اخيراً
مقاله ای تحت
عنوان
"تشكلات
مستقل كارگری
و ظرف تشكل
پذيری
كارگران
ايران در
موقعيت كنونی"
نوشته ی
يدالله در
"كارگر تبعيدی"
شماره 36،
انتشار يافته
است. نويسنده
مقاله ضمن
توضيح
تاريخچه
"تشكلات
مستقل كارگری"
در ايران،
برخوردی به
نظريات
انحرافی
"احزاب و
سازمان های
سياسی" در اين
زمينه كرده و
سپس پيشنهاد
مشخص خود در
مورد چگونگی
تدارك
"تشكلات
مستقل" در
"موقعيت فعلی"
را طرح كرده
است.
ما
مطالعه اين
مقاله را به
كليه كارگران
پيشرو توصيه می
كنيم، زيرا كه
هم بحث تاريخی
"تشكلات
مستقل" خوب
تدوين شده و
هم انتقادات
به انحراف های
رايج "چپ سنتی"،
بخصوص "راه
كارگر" و "حزب
كمونيست
كارگری" كم و
بيش صحيح بوده
و مورد تاييد
ما نيز هست. اما،
به اعتقاد ما،
مواضع
نويسنده در
مورد خاص ايراداتی
دارد كه به
آنها می
پردازيم.
درمقابل
بحث "حزب
كمونيست
كارگری"، كه
عملاً حزب خود
را فرای
"تشكلات
مستقل كارگری"
قرار داده و
استدلال
ميكند كه
تشكيل "تشكلات
كارگری" توسط
"احزاب"
بلاايراد
بوده و تنها
نقش نمايندگان
دولت را نفی می
كند، مورد
سؤال قرار
داده، می
نويسد: "آيا... می
شود از ورود
كارگران
طرفدار دولت و
يا بطور كلی
كارگران حامی
رژيم های
سرمايه داری
به تشكلات
كارگری
جلوگيری به
عمل آورد؟ ... و
آيا در وضعيت
كنونی ايران،
امكان برپا
كردن اتحاديه
مختص كارگران
غيرطرفدار
دولت وجود
دارد جواب من...
نه است. بنابراين
كارگران طرفدار
دولت همانند
ساير كارگران
اجازه دارند
برای پيشبرد
اهداف و نظرات
شان كه در جهت
حفظ رژيم است
در اين تشكل
فعاليت كنند و
سرسپردگی
خودشان به
دولت را در
تشكل نمايندگی
نمايند... تشكل
مستقل
اتحاديه ای
مستقل، تشكلی
است كه تمامی
كارگران صنعت
و هر واحد
توليدی را
بدون در نظر
گرفتن مرام،
مسلك، رنگ
پوست، نژاد،
مذهب و
طرفداران
آنان از گروه
سياسی را در
بر می گيرد و
هيچ تابلوی
ورود ممنوعی
هم ندارد. (ص25-26)
نويسنده
خطوط بالا، با
شروع از يك
انتقاد درست
به مواضع
انحرافی "حزب
كمونيست
كارگری" مبنی
بر عدم به
رسميت شناختن
پتانسيل
سازماندهی
كارگران و
ترسيم يك
موقعيت كاذب
برای
"احزاب"، خود
به يك نتيجه
گيری اشتباه
در غلتيده
است. توضيح
چند نكته در
اين مورد ضروری
است.
اول،
در اين امر
ترديدی نيست
كه يك "تشكل
مستقل كارگری"
نبايستی به
ابزار يک يا
چند سازمان
خاص سياسی
تبديل شود.
سازمان های
كمونيستی ای
كه هر "تشكلی"
را زائده خود
می پندارند و
آگاهانه در
راستای حفظ
استقلال
اينگونه
تشكلات كام بر
نمی دارند،
نشان داده و می
دهند كه هيچ
اعتقادی به
خود- سازماندهی
طبقه كارگر
ندارند. بديهی
است كه "تشكل
مستقل كارگری"
يك "اتحاد
عمل" سازمان
های سياسی نمی
تواند باشد.
رهبران طبيعی
و عملی
كارگران، طی
مبارزه
روزمره خود
عليه نظام
سرمايه داری
به لزوم تشكيل
چنين نهادهايی
رسيده و آنها
را از پايين و
با اتكاء به
نيروی خود می
سازند، اين يك
ابزاری است،
در وهله نخست،
سياسی (بويژه
در جوامعی
نظير ايران) و
همچنين صنفی.
