يادداشت هايی
در باره ی
حزب پيشتاز
انقلابی بين المللی
سازماندهی
حزب طبقه ی
کارگر
مبارزه ی با
خرده بورژوازی
بين
الملل دوم به
مثابه يک
سازمان توده ئی
مبارزه
با عقايد خرده
بورژوائی
بخش3
تشکيل بين الملل
سوم
نقش
محوری بلشويک
ها
اختلاف
پيرامون
تشکيل بين
الملل
تزهای
کمينترن
علل
عقب گردهای
انترناسيونال
سوم
نقش
حزب کمونيست
شوروی
دوره
عقب نشينی
جنبش کارگری
بخش4
زمينه عينی
شکل گيری
بين الملل
چهارم
برگزاری
نخستين
کنفرانس
علل
تشکيل بين
الملل چهارم
از
کنفرانس مؤسس
تا جنگ دوم
جهانی
بين
الملل چهارم
در دوره جنگ
دوم جهانی
از
جنگ دوم جهانی
تا به قتل
رسيدن تروتسکی
بازتاب
جنگ دوم جهانی
در سياست های
بين الملل
چهارم
کنگره
دوم جهانی بين
الملل
از
کنگره دوم تا
انشعاب
بحران
های جنبش
تروتسکيستی
_______________________________________________________________________________
با
آغاز تدارک
تشکيل نطقه های
اوليه حزب
پيشتاز
انقلابی در
ايران؛ بررسی
و توجه به
سابقه تاريخی
احزاب بين
المللی
کارگری،
حائز اهميت
است. کارگران
پيشتاز
کمونيست ايران
می بايد به
يافتن متحدان
بين المللی
خود مبادرت
کرده و تدارک
انقلاب جهانی
سوسياليستی
را همراه با
آنها سازمان
دهند. زيرا در
وضعيت کنونی
گرايش های
بورژوا و خرده
بورژوا در حال
سازماندهی و
يافتن متحدان
بين المللی
خود بوده که
همراه با آنها
استثمار
کارگران جهان
را با هماهنگی
با يکديگر
تسهيل بخشند.
کارگران
پيشتاز انقلابی
نيز برای
مقابله با اين
اتحاد نامقدس
بورژوازی
عليه
کارگران،
بايد خود را
در سطح بين
المللی
سازمان داده و
همراه با ساير
هم نظران
مقابله با کل
نظام سرمايه
داری جهانی را
در درون يک
حزب پيشتاز
انقلابی بين
المللی تدارک
بينند.
مقاله
زير نخستين
بار تحت عنوان
«انترناسيوناليزم»
در شهريور 1376 در
نشريه «کارگر
سوسياليست» انتشار
يافت. اين
مقاله با
اصلاحاتی جزئی
در اختيار
کارگران
پيشتاز
انقلابی، در
راستای باز
کردن بحث
پيرامون اين
مسئله، قرار می
گيريد.
آبان 1383
***************
بخش 1
تجارب بين
الملل اول
در
سال 1847 مارکس و
انگلس با
پيوستن به
«اتحاديه کمونيست
ها» شعار محوری
آن، «همه
مردان
برادرند»، را
به «کارگران
جهان متحد
شويد» تغيير
دادند. اين
تغيير ناشی از
يک سياست مهم
در مبارزه
کمونيست ها
عليه سرمايه
داری در سطح
جهانی بود.
سياستی که راه
را برای تشکيل
يک سازمان بين
الملل انقلابی
(بين الملل
اول) فراهم
آورد. در
«مانيفست
کمونيست» آنها
تأکيد کردند
که کمونيست ها
"در مبارزه ملی
پرولتاريا در
کشورهای
مختلف، بر
منافع مشترک
کل
پرولتاريا،
صرفنظر از
مليت آن،
تأکيد کرده و
اين مسأله را
برجسته می
کنند." البته
در عين حال
آنان اين امر
را قبول داشته
که "مبارزه
پرولتاريا با
بورژوازی، در
شکل و نه در
محتوا، در
وهله نخست يک
مبارزه ملی
است.
پرولتاريای
هر کشور البته
بايد در ابتدا
تکليف خود با
بورژوازی خود
را تعيين کند."
تشکيل
بين الملل اول
و پس از آن بين
الملل دوم و
سوم و نهايتاً
چهارم براساس
چنين سنتی بنا
نهاده شدند.
