"حزب
كمونيست
كارگری يا حزب
كارگران
كمونيست" يا
"حزب پيشتاز
انقلابی"؟
(چند نكته
در باره مقاله
"حزب به زبان
ساده"، نوشته
رفيق يدالله،
مندرج در
"كارگر تبعيدی"،
شماره 18 ديماه
1371)
در
مقاله "حزب به
زبان ساده"،
رفيق يدالله
از دو نوع حزب
نام می برد:
اول "حزب كمونيست
كارگری" كه
متشكل از عده
ای
"روشنفكران
انقلابی و
كمونيست" است
كه كلمه
"كارگری را هم
بدنبال دارد".
و هدف آن،
انقلاب و
سرنگونی رژيم
بورژوازی با
استفاده از
نيروی
كارگران و
جايگزين كردن
خود تحت عنوان
"ديكتاتوری
پرولتاريا"،
برای دستور
دادن و يا
حكومت بر كارگران
است. دوم، "حزب
كارگران
كمونيست" است
كه متشكل از
"گروهی كارگر
معتقد به
سوساليزم"
است، و هدف آن
"به قدرت
رساندن خود
كارگران" و
ايجاد "دولت و
حكومت شورائی"
است. به عبارت
ديگر: "در حزب
اول
روشنفكران انقلابی
مسئوليت
كارها را به
عهده دارند و
تقدم با آنهاست
و كارگران مجری
دستورات و
نظرات آنها
خواهند بود" و
"حزب دوم متعلق
به كارگران...
است كه در
توليد و توزيع
نقش مستقيم
دارند و تقدم
در دومی با
كارگران است".
رفيق
يدالله سپس
كارگران را در
مقابل اين دو
نوع حزب قرار
می دهد و از
آنان سؤال می
كند كه
"كداميك را انتخاب
خواهند كرد"؟
واضح است كه
در مقابل اين
سؤال روشن
كمتر كارگری
پيدا خواهد شد
كه حزب اول را
انتخاب كند.
اما، مساله بر
سر اين است كه
در مقابل
كارگران پيشرو-
بنابر تجارب
تاريخی جنبش
كارگری در سطح
جهانی- دو نوع
حزب قرار
ندارد، بلكه
سه نوع حزب
قرار دارد.
سومی هم "حزب
پيشتاز
انقلابی" است
در مورد اين
سه نوع حزب
بيشتر توضيح می
دهم.
1- در
مورد "حزب
كمونيست
كارگری"
در
ابتدا بايد
روشن شود كه
منظور رفيق
يدالله از اين
واژه دقيقاً
چيست. آيا
منظور "حزب
كمونيست
كارگری" بطور
اخص است و يا
"حزب كمونيست
كارگری" بطور
اعم؟
اگر
منظور "حزب
كمونيست
كارگری"
موجود است،
همانی كه چندی
پيش از "حزب
كمونيست
ايران" منشعب
شده است، كه
در اينصورت
تعريف از اين
حزب نادرست
است. چرا كه
اين جريان نه
"حزب" است و نه
"كمونيست" و نه
"كارگری"
(عليرغم نامی
كه برخود
گذاشته است).
"حزب" نيست
چونكه "حزب" سنتاً
يك تشكيلات
توده ای
ناميده می شود
(بنابر گفته
خودشان،
اينها عده ای
در حدود 50 نفر
در خارج هستند
كه از حزب
سابق انشعاب
كرده اند). يك
گروه كوچك از
روشنفكران (هر
چند هم
انقلابر
باشند) حزب نمی
شود (البته هر
جريانی حق
دارد هر نامی
كه بخواهد بر
خود بگذارد).
"كمونيست"
نيستند، زيرا
كه يك عده
كمونيست توسط
برنامه
انقلابی و عمل
خود، اين نام
را كسب می
كنند (آن هم با
اعتبار و
حمايت طبقه
كارگر). برنامه
اين عده يك
برنامه
رفرميستی
(پذيرش انقلاب
دمكراتيك) و
عملشان در
جنبش يا فرصت
طلبانه بوده و
يا فرقه
گرايانه. و نه
"كارگری"
هستند چونكه
از اعتبار و
حمايت حداقل
پيشروی كارگری
برخوردار
نيستند و جهت
گيری كارگری
هم ندارند
(غيراز يكسری
شعارهای عمومی
بی محتوا). اين
عده در واقع،
يك گروه "خرده
بورژوا
راديكال"
هستند، "خرده
بورژوا" در
تركيب و جهت
گيری سياسی،
"راديكال" در
برخی از فعاليت
های عملی ای
كه انجام می
دهند. اين
گروه، اگر در
ايران به قدرت
برسد همانند
گروه
ساندنيست ها
در
نيكاراگوئه
خواهد بود كه
دست آخر با
بورژوازی به
توافق خواهد
رسيد (صرفنظر
از خط
"راديكال" و
مبارزه
"ضدامپرياليستی"اش).
