پرسش و پاسخ
در مورد
سازماندهی
کارگری
م.
رازی
سؤالات
زير بين سال
های 1376 تا
1378 توسط برخی
از رفقای جنبش
کارگری مطرح
شد، که پاسخ
به آنها
توسط رفيق م. رازی در
نشريه «کارگر
سوسياليست»،
تحت عنوان
«سازمانده
کارگری»، آن
دوره انتشار
يافت.
گرچه برخی از
نکات شامل مرور
زمان شده؛ اما
بدليل اهميت
مسايل مطروحه
مجموعه آن در
اختيار
کارگران
پيشرو ايران
قرار می گيرد.
8 آبان 1382
********************************
سؤال: با
توجه به اينکه
در اوضاع کنونی
ايران
مخالفان رژيم
در درون جامعه
هر روز افزايش
می يابند، آيا
می توان با
مسلمانان
مبارز نيز در
درون يک
تشکيلات سياسی
همکاری کرد؟
در
ابتدا بايد
مفهوم خود از
"مسلمانان
مبارز" را
روشن کرد. در
ايران، طی
هيجده سال
گذشته، ما
شاهد وجود
کارگران "مبارز"ی
بوديم که از
مدافعان صفت و
سخت رژيم
سرمايه داری
آخوندی بودند.
برای نمونه در
دوره جنگ
ايران و عراق
به غيراز
کارگران عادی،
کارگران "حزب
الله"ئی نيز
در جنگ
فعالانه شرکت
کرده و عليه
ارتش صدام
"مبارزه"
کردند.
"مبارزه" اين
عده گواه بر ترقيخواهی
آنها نمی
توانست
قلمداد شود.
بديهی
است که ما به
عنوان يک نيروی
انقلابی نمی
توانيم با هر
کارگری (چه
مبارز مسلمان
و چه
غيرمسلمان) که
طرفدار يک
نظام سرمايه
داری ارتجاعی
است، همکاری
کنيم (حتی در
درون يک نهاد
مستقل کارگری
مانند انجمن
صنفی و غيره).
اما
چنانچه منظور
از "مسلمانان
مبارز" افرادی
هستند که عليه
رژيم سرمايه
داری به
مبارزه و
مقاومت
پرداخته اند، موضوع
فرق می کند. در
اين حالت
همواره دو
موضع انحرافی
وجود داشته
است.
اول،
موضع فرقه
گرايانه که
عمدتاً توسط
گرايش های
آنارشيستی
ارائه داده می
شود. مبنی بر
اينکه هر فردی
که
"ماترياليزم
تاريخی" را
نپذيرد و يا
به "خدا"
اعتقاد داشته
باشد، منحرف و
يا "ارتجاعی"
است. اين گونه
استدلال ها
منجر به انزوای
طبقه کارگر در
مبارزه
ضدسرمايه داری
آن می شود.
مدافعان اين
گونه نظريات
فراموش می
کنند که "طبقه
کارگر" يک
پديده
يکپارچه و با
اعتقاد منسجم
سوسياليستی،
نيست. اين
نکته صحيح است
که جهان بينی
طبقه کارگر
"مارکسيزم" و
تنها راه رهايی
کارگران
"انقلاب
سوسياليستی"
است. اما، در
عين کارگران و
جوانان در يک
جامعه سرمايه
داری زندگی
کرده و تحت
نفوذ عقايد و
ايدئولوژی
هيئت حاکم
قرار می
گيرند. اگر
قرار بود که
کليه کارگران
و زحمتکشان و
جوانان در
جامعه
«سوسياليست» می
بودند ديگر
نيازی به
سازماندهی و
ايجاد حزب
انقلابی نمی بود.
اما دنيای
واقعی چنين
نيست. کارگران
ايران نيز تحت
نفوذ ايدئولوژی
هيئت حاکم
قرار دارند.
