تشکل
کارگری عليه
سرمايه داری:
از چه نوعی؟
ملاحظاتی
بر مواضع محسن
حکيمی
به
مناسبت اول
ماه مه
(ارديبهشت 1382)،
محسن حکيمی،
در ميان جمعی
در کرج سخنرانی
ای ارائه داد
که متن آن در
سايت های
اينترنتی
منعکس شد.
همان متن به
صورت بحث شفاهی،
همراه با
توضيحاتی
تکميلی در
جلسه پالتاک
«شبکه همبستگی
کارگری» با
شرکت جمعی از
فعالان داخل و
خارج کشور
جنبش کارگری
(شهريور 1382) صورت
پذيرفت. مقاله
حاضر ملاحظاتی
است بر مواضع
اعلام شده در اين
دو سخنرانی.
خلاصه مواضع
ايشان از قرار
زير است:
1-
جنبش
کارگری در سطح
جهانی با وجود
يک "انقلاب
کارگری بزرگ"
(اکتبر 1917 در
روسيه) قادر
به خنثی سازی
استراتژی
بورژواری
نشده است و با
يک "دو قطبی نا
مطلوب روبرو"
است: "در يک سو
توده کارگرانی
که در قالب
اتحاديه ها به
بند استثمار
سرمايه داری
کشيده شده
اند...و در سوی
ديگر فعالان
چپ...در انزوا
از توده کارگری
انرژی خود را صرف تکه
پاره شدن بيش
از پيش خود می
کنند. پرسشی
که فعالان
کارگری به
ويژه
سوسياليست ها
بايد به آن
پاسخ دهند: چگونه
می توان دو سر
اين دو قطب را
به هم نزديک
کرد؟" (متن
سخنرانی
ارديبهشت 82 در
کرج- ص2). "پاسخ
به اين پرسش
يک بُعد نظری
دارد و يک
بُعد عملی"
(همانجا- ص3).
2-
"در
بُعد نظری،
بايد
با دوگرايش
فکری مرزبندی
کرد: اول؛
گرايش
ولونتاريستی
و نخبه
گرايانه که با
تقدم مطلق و
يک سويه عنصر
آگاهی کوشيده
است...جنبش
کارگری را
منحصر به جنبش
کمونيستی
کند، و گرايش
دوم،
دترمينيستی؛
انحلال
طلبانه و
تسليم طلبانه
که توجيه گر صرف حرکت
خودانگيخته و
فاقد آگاهی
کارگران است."
(همانجا- ص3).
پاسخ "بُعد
عملی" اين
سؤال: "تشکل
کارگری به
مثابه جنبش
اجتماعی طبقه
کارگر عليه
سرمايه داری"
است. «جنبش
اجتماعی» زيرا
به قول کارل
مارکس: "هدف
فوری کمونيست
ها... تشکل
پرولتاريا بصورت طبقه...
(است)" زيرا
"کمونيست ها
حزب جداگانه ای
نيستند که در
مقابل ساير
احزاب طبقه
کارگر قرار
گرفته باشند"
(همانجا- ص4).
3-
"هسته
اصلی و مؤسس"
اين تشکل
متشکل است از
"جناح
تريديونيونی
های کنونی
...کارگران چپ
از تمام گرايش
ها (از
کمونيست و سوسياليست
گرفته تا
آنارشيست،
سنديکاليست،
سوسيال
دمکرات، چپ
ليبرال، چپ
مذهبی و....). "
(همانجا- ص4).
4-
اين
تشکل "به طور
عينی
ضدسرمايه داری
است...اما
ضدسرمايه داری بودن
آن به مفهوم
سوسياليستی
بودن آن نيست."
(همانجا- ص4) اين
تشکل "حزب
کمونيست
نيست...تشکل
تريديونيون
هم نيست." و به
موازات
اتحاديه ها
کار می کند و
از مطالبات
صنفی و سياسی
کارگران
حمايت می کند.