زيرا كه تحت
اختناق و
استثمار
مضاعف،
كوچكترين
حركت صنفی
توسط كارگران
بلافاصله با
طرح مطالبات
سياسی (حتی تا
سر حد شعار
سرنگونی رژيم)
ادغام می شود.
در
نتيجه يكی از
وظايف
كمونيست ها،
صرفنظر از
منافع سازمانی
خود، تقويت
چنين نهادهايی
است. جريان
هايی كه مبادرت
به تحت كنترل
در آوردن اين
نهادها كرده و
يا به تخريب
آنها دست
ميزنند، در
ميان كارگران
به سرعت
اعتبار خود را
از دست داده و
نهايتاً منزوی
می گردند.
واقعيت اينست
كه اين نهادها
بايستی
"مستقل" از
سازمان های
سياسی باشند.
دوم،
اما در عين
حال، كارگران
شركت كننده و
درگير در اين
نهادها،
الزاماً همه
از لحاظ سياسی
"منفرد" و يا
"مستقل"
نيستند. هر يك
از كارگران
بنابر تجربه
مبارزاتی و يا
سابقه
تشكيلاتی خود
در درون يك
سازمان سياسی،
دارای مشی
سياسی و نظر
خاصی اند.
كارگران
طبيعتاً با
برنامه و
ديدگاه های
سياسی خود به
درون تشكل
های "مستقل
كارگری" وارد
می شوند. حذف و
كنارگذاری
كارگرانی كه
وابستگی
تشكيلاتی به
گروه و سازمان
خاصی دارند،
تحت لوای
اينگونه
نهادها مستقل
اند، نيز
ناصحيح و غيراصولی
است. بديهی
است كه
كارگرانی كه
وابستگی به يك
سازمان و گروه
خاص، حامل
برنامه و نظريات
خاص بوده و نمی
توانند عقايد
خود را بيرون
از "تشکل
مستقل کارگری"
باقی بگذارند
و با نظرات
"مستقل" وارد
كارزار سياسی
شوند. نقش
كارگران
كمونيست (چه
وابسته و چه
غيروابسته)
همواره
مبارزه سياسی
نه تنها با
رژيم سرمايه
داری كه با
انحراف های
رفرميستی و
خرده بورژوازی
است كه توسط
ساير كارگران
به درون "تشكل
مستقل كارگری"
آورده می شود.
زيرا كه
ايدئولوژی
حاكم در جامعه
ايدئولوژی
هيئت حاكم است
و رسوخ عقايد
بورژوائی و
رفرميستی در
درون خود
كارگران
عينيت دارد.
سوم،
مفهوم
كمونيست ها از
"تشكل مستقل
كارگری" اين
است كه اين
نهادها بايستی
مستقل از دولت
بورژوايی و حتی
سازمان های
بورژوايی
باشند. بويژه
در جوامعی
نظير ايران كه
يك رژيم
ارتجاعی پليسی
بر مصدر قدرت
قرار گرفته
است.
موضع
نويسنده
مقاله مبنی بر
اينكه
طرفداران يك
دولت ارتجاعی
سرمايه داری
بايستی قادر
باشند در
"تشكل مستقل
كارگری" شركت
كنند. برای ما
قابل پذيرش
نيست. زيرا كه:
اولاً،
بايد روشن شود
كه سياست های
رژيم كه منجر
به پيدايش
"طرفدار" در
درون طبقه
كارگر شده است
كدام است؟ و
اين طرفداران
را چه كارگرانی
تشكيل می
دهند؟ سياست
اقتصادی رژيم
(حتی در
بهترين حالت
آن تحت كنترل
باند "راست
مدرن"
رفسنجانی، يا
جناح "معتدل"
همواره ايجاد
استثمار مضاعف
كارگران،
تحديد قانون
كار، سركوب و
دستگيری و
اعدام
كارگران و
غيره بوده
است. نويسنده
مقاله بايد
توضيح دهد كه
چه اقدامات
اين رژيم، "مترقی"
و يا "اصلاح
گرايانه" و يا
"مثبتی" بوده
كه ظاهراً برخی
از كارگران به
طرفداری از آن
برخواسته
اند؟ در واقع
به غيراز
مزدوران رژيم
و عده ای فرصت
طلب و خودفروش
و "بدبخت" و
غيرسياسی،
رژيم از
طرفدارانی در
ميان كارگران
برخوردار
نيست. اين
قبيل طرفداران
نيز تنها برای
جاسوسی و
خبرچينی و
شناسائی ساير
كارگران به
درون "تشكلات
مستقل كارگری"
خواهند آمد و
نه برای
مبارزه و يا
احياناً
تبليغ نظريات
سياسی رژيم.
