چرا
"سر معمار" حق
تقدم می
خواهد؟
در مورد حزب
پيشتاز
انقلابی
در شمارهی
18 "دفترهای
كارگری
سوسياليستی"
(دفترها)،
مقاله ای تحت
عنوان "خشت
اول چون نهد
معمار! كج، تا
ثريا می رود
ديوار كج" با
امضاء رفيق
يدالله منتشر
شد. اين مقاله
به ظاهر پاسخی
بود به نقد
رضوی به
برداشت اين
رفيق از "حزب
كارگران
كمونيست"،
مندرج در
شماره ی 14
دفترها. قبل
از هر چيزی
بايد ذكر كنم
كه او در تيتر
مقاله ی خود
پس از كلمه
"معمار"
علامت تعجب(!)
گذاشته است.
اگر اين علامت
خطای قلمی
نباشد به اين
منظور است كه
رضوی نه تنها
ديوار را كج
بنا می نهد كه
حتی يك
"معمار" واقعی
هم نيست! قبول.
اما، برخلاف
ايشان ما رفيق
يدالله را نه
تنها به معماری
كه به "سر
معمار"ی هم می
پذيريم! حال
بحث بر سر اين
است كه چرا
اين "سر معمار"
در يك حزب
كارگری حق
تقدم می
خواهد؟
برای اينكه
سوء تفاهمی
پيش نيايد بار
ديگر موضع اين
رفيق را- در
بارهی حزبی
كه می خواهد
بسازد- از
مقاله ی خود
او نقل و قول می
كنيم. به
اعتقاد او دو
نوع حزب وجود
دارد، يكی
"حزب كمونيست
كارگری" است
كه عمدتاً
متشكل از
"روشنفكران
انقلابی و
كمونيست" و
كلمه ی "كارگری
را هم بدنبال
دارد"- در اين
حزب
"روشنفكران انقلابی
مسئوليت
كارها را به
عهده دارند و تقدم
با آنهاست و
كارگران مجری
دستورات و
نظرات آنها
خواهند بود". و
حزب ديگر
(مطلوب رفيق
يدالله)، "حزب
كارگران
كمونيست" است
كه "متعلق به
كارگران... است
كه در توليد و
توزيع نقش
مستقيم دارند
و (در آن) تقدم...
با كارگران است".
(مقاله ی "حزب
به زبان ساده"-
نشريه ی
"كارگر تبعيدی"،
شماره ی 18-
ديماه 1371- تأكيد
از ماست). در
مقاله ی اخير
نيز او همين
مسئله را
تأكيد می كند
(رجوع شود به
"دفترهای
كارگری
سوسياليستی"،
شمارهی 18). به
عبارت ديگر
مسئله ی او
اين است كه در
درون يك حزب كارگری،
حضور
روشنفكران
بلا ايراد است
به شرطی كه
تقدم با
كارگران باشد.
اين مسئله ای
بود كه ما
نيز، از
خواندن مقاله ی
قبلی او درك
كرديم و پاسخ
آن را دايم،
اما او ما را متهم
به اين كرده
كه مطلب وی را
خوب ادا نكرده
و يا درست درك
نكرده ايم و
فقط "دوست
داشته"ايم "حرفی"
عليه وی
بنويسيم (گويا
كار بهتری
نداريم كه
انجام دهيم!).
اگر قبول
كنيم مسئله
رفيق يدالله
اين بار خوب درك
شده باشد،
بايد ذكر كنم
كه با حزب
پيشنهادی او
مخالف هستم.
اين قبيل حزب
ها را در
تاريخ زياد
ديده ايم و
همه به انحراف
كشيده شده اند
و منافع طبقه
كارگر را (به
نام طبقه
كارگر و حفظ
حق تقدم برای
كارگران) زير
پا گذاشته
اند. كارگران
كمونيست
بايستی به
دنبال حزب
ديگری باشند
(حزب پيشتاز
انقلابی)-
پيشنهاد رفيق
يدالله آن روی
سكه ی احزاب
سنتی است كه وی
به آنها
انتقاد دارد.