وابسته به
دولت و احزاب
بورژوا نيست.
اين تشکل علنی
است و
"هرانسانی
نيروی کار خود
–اعم از يدی و
فکری- را برای
امرار معاش می
فروش..."می
تواند عضو آن
شود. (همانجا- ص5)
5-
اين
تشکل بر تشکيل
حزب کمونيستی
طبقه
کارگرتقدم
دارد (سخنرانی شهريور 82
در پالتاک)
**************************************
در
ابتدا بايد
ذکر شود که
انگيزه طرح
مسئله و بسياری
از استدلال های
حکيمی، در
راستای ايجاد
يک تشکل کارگری
ضد سرمايه داری
و نقد بر دو
نظر انحرافی در
جنبش کارگری؛
مورد توافق
است. در اين
امر ترديدی
نيست که بحران
عميق سياسی و
تشکيلاتی در جنبش
کارگری جهان و
به ويژه ايران
بوضوح مشاهده
می شود. بديهی
است که نقش
افراد و
نيروهای
کمونيستی
يافتن راه حل
هايی برای
برون رفت از
اين بحران
عميق است.
آنچه روند يافتن
و اجرای راه
حل را مسدود
کرده همانا
انحرافات در
درون جنبش
کارگری است.
از يکسو گرايش
قيم مآب
«کمونيستی» که
هدف به زائده
خود درآوردن
جنبش کارگری
را در سر می
پررواند و با
ايجاد احزاب
تصنعی
«کمونيستی» و
«کارگری» بدون
حضور در جنبش
زنده
کارگران، از
آنها به پيوستن
شان به احزاب
خود -ساخته و
بی ارتباط،
«دعوت» به عمل می
آورد. از سوی
ديگر گرايش فرصت
طلبی که برای
بدست گرفتن
مقام «رهبری»
کارگران، خود
را به آگاهی
پس رفته ترين
عناصر کارگری
تقليل داده و
مبارزات
کارگران را
تنها به مبارزات
صنفی محدود
کرده و مماشات
با دولت سرمايه
داری را از
جانب کارگران
سازمان می
دهد. با اين دو
گرايش
بازدارنده در
جنبش کارگری
بايد مصرانه
مبارزه کرد .
بدون عبور از
اين انحرافات،
يافتن راه حل
ها و تحقق
آنها دشوار خواهند
بود.
اما در
مورد «راه حل»
حکيمی ذکر چند
نکته حائز
اهميت است.
نخست؛
چنانچه نظر وی
اينست که
کارگرانی با
گرايش های
ضدسرمايه داری
در عمل
مبارزاتی؛
صرفنظر از
عقايدشان ("از
کمونيست و
سوسياليست
گرفته تا
آنارشيست،
سنديکاليست،
سوسيال دمکرات،
چپ ليبرال، چپ
مذهبی و....")