اگر
منظور "حزب
كمونيست"
بطور اعم است
(كلمه "كارگری"
چه آخر جمله و
چه وسط جمله
باشد، در اين
محتوا تفاوت
كيفی ای
ندارد)، كه در
اينصورت با
تعريف و
مشخصاتی كه
رفيق يدالله
از يك حزب
كمونيستی
كارگری می
دهد، مغايرت
دارد. تعريف و
مشخصاتی كه
رفيق يدالله
بدرستی نقد می
كند متعلق به
حزب كارگری
كمونيست واقعی
نيست. بلكه
مشخصات حزب های
منحط
"كمونيست"
است. اين حزب
ها عليرغم
اينكه بخود
لقب
"كمونيست"
دادند، در
واقع خائنين به
كمونيزم
بودند. حزب های
كمونيست شوروی
و طرفداران
سياست خارجی
شوروی (پس از
سال 1923) و چين و
غيره همه عليه
كارگران كشورهای
خود و جهان با
سرمايه داران
وارد معامله
شدند. اين حزب
های
"كمونيست"
خود را
جايگزين طبقه
كارگر كردند و
شوراهای
كارگری را از
بين بردند.
اين
"كمونيست"های
قلابی
نهايتاً با
امپرياليزم
سازش كردند و
سرمايه داری و
استثمار
كارگران را يا
نقداً
بازگردانيده اند
و يا در شرف
انجام اينكار
هستند. اين
حزب ها را می
توان حزب های
"استالينيستی"
خواند، زيرا
كه از لحاظ
برنامه و
سياست ربطی به
ماركسيزم و
سوسياليزم
نداشته و
متعلق به دوره
انحطاط در
ماركسيزم/
لنينيزم بوده
اند. حزب های
كمونيستی
واقعی نيز در
تاريخ جنبش
كارگری وجود داشته
اند كه شوراهای
كارگری در
آنان نقش
تعيين كننده
داشته اند.
اين دو را يكی
شمردن، خلاف
تاريخ جنبش
كارگری است. و
ايجاد ابهام می
كند.
2- در
مورد "حزب
كارگران
كمونيست"
با
تمامی تعريفی
كه رفيق
يدالله در
باره عملكرد و
تكاليف "حزب كارگران
كمونيست" در
مقاله خود
ارائه داد، بطور
كلی توافق
دارم. اما اين
چنين حزبی را
نمی توان
صرفاً حزب
"گروهی كارگر
مسلط به
ايدئولوژی
ماركس و معتقد
به
سوسياليزم"
ناميد.
در
جامعه سرمايه
داری بطوركلی
دو طبقه
متخاصم وجود
دارند: سرمايه
دار و كارگر،
سرمايه داران
در حكومت
هستند و ابزار
سركوب و
تبليغات عليه
طبقه كارگر را
در دست دارند.
سرمايه داران
حزب و تشكيلات
خود را دارند.
طبقه سرمايه
دار،
اقتصاددانان،
فلاسفه و
روشنفكران
مدافع نظام
خود را در خدمت
دارد. طبقه
كارگر هم برای
جايگزين كردن
دولت سرمايه
داری بايد
ابزار كار و
تشكيلات خود
را داشته
باشد، و اين
تشكيلات
الزاماً از يك
"گروه كارگر
سوسياليست"
بوجود نمی آيد
(حداقل در
ابتدا چنين
اتفاق نمی
افتد).
كارگران
پيشرو به
"روشنفكران
انقلابی" (كه
عمدتاً از
سابقه طبقه های
مرفه تر و
غيركارگر
جامعه هستند)
نياز دارند. اينان
انقلابيون
حرفه ای هستند
كه از موقعيت
طبقاتی خاص
خود برش می كنند
و خود را در
عمل، در
اختيار طبقه
كارگر و انقلاب
كارگری قرار می
دهند. اما اين
عده بايد حق و
جايگاه خود را
در عمل از
پيشروی كارگری
كسب كنند (و نه
آنكه خود
اعلام كنند كه
"روشنفكر
انقلابی" و
"رهبر" جنبش
كارگری هستند-
مانند آنچه
"حزب كمونيست
كارگری"
انجام می دهد).
"رهبران"
واقعی
كارگران- حتی
اگر از سابقه
غيركارگری
باشند- توسط
خود آنان
آزمايش و
انتخاب شده و
احيانا عزل می
گردند. طبقه
كارگر به
آقابالاسر
نيازی ندارد.