دوماً،
بايد روشن شود
كه كسانی كه
مدافع رژيم
اند، حتی
طرفداران
ايدئولوژيك و
سياسی، آيا
خود اعتقاد به
رعايت حقوق
دمكراتيك سايرين
را دارند؟
چگونه
كارگران می
توانند برای
كسانی كه در
عمل خود مسبب
سركوب و ارعاب
آنان هستند،
"حق دمكراتيك"
قايل شده و
تابلوی ورود
"ممنوع"
برايشان قايل
نشوند؟ مگر در
اتحاديه های
كارگری
اروپايی
فاشيست ها، كه
از بيخ و بن با
ضرورت تشكيل
اتحاديه
مخالف اند، را
كارگران راه می
دهند؟
كارگران تنها
با كسانی در
درون يك
اتحاديه
همكاری می
كنند كه خود
سركوبگر
نباشند؟ اين
يك برخورد غيردمكراتيك
نمی تواند
قلمداد شود،
که يكی از
دستآوردهای
مهم جنبش
كارگری در سطح
جهانی است.
سوماً، مگر
بورژوازی
خودش ابزار
تبليغات كم
دارد كه بايستی
به درون "تشكل
مستقل كارگری"
راه بيابد.
اين نهادها
قرار است برای
مبارزه با
سياست های
بورژوايی
ايجاد شود و
نه برای
مصالحه و
همزيستی
مسالمت آميز
با بورژوازی
(گرچه بسياری
از رهبران
اتحاديه ها در
اروپا و
آمريكا به خدمتكاران
بورژوازی
تبديل شده
اند).
چنانچه
قرار باشد
نمايندگان
دولت بورژوايی
به درون اين
نهادها
پذيرفته شوند،
ضرورت تشكيل
چنين نهادهايی
نفی می گردد.
آيا چنين موضعی،
فرقه گرايانه
نيست؟
بهيچوجه!
"تشكل های
مستقل كارگری"
كه قرار است
هم فعاليت های
صنفی و هم
سياسی و حتی
مبارزه تا
راستای
سرنگونی رژيم
انجام دهد. نمی
تواند با حضور
نمايندگان
بورژوازی
(جاسوسان و
خبرچين های
رژيم) شكل
واقعی بخود
بگيرد. "تشكل
های مستقل
كارگری" زرد
بدرد كارگران
نمی خورد.
بهتر است يا
"سرخ" باشد و
يا اصلاً
نباشد. وجود
نهادهای
"زرد" ضربه
بيشتری بر
پيكر طبقه
كارگر خواهد
زد.
در مواردی
كه رژيم به
ايجاد چنين
"تشكل"هايی
اذعان می
دارد. مبارزه
برای تشكيل يك
"تشكل مستقل"
از بورژوازی،
می تواند خود
مبارزه
كارگران عليه
نظام را گسترده
تر و تقويت
كند و نه
تضعيف.
«تشكلات
مستقل كارگری»
بدون «حزب
پيشتاز
انقلابی» محكوم
به شكست است
نويسنده
مقاله می
نويسد كه از
آنجايی كه
رژيم در
«قانون كار» به
تشكيل «انجمن
های صنفی»
اذعان داشته
است. "جامعه
كارگری
ايران، تبليغ
و ترويج برای
ايجاد انجمن
های صنفی در
صنايع،
كارخانجات و
محيط های
كارگری ديگر
با توجه و
استناد به
قوانين خود
رژيم از طرف
كارگران، امری
است كه كاربرد
بيشتری داشته
و كارگران
قادر خواهند
بود هر چه
سريع تر زير
يك چتر بگرد
هم جمع شوند و
از اين كانال
مسائل خود را
پيش برند".(ص 28).
اين
پيشنهاد چند
نكته را بر می
انگيزد:
اول،
اين پيشنهاد
خوبی است بشرط
اينكه خود
كارگران
نقداً چنين
عملی را حداقل
در برخی از
مراكز صنعتی
آغاز كرده
باشند (كه
چنين كرده
اند). كه در آن
صورت سراسری
كردن چنين
اقدامی می
تواند بسيار
مؤثر باشد.