بايستی در
درون يک «تشکل
کارگری» گرد
هم آيند و
مبارزات عملی
صنفی و سياسی عليه
سرمايه داری
را دامن زنند؛
اين پيشنهادی
کاملا
به جا و درستی
می تواند
باشد. اين
اقدام می
تواند زمينه
بحران عميق
کنونی جنبش
کارگری به
درجاتی تقليل
دهد. به سخن
ديگر؛ اتحادی
از کارگران
برای پيشبرد عمل
مبارزات ضد
سرمايه داری،
با عقايد
متفاوت و
محترم شمردن عقايد
يکديگر و
اختلاف
نظرها، شکل
گرفته و
فعاليت هايی
در راستای
مبارزه با
سياست های
دولت سرمايه
داری را
هماهنگ می
کند. حکيمی
نام آن را
"تشکل کارگری
به مثابه جنبش
اجتماعی طبقه
کارگر عليه
سرمايه داری"
می گذارد؛ اما
نام اين
نهاد؛ بهتر
است از ماهيت
آن استنتاج گردد
و به «اتحاد
عمل ضدسرمايه
داری کارگران
مبارز» يا
«جبهه واحد
کارگران
پيشرو» مبدل
گردد. زيرا
اين تشکل به
گفته وی نه حزب
کمونيست است
(که اهداف صرف
سوسياليستی
داشته باشد) و
نه سنديکا
(که اهداف صرف
صنفی داشته
باشد). در
نتيجه اين
تشکل (حد اقل
در ابتدا) در
برگيرنده تمام
کارگران نمی
باشد؛ و نمی
توان آنرا:
«جنبش اجتماعی
طبقه کارگر»،
خطاب کرد؛ هر
چند هدفش چنين
باشد. بهررو
صرفنظر از نام
آن (که امری
است فرعی)؛
چنانچه منظور
حکيمی چنين
تشکلی است؛
اين پيشنهاد
مورد تاييد
است. تنها
مسئله اينست
که تشکيل يک
«جبهه واحد کارگری»
ضد سرمايه داری
به شکل علنی
،امروز، در
ايران مشکلاتی
در بر دارد که
مرتبط به
ماهيت اختناق
آميز رژيم
است. اين
پيشنهاد زمانی
شکل واقعی به
خود می گيرد
که تناسب قوا
به نفع
کارگران
تغيير کرده
باشد. اما؛ تا
آن زمان طرح
آن تنها می
تواند در سطح
تبليغاتی باقی
بماند؛ يا
حداقل
تدارکات آن به
شکل غيرعلنی
بايد صورت
پذيرد؛ زيرا در
وضعيت کنونی
چنين تشکلی نمی
تواند با
سهولت تحقق
يابد.
دوم،
اگر پيشنهاد
حکيمی اينست
که اين نهاد
يک «تشکل
مستقل کارگری»؛
متشکل از
کارگرانی است
که وابستگی
تشکيلاتی به
احزاب موجود
کمونيستی؛
سوسياليستی و
غيره دارند،
در آنصورت
بايد متذکر شد
که يک تشکل
مستقل کارگری
در صورتی می
تواند تابع و
پيوسته به احزاب
کمونيستی
باشد که آن
احزاب؛ توسط
خود کارگران
پيشرو تشکيل
شده باشند.
بايد متذکر شد
که طبقه ی
کارگر در
فعاليتهای
روزمره ی خود
آگاهی سياسی
کسب می کند و به
لزوم تشکيل
حزب طبقه کارگر می
رسد. طبقه
کارگر طی روند
مبارزات
روزمره اش،
رهبران خود را
يافته و تئوری
های خود را
تکامل می دهد.
نيروهای
بالقوه
انقلابی را پيدا کرده و
تشکيلات خود
را ايجاد می
کند.
رهبران طبقه
کارگر آنهايی
هستند که به
شکل روزمره در
درون مبارزات
روزمره ی طبقه
ی کارگر دخالت
می کنند،
نشريه و اطلاعيه
انتشار
داده، خط
مبارزه با
مماشات جويی
با گرايش های
رفرميستی در
درون طبقه ی
کارگر را تقويت
می کنند و ضرورت
مبارزه
برای از ميان
برداشتن نظام
سرمايه داری و
جايگزين کردن
آن با حکومت
کارگری را
تبليغ می
کنند.
اگر در
ايران «تشکل
مستقل» وجود
داشته باشد که
متشکل از احزاب
کمونيستی باشد؛ کارگران
جامعه اين
احزاب را از
پيش
شناخته و رهبران
آنها، متشکل
از رهبران
خود کارگران
نيز خواهند
بود. در دوران
اعتلای
انقلابی، در
دورانی که
مسئله تسخير
قدرت از سوی
طبقه کارگرطرح
می شود؛ واضح
است که کل
طبقه کارگر(کل
اتحاديه های
کارگری و
تشکل های
کارگری) وابستگی
خود را به حزب
مورد نظر
کمونيستی
اعلام می
دارند. از اين
نقطه نظر اين
وابستگی به
طور طبيعی، ارگانيک و
ملموس پس
از دوره ای از
مبارزات
طولانی
بوجود می آيد.