اما همانطور
که بين الملل
های اول و دوم
و سوم با
موانع ای
روبرو شدند،
بين الملل
چهارم، نيز
نتوانست از
عهده تعهدات
خود برآيد.
انزوای سياسی
طولانی،
سياست های
فرصت طلبانه
در سطح جهانی
را به دنبال
آورد. گرچه
تئوری های
اوليه پاسخگوی
بسياری از
معضلات جنبش
کارگری بود،
اما به تدريج
عدم تکامل
تئوری ها،
مواضع فرصت
طلبانه و يا
فرقه گرايانه را
به همراه
آورد. تا جايی
که می توان
اذعان داشت که
امروز در سطح
جهانی سازمانی
که بتواند
حامل سنت ها و
تجارب
مبارزات
کارگری و
ادامه تئوری
های انقلابی
جنبش کارگری
را دربر داشته
باشد، وجود
ندارد.
برای
تدارک ايجاد
چنين تشکيلاتی
بررسی تجارب و
سنن بين الملل
ها انقلابی
ضروری است.
تجارب
عمده ی «بين
الملل اول» از
اين قرار
هستند:
برخلاف
برداشت و
تفسير نادرست
برخی از واژه
«انترناسيوناليزم»
که گويا پذيرش
انقلاب بين
المللی، به
مفهوم رها
کردن
انقلابات ملی
است، « بين
الملل اول»
خود در همبستگی
با قيام
مسلحانه «ملی»
لهستان عليه
روسيه تزاری (1863)
بوجود آمد.
حمايت از قيام
«استقلال
طلبانه» لهستان
انگيزه ای برای
گردهم آيی
کارگران
اروپايی شد.
به سخن ديگر،
از همان
ابتدا، تشکيل
نخستين
سازمان «بين
المللی»، با
مبارزه و
حمايت از قيام
«ملی» پيوند
خورد.
پيشاپيش
آن، مارکس و
انگلس در
«مانيفست
کمونيست»
تأکيد کردند
که کمونيست ها
در مبارزه ملی
پرولتاريا در
کشورهای
مختلف، بر
منافع مشترک
کل
پرولتاريا،
صرف نظر از
مليت آن،
تأکيد کرده و
اين مسأله را
برجسته می
کنند"، اما،
"مبارزه
پرولتاريا با
بورژوازی، در
شکل و نه
محتوا، در
وهله نخست يک
مبارزه ملی
است.
پرولتاريای
هر کشور البته
بايد در ابتدا
تکليف خود با
بورژوازی خود
را تعيين کند".
اين
بدين مفهوم
است که
کمونيست ها
ضمن مبادرت کردن
برای تشکيل
جامعه
سوسياليستی
جهانی بايد در
عين حال از
مبارزات «ملی»
پرولتاريا
برای براندازی
بورژوازی
کشورهای خود
نيز حمايت
کنند. ايجاد
يک سازمان بين
المللی برای
ايجاد يک
جامعه
سوسياليستی
با ساختن يک
حزب پيشتاز
انقلابی در
سطح ملی برای
سازماندهی
انقلاب
سوسياليستی
نه تنها
مغايرتی
ندارد که مکمل
يکديگرند. از
سازماندهی يک
انقلاب جهانی،
بدون
انقلابات ملی
صحبت به ميان
آوردن،
همانقدر تخيلی
است که ناديده
گرفتن انقلاب
جهانی و تأکيد
بر ساختن
«سوسياليزم در
يک کشور».
سازماندهی
حزب طبقه ی
کارگر
گرچه
بين الملل اول
ابتدا با
انگيزه ايجاد
يک سازمان بين
المللی آغاز
به کار کرده
بود، اما تا
قبل از «کمون
پاريس» در سال
1871، هنوز به
مفهوم اخص
کلمه به يک
حزب بين المللی
مبدل نشده بود(2).
در تجربه
کمون پاريس
نقطه عطفی در
تاريخ بين
الملل اول
بود. انگلس در
نامه ای نوشت
که کمون "بدون
ترديد فرزند
بين الملل بود،
گرچه خود بين
الملل قدمی در
به راه اندازی
آن بر نداشت"
(نامه به
«سورژ»، 17-12
سپتامبر 1874). در
واقع
طرفداران
فرانسوی بين
الملل
(پُردونيست
ها) نقش مهمی
در کمون پاريس
ايفا کردند.