دوم،
اين پيشنهاد
موثری است،
اگر اين انجمن
ها، "مستقل"
از نمايندگان
دولت باشند
(يا مبارزه ای
حول استقلال
از حضور
نمايندگان
دولت صورت گرفته
باشد). وگرنه
چه تفاوتی بين
آنها و "انجمن
های اسلامی" و
يا خانه "كار و
كارگر" وجود
خواهد داشت.
عملكرد و
نتيجه "انجمن های
اسلامی" از
ياد كسی نرفته
است. اين قبيل
نهادها با
دخالت
نمايندگان
دولت پس از
دوره ای تنها
به يك "نماز
خانه" و مركز
جاسوسی صِرف
تبديل شدند و
نه نهادی برای
احقاق حقوق
صنفی و سياسی
كارگران.
اينكه دولت
طبق "قانون كار"
به آن اذعان
داشته است،
چيزی را ثابت
نمی كند. اين
دولت حرف های
"خوب" زيادی
زده و به هيچ
يك پای بند
نمانده است.
سوم،
حتی اگر اين
مطالبه در
مقطع امروز
عملی گردد، چه
تضمينی وجود
دارد كه رژيم
آنرا به اجرا
بگذارد و يا پس
از دوره ای
همانند
"انجمن های
اسلامی" منحط
نگردد؟ در
آنصورت چه
ضمانتی برای
تداوم
مبارزات
كارگری به شكل
ديگری وجود
خواهد داشت؟
اين سوالی است
كه نويسنده
مقاله بطور
عمومی اشاره ای
به آن نكرده
است. به
اعتقاد ما
تنها تضمين
گسترش اين
قبيل
پيشنهادها و
يا ضمانت
تدوام مبارزات
كارگری،
همانا وجود يك
تشكيلات سياسی
مشخص پشت سر
آنها است. يعنی
بدون هسته های
كارگری
سوسياليستی
(يا هسته های
"سرخ" مسلح به
ماركسيزم
انقلابی، هيچ
تضمينی برای
تحقق و يا
تدوام آنها
نخواهد بود.
به عبارت ديگر،
ستون فقرات
جنبش در راستای
ايجاد "تشكل
مستقل كارگری"
بايستی اين
هسته های حزبی
بلشويكی)
باشد.
همچنين
او در مورد
"ظهور
شوراها" در
مقطع قيام 57،
اشاره می كند
كه كارگران
خواهان «شريك
شدن در قدرت
سياسی» با
نمايندگان
سرمايه داری
در"شورای
انقلاب"
"مجلس
خبرگان" می
شوند! اين
نظريه نيز درك
اشتباهی را از
مفهوم
"شوراها" به
مثابه "تشكل
مستقل كارگران":
ارائه می دهد.
در واقع
شوراهای
كارگری هرگز
خواهان سهيم
شدن در قدرت
سياسی نبوده و
نيستند بلكه
خواهان كسب
قدرت سياسی
اند، وگرنه
ماهيت خود را
نقص خواهند
كرد. تجربه
انقلاب روسيه
1917 ماهيت
شوراها را به
نحو احسن در
تاريخ جنبش
كارگری قرن
اخير نشان
داد. برخلاف
نظر نويسنده
مقاله، در
ايران نيز
چنين انگيزه ای
وجود داشت اما
به علت نبود
يك حزب
"بلشويك" شوراها
نيز
نتوانستند به
خواست مركزی و
انقلابی خود،
يعنی تسخير
قدرت و ايجاد
حكومت شورايی
نايل آيند.
نويسنده
مقاله يا به
چنين حزبی
اصولاً
اعتقاد ندارد
و يا حزبی از نوع
ديگر را به
رسميت می
شناسد. ظاهراً
حزب دلخواه
ايشان قرار
است از "تشكل
های مستقل
كارگری" سر
برون آورد.
تاريخ جنبش
كارگری قرن
گذشته ثابت
كرده است كه
چنين اعتقادی
يا تخيلی است
و يا منجر به
يك حزب
رفرميستی می
گردد.
اينگونه
"تحليل"ها از
"تشكلات
كارگری"،
عموماً توسط
"آناركوسنديكاليست"ها
اوائل قرن بيستم
ارائه داده
شده اند. آنها
به استناد به
يك نقل قول از
كارل ماركس در
سال 1868، می
خواهند ثابت
كنند كه "حزب"
از درون
"اتحاديه های
كارگر" برون می
آيد. ماركس
چنين نظری را
البته ارائه
داد. اما
اولاً، اين
نظريه در اواخر
قرن بيستم
مربوط به
بريتانيا بود
(حزب كارگر بريتانيا
در واقع بر
بنياد
اتحاديه های
كارگری بنا
نهاده شد).