اما
مسئله اينست که
امروز چنين حزب
کارگری –
کمونيستی وجود
ندارد. عده
ای «روشنفکر»،
سازمان هايی بدون
داشتن پايه
اجتماعی در
طبقه کارگر؛ يا
حداقل بدون
داشتن پايه ای
تعيين کننده
در پيشروی
کارگری؛ و
بدون انجام
دخالت های
روزمره در
درون طبقه
کارگر، با
نام طبقه ی
کارگر با عناوين
«کمونيستی»، «سوسياليستی» و
غيره ساخته
اند. اينها «حزب
کارگری - کمونيستی»،
که قرار است
با طبقه
کارگر در درون
تشکلات مستقل
کارگری پيوند
خورد، نيستند. کليه
گرايش های
موجود که پايه
ی اجتماعی در
درون طبقه ی
کارگر
ندارند، و يا
اصولاً طبقه ی
کارگر شناختی
از اينها ندارد.
و کوچکترين
دخالت گری در
مبارزات
روزمره ی طبقه
ی کارگر در 25
سال گذشته
نداشته اند،
همه احزاب خرده
بورژوايی
هستند (چه
در جبهه کارگری
قرار گرفته
باشند و چه در
جبهه مخالف).
بنابراين در
شرايط کنونی
تشکل مستقل
کارگری بايد
مستقل از، نه
تنها دولت و
احزاب وابسته
به دولت و
تمام نهادهای
وابسته به
دولت باشد
(که مورد
توافق حکيمی
نيز هست)؛ بلکه
بايد مستقل
از احزاب خرده
بورژوايی هم
باشد.
سوم؛
چنانچه
پيشنهاد حکيمی
اينست که
"تشکل کارگری
به مثابه جنبش
اجتماعی طبقه
کارگر عليه
سرمايه داری"
در راستای
ساختن حزب
کارگری- کمونيستی
است يا بر
تشکيل حزب
کارگری "تقدم"
دارد و يا حزب
کارگری
الزاماً از
درون اين تشکل
پديد می يابد
(رجوع شود به
سخنرانی
شهريور 82)؛ در
اينصورت چند
نکته قابل بحث
است:
پيش
از آن بايد
ذکر شود که
نويسنده اين
مقاله نيز
مانند حکيمی
بر اين اعتقاد
استوار است که
حزب طبقه
کارگر و يا
آگاهی طبقاتی؛
الزاماً از
«بيرون»
به «درون»
طبقه کارگر
(نظريات لنينی
1903) انتقال نمی
يابد(1) و طبقه
کارگر با
اتکاء به نيروی
نظری و
سازماندهی خود،
تشکيلاتی را
که امر
براندازی
نظام بورژوايی
را تدارک
ديده؛ برقرار
می کند. و در
انتظار «آقا بالا
سر» و
«روشنفکران» بی
ارتباط به
جنبش کارگری
يا به قول
حکيمی "گرايش
ولونتاريستی
و نخبه
گرايانه" نمی
ماند؛ اين
نکته صحيح است
و اختلافی در
اين مورد وجود
ندارد. همچنين
اگر منظور اينست
که "تشکل
کارگری به
مثابه جنبش
اجتماعی طبقه
کارگر عليه
سرمايه داری"
جايگاهی است
برای يافتن
متحدان
کمونيستی در
راستای تشکيل
يک حزب کارگری؛
آنهم مورد
پذيرش است.
حزب به
مثابه
سازمانده
انقلاب کارگری
در
اين تريدی
نيست که تشکيل
يک حزب کارگری-
سوسياليستی
(کمونيستی)،
برخلاف نظر
سازمان های
سنتی که
اکثراً به
تشکيل حزب خود
مبادرت کرده
اند؛ يک روند
از پيش تعيين
شده ای نيست.
