی، جزو اسناد بايگانی شده ی او در دانشگاه هاوارد که در سال 1980 برای اولين بار تحت عنوان «يادداشت های تروتسکی 35- 1933: نوشته هايی در باره ی لنين، ديالکتيک و تکامل گرايی» توسط فيليپ پومپر، حاوی متن روسی دفترها با ويراستاری يوری فلشتينسکی YORY FELSHTINSKY  و ترجمه ی آنها به انگليسی همراه با شرح و توضيحات توسط پومپر انتشار يافت، ارزيابی و قضاوت درباره ی ميراث فلسفی تروتسکی عموماً و تعبير او از ديالکتيک را خصوصاً به وجه عميقی دگرگون کرد. اين دفترها بخشی از مجموعه ی وسيعی از اسنادی است که جزو مجموعه ی دستنويس های کتابخانه ی هاگتون در سال 1940 به دانشگاه ها وارد واگذار شد.

اسناد تروتسکی در اين مجموعه در پوشه هايی سفيد و تحت شماره رمزهای BMSRUSS13T3625 و T3826 طبقه بندی و بايگانی شده است.

دفتر اول از اين اسناد يعنی اوراق پوشه ی T3625 که دارای طول و عرض22X17سانتيمتر و پوشش مقوايی آبی روشن، دفترچه ی بطور مفتولی ته دوزی شده ای حاوی چهل و شش برگ کاغذ خط دار است. اين دفتر حاوی موادی در باره ی هگل است که عمدتاً متضمن نقل قول هايی از بخش اول «علم منطق» هگل، همراه با اظهار نظرهای تروتسکی است. دفتر دوم با شماره ی رمز T3626  و طول و عرض 17X 5/21 سانتيمتر حاوی چهل و هفت برگ است که بر پوشش آن حرف بزرگ L با طول سه سانتيمتر و با خط قرمز نوشته شده که کاشف از اين نکته است که محتويات آن مربوط به لنين است. هشتاد و يک صفحه از اين دفتر مورد استفاده ی تحريری قرار گرفته که بر پاره ای از آنها تنها دو يا سه سطر مطلب نوشته شده است. پنج برگ آخر کاملاً سفيد و نانوشته اند. مطالب اين دفتر نيز چون دفتر اول با مداد نوشته شده است. تروتسکی برای جملات تأييدی يا نکات مهم در اين دفتر ازمداد قرمز يا آبی استفاده کرده است. بريده هايی از چند روزنامه درباره ی انريکو فرمی و سالگرد انتشار «گفتار در روش» دِکارت در صفحاتی از اين دفتر الصاق شده است.

جز دو دفتری که به آن اشاره کردم، دفتر سومی نيز جزو اسناد وجود دارد که يادداشت هايی در باره ی ديالکتيک و داروينيسم محتوای آن است. اين يادداشت ها در پوشه ای با حروف رمز T3749 بايگانی شده است. لازم به يادآوری است که دو پوشه یT3746 و T3749 متضمن اسناد متنوعی هستند. استخراجاتی از مقالات آن. ميخائيلوسکی، ون. کاريف از مکتب جامعه شناسی ذهنی روسی و مکاتبات و مقالاتی از متفکرين اوليه ی مارکسيست نظير انگلس، پلخانف و آکسلرود و بالاخره نوشته هايی از دانشمندان و مورخان علم روسيه نظير تيمريازف و فه تر در باره ی داروين و نگرش تکاملی از جمله ی مفاد اين دفتر است. جز اين ها مدارک فراوانی که تروتسکی در باره ی لنين به عنوان ديالکتيسين فراهم آورده بوده است و مقالاتی از بوخارين، نوسکی و لوپول جزو محتويات اين دفتر است.

ناظر بر مفاد اين يادداشت ها و اظهارات به تصريح و به تلويح تروتسکی در مجموعه ی آثارش، من خواهم کوشيد تا عناصر اصلی فلسفی و رويکرد ديالتيکی او در ساختی سازمند ارائه کنم.