ثانياً،
تجربه "حزب
كارگری"
انگليس نشان
داد كه "حزب"
به اصطلاح
كارگری تنها
يك حزب
بورژوائی و
خدمتكار
سرمايه داران
است و بس!
البته
تجربه تاريخی
صحت نظر ماركس
را تا آنجايی
كه مربوط به
انگلستان بود
اثبات كرد).
ثالثاً، خود
كارل ماركس در
سال 1864 در حال
تشكيل «انترناسيونال»
(يك حزب كارگری
بين المللی
جدا از
اتحاديه های
كارگری) بود.
اين تجربه
نشان داد كه
از هر تشكل
مستقل كارگری،
الزاماً حزب
انقلابی ظهور
نمی كند.
مدافعان
چنين نظری
بايد نشان
دهند كه در
كجای جهان
چنين سناريوی
بطور موفق
تحقق يافته
است؟
درست
برعكس اين
چنين حزب ها
در بهترين
حالت آغشته به
نظريات
رفرميستی
خواهند بود.
حزب
انقلابی طبقه
كارگر در واقع
نياز به
انديشه
انقلابی
(چكيده و جمع
بندی مبارزات
يك قرن و نيم
مبارزات
كارگری) دارد.
تاريخ
موفقيت آميز
انقلاب اكتبر
1917 روسيه (صرفنظر
از انحطاط
نهايی آن بدست
بوركراسی
استالينی)،
گواه بر اين
است كه تضمين
دخالت در جنبش
كارگری (و تشكل های
مستقل كارگری)،
تشكيل "حزب
پيشتاز
انقلابی" است.
در
ايران نيز، طی
دهه گذشته
لزوم تشكيل
نطفه های
اوليه حزب
(هسته های
كارگری
سوسياليستی).
در راستای
سازماندهی
"تشكل های
مستقل كارگری"
احساس شده
است.
5
مارس 1997
چند
نكته در باره
وظايف
كارگران
پيشرو در خارج
يكی از
مسائل عمده
كارگران
پيشرو كه طی
سال های
گذشته- به علت
اختناق در
ايران- به خارج
از كشور آمده
اند اينست كه
چه بايد كرد؟
و چگونه به
بهترين نحوی
مبارزات را
عليه رژيم و
در دفاع از
كارگران مبارز
داخل ايران
ادامه داد؟
برای عده ای
كه وابستگی های
گروهی و
سازمانی
دارند، پاسخ
بسيار ساده
است: الحاق به
گروه خود و با
استفاده از
امكانات آن
گروه، ادامه
فعاليت
تشكيلاتی
"سازمانی" و
يا "حزبی". اما
برای آنان كه
تعلقات سياسی
و تشكيلاتی
نداشته و يا
از سازمان های
خود به دلايلی
برش كرده اند،
مساله به اين
سادگی طرح نمی
شود.
اين عده- يعنی
كارگرانی كه
وابستگی
تشكيلاتی و يا
سياسی به
سازمانی
ندارند- و
تعدادشان، از
آنانی كه به
سازمان های
خاص وابستگی
دارند به
مراتب بيشتر
است، با
مشاهده
كارنامه حزب
های سياسی
"چپ" در ايران
در دوره قيام
و پس از آن، از
اين سازمان ها
برش سياسی و
تشكيلاتی
كرده و
مستقلاً در
محافل كارگری
خود به
مبارزات
ادامه داده
اند. لازم به
تذكر نيست كه
كارنامه
مبارزاتی
محافل كارگری
مستقل در دهه
گذشته به
مراتب پر
بارتر از كارنامه
حزب های "چپ"
بوده است- در
اكثر اعتصاب
های دوره
گذشته سازمان
ها متشكل سنتی
نقش مهمی بازی
نكرده، و
عمدتاً در
خارج از كشور
كارشان "وحدت"
و يا "انشعاب"
از يكديگر و
ترتيب
سمينارهای "بحث"
بوده است.