تبليغات مذهبی
از طريق رسانه
های جمعی،
جرايد،
مساجد، مدارس
و غيره، به
ويژه در جّو
غيردمکراتيک
و اختناق آميزی
که بديل ديگری
در جامعه وجود
ندارد، در
درون توده های
وسيع مردم حتی
قشر پيشروی
کارگر
تأثيرات خود
را می گذارد.
سرمايه داری
عموماً تمام
کثافت های خود
را بر جامعه
تحميل می کند.
بنابراين،
سوسياليست های
انقلابی در
انزوا و در يک
جامعه «منزه»
زيست و مداخله
سياسی نمی
کنند.
انقلابيون از
طريق سازمانشان،
در وهله ی
نخست خود و
پيشروی کارگری
را آموزش سياسی
داده و همزمان
با آن کل
جامعه را از
نفوذ ايدئولوژی
بورژوازی رها
می کنند.
آموزش و تعليم
سياسی نيز
روند طولانی ئی
است که بايد
صبورانه
انجام گيرد.
کمونيست
ها همواره تا
دوره ی اعتلای
انقلابی در
«اقليت» جامعه
قرار می
گيرند. در
دوره تدارک
انقلاب، بديهی
است که آنها
بايستی با
ساير قشرها و
گرايش های نظری
مختلف کار
مشترک ضدرژيمی
انجام دهند.
از اينرو
مردود شمردن
فعاليت مشترک
ضدسرمايه داری
با کارگران
مسلمان که
مخالف رژيم
هستند، يک اشتباه
سياسی است.
دوم،
موضع فرصت
طلبانه است که
سنتاً توسط
گرايش های
استالينيستی/سانتريستی
ارائه داده می
شود. به زعم
آنها چنانچه
فرد مذهبی ئی
برنامه آنها
را بپذيرد،
برای ايجاد
«مدار بزرگ» تر
و يا «رشد»
سازمانی،
بايد آنها را
به درون خود
پذيرفت. اين
روش نه تنها
يک سازمان را
رشد نمی دهد
که منجر به
«رقيق» کردن
اعتقادات
بنيادين
کمونيست ها می
گردد. کمونيست
ها به «خدا»
اعتقاد
ندارند و اين امر
را نمی توانند
در بيرون و
بخصوص درون
تشکيلات خود
مخفی
نگهدارند!
کمونيست ها به
«ماترياليزم
تاريخی»
معتقدند و
مذهب را يک
«ايدئولوژی»
يا «آگاهی
کاذب» می
دانند. گرچه
آنها پيرامون
اين مسئله بی
دليل در جامعه
به بحث دامن
نمی زنند و
اعتقادات هر
فرد مذهبی را
محترم می
شمارند، اما
بخشی از
برنامه آنها
به وضوح و
روشنی عدم
اعتقاد به
مذهب را بيان
می کند.
چنانچه افرادی
بدون آگاهی
کافی در مورد
«کل» برنامه به
درون چنين
تشکيلاتی راه
يابند،
مطمئناً پس از
مدت کوتاهی
دچار مشکل و
مسئله خواهند
شد.
برای
دوری از دو
انحراف ياد
شده،
سوسياليست های
انقلابی
بايستی در
ابتدا خود را
در دورن هسته
های «کارگری
سوسياليستی»
مداخل گر
سازمان دهند.
هسته ئی که
مجهز به
برنامه
انقلابی است
(از جمله عدم پذيرش
مذهب). در اين
هسته ها تنها
کمونيست هايی
که اعتقاد به
انقلاب کارگری
سوسياليستی
داشته و از
مذهب برش کامل
کرده می
توانند شرکت
کنند. جلسات
اين هسته ها
شامل بخش
آموزشی و
تشکيلاتی است.
مسايل مطروحه
در جلسات شامل
کليه مسايل مربوط
به سازمان و
تشکيلات
صرفاً اين عده
است.