 

ІІ

تمامی ميراث معنوی تروتسکی به نحو صريحی مؤيد اعتقاد او به حقانيت و ارجحيت مارکسيسم نسبت به تمامی ديگر آموزه های فلسفی است. او چنين ارجحيتی را ناظر بر دو خصيصه ی عمده ای می دانست که تفکر مارکس از آن برخوردار بود. نخستين خصيصه به باور تروتسکی عينی بودن آن جهان بينی بود، به اين معنی که بنا به عقيده ی تروتسکی مارکسيسم چنان وسيله ای برای شناخت جامعه است که نتايج حاصل از کاربرد آن جمع جامع بازتاب حقايق عينی است. به عبارت ديگر مارکسيسم به اين معنا، انسانی را که اصول و احکام آن را به کار می گيرد قادر می سازد تا جهان را بدانگونه که «واقعاً هست» درک کند. اما دومين خصيصه که برآمده ی منطقی از خصيصه اول است اين است که «عينی» بودن مارکسيسم هر مارکسيست آگاهی را به نيروی پيش بينی و بصيرت تاريخی مجهز می سازد.(7)

تروتسکی به دفعات به برخورداری خودش از اين خصيصه اشاره می کند. «اخلاق ما و اخلاق آنها» از نمونه های درخشانی است که تروتسکی ضمن آن به مواردی از بصيرت  ديالکتيکی خود ناظر برآموزه ی فلسفی مارکسيسم تأکيد به عمل می آورد.

«اصول مارکسيسم ما را قادر ساخت که به موقع از بورکراسی ترميدوری بريده و به خدمت به سوسياليسم بين المللی ادامه دهيم. نگره ی مارکسيستی ... به ما امکان داد تا اجتناب ناپذير بودن وقوع ترميدور شوروی و تمام پيچ و خم جنايات آن را تحت شرايط معين تاريخی پيش بينی کنيم. همان نگره ی خيلی پيش فروريختن حتمی دمکراسی بورژوايی و اخلاقيات آن را خبر داده بود.»(8)

بيان تروتسکی در توضيح از برخورداری اش از منطق و روش شناسی و مالاً ديالکتيک مارکسيستی در همان اثر و به هنگام تبيين ديالکتيک مبارزه ی طبقاتی و تاريخ، صريح و بی پرده است. او ضمن اشاره به پاره ای از تکان های عمده ی سياسی و نقش آنها در تعميق درک علمی وقايع تصريح می کند:

«در ميان اين وقايع عظيم، تروتسکيست ها آهنگ تاريخ را که همانا ديالکتيک مبارزه ی طبقاتی است آموختند... آموختند... که چگونه نقشه ها و برنامه های ذهنی خود را تابع اين آهنگ عينی کنند. آموختند که چگونه وقتی قوانين تاريخ را بسته به سليقه ی شخصی خود و تابع ظوابط اخلاقی شان نيافتند، به دام نوميدی گرفتار نشوند. آموختند که سليقه های شخصی خود را تابع قوانين تاريخ کنند.»(9)

تروتسکی بر مبنای همين آموخته ها در باب آموزه های که درهنگامه ی نوسانات و موج های ناگهانی وقايع اجتماعی تاريخی به کار می آيد نوشت:

«برای شناخت دلايل برهم خوردن فاجعه آسای جريان "عادی" امور، کيفيت فکری والاتری لازم است که بيان فلسفی آنها تا به حال تنها با ماترياليسم ديالکتيک امکان پذير بوده است.»(10)

تروتسکی مارکسيسم را آموزه های فراهم آمده از سه بخش روش ديالکتيکی، ماترياليسم تاريخی و نظام بندی قوانين اقتصاد سرمايه داری می دانست.

نوشته های تروتسکی در باره ی قوانين اقتصاد سرمايه داری از نظر مارکس، توصيف تئوری ارزش اضافی، بحران توليد سرمايه داری و جز اين ها و هم چنين اظهارات مارکس در باره ی اعتبار پايدار آن توصيفات را متضمن بود.