برخی ديگر
از كارگران
پيشرو در
ايران، كه
هنوز كمی توهم
به گروه های
سنتی داشته و
تصور می كردند
كه توسط اين
سازمان ها،
تشكل های عريض
و طويل كارگری-
انقلابی و
دمكراتيك در
خارج ساخته
شده است، به
محض ترك ايران
و مشاهده
عملكرد اين
سازمان ها از
نزديك،
بلافاصله به
اين واقعيت پی
می برند كه
اين سازمان ها
هدفی جز
پيشبرد مقاصد
گروهی خود
ندارند و نه
"حزب" و
"سازمان"
هستند، نه "كمونيست"
و "انقلابی" و
نه "كارگری!
برخورد
گروه های سنتی
به تجمع های
كارگران
پيشرو
كارگران
پيشرو در اين
دوره- برخلاف
دوره قيام-
ديگر حاضر به
پذيرش
"آتوريته"
هيچ گروه ای
به غيراز تشكل
های مستقل خود
نمی باشند.
آنان در عمل
مبارزاتی،
انحراف ها و
كجروی های
سياسی و
تشكيلاتی
گروه های سنتی
را آزمايش
كرده و ديگر
اعتمادی به
آنان ندارند.
در مقابل اين
واقعيت،
سازمان های
سنتی بخصوص پس
از مشاهده ازدياد
تعداد
كارگران
پيشروی
غيروابسته و
تمايل آنان به
تشكيل سازمان
های مستقل از
گروه ها-
معمولاً از دو
راه و روش استفاده
می كنند: يكی
روش فرقه
گرايانه و
ديگری روش
فرصت طلبانه
(و يا تركيبی
از اين دو).
طی چند سال
گذشته، يكی از
تشكيلاتی كه
روش فرقه
گرايانه را پيشه
كرده است "حزب
كمونيست
كارگری" است.
اين حزب كه
خود را حامی
كارگران معرفی
می كند، در
حقيقت چشم
ديدن گرايش های
مستقل كارگری
را ندارد.
تجمع و يا
تشكل مستقل
كارگری برای
"حزب" بدون
وابستگی
مستقيم به آن
مفهومی ندارد
و بايد نابود
گردد. اين حزب
به اصطلاح كارگری،
از هر طريقی
كه لازم تشخيص
دهد در مقابل
گرايش های
مستقل
كارگران
پيشرو قد علم
می كند. در
ابتدا با زبان
"دوستانه" و
با به رخ كشاندن
امكانات
سرشار مالی،
آنان را دعوت
به الحاق به
"حزب" می كند.
اگر اين روش
كارآيی
نداشته باشد،
از طريق اعمال
های فشارهای
روانی، سياسی
و مالی و
نهايتاً از
طريق اتهام زنی
و تهديد و
"افشاگری(1)". اين
حزب در حرف
كارگری و
كمونيستی (و
عمل غيركارگری
و كمونيستی)
تصور می كند
كه با امكانات
مالی سرشار می
تواند
كارگران
پيشرو را در
خارج خريداری
كند.
"كارگر
امروز"-
"نشريه
انترناسيوناليستی
كارگری"- كه
ظاهراً "حزب"
مستقل است به
اين منظور
انتشار يافته
است. سردبير
اين نشريه رضا
مقدم يكی از
فعالين سابق
جنبش كارگری-
در اولين
شماره اين
نشريه می
نويسد كه فكر
انتشار اين
نشريه را سال
ها داشته اما
"امكانات فنی
و مالی" را از
آقای منصور
حكمت كه
"وجدان آگاه
نشريه است"!
گرفته است.
حال بايد از
آقای رضا مقدم
سؤال كرد كه
هدف از انتشار
اين نشريه به
كمك مالی و فنی
"حزب" چه بوده
است؟
طرفداران اين
نشريه (به غيراز
شايد تعداد
انگشت شماری
كارگر مستقل)
كه همه از
فعالين "حزب"
هستند. چه
فعاليت عملی ای
طی چند سال
گذشته در دفاع
از جنبش كارگری
كرده اند (بجز
يكسری
تبليغات
مبالغه آميز بی
هدف و بی
نتيجه) چه كمك
مالی و معنوی
به كارگران و
زحمتكشان
پناهندگان
مستقل در تركيه
كرده اند؟
(اگر كمكی هم
شده صرفاً به
طرفداران
"حزب" بوده
است)(2)... جمع
آوری اخبار
دست دوم جنبش
كارگری و چند
خبر بين المللی
و يك مصاحبه
نياز به يك
نشريه كارگری
(آن هم
انترناسيوناليستی!)