در
عين حال آنها
وارد «اتحاد
عمل» در
کارخانه ها و
محل ها با
متحدان خود از
جمله
«مسلمانان مبارز»
می گردند. اين
«اتحاد»ها نه
تنها مبارزات
ضدرژيمی را
سازمان داده،
که تجمعی برای
بحث و تبادل
نظر، به ويژه
در مورد مسايل
نظری مربوط به
«مذهب»، «اسلام»
و «کمونيزم» و
«سوسياليزم»،
به وجود می
آورند.
بدين
ترتيب، نه
تنها مبارزات
مشترک «ضدرژيمی»
به پيش می رود
که توهمی نيز
برای متحدان
در مورد يک
تشکيلات
کمونيستی
ايجاد نمی
گردد.
برخی
استدلال می
کنند که
«بلشويک»ها و
لنين مذهبيون
را به عضويت
در درون
تشکيلات خود
تشويق می
کردند (تا جايی
که برنامه
حزبشان
پذيرفته شده
باشد). البته اين
بحث ها را
لنين در مورد
کارگران مذهبی
در روسيه 1909
انجام داده
است. اما،
اولاً، شايد لنين
اشتباه کرده
باشد! دوماً،
در برنامه حزب
بلشويک و
کمينترن (بين
الملل سوم)
عدم پذيرش مذهبيون
به حزب های کمونيستی
به روشنی قيد
شده است،
سوماً، وضعيت
ايران با سال
های 1900 روسيه
کاملاً
متفاوت است.
در
ايران يک رژيم
سرمايه داری
اسلامی طی
هيجده سال
گذشته در
حکومت بوده
است. «مسلمانان»
عمدتاً، بر
خلاف مذهبيون
در روسيه، در
«اپوزيسيون»
نبوده و
همانند
سايرين سرکوب
نشده اند.
اکنون که
اختلاف هايی
در درون هيئت
حاکم پيش
آمده،
مسلمانان
جامعه، حتی
کسانی که
مخالف دولت
اند، رهبری
خود را در يکی
ديگر از جناح
های حاکم می
يابند و دليلی
برای روی
آوردن به
کمونيست ها
ندارند.
سوسياليست های
انقلاب در
وهله ی نخست
بايد خود و
متحدان نزديک خود
در درون جنبش
کارگری را
سازمان دهند و
سپس روانه جلب
«مسلمانان مبارز»
به درون
سازمان خود
گردند. البته
چنانچه کسی به
آنها روی
آورد، بهتر
است طی دوره ئی
در عمل و
فعاليت مشترک
آنها را
آزمايش و به
عقايد
مارکسيستی و
سپس سازمان
خود جلب کنند.
کمونيست
ها هرگز از
«کوچک» بودن
نبايد هراسی
به دل راه
دهند. بديهی
است که تناسب
قوا در
کشورهايی
نظير ايران
برای مدت درازی
به نفع
اپوزيسيون
بورژوايی (و
رفرميست ها)
خواهد بود.
هراس از انزوا
منجر به رها
کردن برنامه
انقلابی (يا
بخشی از آن) و
روی آوری به
برنامه های
«اصلاح
گرايانه» می
گردد.
سوسياليست
های انقلابی
با مداخله های
صبورانه و
مؤثر، قادرند
بهترين عناصر
پيشروی کارگری
را به برنامه
خود متقاعد
کرده و سپس
توسط آنها به
صدها و هزارها
تن از مبارزان
دست يافته و تدارک
انقلاب آتی را
همراه با آنها
انجام دهند.
21 آذر 1376
سؤال- با
توجه به
اعتراض های
بخشی از
سوسيال
دمکرات های
ايرانی، آيا می
توان با آنها
يک جبهه
«ضدولايت
فقيه» عليه
رژيم، تشکيل
داد؟
در
ابتدا لازم
است مفهوم خود
از «سوسيال
دمکرات» را
روشن کنيم.