چنين متونی به عنوان مرجع اعتقاد تروتسکی به مارکسيسم و هم چنين اعتقاد قاطع اش به انقراض سرمايه داری، از اهميت فوق العاده ای برخوردارند، مع الوصف در جريان کوشش برای تحليل رويکرد اساسی تروتسکی به «واقعيت» من خواهم کوشيد تا هم خود را به نوشته های او در باره ی ديالکتيک متمرکز کنم. چنين کاری را به دلايلی چند انجام می دهم، نخست آن که در اين باره اينک مدارک فراوانی از او در اختيار ما قرار دارد و دوم آن که اين مواد به ويژه «دفترهای ديالکتيک» او رأی بسياری از کسانی را که به فقدان عنصر فلسفی در انديشه ی تروتسکی قائل بودند مخدوش می سازد. در جريان اين بررسی به روشنی خواهيم ديد که ديالکتيک برای تروتسکی نه افسانه و نه عرفان تلقی می شد. او ديالکتيک را «علم صورانديشه»(11) که قلمرواش نه تنها «به مسائل روزمره ی زندگی»(12) بلکه به «درک روندهای پيچيده»(13) در تاريخ و جامعه انسانی گسترش داشت می دانست.

طبيعی بود که ديالکتيک با سرشتی اين چنين منطق فلسفه ای تلقی می شد که به باور تروتسکی:

«کاملاً بر اساس مارکسيسم به عنوان تنها نظريه ی انقلابی که انسان را قادر به درک حقيقت می کند و سبب می شود که دلايل شکست کشف گردد و راه پيروزی آينده آگاهانه هموار شود».(14)

استوار است. چنين فلسفه ای به اقتضای منطق سراسر نقدی اش بدانگونه که تروتسکی تصريح می کند واقعيت را از روبرو می بيند، هر چيزی را به نام واقعی آن می خواند، به توده ها حقيقت را می گويد، از موانع نمی هراسد، در چيزهای کوچک مثل چيزهای بزرگ صداقت نشان می دهد و برنامه ی خود را بر پايه ی منطق   مبارزه ی طبقاتی پی می ريزد(15) او خود به نحو درخشانی در مبارزه ی سياسی اش مظهر چنين ويژگی هايی بود و اين امر زمانی که او مبارزه سياسی را با منطق مارکسيسم پيوند می داد متجلی بود. تروتسکی ضمن نامه ای به برنهام BURNHAM خاطر نشان می سازد:

«تجربه ی نهضت کارگری نشان داده است که جدا ساختن سياست از جامعه شناسی مارکسيستی و روش ديالکتيکی تا چه حد غيرعلمی و نادرست است.»(16)

هم او در اشاره ای به انقلاب اکتبر تصريح می کند:

«تروريست های نارودنيک با بمب هايی که در دست داشتند می کوشيدند تا استدلال کنند [و اما] ايسکرای لنين در پی آن بود تا يک مکتب ماترياليسم ديالتيکی را بنياد گذارد... و بدين ترتيب بزرگترين انقلاب در همه ی تاريخ نه توسط حزبی که بمب هايش عمل می کرد بلکه توسط حزبی که با ماترياليسم ديالکتيکی عمل می کرد به سرانجام رسيد.»(17)

تروتسکی در ابزار دلايل تعلق ريشه دارش به مارکسيسم و ماترياليسم و ديالکتيک توضيح می دهد:

«ما به اين سبب خود را ماترياليست ديالکتيک می خوانيم که ريشه های آن نه در آسمان و نه در اعماق آزادی اراده های ما، بلکه در واقعيت عينی، در طبيعت نهفته است. آگاهی از ناآگاهی می بالد، روان شناسی از فيزيولوژی، جهان ارگانيک از غيرارگانيک، منظومه ی شمسی نبولا (توده ی ابرهای سحابی). در تمامی فراز و نشيب اين تحول، تغييرات کمی به تغييرات کيفی بدل می شوند. انديشه ی ما از جمله تفکر ديالکتيکی تنها يک شکل از ماده ی متغيير است. در چنين سيستمی نه جايی برای خدا و نه اهريمن و نه جاودانگی روح و نه ميزان های ابدی قانون و اخلاقيات وجود دارد. ديالکتيک انديشه در نهايت واجد خصلتی ماترياليستی است»(18)