حزب کارگری -
سوسياليستی می
تواند يا از
درون تشکل
کارگری بوجود
آيد (نظر حکيمی)؛
يا می تواند
در کنار آن
متولد شود و
يا در بيرون
از آن شکل
بگيرد. همه
بستگی به
آمادگی
کارگران
پيشرو
کمونيست و
نفوذ سياسی و
تشکيلاتی
آنها در جنبش
کارگری دارد.
اما امر مسلم
اينست که اين
حزب هر جايی
که نطفه اوليه
آن متولد می
شود بايد از
يک سو در مرکز
فعاليت ها
کارگری يا در
کنار کارگران
قرار داشته
باشد و؛ از سوی
ديگر خود را
ازلحاظ
تشکيلاتی (و
سياسی) از
تشکلات
ناهمگون
کارگری جدا
نگهدارد (در
اين مورد به
تفصيل توضيح
داده خواهد
شد)
اما
بيان اين مطلب
که ايجاد يک
تشکل کارگری
علنی، در
جامعه سرمايه
داری آنهم از
نوع «جمهوری
اسلامی»؛
«تقدم» بر
تشکيل حزب
کارگری-
سوسياليستی
دارد (موضع
حکيمی در بخش
دوم سخنرانی)؛
نکاتی دارد که
اساس نظريات
مارکسيزم
انقلابی در
مورد حزب سازی
را زير سؤال می
برد.
در
ابتدا بايد
متذکر شد که
انگيزه اصلی
ايجاد «حزب
کارگری-
سوسياليستی»،
ريشه در تکامل
سياسی
ناهمگونی در
طبقه کارگر
دارد. در درون
طبقه کارگر به
مفهوم «عام
کلمه»، حتی در
وضعيت عادی
سرمايه داری،
توده های
کارگر تحت
نفوذ عقايد و
ايدئولوژی
بورژوايی
قرار می
گيرند. در
درون طبقه
کارگر به راحتی
و سرعت گرايش
های رفرميستی،
مماشات جو،
فرصت طلب و
خرده بورژوايی
ظاهر می
گردند، که در
تقابل با منافع
درازمدت خود
کارگران قرار
گرفته و
ناخواسته به
تقويت سياست
های بورژوازی
کمک می
رسانند.
بورژوازی با تمام
قوا و با در
دست داشتن
دولت و تمام
نهادهای
وابسته به
آن(حکومت، قوای
قضايی، مجريه
و مقننه؛
رسانه های
عمومی؛
مساجد؛
نهادهای
کارگری
وابسته به
رژيم مانند
خانه کارگر و
غيره) و تمام
امکانات مالی
و انتظامی؛ به
اين ناهمگونی
دامن می زند.
هر چه طبقه
کارگر متفرق تر،
ناهمگون تر و
بحران زده تر
باشد؛ استيلای
سرمايه داری
درازمدت تر
خواهد بود.
بايد يادآور
شد که دولت
سرمايه داری
تنها با روش
سرکوب و کشتار
حاکميت خود را
اعمال نمی
کند؛ بلکه
همچنين از روش
های ديگری،
مانند نفود
سياسی در درون
تشکل های توده
ای و علنی
کارگری، نيز
استفاده می
کند.
اينکه
اين «تشکل»
متشکل "از
کمونيست و
سوسياليست
گرفته تا
آنارشيست،
سنديکاليست،
سوسيال دمکرات،
چپ ليبرال، چپ
مذهبی و...." (نقل
از حکيمی)
تفاوتی در اين
امر نمی دهد.