اين نام که
سنتاً توسط
انقلابيون
استفاده می
شد، با فرا
رسيدن جنگ اول
جهانی و خيانت
هايی که
«سوسيال
دمکراسی» به
طبقه کارگر،
ديگر بکار
گرفته نشد. از
آن زمان تا به
امروز «سوسيال
دمکراسی» و
«سوسيال
دمکرات»ها در
سطح جهانی از
همدستان و
همکاری
سرمايه داران
بوده و در
ارعاب و تحميق
کارگران
کشورهای خود
شرکت مؤثر
داشته اند.
امروز
انقلابيون خود
را «سوسياليست
انقلابی» يا
«مارکسيست
انقلابی» يا
«کمونيست
انقلابی» می
نامند. صفت
«انقلابی» به
اين منظور
آورده می شود،
که وجه تمايز
خود را از
ساير
«دسته»هايی که
با نام
«مارکسيزم»،
«سوسياليزم» و
يا «کمونيزم»
به طبقه کارگر
خيانت کرده و
می کنند، قايل
شوند.
اما،
در ميان طيف
اپوزيسيون
«چپ» امروز
عقايد سوسيال دمکراتيک
بسيار رونق
گرفته است.
«توده ای»ها،
«اکثريتی»ها و
برخی از
مدافعان
سرمايه داری
غربی و
«نوآوران» همه
به عقايد
«سوسيال
دمکراتيک» گرايش
پيدا کرده
اند. برای اين
عده سوسيال
دمکراسی پوششی
برای اصلاح و
يا «بَزک» کردن
سرمايه داری،
است. آنها
مطلقاً
خواهان
سرنگونی نظام
سرمايه داری و
ايجاد يک نظام
شورايی و
سوسياليستی
نيستند. آنها
خواهان
تغييرات
بنيادين
جامعه و به
گور سپردن
نظام سرمايه
داری نيستند.
آنها خواهان
تغييرات سطحی
در نظام
سرمايه داری
اند. برای
نمونه، پس از
انتخابات
اخير رياست
جمهوری، بين
خاتمی و خامنه
ای تفاوت کيفی
قايل شده و
«طرفدار» خاتمی
شده اند!
بديهی
است که
سوسياليست های
انقلابی و
کارگران
سوسياليست نمی
توانند با
طرفداران يک
رژيم سرمايه
داری واپس گرا
در يک جبهه
ائتلافی قرار
گيرند. متحدان
انقلابيون،
مليت های تحت
ستم، زنان تحت
ستم، جوانان
راديکال و دهقانان
فقير در جامعه
هستند. متحدان
کارگران کسانی
هستند که
خواهان
سرنگونی «رژيم
سرمايه داری
آخوندی» و
تشکيل حکومت
کارگری اند.
شعار «همه با
هم» در جهت
«تشکيل جبهه ی
واحد
ضدديکتاتوری»
عليه «ولايت
فقيه»، شعار
نيروهايی است
که خواهان
سازش با
سرمايه داری و
سپس خيانت به
آرمان های
طبقه کارگر
هستند (البته
زير لوای «چپ
گرايی»)! چگونه
می توان با
خاتمی عليه
خامنه ای در
يک جبهه قرار
گرفت؟ اين دو
باند تنها در
«حرف» با هم
تفاوت های کمی
دارند، وگرنه
در «عمل» هر دو
از يک قماش
اند.
در
هيجده سال
گذشته، بحران
جامعه تنها
توسط «ولايت
فقيه» بر
جامعه تحميل
نشده، بلکه
مهمتر از آن،
توسط يک نظام
سرمايه داری
بوجود آمده
است. «ولايت
فقيه» تنها با
اتکاء بر يک
نظام سرمايه
داری، قادر شد
که اختناق و
سرکوب را
اعمال کند.
مگر در دوره ی
شاه «ولايت
فقيه» ای در
کار بود، که
«آزادی» و
«دمکراسی» در
ايران سلب می
گشت؟
يکی
از اشتباهات
رايج «چپ» در
دوره سرنگونی
رژيم شاه،
اتحاد با
«روحانيت
مبارز» طرفدار
خمينی، بود.