تروتسکی منطق صوری و ديالکتيک را تنها دو سيستم منطقی می دانست که شايان اهميت اند. برای او، منطق صوری، علمی تلقی می شد که جهان را مرکب از يک سلسله اشياء جامد و غيرمتحرک می ديد، علمی که الف مساوی با الف اصل راهنمای آن است و حال آن که ديالکتيک عکس اين رويکرد، عبارت است از بررسی امور و اشيايی که در حرکت و تغيير مستمر و مداوم اند. بنابه نظر تروتسکی، ديالکتيک متضمن دو اصل اساسی است. نخست اينکه هر مفهوم، تصور و انديشه ای در باب جهان به مفاهيم ديگر وابسته است. در اين باب بخصوص مفاهيم با چيزی به هم وابسته اند که تروتسکی آن را نفی ديالکتيکی می خواند.

«هر مفهمومی مستقل و کامل به نظر می رسد (منطق صوری با مفاهيم بدين ترتيب برخورد می کند) در واقعيت هر بخيه ای دو انتها دارد و اگر يکی از آن دو را بکشيد تمام بخيه کشيده می شود. و اين نفی ديالکتيکی  مفهوم است.»(19)

تروتسکی به دفعات در ارزيابی هايی که از مسائل مختلف به عمل آورده است، هرگونه مطلق سازی غيرديالکتيکی را به تازيانه ی نقد گرفته است و برای مثال در «اخلاق ما و آنها» عليه هرگونه اخلاقيات مطلق قلم زده است.

«اصل هدف وسيله را توجيه می کند، طبيعتاً اين سئوال را هم پيش می کشد که خود هدف را چه چيز توجيه می کند؟ در زندگی عملی مثل جنبش تاريخی، هدف و وسيله دائماً جا عوض می کنند. ماشينی که در حال ساخته شدن است "هدف" توليد است، تا وقتی وارد کارخانه شد بتواند خود "وسيله" شود. در برخی از ادوار، دموکراسی "هدف" مبارزه طبقاتی است، تا بعدها بتواند تبديل به "وسيله" اين مبارزه شود.. اخلاق محصول تکامل اجتماعی است و از هيچ لحاظ تغيير ناپذير نيست [بايد پذيرفت] که اخلاق در خدمت منافع اجتماعی است و اين منافع متضادند. «بايد پذيرفت» که اخلاق بيش از هر شکل ديگر از ايدئولوژی دارای ماهيت طبقاتی است.»(20)

در جريان چنين جدال طبقاتی، طبيعی است که برای انديشه و فلسفه ی مارکسيستی تروتسکی تنها آن وسائل اخلاقی مجازند که:

«پرولتاريای انقلابی را متحد کند، قلب او را خصم آشتی ناپذير نسبت به ستم مملو کند... او را نسبت به انجام مأموريت تاريخی اش آگاه می کند... ماترياليسم ديالکتيک هيچگونه دوگانگی بين هدف و وسيله نمی شناسد. هدف طبيعتاً از جنبش تاريخی ناشی می شود و وسائل ذاتاً تابع هدف می گردند.»(21)

با همه ی اين تأکيدات به باور تروتسکی پيوند يک جانبه و دل بخواه مفاهيم رفتار يک ماترياليست ديالکتيک نيست. مارکسيسم تروتسکی جهان بينی ای ماده گراست و چنين سجيه ی استلزام های خاصی در نگرشش به مفاهيم برای آن ايجاد می کند. بر مبنای چنين استلزام هايی است که مفاهيم در چهارچوب آن در قالب احکام ماده   تبيين پذير می گردند و اين حکم که مغز انسانی محصول تکامل ماده است از آن ناشی می گردد.(22)

«آگاهی انسان ها يک روند آزاد و مستقل روان شناسانه نيست، بلکه کارکرد شالوده ی اقتصادی مادی است که با آن مشروط می شود و در عين حال به خدمت آن در می آيد.»(23)

تروتسکی در توضيح تفصيلی اش از ديالکتيک به قوانين متعددی اشاره می کند که هگل در تبيين ساخت «علم منطق» از آنها نام می برد. قوانينی که به باور تروتسکی به ما کمک می کند تا ماهيت طبيعت در حال تغيير را درک کنيم.