اين واقعه،
درس های اساسی
ئی برای بين
الملل به
همراه آورد.
جمع بندی اين
تجربه در مقاله
ی مارکس تحت
عنوان «جنگ
داخلی در
فرانسه»
انتشار يافت.
مارکس در
کنفرانس لندن
بين الملل
(سپتامبر 1871) برای
نخستين بار
اعلام کرد که
پرولتاريا
بايد خود را
در يک حزب
سياسی متشکل
کند. در پی آن
در کنفرانس
لاهه (1872) ماده
نوينی به
اساسنامه بين
الملل افزوده
شد مبنی بر
اينکه "تسخير
قدرت سياسی به
يکی از وظايف
اصلی
پرولتاريا
تبديل می شود".
در
اين زمان،
تجربه کمون
پاريس، بين
الملل اول را
به يک سازمان
انقلابی بين
المللی که برای
تسخير قدرت
سياسیِ
پرولتاريا
گام بر می
داشت، تبديل
کرد.
مبارزه
ی با خرده
بورژوازی
ايده
ی "تسخير قدرت
سياسی" توسط
پرولتاريا در
کنگره لاهه 1872،
با مخالفت شديد
«با کونين»،
رهبر گرايش
آنارشيست ها
در درون بين
الملل، مواجه
شد. باکونين
اعتقاد داشت
که بين الملل
بايستی از
دخالت در
«سياست»
امتناع ورزد.
اما اختلاف اصلی
ئی که از بدو
الحاق
آنارشيست ها
به بين الملل (1869)(3)
بروز کرد،
پيرامون
مسأله
سازماندهی
بين الملل
بود. باکونين
به تمرکز
رهبريت ايراد
گرفته و
«آتوريته»ی
«شورای عمومی»
(رهبری بين
الملل) را زير
سئوال می برد.
او تمايل داشت
که بين الملل
تحت نظارت مستقيم
«انجمن های
سرّی» و
«انجمن»هايی
که زير کنترل
خود او بودند،
قرار گيرد.
اين گرايش
خرده بورژوايی
تحت «مبارزه»
با «آتوريته» و
«مرکزيت»، می
خواست رهبريت
خود را بر بين
الملل تحميل
کند.
کنگره
ی لاهه شيوه
های مخرب
باکونين را
تحمل نکرد، او
و همفکرانش را
از بين
الملل اخراج
کرده و «شورای
عمومی» را
تقويت کرد.
*******************************
به
علت فروکش
جنبش کارگری
در سطح بين
المللی،
آخرين کنگره
بين الملل اول
در سال 1876 در
فيلودلفيا
صورت گرفت.
نزديک
به دو دهه پس
از انحلال بين
الملل اول، و
رکود جنبش
کارگری در سطح
اروپا،
سازمان ها و
حزب های کارگری
به تدريج آغاز
به رشد کردند.
برای نخستين
بار يک حزب
کارگری مدرن و
قوی در آلمان
شکل گرفت. در
فرانسه،
ايتاليا و اسپانيا
نيز حزب های
کارگری رشد
کردند. اما،
با وصف اين
تحولات، هنوز
سازمان بين
المللی در اين
دوره شکل
نگرفت. عاقبت
بنابر ابتکار
سازمان های
کارگری در
فرانسه و
بلژيک،
پيشنهاد
تشکيل بين
الملل دوم طرح
گشت. انگلس يکی
از
بنيانگذاران
فکری و نظری
اين سازمان
بين المللی
بود. بين
الملل دوم
بالاخره در
ژوئيه 1889،
کنگره کارگران
بين المللی،
در پاريس
تشکيل شد.
نظير بين
الملل اول اين
سازمان نيز
عمدتاً متشکل
از جنبش کارگری
اروپايی بود،
اما با اين
تفاوت که اين
بار از پايه
وسيع تری
برخوردار بود.
اين سازمان از
ابتدا تحت
تأثير و نفوذ
حزب سوسيال
دمکرات آلمان
قرار داشت.