درس های
«اتحاد» و
ايجاد جبهه
ائتلافی با
خمينی هرگز
نبايد فراموش
شوند.
سوسياليست های
انقلابی،
تنها با کسانی
«ائتلاف» می
کنند که
خواهان
سرنگونی نظام
سرمايه داری و
جايگزينی آن
با يک نظام
شورايی باشند.
اما
از سوی ديگر،
کارگران
سوسياليست،
برای پيشبرد
مبارزات
ضدرژيمی، با
حفظ برنامه و
اعتقادات
خود، در
«اتحاد عمل»ها
(و نه ائتلاف)
با ساير گرايش
های نظری شرکت
می کنند. اما،
اين هم به شرطی
است که اين
گرايش ها،
حداقل،
خواهان
سرنگونی رژيم
باشند.
تشکيل
«اتحاد عمل»های
موقتی (يا
دائمی) عليه
رژيم را نبايد
با تشکيل جبهه
های «ائتلافی»
يکی دانست.
اولی
«استقلال»
کارگران
پيشرو را زير
سؤال نبرده، و
روشی است برای
تقويت جبهه
«ضدسرمايه داری»،
اما، دومی،
استقلال شرکت
کنندگان را
محدود کرده و
در اغلب
موارد، تناسب
نيرو را به
نفع گرايش های
«راست» سوق می
دهد. زيرا که
در هر جبهه
ائتلافی می
بايستی «مخرج
مشترک» برنامه
ای وجود داشته
باشد. يعنی
اينکه گرايش
های «چپ» برای
راضی
نگهداشتن
نيروهای «راست»
بايستی از
شعارهايی اصلی
خود، به ويژه
شعارهای
ضدسرمايه داری،
کوتاه آيند.
در
اتحاد اولی،
کارگران با
حفظ استقلال
سياسی و
تشکيلاتی و حق
انتقاد به
متحدان موقت
خود، شرکت می
کنند. در
اتحاد دومی
آنها مجبور به
سازش شده و
عملاً اسير
نيروهای راست
می گردند.
سوسياليست
های انقلابی،
در عين حال از
مبارزه هر
نيرويی که
زمينه را برای
گسترش
مبارزات
کارگران
فراهم آورد،
حمايت می کند
(البته نه
حمايت سياسی
از ديدگاه و
برنامه آنها).
البته تا جايی
که اين
مبارزات واقعی
و ضديت با
ديکتاتوری
حاکم داشته
باشد.
اما
«سوسيال
دمکرات» های ايرانی،
امروزه، نقش
مستقلی از
هيئت حاکم
ندارند.
فعاليت محدود
آنها تنها در
خدمت پيشبرد
منافع يک
«باند» از هيئت
حاکم عليه
«باند» ديگر
متمرکز شده
است. آنها
بايد درک کنند
که دفاع از
خاتمی و کمک
رسانی به
«اصلاحات» وی،
«مبارزه»
ضدرژيمی
نيست، بلکه
«خدمت» به
تقويت هيئت
حاکم در مجموع
است.
در
وضعيت کنونی
ايران، نقش
«سوسيال
دمکرات» ها
مطلقاً تعيين کننده
نيست. بديهی
است که چنانچه
آنها در يک
مبارزه
واقعاً ضدرژيمی
شرکت کنند،
انقلابيون
بايستی از
«عمل» آنها
حمايت کند و
حتی وارد
«اتحاد عمل» با
آنها گردند.
اما،
حمايت از «اقدام»
جريانی، به
مفهوم تشکيل
يک «ائتلاف» با
آنها و يا
دفاع از
«برنامه» آنها
نبايد تلقی
شود.
انقلابيون
بايستی در
تمام موارد،
صف مستقل خود
را حفظ کرده و
ماهيت واقعی
اين عده را در
انظار
زحمتکشان
جامعه افشا
کنند. تحت «هيچ»
وضعيتی،
نبايد «هيچ»
توهمی به اين
نيروها داشت.