ندارد-
كارگران
ايرانی پس از
مدتی خود قادر
به مطالعه و
درك مسايل
جنبش كارگری
اروپايی
خواهند بود-
آنچه كارگران
پيشرو در خارج
نياز دارند،
يا يك سلسله
اخبار دست اول
جنبش كارگری
ايران است- كه
اين نشريه
فاقد آن است،
و يا بحث های
سياسی- نظری
جنبش كارگری –
كه اصولاً در
نشريه وجود
ندارد، (بخش
انگليسی اين
نشريه هم كه
واقعاً مسخره
است- اخبار
جنبش كارگری
اروپايی به
زبان انگليسی
برای كارگران
اروپايی!- تو
گويی كارگران
اروپايی خود
نشريه
ندارند).
بهرحال، چرا
آقای رضا مقدم
همين كارها را
نمی توانستند
از طريق
"انجمن
كارگران
تبعيدی" و
نشريه آنان
انجام دهد؟
اختلاف بر سر
چيست؟ اگر
اختلافی نيست
چرا آقای رضا
مقدم و
طرفداران
غيرحزبی چنين
نمی كنند؟ مگر
نشريه "كارگر
تبعيدی"حداقل
يكسال و نيم
قبل از انتشار
"كارگر امروز"
انتشار
نيافت؟ چرا به
كارگران
مستقل از طرف
"حزب" كمك مالی
و فنی نمی شود
كه نشريه خود
را مرتب تر و
بهتر كنند؟
اگر رضا مقدم
چنين درخواستی
را كند. آيا
دوست "عزيز"
او، آقای
منصور حكمت،
كمك های "مالی
و فنی" خود را
قطع نخواهد
كرد؟
بديعی است
كه انتشار
"كارگر امروز"
صرفاً يكی از
ابزارهای
"حزب كمونيست
كارگری" برای
ايجاد افتراق
مابين
كارگران
پيشرو در خارج
است. ساير
"كارگران
مستقل"
طرفدار اين
نشريه (اگر
وجود داشته
باشند)
متأسفانه آلت
دست "حزب" قرار
گرفته اند (و
محققاً آنان
كه صادق هستند
بزودی از اين
حزب فرقه گرا
فاصله می
گيرند).
همچنين واضح
است كه اگر
كارگران پيشرو
خود را در
"انجمن
كارگران
تبعيدی"
سازمان نمی
دادند و اگر
همه مانند رضا
مقدم به "حزب"
می پيوستند و
نشريه مستقل
نمی داشتند، می
توان به جرات
اعلام كرد كه
نشريه "كارگر
امروز" هرگز
انتشار نمی
يافت. برای
كليه كارگران
پيشرو روشن
است كه هدف
اصلی از
انتشار اين
نشريه خدمت به
جنبش كارگری
نبوده بلكه
تقويت ابزار
تبليغاتی
"حزب" بوده
است. اعلام
تشكيل
پرجنجال
"كميته بين
المللی
همبستگی با
كارگران
ايران" (با برخی كميته
های حمايت
كننده من در
آوردی و قلابی)
هم برای رقابت
با كميته های
موجود مشابه
ساخته شده است
هر آنچه
سايرين داشته
باشند "حزب"
هم بايد بهتر
از آن را خود
در انحصار
داشته باشد!
اگر "حزب
كمونيست
كارگری" با
روشن فرقه
گرايانه با
کارگران
پيشرو برخورد
كند، "سازمان
كارگران
انقلابی
ايران" ("راه
كارگر") با
روشن فرصت
طلبانه با
تشكل های
مستقل كارگرای
مواجه می شود.
روش "راه
كارگر" در
مقابل هر تشكل
مستقل كارگری
بسيار ساده
است: در ظاهر
خود را طرفدار
اين تشكل های
جلوه می دهد و
حتی چند "رفيق
سازمانی" (با
روش كار "نيمه
علنی و نيمه
مخفی") را به
درون اين
گرايش ها می
فرستد، اما در
باطن می خواهد
با به كنترل
در آوردن اين
تجمعات تيشه به
ريشه آنان
بزند. يا آن
تجمع را
نهايتاً از آن
خود كند و يا
از هم
بپاشاند.
(اقليت- جناح
توكل هم همين
روش را دارد
با اين فرق كه
گاهی چند
"انتقاد
رفيقانه" علنی
هم در نشريه
خود می كند).