«تغيير کميت و تحول از طريق اضدا، مناقشه ی ماده و صورت و بالاخره تغيير مکان به حتميت و جز اين ها»(24) از جمله ی قوانينی است که تروتسکی به تفصيل به آن می پردازد.

چنان که به آشکارا می بينيم، برای تروتسکی از ميان قوانين ديالکتيک که مهم ترين آنها قوانين تغيير کميت به کيفيت تلقی می شد که او خود آن را «قانون اساسی ديالکتيک»(25) می خواند. برای مثال او چنين می انديشيد که مناقشه ی مضمون و صورت و تغيير امکان به ضرورت بيان ديگری از تغيير کميت به کيفيت بشمار می آيند(26). تروتسکی ضمن بررسی قانون تغيير کميت به کيفيت خاطر نشان می ساخت که هرکس دست کم يک ديالکتيسين ناآگاه است. او اين نکته را با قيد مثالی که ضمن آن زن دهقان بی سوادی در تهيه آش از قانون تغيير کميت به کيفيت تبعيت می کند، بيان می کرد.

جز آن چه گفتم تروتسکی به «تثليت» ديالکتيکی به مثابه عنصری در تغيير کميت به کيفيت می نگريست. بنابر توضيحی که او از اين مطلب به عمل می آورد، تثليت، مکانيسم تغيير شکل کميت به کيفيت تلقی می شد. چنين مکانيسمی به باور تروتسکی متضمن اين فکر بود که هر تغييری از طريق الگوی «برنهاد»، «برابر نهاد» و «هم نهاد» روی می دهد. تروتسکی اين مکانيسم را ضمن کابرد آن در تبيين تحولات انديشه ی انسانی نشان داد. او بر اين نکته تأکيد می کرد که انسان ها مفاهيم خود را در باره ی جهان بر اساس تجربه می سازند. اين مفاهيم «برنهاد» اصلی ای را تشکيل می دهند، مع الوصف کا در اين جا خاتمه نمی پذيرد بلکه انسان ها به نحو پيوسته به تدارک تجربه ادامه می دهند تا زمانی که انبوه ی چنين تجارتی به آن حد از کميت برسد که «برنهاد» در مقامی قرار گيرد که خود را فرا روی خود ببيند. در اين هنگام «برنهاد» با «برابر نهاد» خود نفی می شود. بنا به باور تروتسکی «برابر نهاد» زمانی بوجود می آيد که کميت تجربه ی انبوه شده وجود آن را ضروری سازد. زمانی که «برابر نهاد» واقعيت می يابد مبارزه بين «برنهاد» و «برابرنهاد» در نهايت از طريق ايجاد مفهوم جديدی، يعنی «هم نهاد» سازش می يابند. در اين جريان «هم نهاد» متضمن عناصر مثبت هر دو «برنهاد» و «برابرنهاد» است. تروتسکی با تصريح اين مکانيسم بر اين مهم اصرار می ورزيد که بدين ترتيب ديالکتيک از بيرون بر چيزی تحميل نمی شود بلکه حرکتی است که در درون انديشه و طبيعت و جامعه جريان دارد.

به اقتضای چنين پويايی باطنی است که تروتسکی ديالکتيک را به مثابه سلاح فلسفی سياست انقلابی تلقی می کند، زيرا که به باور او تنها با استفاده از اين سلاح است که می توان ماهيت و چگونگی حوادث و رويداها را شناخت. لازم به يادآوری است که مايه های اصلی چنين قولی، به نحو روشنی در موخره مارکس بر چاپ دوم آلمانی «سرمايه»، عنوان شده است. جايی که مارکس به صراحت می نويسد:

«جوهر ديالکتيک انتقادی و انقلابی است.»