زيرا اولا در
درون يک تشکل
علنی در قلب
يک جامعه
سرمايه داری
عقب افتاده و
ارتجاعی نظير
سرمايه داری
ايران، هر
کمونيستی که
خود را
«کمونيست» لقب
می دهد
الزاماً کمونيست
نيست. کمونيست
بودن افراد نه
تنها بايد با
تعلقات
سازمانی و يا
برنامه ای
آنها بلکه در عملکرد آنها در
درون جنبش
کارگری محک
خورد. به سخن
ديگر کمونيست
ها بايد در گفتار
و کردار
کمونيست
باشند. کرداری
که تنها توسط
کارگران
پيشرو، آن هم
در بوته
آزمايش طبقاتی،
می تواند مورد
تاييد قرار
گيرد. زيرا
بسياری از
کارگران
«کمونيست» يا
«سوسياليست»
آگاهانه يا نا
آگاهانه به
مماشات با
دولت سرمايه
داری و گرايش
های بورژوا
دست زده؛ و يا
در بهترين
حالت با خرده
کاری های بی
حاصل و بی
ارتباط به
جنبش کارگری
خود را ارضا می
کنند. ثانياً؛
ساير گرايش ها
مانند
"آنارشيست
ها،
سنديکاليست
ها، سوسيال
دمکرات ها و
چپ ليبرال و
مذهبی" اينها
همه گرايش های
خرده بورژوايی
هستند که بايد
ابتدا در درون
طبقه کارگر و
مبارزات
کارگری
آزمايش پس
دهند. تاريخ
جنبش کارگری
در سطح جهانی
بسياری از اين
گرايش ها را
نهايتاً در
کنار بورژوازی
يافته است
(رجوع شود به
انقلابات
اسپانيا و فرانسه
دهه1930). بنابر
اين واضح است
که اين ناهمگونی
کماکان در
درون تشکل
پيشنهادی
حکيمی باقی
خواهد ماند.
در صورت نبود
يک تشکيلات
محکم و
کمونيستی،
کليه کمونيست
های واقعی نيز
در معرض خطر
تقليل يافتن
به سطح آگاهی
گرايش های
خرده بورژوا و
يا نابودی و
دستگيری توسط
دولت بورژوايی
قرار خواهند
گرفت.
بنابراين
تا
زمانی که
نظام سرمايه
داری در جامعه
مستقر باشد؛
احزاب علنی و توده ای
کارگری هرگز
نمی توانند به
يک حزب کارگری
رزمنده ، کارا
و پرنفوذ مبدل
گردند. به سخن
ديگر، حزبی که
هدفش تدارک و
سازماندهی
سياسی و
تشکيلاتی
کارگران در
راستای تشکيل
يک حکومت
کارگری است،
بايد در ابتدا
(تا دوره
اعتلای
انقلابی) خود
را به صورت غيرعلنی
سازمان دهد.(2) تا از
ضربه خوردن
ايدئولوژيک
(رفرميزم؛
فرصت طلبی و
فرقه گرايی) و
فيزيکی (رخنه
عناصر جاسوس و
پليس) خود را
مصون نگهدارد.
چنين تشکيلاتی
«حزب پيشتاز
انقلابی» ناميده
می شود.
در
نتيجه بر خلاف
نظر حکيمی؛
هدف اساسی
کمونيست ها،
اين نيست که کل
طبقه کارگر و
يا " کمونيست و
سوسياليست
گرفته تا
آنارشيست، سنديکاليست،
سوسيال
دمکرات، چپ
ليبرال، چپ مذهبی
و...." را در يک
حزب توده ای
جلب کنند و يا
برعکس اين
تشکل ها را به
يک حزب کارگری
مبدل کنند.
هدف اساسی،
جلب آگاه ترين
عناصر و يا
کارگران
پيشرو کمونيست
است. آنان نيز
متشکل از
کارگرانی
هستند که به
مثابه رهبران
عملی کارگران
در دوره پيش
توسط کارگران
شناخته شده و
همچنين
اعتقاد به
نظريات
کمونيستی
دارند. در
درون جنبش
کارگری، بايد
وجه تمايزی
مابين طبقه
کارگر بطور اعم
و کارگران
پيشرو بطور اخص
قائل شد.