آنها در نهايت
از درِ سازش
با بورژوازی
برخواهند
آمد.
22 دی 1376
سؤال-
«خانه کارگر»
اقدام به
تشکيل «حزب
کارگران
ايران» کرده
است. آيا شرکت
کارگران
سوسياليست در
اين نهاد بلا
ايراد است؟
در
اين امر ترديدی
نيست که
کارگران
سوسياليست
نبايستی خود
را از هيچ
گونه «تجمع»
کارگری منزوی
کنند. شرکت در
هر تجمع کارگری
واقعی، به شرط
اينکه «مستقل»
از رژيم باشد
و «حق بيان» رعايت
شود، نه تنها
بلا ايراد
نيست بلکه
ضروری نيز
هست. کارگران
سوسياليست
بايستی از هر
پلاتفرمی برای
ارائه نظريات
خود، مبنی بر
دفاع از حقوق
ابتدائی و پايه
ئی کارگران،
استفاده کنند.
اما،
در مورد تشکيل
«حزب کارگران
ايران» چند نکته
قابل ذکر است.
اول،
بايد برای
شرکت کنندگان
روشن باشد که
تشکيل اين حزب
توسط چه کسانی
و با چه اهدافی
صورت می گيرد.
واضح است که
اين حزب توسط
کارگران تشکيل
نگشته، بلکه
توسط خود رژيم
عَلَم شده
است. و بديهی
است که هدف
اصلی تشکيل
چنين حزبی، بر
خلاف نامش،
برای ايجاد يک
تشکل کارگری و
پيشبرد منافع
طبقه کارگر
نيست. اگر
چنين بود،
رژيم در ابتدا
می بايستی
تشکل های
مستقل کارگری
(اتحاديه ها و
سنديکاها و
کميته های
کارخانه و
غيره) و حزب های
متفاوت و سياسی
و مخالفان
نظام را آزاد
اعلام می کرد.
و مهمتر از
اينها، حق
اعتصاب، حق
بيان، حق تجمع
و حق نشر
عقايد مخالف
نظريات رژيم
را نيز آزاد می
گذاشت. اما،
چنين اقداماتی
صورت
نپذيرفته است.
کارگران
ايران نه تنها
از هيچ حقی
برخوردار
نيستند، که
هنوز برای
انجام
اعتراض های
جزئی در مقابل
اجحافات
مديران
کارخانه و
دولت، دستگير،
زندان و حتی
اعدام می
گردند.
بديهی
است که هدف
اصلی تأسيس
حزب مذکور
جنبه تبليغاتی
دارد. رژيم
سرمايه داری
آخوندی که در
بُن بست
اقتصادی و
سياسی قرار
گرفته، برای
برون رفت از
بحران خود،
بيشتر از پيش
متوسل به بانک
های بين المللی
و دولت های
غربی شده و از
آنها وام های
کلان دريافت
کرده است. جلب
رضايت دولت ها
و بانک غربی،
لازمه اش يک
ظاهرسازی
سياسی است.
رژيم بايد به
غرب اثبات کند
که در درون ايران،
حداقل در
ظاهر، «دمکراسی»
و «آزادی» وجود
دارد. سياست
های اخير خاتمی
مبنی بر تشکيل
«احزاب»
متفاوت (حزب
همبستگی
ايران اسلامی،
جمعيت
مدافعين
جامعه مدنی
ايران و
غيره)، نمودار
چنين سياستی
است.
دوم،
بورژوازی غرب
سنتاً برای
تحميق
کارگران و
زحمتکشان،
حزب های
رفرميست و
بورژوا را با
نام «کارگر»،
«سوسياليست»
علم کرده است.