حال قبل از
توضيح در مورد
مفهوم حزب
پيشتاز
انقلابی، می
پردازيم به
ايرادات روش
برخورد او در
مورد "حزب
كارگران
كمونيست".
به نظر می
رسد كه تنها
اختلاف اساسی
رفيق يدالله
با "حزب
كمونيست
كارگری" (يا
احزاب نظير
آن)، اين است
كه در اين
احزاب حق تقدم
با روشنفكران
است. يعنی اگر
اين
روشنفكران،
اكثريت را به
كارگران دهند
و نام حزب خود
را به "حزب
كارگران
كمونيست"
تغيير دهند، و
همچنين اگر از
او دعوت كنند
كه به سمت
رهبری اين حزب
ارتقاء يابد،
او مسئله ای
نخواهد داشت و
به آن حزب
خواهد پيوست.
اين پيشنهاد
شايد ايده آل
او باشد، اما
اين روش برخورد،
چند ايراد
اساسی دارد:
كم بها دادن
به اهميت
برنامه حزب
رفيق
يدالله در بحث
خود فقط به
تركيب اعضای
يك حزب تأكيد
می كند و هيچ
اشاره ای به
برنامه ی آن
نمی كند. تمام
نكات برنامه ای
هم كه توسط او
در مقاله اش
طرح می شود،
مورد پذيرش
همه ی احزاب
مختلف
كمونيستی می
باشد ("آسايش و
رفاه اجتماعی
برای عموم
مردم" و "آزادی
و برابری" و
غيره- رجوع
شود به مقاله
"حزب به زبان
ساده"). بسياری
از احزاب
كارگری هستند
كه حق تقدم هم
به كارگران می
دهند و از
تمام خواست های
رفيق يدالله
دفاع می كنند
و به
"ايدئولوژی
مارکس" هم
معتقدند، اما
برنامه ی
رفرميستی دارند
و به طبقه
كارگر پشت می
كنند. برای
مثال تمام
احزاب
"سوسيال
دمكرات" فعلی
اروپايی و يا
"حزب كارگر"
انگلستان.
بهتر بود
اين رفيق به
جای آغاز از
حق تقدم
كارگران بر
روشنفكران در
درون يك تشكل،
از برنامهی
آن حزب شروع می
كرد. اعضای يك
حزب كارگری
بايد پيرامون
يك برنامه
انقلابی/
انتقالی جمع
شوند. برنامه
ای كه نه تنها
مسئله ی
سرنگونی رژيم
را در دستور
روز قرار دهد
كه حكومت آتی
را (حکومت
کارگران و
دهقانان) نيز
تعيين کند. کارگران
کمونيست بايد
در قدم اول
حزبی را پايه
بگذارند كه برنامه
ی انقلابی
داشته باشد و
نه رفرميستی.
اينكه اعضای
اين حزب در چه
خانواده ای به
دنيا آمده اند
(كارگر و يا
طبقه مرفه)
آنقدرها
اهميت ندارد
تا برنامه ای
كه آن حزب برای
انقلاب آتی و
ساختن جامعه
سوسياليستی می
خواهد پياده
كند.
تشديد
افتراق بين
"كارگر" و
"روشنفكر"
درست است كه
هر برنامه
انقلابی
الزاماً بدون
اعضای صالح كه
مجری آن باشند
به خودی خود
تحقق نمی
يابد. و اين هم
صحيح است كه
بهترين و
مبارزترين
افراد بايد از
درون طبقه
كارگر بيرون
آمده باشند-
چون كه در
نهايت آنها
هستند كه
فشارهای
اجتماعی را با
پوست و
استخوان
احساس كرده
اند. و اين بحث
هم وارد است كه
اكثريت اين
حزب بايد در
دست بهترين
عناصر و
رزمنده ترين
افراد كارگر
باشد. اما از
اين مفروضات
نمی توانيم به
يك فرمول عام
برسيم كه در
هر حزب كمونيستی
بايد حق تقدم-
به هر بها (حتی
مصنوعاً)- با
كارگران
باشد!.