بين
الملل دوم به
مثابه يک
سازمان توده ئی
بين
الملل دوم پس
از دوره ی
کوتاهی به اين
سازمان توده ئی
تبديل گشت. در
سال 1904 حزب های
وابسته به بين
الملل دوم در
انتخابات
پارلمانی 21
کشور شرکت
داشته و از 6/6
ميليون از
آراء برخوردار
بوده و 261 کرسی
پارلمان را به
خود اختصاص
دادند. در سال 1914
در حدود 4
ميليون عضو و 12
ميليون رأی
انتخاباتی در
دست داشتند.
در واقع اين
سازمان به يک
«فدراسيون»ی
از حزب ها و
اتحاديه های
کارگری
اروپايی
تبديل گشت. در
سال 1900 «دفتر بين
الملل
سوسياليست» در
بروکسل تشکيل
شد. برخلاف
ماهيت بين
الملل اول،
اين دفتر نقش
يک ستاد رهبری
را نداشت، که
تنها يک اداره
هماهنگی
مسايل بين
المللی بود.
گرچه
«ايدئولوژی»
حاکم در درون
حزب های بين
الملل،
«مارکسيزم»
بود، اما
گرايش های نظری
و فکری ديگر
(آنارشيستی)
نيز در بين
الملل حضور
داشتند. پس از
مرگ انگلس دو
گرايش فکری ئی
که نظريات رسمی
مارکسيزم را
در بين الملل
رهبری می
کردند
«کائوتسکی» و
«پلخانف» بودند.
کنگره
های بين الملل
دوم، هر دو تا
چهار سال
يکبار تشکيل
شد و اقدامات
«همبستگی» بين
المللی نظير
تظاهرات اول
ماه مه در
دفاع از 8 ساعت
کار در روز از
سال 1890 سازمان
يافت.
بديهی
است که چنين
اقدامات و
ساختار
تشکيلاتی نمی
توانست
پاسخگوی
نيازهای جنبش
کارگری در سطح
بين المللی
باشد. تجربه
بين الملل دوم
از زاويه
مسايل تشکيلاتی
نشان داد که
تشکيل حزب های
«بزرگ» و بی در و
پيکر تنها می
تواند به
مسايل عام
جنبش کارگری
پاسخ دهد و
امر تدارک
جنبش کارگری
را در راستای
انقلاب
سوسياليستی
نمی تواند
سازمان دهد.
رشد اعضا و
کسب آراء در
جامعه
الزاماً نشان
دهنده «انقلابی
گری» نيست.
درست برعکس
تجربه نشان
داده در اين
حزب های
«توده»ئی است
که عقايد و
نظريات خرده
بورژوايی بيش
از پيش نفوذ
کرده و کل
جنبش، را به
بيراهه می
برد.
مبارزه
با عقايد خرده
بورژوائی
بين
الملل دوم نيز
همانند بين
الملل اول از
درون دچار
انحراف های
خرده بورژوايی
گشت. در ابتدا
يکی از اين
انحراف ها به
شکل نظريات
«تجديدنظرطلبانه»
(رفرميستی)
توسط
«برنشتاين»
ظاهر کرد.(4)
در سال 1904،
کنگره
آمستردام اين
عقايد را
محکوم کرد،
گرچه
طرفداران اين
عقايد در بين
الملل به ويژه
حزب سوسيال
دمکرات آلمان
باقی ماندند.
ظهور مجدد
اينگونه
عقايد از زمان
برگزاری
کنگره
اشتوتکارت در
سال 1907 در مورد
مسأله احتمال
وقوع جنگ اول
جهانی نمايان
شد.
در
اين کنگره، به
دنبال بحث ها
و جدل های
بسيار جدی و
عميقی، ترميمی
توسط لنين،
لوکزامبورگ و
مارتو
پذيرفته شد. اين
ترميم تأکيد
داشت که "بايد
از هر کوششی
در جهت آغاز
جنگ استفاده
کرد، اما در
صورت بروز جنگ
در سطح اروپايی،
وظيفه جنبش
کارگری اينست
که خاتمه جنگ
را تسريع کرده
و بحران اقتصادی
و سياسی را با
تمام قدرت برای
بسيج توده ها
در جهت سرنگونی
دولت های
سرمايه داری
بکار برد". اين
ترميم بسيار
مهم که مرز
بين ديدگاه
«انقلابی» و
«رفرميستی» را
آشکار می کرد،
در دو کنگره ی
بعدی بين
الملل نيز
تأييد شد.