آن چه در تروتسکی به اين نحو تلقی افزوده شده است، اين است که به باور او ديالکتيک هم به نحوی انقلابی و هم به طريقی تکاملی عمل می کند. «دفترهای ديالکتيکی» از توضيح در اين باره مشحون است(27). در تبيين اين معنی است که تروتسکی تصريح می کند که ديالکتيک همه ی پديده ها، نهادها و ميزان ها را در ظهور و تحول و سقوط آنها به بررسی می گيرد(28). شوق خاموشی ناپذير تروتسکی به فلسفه را به نحو آشکاری در اقبال او از «مقالاتی در باره ی مفهوم ماترياليستی تاريخ» اثر آنتونيو لابريولا يافت. نفوذ اين اثر بر «دفترهای ديالکتيکی» عميق و گسترده است. تروتسکی خود در «زندگی من» به اين تأثير اشاره می کند.

بيان تروتسکی از ديالکتيک، بدانگونه که در «دفترها» آمده است، بهترين نمونه به منظور چهارچوب بندی کلياتی است که می توان از آموزه ی ديالکتيکی او ارائه کرد.

«ديالکتيک منطق تحول است. اين منطق جهان را بدون استثنا و بطور کامل ارزيابی می کند. نه به عنوان نتيجه ی آفرينش، آغازی ناگهانی و تحقق برنامه ای [الهی] بلکه به مثابه نتيجه ی حرکت و تغيير شکل هر آن چيزی که در راستای تحولی قانونمند «می شود».

به اين اعتبار نگاه ديالکتيکی به طبيعت و انسانيت، يعنی معنای اساسی و بسيار کلی آن با آن چه که نگاه تکاملی به طبيعت، يعنی علوم طبيعی و انسانی معاصر پيوسته است... بدين طريق ديالکتيک ماترياليستی (يا ماترياليسم ديالکتيکی) ترکيبی دل بخواه از دو اصطلاح مستقل نيست. بلکه وحدتی متمايز و مشخص است،   صورت بندی خلاصه شده ای برای يک جهان بينی کامل و تجزيه ناپذير است که به نحو جامعی بر تمامی تحول تفکر علمی در همه شعب آن استوار است، تنها منطقی که می تواند به حمايت علمی از عمل اجتماعی انسان در آيد.»(29)

 

حميد حميد

سالت ليک سيتی. يوتا، 15 اکتبر 1998

این مقاله نحستین بار در دیدگاه سوسیالیزم انقلابی شماره... درج شد

 

زيرنويس ها:

[1]- به نقل از LAN D. ThATCHER. TROTSYS DIALECTIC L. TRoTSKY.DVEVNIKI I PISMA NEW JERSEY 1988 P 166.          

2- KENEI PAZ. THE SOCIAL and POLITICAL: THOUGHT OF LEON TROTSKY. OXFORD 1978 P 488/476- 494  

3- ISAAC DEUTSCHER: THE PRORHET UNARMED. OXFORD 1959 P 172.

[1] - DAVID LOW „TROTSKYS MARXISM“, CRITIQUE VOL-20-21 P  116  و  همچنين   david low, critique pp 183- 193

4- برای نمونه ی جامعی از اين آثار ديده شود:

TROTSKY`SMARXISM.J.CARMICHEAL TROSTKY. AN APPRECIATION OF HIS LIFE. LONDON 1975 D HALLAS

TROTSKY`SMARXISM LONDON 1979. i. HOWE, Trotsky. SUSSEX 1978. E. MANDEL TROTSKY. A STUDY IN THE DYNAMIC OF HIS THOUGHT London 1979. R. S. WISTRICH. TROTSKY London 1979.

5- ديده می شود K. MAVRAKIS ON TROTSKYISM London 1976. N. KRASSO „TROTSKY`SMARXISM“ IN NEW LEFT REVIEW No 44 1967 PP 64- 88.J. MOLYNEUX. LEON TROTSKY´S THERY OF REVOLUTION. SUSSEX 1981.

6- Leon TROTSKY D.I. MENDELEEV and MARXISM

مجموعه آثار ج 21 و همچنين برنامه ی انتقالی ص 107 و ادبيات و انقلاب 1963.

7- لئون تروتسکی. &