قبل از
پرداختن به
مسئله
"كارگر" و
"روشنفكر" در
درون يك حزب
كمونيست،
بايد روشن شود
كلمه ی "حق
تقدم" چه
معنايی دارد؟
منظور رفيق
يدالله
ناروشن است،
اما در سياست،
داشتن حق تقدم
فقط يك مفهوم
دارد و آن هم
اين است كه
افرادی (و يا
يك شخص) كه
دارای حق
تقدم است، از
حق تصميم گيری
در مورد سياست
های آن تشكل
برخوردار است
(توضيحات در
مورد حق تقدم
"عابرين" و
"خانم ها" در
مقاله ی رفيق
يدالله مفهوم
درستی نمی
دهد- در سياست
تعارفات
وجود ندارند).
اگر منظور
چنين باشد،
يعنی اينكه
كارگران
كمونيست يك
حزب، چه در
اكثريت و چه
در اقليت،
بايد نقش
تعيين كننده
در تصميم گيری
داشته باشند- ما
هم با اين
موافقيم، اما
به يك شرط و آن
هم اين است كه
آن كارگران از
خود قابليت و
جديت كافی را
برای اخذ اين
مقام نشان
داده باشند و
از ساير اعضای
غيركارگر حزب
آبديده تر
باشند. والا
در اين حزب
افراد صاحب
امتياز بی عمل
و پر مدعا
بوجود می آيند
كه حيات آن را
به خطر می
اندازند.
و يا از طرف
ديگر، اگر در
يك حزب كه
اكثر آن هم از
كارگران
تشكيل شده
است، اقليتی
از سابقه ی
غيركارگری،
بهتر و مصمم
تر و پيگيرتر
از كارگران
فعاليت كنند
تكليف چيست؟
آيا بايد به
آنان بگوييم
كه: "از آنجا
كه شما در يك
خانواده
كارگری زاده
نشده ايد و يا
در كارخانه
كار نكرده
ايد- حتی اگر
بهترين عناصر
اين حزب
هستيد- بايد
در تصميم گيری
شركت نكنيد و
يا در آن نقش
تعيين كننده
نداشته
باشيد"؟! و در
مقابل به كسانی
كه هيچ نقشی
ندارند (چه در
سطح تحريری و
چه تشكيلاتی)
اما كارگر
زاده بوده اند
و يا در
كارخانه كار
كرده اند، می
بايد حق تقدم
داد؟ اين چه
استدلالی
است؟ رفيق
يدالله در
واقع دچار
همان انحرافات
گروه های سنتی
شده است- با
اين تفاوت كه
به آنها می
گويد:"شما
تاكنون در حزب
كمونيست
حكومت كرده ايد
و حال نوبت
ماست كه حكومت
كنيم!". در
صورتيكه از
ديدگاه يك
كارگر كمونيست،
هر نوع امتياز
دهی و امتياز
گيری براساس
روابط
غيرسياسی
مردود است. ما
از رفيق
يدالله سوال می
كنيم كه
كارگرانی كه
خود در واقع
خواهان لغو
هرگونه
امتيازی در
جامعه هستند
چطور می
خواهند در حزب
خود افراد
صاحب امتياز
ايجاد كنند؟ و
آيا اين روش
از كار، عكس
برگردان روش
كار غيراصولی
سازمان های
سنتی كه رفيق
يدالله آنها
را "حزب
كمونيست
كارگری" می
نامد، نيست؟
بحث
"كارگر" و
روشنفكر"
كمونيست هم
بحثی است كه
بازده ای جز
ايجاد افتراق
و دو دستگی در
درون يك
تشكيلات
نخواهد داشت.