آخرين کنگره
قبل از جنگ در
سال 1912 در «باسل»
برگزار شد که
بار ديگر لزوم
مبارزه در
راستای
سرنگونی دولت
های سرمايه
داری در صورت
بروز جنگ
تأکيد شد.
اما،
دو سال پس از
آن در سال 1914، به
محض وقوع جنگ جهانی
اول، حزب های
بين الملل به
ويژه حزب
سوسيال
دمکرات آلمان
به جای بسيج
پايه های خود
برای
سازماندهی
شکست انقلابی
دولت های
سرمايه داری،
حمايت کامل
خود را از
دولت شان
اعلام کردند و
در عمل در صدد
نجات آن دولت
ها برآمدند!
تنها
حزب های
سوسيال
دمکرات
روسيه،
صربستان،
مجارستان و برخی
گرايش ها در
اقليت ساير
حزب ها، به
تصميمات کنگره
های بين الملل
وفادار
ماندند. از
اين پس، گرچه
کنگره های بين
الملل دوم
تداوم
يافتند، اما
اين سازمان بين
المللی کليه
نظريات
انقلابی خود
را رها کرد و
در خدمت
بورژوازی
کشورهای
اروپايی در
آمد. به دنبال
اين واقعه،
کنفرانس
«بِرن» در سال 1919
معروف به «بين
الملل برن»
تداوم سياست
های راست
روايانه اين
سازمان را حفظ
کرد. در سال 1921 «بين
الملل دوونيم»
توسط 10 حزب
سوسياليست در
وحدت با ساير
حزب های مشابه
بنياد
«بين الملل
سوسياليست و کار»
را در سال 1923
گذارد. به
دنبال آن در
سال 1951 «انترناسيونال
سوسياليست»
شکل گرفت که
تا امروز ادامه
دارد.
اما،
در تداوم
سياست های
انقلابی بين
الملل دوم، در
سال 1919 بين
الملل سوم
(کمينترن)
توسط گرايش
انقلابی بين
الملل دوم،
پايه گذاری
شد.
در
نخستين روزهای
جنگ اول جهانی،
1914، بين الملل
دوم فروپاشيد.
کليه ی حزب های
وابسته به آن
(به غير از
روسيه و
لهستان) به
قول روزا
لوکزامبورگ
در حرف
«سوسياليست»
اما در عمل
«وطن پرست» و
«شوونيست»
شدند. رهبران
اين احزاب
اروپايی يک
روزه کليه
ايده های
انترناسيوناليستی
خود را که در
کنفرانس ها،
بارها تصويب و
تأييد کرده
بودند به کنار
گذاشته و از
کارگران کشورهای
خود خواستند
که در کنار
امپراتورها،
دولت ها و
ارتش «خودی»
قرار گرفته و
با ارتش
کشورهای ديگر
به جنگ ادامه
دهند! حتی حزب
سوسيال
دمکرات آلمان
در پارلمان به
پيشنهاد دولت
مبنی بر
«اعتبارهای
جنگی» رأی
مثبت داد!
علت
اصلی فروپاشی
انترناسيونال
دوم، تنها
احساسات
«ناسيوناليستی»
نبود، که نقش
غالب و محوری
«حزب سوسيال
دمکرات آلمان»
در
انترناسيونال
بود. در واقع،
حزب آلمان
«رئيس»
انترناسيونال
بشمار می رفت.
بدين ترتيب با
موضع گيری اين
حزب در مورد
جنگ
امپرياليستی،
کل
انترناسيونال
تحت تأثير
قرار گرفته و
به انحطاط
کشيده شد.
چهار سال پس
از تشکيل
انترناسيونال
دوم، انگلس در
پی نامه ئی به
«لافارگ»
اخطار داد که
"رهايی پرولتاريا
تنها می تواند
يک رويداد بين
المللی باشد".
اما، حزب
سوسيال
دمکرات
آلمان، اين واقعه
را يک «رويداد
آلمانی» تلقی
کرد.
البته
نفوذ
ناسيوناليزم
در بين الملل
دوم يک امر
«اتفاقی»
نبوده، که
منعکس کننده
وضعيت آن دوره
ی تکامل و بسط
سرمايه داری
بود. وضعيتی
که منجر به
بهبود و رفاه
نسبی در سطح
زندگی
کارگران
کشورهای
اروپايی شد.