برای نمونه می
توان به حزب
«کارگر» در
بريتانيا و
«سوسياليست» در
فرانسه اشاره
کرد. رهبران
اين حزب ها
آقايان «تونی
بلر» و «لئونل
ژوسپن» که
ظاهراً
طرفدار منافع
«کارگران» و
«سوسياليست»ها
خود را معرفی
می کنند، از
خدمتکاران
بورژوازی
کشورهای خود
هستند. مشی
سياسی و برنامه
و عملکرد آنها
هيچ تفاوتی با
«رقبای»
انتخاباتی
«راست رو»ی
آنها، حزب های
«محافظه کار»
بريتانيا و
«جمهوری خواه»
فرانسه،
ندارد. در
واقع در برخی
از موارد حتی
سياست های
آنها راست تر
از حزب های
«راست سنتی»
است.
رژيم
ايران نيز که
وارد مرحله ی
نوينی از حيات
خود شده است،
قصد دارد از
«تاکتيک»های
دولتهای غربی
برای تحميق
کارگران
استفاده کند.
با اين تفاوت
که در غرب
حداقل «دمکراسی
بورژوايی»
(دمکراسی برای
اقليت جامعه)
وجود داشته،
در صورتی که
در ايران حتی
«دمکراسی» برای
طرفداران
رژيم نيز وجود
ندارد- چه رسد
به مخالفان! (طبرزدی
ها، سروش ها،
يزدی ها و
غيره همه از
طرفداران
نظام جمهوری
اسلامی اند و
آنقدر بلا بر
سرشان آمده
است!)
سوم،
سؤالی که برای
کارگران
سوسياليست
بايستی طرح
شود اين است
که آيا در
درون اين حزب
به اصطلاح
کارگری، می
توان به رژيم
و سياست های
آن انتقاد
کرد؟ و در مورد
آن انتقادات
اقداماتی
انجام داد؟
آيا در چنين
حزبی آزادی
بيان وجود
دارد؟ چنانچه
کارگرانی با
سياست های هر
دو باند حاکم
(طرفداران
جامعه دينی و
مدنی) مخالف
باشند، می
توانند
نظريات خود را
در حزب و
رسانه های جمعی
منعکس کرده و
پيرامون آن
نظريات تبليغ
کنند؟ آيا اين
حزب کانونی
برای جاسوسان
و خبرچين های
رژيم به منظور
شناسائی
مبارزان
کارگری نيست؟
آيا چنين حزبی
قادر است که
از حقوق
دمکراتيک
کارگران (حق
بيان، آزادی
قلم، حق
اعتصاب، حق
تجمع، ايجاد
تشکل های
مستقل کارگری
و غيره) دفاع
کند؟ و يا
اعضای آن
بايستی گوش به
فرمان رؤسای
«خانه کارگر»
باشند؟
چهارم،
شرکت کارگران
در حزب های
ساخته شده
توسط رژيم، در
صورت ضرورت،
بايستی با
پشتوانه محکمی
صورت گيرد. به
سخن ديگر،
کارگران
پيشرو و سوسياليست
با حفظ هسته
های مستقل مخفی
خود، رعايت
اکيد مسايل
امنيتی و بدون
داشتن
کوچکترين
توهمی به قول
و قرارهای
نهادهای
رژيم، می
توانند در
چنين نهادی
شرکت مشروط
داشته باشند.
شرايط «حداقل»
شرکت از قرار
زيرند:
1- حزب مذکور بايد نهادی «مستقل» از رژيم و نهادهای آن باشد. چنانچه قرار باشد که رؤسای «خانه کارگر» «همه کاره» و کارگران پيشرو «هيچ کاره» باشند، شرکت در اين نهاد بايد از ابتدا تحريم گردد. رژيم بنا بر ادعای خود يک رژيم سرمايه داری است و نمی تواند حافظ منافع کارگران باشد. «خانه کارگر» نيز نهادی است که در دست دولت است. بنابراين «حزب کارگران» برای حفظ منافع کارگران از هر نهادی که مستق