معيار ما اين
بايد باشد كه
چه فردی از
اعضای يك حزب،
برنامهی
آنرا در عمل
به بهترين،
راسخ ترين وجهی
پياده می كند
و چه كسی بطور
جدی، با تعهد
و با انضباط
كار سياسی می
كند. اگر اين
نوع افراد از
سابقه
روشنفكران باشند،
براساس چه
استدلال منطقی
ای می توان
آنها را به
علت سابقه ی
خانواده گی
شان تنبيه كرد
و حق تقدم به
آنان نداد؟ و
اگر اکثر
کارگران عضو
آن حزب به علل
مختلف، کار
پيگير حزبی
انجام ندهند
چگونه می توان
به آنها حق
تقدم داد؟
چگونه می توان
فعالينی را در
درون يك حزب
جای داد، اما
به علت سابقه ی
آنها در تصميم
گيری شركتشان
نداد؟ بديهی
است كه اگر
چنين شود اين
روشنفكران
كمونيست در
درون اين حزب
باقی نخواهند
ماند. و دو
دستكی و
افتراق بوجود
می آيد.
اما در واقع
نظر رفيق
يدالله اين
است كه "روشنفكران"جايی
در "حزب
كارگران
كمونيست"
نبايستی
داشته باشند،
و دعوت آنها
به حزب فقط يك
تعارف است
(مثال خود
ايشان در
مقاله اش به
بهترين شكل
طرز برخورد او
را در مورد
رابطه ی
كارگران و
روشنفكران
نشان می دهد.
او در توضيح
مسئله ی حق
تقدم می گويد
"وقتی می
گويند حق تقدم
با خانم هاست.
يعنی اول خانم
ها بعد
آقايان"!). ما
از اين رفيق
سوال می كنيم
كه اگر كسی زن
و مرد را مساوی
بداند و حق
تقدم را فقط
به كسی كه
قابليت آنرا
دارد بدهد چه؟
حق تقدم، زمانی
طرح می شود كه
كسی بخواهد
تبعيض قائل
شود، والا
طبيعتاً حق
تقدم را افرادی
كسب می كنند
كه برای آن حق
تقدم زحمت
كشيده و
سايرين آن
زحمات را به
رسميت شناخته
باشند. ساير
حق تقدم ها
فقط باند بازی
و حق ويژه
قائل شدن است-
كه جنبش كارگری
و كمونيستی
واقعی نسبت به
آنها بيگانه
است.
در واقع
منظور رفيق
يدالله اين
است كه- صرف نظر
از قابليت
سياسی، پركاری،
تعهد، جديت و
انضباط- يك
عضو كارگر يك
كارگر است و
حزب كارگران
كمونيست حزب
آنان است و
بايستی آنان
صاحب امتياز
باشند (و يا حق
تقدم داشته
باشند)-
سايرين هم اگر
خواستند در
اين حزب باقی
بمانند بايستی
اين اصل را
بپذيرند. بديهی
است كه پس از
حذف
"روشنفكران"
از حزب، حتماً
نوبت تبعيض
ميان كارگران
"فارس" و
"غيرفارس" می
رسد! اين روش
از كار،
نهايتاً نوعی
ديكتاتوری
شخصی در درون
تشكل بوجود
آورده كه آن
حزب را
نهايتاً به
انحطاط خواهد
كشاند. حق
تقدم خواستن
رفيق يدالله
در واقع ايجاد
موقعيت ويژه
برای عده ای
خاص است و بس!
اين در واقع
ريشه های
اوليه ی ظهور
بوركراسی در
جنبش كارگری
است.
بی توجه ای
به اهميت "حزب
پيشتاز
انقلابی"
رفيق
يدالله در
مقاله ی خود
مفهوم "حزب
پيشتاز
انقلابی" را
به مضحكه می
كشد. و به ظاهر
با خواندن بحث
نويسنده دچار
"ابهام" و "سر
در گمی" شده
است. و معنی
دقيق حزب
پيشنهادی
نويسنده را
"نمی فهمد". و
از نويسنده می
خواهد كه
"ابهام و سر در
گمی بوجود"
نياورد و
براساس
"فرضيات خود
آن مطالب را
پايه گذاری"
نكند. او ادعا
می كند كه
در"مفاهيم
ماركسيستی"
فقط يك "حزب
كمونيست"وجود
دارد و اگر
عده ای
تشكيلاتی
بوجود آوردند
كه در چارچوب
اين تعاريف نمی
گنجد آن
تشكيلات ديگری
است". و اما آن
"حزب
كمونيست" مد
نظر او كدامست؟
حزبی است كه
"تقدم" با
كارگران است.