"حزب
كارگران
كمونيست"،
برای انجام
تكاليفی كه
رفيق يدالله
اشاره می كند،
بايد
"روشنفكران
انقلابی" خود
را يافته و در
درون خود جای
دهد. در
غيراينصورت
تجارب نظری/
تئوريك و
تاريخی در سطح
ملی و بين
المللی آنطوری
كه بايد و
شايد به اين
حزب متشكل "از
گروهی كارگر
سوسياليست"
انتقال نمی
يابد.
از سوی
ديگر، بايد
تاكيد شود كه
حزب پيشروی
كارگری-
همانطور كه از
نام آن پيدا
است- بايد
تركيب كارگری
آن غالب باشد.
حزب هايی كه
صرفاً از يك
عده
"روشنفكران
انقلابی"
تشكيل می
شوند، بدون
جذب كارگران
پيشرو و
مداخله مستقيم
در جنبش كارگری،
سريعاً رو به
انحطاط می
گذارند (حتی
اگر انقلابی
ترين برنامه
ها را نيز
داشته باشند).
3-
در مورد حزب
پيشتاز
انقلابی
مساله
بر سر نام
گذاری حزب
كارگری
انقلابی آتی
ايران در
اينجا نيست.
اگر با محتوای
بحث توافق
باشد می توان
سر نام آن نيز
به توافق
رسيد. اما در
عين حال بايد
از دو اشتباه
در تبليغ
مساله "حزب"
پرهيز كرد. يكی
معرفی حزب های
"استالينيستی"
به عنوان حزب
های
"كمونيست" و
يا "كارگری"
كه در واقع
چيزی نيستند
جز گروه های
خرده بورژوا
كه قصد تحميل
خود بر جنبش
كارگری را
دارند. و يكی
ديگر- در
واكنش به اين
حزب ها- تبليغ
گروه های
صرفاً كارگری
(مانند
تشكيلاتی
نظير سنديكا و
نهادهای
مشابه)، با
اعضای صرفاً
"كارگر سوسياليست"
به حزب پيشروی
كارگری.
برای
تعريف و نام
گذاری حزب
پيشروی كارگری
بايد تاكيد
كرد كه، اولاً
"حزب" طبقه
كارگر نهايتاً
برای تدارك
سرنگونی رژيم
سرمايه داری
ضروری و واجب
است. ثانياً
اين حزب،
تركيبی است از
پيشروی كارگری
(كه نقش تعيين
كننده را ايفا
می كند) و
پيشگام
انقلابی
("روشنفكران
انقلابی" كه
توسط پيشروی
كارگری
آزمايش و
پذيرفته شده
اند). بهترين
نامی هم كه به
چنين حزبی می
توان داد،
همانا "حزب
پيشتاز
انقلابی" است.
كلمه
"پيشتاز" در
واقع در
برگيرنده پيشروی
كارگری و
پيشگام
انقلابی است.
اين حزب پيشروی
كارگری است كه
از بخش خاصی
از طبقه كارگر
(و نه كل، يا
اكثريت طبقه)
تشكيل يافته
است. حزب كل
طبقه كارگر،
در وضعيت
اعتلای
انقلابی در
دوران پيشا
انقلابی توسط
و از درون حزب
پيشتاز
انقلابی
بوجود خواهد
آمد. حزب
پيشروی كارگری
شامل
پيشروترين
عناصر كارگری
كه به برنامه
انقلابی و
لزوم انقلاب
كارگری/
سوسياليستی
رسيده اند و
براساس يك
ساختار
تشكيلاتی
دمكراتيك
(برمبنای
مفهوم دمكراسی
كارگری) جمع
شده اند، شكل
می گيرد. اين
حزب دارای
"برنامه عمل
كارگران" است
كه بطور
روزمره در جنبش
كارگری
آزمايش شده و
سپس صيقل داده
می شود. اين
حزب، پس از
دوره ای از
فعاليت و
مبارزه،
اعتماد
اكثريت طبقه
كارگر را به
خود جلب كرده
و از اين طريق
زمينه را برای
تسخير قدرت
آماده می كند.
اين
حزب يكشبه در
دوره انقلاب
بوجود نمی
آيد. پيشروی
كارگری در
اتحاد با
پيشگام
انقلابی (با
هم)، می بايد
از هم اكنون
برای ساختن
چنين تشكيلاتی
آگاهانه و با
جديت كوشش
كنند. گام
اوليه نيز- با
توجه به وضعيت
كنونی جنبش
كارگری در
ايران و خارج-
در ايجاد
"هسته های
كارگری
سوسياليستی"
بر محور
برنامه و
اهداف و اصول
انقلابی و حول
يك نشريه
كارگری
سوسياليستی
است.
6
فوريه 1993- لندن
آدرس
انترنتی
کتابخانه: http://www.javaan.net/nashr.htm
آدرس
پستی: BM Kargar, London WC1N
3XX, UK
مسئول
نشر کارگری
سوسياليستی:
ياشار آذری
تاريخ
و ادبيات
مارکسيستی