روشن است كه
اين قبيل سازمان
های "سياسی"،
هيچ يك
كوچكترين
اعتقادی به
تشكل های
مستقل كارگری
ندارند. هر
بلايی را كه
در دوره قيام
بر سر جنبش های
مستقل
كارگران و
زحمتكشان
ايران آوردند.
اكنون می
خواهند در
خارج بر سر
تجمع های
مستقل كارگری
بيآورند (و
كوچكترين درسی
هم از
اشتباهات
گذشته خود
نگرفته اند).
اين عده اگر
حتی ذره ای
اعتقاد به
سوسياليزم و
انقلاب كارگری
داشتند، می
توانستند به
سادگی پی برند
كه تجمع ها و
تشكل های
مستقل كارگری
نه تنها در
مقابل يك حزب
كارگری
نيستند كه در
نهايت به
تشكيل و گسترش
آن كمك می كند.
نقش هر گروه و
يا سازمانی كه
اعتماد به نفس
داشته باشد،
تقويت و
مستحكم كردن
چنين تشكل هايی
است، و نه
تخريب و يا
تحت كنترل
گرفتن آن (اين
اولين و
مهمترين درس
انقلاب اكتبر
1917 روسيه است). اين
مدافعان
"كمونيزم"- از
آنجايی كه به
خود اعتماد
ندارند- تشكل
های مستقل
كارگران را در
رقابت با
تشكيلات خود و
برای از هم
پاشاندن آن از
هيچ اقدامی
كوتاهی نمی
كنند.
كارگران
پيشرو كه
مجبور به ترك
ايران می
شوند، اين
قبيل "سياست"
بازی های
سازمان های
شبه كمونيستی
را محكوم كرده
و هيچ توهمی و
اعتمادی به
آنان نداشته و
ندارند.
برخورد
كارگران
پيشرو به تشكل
های كارگری
در مقابل
برخورد فرقه
گرايانه و
فرصت طلبانه سازمان
های سنتی،
تجمع های
كارگران
پيشرو عموماً
يك واكنش نشان
می دهند: "اگر
حزب ها و
سازمان های
كمونيستی
اينها هستند
ما حزب و
سازمان
نخواستيم! به
اتكاء به نيروی
خود تشكل های
مستقل خود را
ايجاد می كنيم
و به جنگ رژيم
سرمايه داری می
رويم" البته،
بخشی از اين
واكنش صحيح
است. اما،
قسمتی از آن
ناوارد. در
اينكه گروه های
موجود سياسی
اهميتی به
جنبش كارگری
نداده و تنها
دليل مداخلات
سياسی آنان
ساختن
تشكيلات خود می
باشد و هيچ يك
حتی يك برنامه
انقلابی
ندارند،
نبايد ترديدی
داشت- اين حزب
ها و سازمان
ها همه تشكل
های شبه
كمونيستی،
رفرميستی و
فرصت طلب
هستند و هيچ
توهمی به آنان
نبايد داشت
(حداقل،
انقلاب اخير
ايران ماهيت
تمام اين
سازمان ها را
در عمل به
جنبش كارگری
نشان داد). اين
نكته هم درست
است كه انقلاب
آتی ايران به
دست خود
كارگران پيشرو
و به اتكاء به
تشكل های
مستقل و خود
سازمانده
آنان، بايد
رژيم را سرنگون
كرده و به
پيروزی نهائی
برسد. طبقه
كارگر نيازی
به وكيل
مدافع،
آقابالاسر و
يا "رهبر" جدا
از خود طبقه
ندارد. اما،
از اين نكات
كاملاً صحيح
نمی توان به
اين نتيجه
رسيد كه "حزب بی حزب،
زنده باد تشكل
های مستقل
كارگری".
تشكل های
مستقل كارگری
(مانند
سنديكاها،
شوراها و
كميته های
عمل)، گرچه
عامل مهمی در
مبارزات
كارگری در جهت
سرنگونی رژيم
هستند، اما
بدون تشكل های
اخص انقلابی
(حزب پيشروی
طبقه كارگر)
پيروزی نهايی
انقلاب قابل
تضمين نيست.
در تشكل های مستقل كارگری طبيعتاً گرايش های سياسی، نظريات و عقايد متفاوت و مخالف (و گاه متضاد) كه وجه مشترك عمومی دارند، وجود دارند. كارگران كمونيست وابسته به حزب های خاص با برنامه های متفاوت برای انقلاب آتی در كنار كارگران مذهبی و غيرتشكي