پيشروی کارگری
– رهبران طبيعی
و عملی طبقه
کارگر- از
آگاهی بالاتری
از کل طبقه
کارگر
برخوردارند،
زيرا که برخلاف
توده طبقه
کارگر، اين
قشر بطور
پيگير در جزر
و مد، افول و
اعتلای
مبارزات
کارگری بطور
فعالانه
درگير است.
بديهی است که
اين قشر به
علت موقعيت
خود در جنبش
کارگری قادر
به کسب آگاهی
سوسياليستی و
تدوين برنامه
انقلابی،
بدون دخالت
حزب پيشتاز
انقلابی، می
باشد. اما،
اولاً کسب
آگاهی
سوسياليستی
به سرعت و دقتی
که توسط يک
حزب پيشتاز
انقلابی به آن
منتقل می شود
نخواهد بود،
زيرا رهبران
عملی طبقه
کارگر به علل
درگيری مرتب
در جنبش کارگری
قادر به جذب
کليه نظريات و
تجارب جنبش
کارگری در سطح
ملی و بين
المللی در
اسرع وقت
نخواهند بود.
ثانياً به علت
ارتباط
تنگاتنگ
پيشروی کارگری
به کل طبقه
کارگر،
همواره خطر
عقب نگه داشته
شدن سياسی و
تشکيلاتی قشر
پيشرو توسط
توده کارگر
وجود خواهد
داشت. البته
پيشرو کارگری
چنانچه در
انزوا و بدون
امر دخالتگری
در جنبش کارگری
به فعاليت خود
ادامه دهد،
قادر به جذب
آگاهی
سوسياليستی
خواهد بود.
اما، در
آنصورت خطر آن
وجود خواهد داشت
که همان قشر
پيشروی کارگری
مبدل به
«روشنفکران» بی
ارتباط با
جنبش گردد.
زيرا، قشر
پيشرو تا زمانی
«پيشرو» است که
اتصال
ارگانيک و
روزمره خود را
با کل طبقه
کارگر حفظ
کند.
اما
در عين حال،
حزبی که قصد
جلب آگاه ترين
انقلابيون
طبقه کارگر را دارد،
نمی تواند يک
حزب
«روشنفکران»
خارج از طبقه که کارش
صرفاً صدور
«دستور عمل»
است، باشد.
حزب پيشتاز
انقلابی بايد
محور فعاليت
های خود را در
درون تشکل های
و محافل کارگری
متمرکز کند.
چنين حزبی
بايد متشکل از
ترکيب «کارگر
روشنفکران»
(کارگران
پيشرو) و
«روشنفکر
کارگران»
(روشنفکرانی
که در گفتار و
کردار در جبهه
کارگری قرار
گرفته و مورد
تاييد
کارگران
پيشرو قرار دارند)،
متشکل شده
باشد. صرفاً
از طريق اين
پيوند و
مداخله مشترک
اين دو بخش از
مبارزان
کارگری در
مبارزات واقعی
توده هاست که
حزب کارگری
عملاً حقانيت
رهبری
توده ها را
به دست می
آورد. حقی که
به هيچ وجه نمی
تواند از پيش
اعطاء شده
قلمداد شود.
هر سازمانی که
مدعی اين حق
بوده و مورد
تأييد
کارگران
نباشد، محکوم
به شکست است.
برای
سوسياليست های
انقلابی
مسئله ساختن
يک حزب کارگری
مبارزه برای
به دست آوردن
اين حق از
کارگران است.
چنين اعتمادی
صرفاً با
مداخله
روزمره
فعالان حزب در
جنبش کارگری
به دست می آيد.