نهادهايی
نظير «اتحاديه
های کارگری»،
سنديکاهای
کارگری، تجمع
های پارلمانی
برای «چانه زنی
جمعی» مسالمت
آميز با
نمايندگان
سرمايه داری،
به کار مشغول
شدند. سخنانی
مانند اينکه
"ما آموخته
ايم که امور اقتصادی
را خود،
مديريت کنيم"!
(يعنی رفرم
جامعه سرمايه
داری) توسط
نمايندگان
کارگران
تبليغ و ترويج
شد. بدين
ترتيب جنبش
کارگری بيشتر
و بيشتر در
«دولت- ملی»
ادغام گشت. با
چنين زمينه ئی،
آغاز جنگ اول
جهانی،
نمايندگان
جنبش کارگری و
در صدر آن حزب
سوسيال
دمکرات آلمان
را به حمايت
از «دولت- ملی»
خود کشاند.
اما،
موضع گيری حزب
سوسيال
دمکرات آلمان
در تناقض
آشکار با سياست
ها و مصوبات
بين الملل دوم
بود. از اينرو چنين
موضع گيری
منجر به واکنش
شديد توسط و
سياليست های
انقلابی گشت.
لنين و
روزالوکزامبورگ
با شديدترين
لحنی، سياست
های رفرميستی
رهبران جنبش
کارگری در
آلمان را مورد
انتقاد قرار
دادند(5).
با
چنين موضع گيری
ئی توسط اکثر
بخش های بين
الملل دوم، يا
به قول لنين
"جعل کنندگان
مارکسيزم»،
نيروهای
سوسياليست
انقلابی
زمينه را برای
تشکيل يک بين
الملل نوين
(بين الملل
سوم) فراهم
آورند. در اين
ميان، انقلاب
اکتبر 1917 روسيه
به وقوع پيوست
و مجدداً صدای
"کارگران
جهان متحد
شويد!" در سطح
جهانی طنين
افکند. لنين
در نوامبر 1914
اعلام کرد:
"بين الملل
دوم مُرد...
زنده باد بين
الملل سوم..." و
دو سال پس از
آن «کمينترن»،
بين الملل سوم
تشکيل شد.
بخش 3
تشکيل بين
الملل سوم
در
مارس 1919، به
دنبال فروپاشی
بين الملل دوم
و انقلاب
روسيه،
رهبران انقلاب،
لنين، تروتسکی،
بوخارين،
زينوويف و
سايرين،
وظيفه ارتقاء آگاهی
کارگران جهان
را در راستای
ساختن بين
الملل انقلابی
نوين، در دست
گرفتند. بُرش
از اعتقادات
رفرميستی و
شوونيستی
رهبران
کارگران و جلب
آنها به يک
سازمان انقلابی
در دستور روز
قرار گرفت.
البته
در اين دوره
روزالوکزامبورگ
با تشکيل يک
بين الملل
نوين توافق
نداشت. به
اعتقاد او،
وضعيت مادی
برای چنين
سازمانی
فراهم نبوده و
تشکيل زودرس
آن منجر به
پيدايش همان
ايرادهای بين
الملل دوم،
يعنی غالب شدن
يک حزب (حزب
پيروزمند
انقلاب
سوسياليستی،
حزب کمونيست
روسيه) بر کل
انترناسيونال،
خواهد شد. اما
با اين وصف
رهبران حزب
بلشويک بر اين
اعتقاد بودند
که احيای يک
حزب پيشتاز
انقلابی بين
المللی نه
تنها قادر به
متحد کردن
کارگران جهان
خواهد بود، که
بدين ترتيب
احزاب
کمونيست در سراسر
اروپا خود را
برای انقلابی
قريب الوقوع
(به ويژه در
آلمان) آماده
خواهند کرد؛
زيرا که آنها
معتقد بودند
که انقلاب سوسياليستی
پيروزمند
روسيه آغاز
انقلاب های
اروپايی و
جهانی است.
وجود يک ستاد
قدرتمند جهانی
برای تدارک
انقلاب های
اروپايی ضروری
و حياتی
ارزيابی شد.