حزبی كه
نهايتاً به
بوروكراسی و
عده ای صاحب
امتياز در رأس
آن تبديل می
شود. چنين حزبی
را او "حزب
كمونيست" می
داند و ساير
احزاب را
"تقلبی"
(مانند يك
"اسكناس تقلبی").
در نتيجه حزب
پيشتاز
انقلابی را به
باد تمسخر می
گيرد.
واضح است
بحث ما بر سر
نام گذاری حزب
آتی نيست. بحث
مشخصاً بر سر
محتوای آن
است. بنابراين
بار ديگر
مفهوم يك حزب
پيشتاز
انقلابی را
براساس تجارب
جنبش كارگری و
به خصوص
انقلاب اكتبر
1917 در روسيه، از
ديدگاه خود به
اختصار، در
زير می آوريم:
1- حزب
پيشتاز
انقلابی حزبی
است مسلح به
برنامهی
انقلابی/ انتقالی برنامه
ای كه برای
رهايی كل طبقه
ی كارگر و
كليهی
زحمتكشان و
مليت های تحت
ستم از يوغ
سرمايه داری
بنا نهاده شده
است. برنامه ای
كه از آگاهی
امروزی طبقهی
كارگر آغاز می
كند و طبقه ی
کارگر را برای
تسخير قدرت
آماده می کند.
برنامه ای كه
پلی است ما
بين مسائل
امروزی طبقه
كارگر و
انقلاب
سوسياليستی.
احزابی كه
برنامهی
انقلابی برای
سرنگونی كل
نظام سرمايه
داری و
جايگزين كردن
آن با دولت
كارگری را
ندارند،
هيچگاه به يك
حزب واقعی
كارگری تبديل
نخواهند شد.
2- فعالين و
اعضای اين حزب
به دور برنامه
ی حزب، گرد
آمده و بطور متشكل
و منضبط و جدی
سياست های
تعيين شده را
در كل جنبش
كارگری به
آزمايش
گذاشته و كوشش
می كنند كه كل
طبقه كارگر،
زحمتكشان و
ساير متحدين
طبقه كارگر را
به آن برنامه
متقاعد كنند.
اين امضاء از
سابقه های
مختلف به دور
هم جمع می
شوند: كارگر،
روشنفكر،
مليت تحت ستم،
سرباز و غيره.
فعالين اين
حزب براساس
فعاليت و جديت
و تجربه
جايگاه های
تشكيلاتی را
در درون اين
حزب پيدا می
كنند.
در وهلهی
اول اين حزب
از تركيب و
اتحاد دو جنبش
از مبارزين
جنبش كارگری
بوجود می آيد:
پيشروی كارگری
(رزمندگان
پيگر و يا قشر
پيشروی
كارگران-
كارگرانی كه
در صف مقدم
مبارزات جنبش
كارگری قرار
گرفته و تجربه
ی بيشتری از
كارگران عادی
دارند) و
پيشگام
انقلابی
(روشنفكران
انقلابی كه از
سابقه ی كارگری
الزاماً
نيستند اما،
در عمل نشان
داده اند در
خدمت جنبش
كارگری قرار
گرفته اند).
تركيب اين دو
بخش ضروری
است. تقدم يكی
بر ديگری
غيراصولی است.
وحدت و ادغام
اين دو بخش
لازمه تشكيل
يك حزب كارگری
است. مفهوم
حزب كارگری
اين نيست كه
فقط كارگران
در آن جای
دارند. مفهوم
آن اين است كه
مدافعان عملی برنامه
ی رهايی طبقه
كارگر از
بنياد گذاران
آن هستند.