زيرا که توده
های کارگر
تنها؛ نه از
طريق مطالعه،
نه از طريق
تبليغات شفاهی
راديو
تلويزيونی و
اينترنتی؛
بلکه عمداً از
راه تجربه
خود، از
فعالان انقلابی
شناخت به دست
می آورند. در
نتيجه، بدون
شرکت فعال در
مبارزه واقعی
کارگران، هيچ
راه ديگری برای
تأثيرگذاری و
جمع بندی
تجارب آنان
وجود ندارد.
«تئوری» های تدوين
شده در اطاق
های در بسته و
يا تشکيل
سازمان های
«کارگری»،
«کمونيستی» و
«انقلابی»
بدون شرکت در
مبارزات واقعی
کارگران و جلب
اعتماد آنان،
همه فاقد ارزش
هستند.
همچنين،
اين حزب نمی
تواند دنباله
رو کل طبقه
کارگر باشد،
زيرا که کل
طبقه کارگر
الزاماً به
سياست های
درست همزمان
با هم دست نمی
يابد. حزب
پيشتاز
انقلابی،
برنامه خود را
از درون جنبش
عملی کارگری و
تجارب نظری و
عملی جنبش
کارگری در سطح
بين المللی
استننتاج می
کند. اين
برنامه در
درون جنبش
کارگری به
آزمايش
گذاشته شده،
صيقل يافته
ونهايتاً برای
مداخلات بعدی
تدقيق می
يابد. برنامه
طبقه کارگر
برای امر
دخالتگری در
مسايل صنفی،
سياسی و در
نهايت تدارک
برای کسب قدرت
سياسی توسط
طبقه کارگر از
درون يک
سازمان علنی
نمی تواند
ظاهر گردد؛
زيرا کل طبقه
کارگر به علت
ناهمگونی
سياسی در آن،
قادر به ساختن
يک حزب کارگری
و تدوين يک برنامه
انقلابی جامع
نيست. عقايد
بورژوازی و
خرده بورژوازی
با سرعت در
درون حزب های
توده ای کارگری
رخنه کرده و
آنان را آغشته
به انحراف های
رفرميستی می
کند. تجارب
جنبش کارگری
حداقل در يک
قرن گذشته در
سطح بين المللی
نشان داده که برای
جلوگيری از
نفوذ عقايد
رفرميستی در
درون جنبش
کارگری، حزب
پيشتاز
انقلابی
ضروری است.
اتکا به
سازمان های بی
درو پیکر
کارگری (به
ويژه در
کشورهای نظير
ايران) پيچيدن
نسخه برای
شکست انقلاب
آتی است. حتی
اگر اين احزاب
متشکل از
ترکيبی "از
کمونيست و
سوسياليست
گرفته تا
آنارشيست،
سنديکاليست،
سوسيال
دمکرات، چپ
ليبرال، چپ
مذهبی و...." (نقل
از حکيمی)،
باشند.
سازماندهی
کارگری بايستی
جدا از نظارت
دولت بورژوايی
و گرايش های
بورژوا و خرده
بورژوا صورت
بگيرد. حزب
کارگری بايد
خود را از
عقايد هيئت
حاکم و نفوذ
جاسوسان دولت
مصون نگه دارد.
بنابر اين، حزب پيشتاز انقلابی از دو اصل تفکيک ناپذير از يکديگر تشکيل شده است. از يکسو، تشکل کارگران کمونيست در يک حزب مجزا از توده ها، محکم و با انضباط بر محور يک برنامه انقلابی؛ و از طرف ديگر درگيری نزديک و روزمره اين حزب با جنبش ها و مبارزات ويژه و خودانگيخته کارگری. به سخن ديگر، حزب پيشتاز انقلابی در عين حال هم خواهان تفکيک تشکيلاتی و نظری خود از طبقه (به منظور مصونيت از رفرميزم) بوده؛ و هم خواهان پيوستن به طبقه کارگر (برای مداخله در مسايل روزمره کارگری) می باشد. چنين حزبی نيز مانند هر پديده اجتماعی از وحدت اضداد تشکيل می شود. جدا و مستقل