پيش بينی های
رهبران حزب
بلشويک، بر
مبارزه و
مقاومت کارگران
جهان در دفاع
از انقلاب
روسيه استوار
بود. برای
نمونه در سال 1920
کارگران بار
اندازهای
انگلستان از
ارسال سلاح و
مهمات برای
سرکوب ارتش
سرخ در روسيه،
با راه اندازی
اعتصابی
گسترده،
جلوگيری به
عمل آوردند.
از اين نوع
نمونه ها در
ساير کشورهای
اروپايی نيز
مشاهده شد.
بدين
ترتيب
«اتحاديه جهانی
جمهوری شورايی
سوسياليستی»
در مارس 1919
تأسيس شد. در
کنگره دوم
«کمينترن» ژوئيه-
اوت 1920 هيئت
نمايندگی از 41
کشور جهان
شرکت کردند.
در پلاتفرم آن
ذکر شد که
کمينترن
"يکبار و برای
هميشه با کليه
سنن بين الملل
دوم بُرش می
کند."
نقش
محوری بلشويک
ها
تشکيل
«کمينترن» (بين
الملل سوم)
عمدتاً توسط بلشويک
ها در روسيه
صورت پذيرفته
و در واقع پس از
انقلاب 1917
روسيه متولد
گشت.
پرولتاريا
و رهبری آن،
بلشويک ها، با
بدست گرفتن
قدرت در روسيه
رهبری بالقوه ی
انقلاب آتی
اروپا را نيز
به دست
گرفتند. البته
بلشويک ها همواره،
چه بيش از
انقلاب و چه
پس از آن،
اعلام می
کردند که
پرولتاريای
کشورهای
پيشرفته
سرمايه داری
(آلمان،
بريتانيا،
فرانسه و
غيره) پايه
اصلی آغاز
انقلاب
سوسياليستی
در سطح اروپايی
و سپس جهانی
خواهند بود.
انقلاب روسيه
تنها می تواند
«جرقه» را آغاز
کند. لنين در
«تزهای آوريل»
معروف خود نه
تنها به
انقلاب روسيه
که به وضوح به
جنبه «بين
المللی»
انقلاب،
اشاره کرد. حتی
در دوره تسخير
قدرت در روسيه
(سپتامبر 1917)
ملاحظاتی در
مورد گسترش
انقلاب در سطح
بين المللی (به ويژه
اروپايی) مورد
بررسی قرار
گرفت. آنها بر
اين اعتقاد
استوار بودند که
با وجود وضعيت
انقلابی در
اروپا و به
ويژه آلمان،
عدم تدارک يک
بين الملل
انقلابی،همانند
ارتکاب به يک
«جنايت» است.
بنابراين
بين الملل
انقلابی با
اتکاء به
انقلاب
پيروزمند
سوسياليستی
در روسيه،
تشکيل گشت. از
ابتدا وظيفه
دوگانه ئی در
دستور کار
قرار گرفت: از
يک سو مبارزه
عليه کشورهايی
که بورژوازی
در مصدر قدرت
قرار گرفته و
از سوی ديگر
دفاع از
موقعيت بدست
آماده از
پيروزی قدرت
شورايی در روسيه.
نخستين
آزمايش چنين
سياستی، در
مارس 1918، امضا
قرارداد صلح
«برست ليتوسک»
بين آلمان و
شوروی بود.
اين قرارداد
با مخالفت های
روبرو شد اما
نهايتاً با
اصرار لنين
امضا گشت.
نتيجه ی آن،
از يک سو
تثبيت موقعيت
بحرانی دولت
سرمايه داری
آلمان، و از
سوی ثبات موقتی
قدرت شورايی
در شوروی بود.
اين صلح، در
واقع برای حفظ
موقعيت قدرت
شورايی، امضا
گرديد.
پس از يک سال انزوا، قدرت شورايی نخستين علايم گسترش انقلاب را مشاهده کرد. در نوامبر 1918 پرولتاريای آلمان به ايجاد «شوراهای کارگری» در اکثر مراکز عمده صنايع مبادرت کرد. اين شوراها به سرعت به سراسر کشور گسترش يافت. در دسامبر 1918 حزب کمونيست آلمان از وحدت دو گروه (يکی از آنها گروه «اسپارتاکوس» به رهبری روزالوکزامبورگ) تشکيل يافت. اين وقايع در آلمان (و ساير کشورها به درجات کمتر) منجر به فراخوان تشکيل بين الملل سوم شد. کنفرانس مؤسس در مارس 1919 د