تجربه ی
انحطاط حزب
كمونيست در
شوروی از دهه 30
به بعد را نمی
توان نتيجه
وجود حزب
پيشتاز
انقلابی (حزب
لنينيستی)
دانست- بلكه
بايستی دلايل
انحطاط آن را
جداگانه بررسی
كرد. اگر طبيبی
بيمار خود را
بكشد نمی توان
علم طب را
محكوم كرد.
بايستی علل
اشتباه آن
طبيب خاص را
بررسی كرد.
3- اين حزب در
ابتدا- در
دوره ی ما قبل
اعتلای
مبارزات
كارگری- فقط
اقليتی از كل
طبقه ی كارگر
را تشكيل می
دهد. چون كه
اكثريت طبقهی
كارگر
الزاماً در هر
مقطع از
مبارزات
طبقاتی در صف
مقدم قرار نمی
گيرند.
ناهمگونی ناشی
از تبليغات
سرمايه داری
در درون طبقه
كارگر هم نفوذ
می كند و آنان
را تحت تأثير
قرار می دهد.
در نتيجه، كل
طبقه ی كارگر
الزاماً
هميشه حاضر به
مبارزه برای
رهايی خود
نيست. از
اينرو در
ابتدا بايستی
پيشروترين
كارگران خود
را در يك حزب
متشكل كند.
تشكيل
احزاب "توده ای
كارگری"- حتی
اگر امكان
ساختن آن تحت
رژيم های
ديكتاتوری
باشد- منجر به
انحرافات
درونی آن می
شود (برای
نمونه حزب
كمونيست
برزيل). حزب
"توده ای"
كارگری به
مفهوم واقعی
آن در دوره ی
اعتلای
مبارزات
كارگری و پيشا
انقلابی شكل می
گيرد. برای
تشكيل حزب
توده ای، می
بايستی تدارك
ديد و آن حزب
نهايتاً از
درون حزب پيشتاز
انقلابی كه
سال ها فعاليت
و سازماندهی
مبارزات
كارگری را بر
عهده داشته
است، بيرون می
آيد.
4- از لحاظ
درونی حزب
پيشتاز
انقلابی بايد
دموكراسی
درونی داشته
باشد. گرايش
ها و نظريات
مختلف بايستی
حق ابراز
عقايد خود را
داشته باشند.
حزبی كه صدای
مخالفان را
خفه كند هرگز
به حزب پيشتاز
انقلابی
تبديل نخواهد
شد. تبعيضات
جنسی، ملی،
موقعيت
اجتماعی
خانواده گی و
غيره در چنين
حزبی نبايد
جايی داشته
باشد. اعضای
اين حزب (چه
كارگر، چه
روشنفكر، چه
زن، چه مليت
تحت ستم، چه
سرباز و غيره)
همه يكسان
هستند و هيچ
يك حق ويژه ای
ندارند. اين
تنها راه تضمين
دموكراسی
درونی و
جلوگيری از
بوروكراسی
است.
نكات فوق
رئوس اصلی بحثی
است كه ما در
مقالهی قبلی
هم ارائه
داديم. از
رفيق يدالله
سؤال می كنيم
كه اختلاف او
با چنن حزبی
چيستند؟
(صرفنظر از
نام آن) به
كدام يك از
نكات فوق
ايراد دارد؟ و
چرا؟ به مضحكه
كشيدن يك بحث
جدی در مورد
حزب انقلابی
فقط يك چيز را
نشان می دهد و
آن اين است كه
"سر معمار" ما
به علل ديگری
خواهان حق
تقدم است. او
حزبی را می
خواهد كه
نهايتاً به
حزب
غيردموكراتيك،
بوروكراتيك و
منحط تبديل
خواهد شد. حزبی
كه به نام
طبقه كارگر
عده ای صاحب
امتياز را در
صدر تشكيلات
قرار داده و
نهايتاً به
منافع طبقه كارگر
پشت می كند.
نوامبر 1993
آدرس
انترنتی
کتابخانه: http://www.javaan.net/nashr.htm
آدرس پستی: BM Kargar,
London WC1N 3XX, UK
مسئول نشر
کارگری
سوسياليستی:
ياشار آذری
تاريخ
و ادبيات
مارکسيستی