پول
و سرمايه
سارا
قاضی
فهرست
بخش
نخست
پول
و سرمايه و
تأثير آن در
ساختار
اجتماعات بشری از
ديرباز تا
کنون
بخش
دوم
پول
و سرمايه و
تأثير آن در
ساختار
اجتماعات بشری از
ديرباز تا
کنون
بخش
سوم
پول
و سرمايه و
تأثير آن در
ساختار
اجتماعات
بشری از
ديرباز تا
کنون
قانون
ارزش
پول
و سرمايه
آغاز
دوران سرمايه
داری
بخش
چهارم
پول
و سرمايه ريشه
های سرمايه
داری در
کشورهايی
مانند ايران
بخش
پنجم
پول
و سرمايه
موقعيت طبقه
کارگر ايران
ا لف:
گذشته ا
تحاديه های
کارگری
ب: شرايط
کنونی
اتحاديه های
کارگری
ج: آينده
اتحاديه های
کارگری
يادداشت
بخش
نخست
پول و
سرمايه
و
تأثير آن در
ساختار
اجتماعات
بشری از
ديرباز تا
کنون
زمانی
بود که بشر به طور
قبيله ای می
زيست و حاصل
کار وفعاليت
تک تک افراد
قبيله روی هم
گذاشته شده و
به مصرف همه
افراد آن
قبيله می
رسيد. تا اين که
رشد ابزار
توليد به جايی
رسيد که اولاً
امکان مستقر
شدن در يک
مکان را برای انسان های
آن دوران ممکن
ساخت و ثانياً
کمک کرد تا
توليد قبيله
از حد نياز
بالاتر رفته و
در نتيجه
مقدار اضافی
روی دستش
بماند. اين
عاملی شد که
بعداً قبايل
توانستند بر
روی اموال
اضافی خود با
هم داد و ستد کرده
و به اين
ترتيب پاره ای
از کمبودهای
قبيله خود را
تأمين نمايند.
ارنست مندل در
کتاب «الفبای
سوسياليزم» در
اين باره
آورده است:
«
بشر بخش بزرگی
از هستی ما
قبل تاريخ خود
را در شرايط
فقر مفرط به سر
آورده است.
بشر نمی
توانست غذای
لازم جهت
ادامه زندگی
خود را جز از
راه شکار، ماهی
گيری و
گردآوری ميوه
از طريق ديگری
فراهم کند.
بشر
مانند انگلی
چسبيده به
طبيعت زندگی
می کرد، چرا
که قادر نبود
به طبيعت، که
اساس زيست او
را تشکيل می
داد، چيزی
بيفزايد. او هيچ
اختياری بر
اين منابع
نداشت.
جوامع
بدوی به گونه
ای سازمان می
يابند که در
اين چنين
شرايط بی
اندازه
دشوار، بقای
دسته جمعی را
تضمين کنند.
همه مجبورند
در امر توليد
شرکت کنند و
کار هر کس
برای زنده نگه
داشتن جماعت
لازم است. در
چنين شرايطی
برتری های
مادی برای
بخشی از قبيله
به قيمت قحطی
برای بخش باقی
مانده قبيله
تمام می شود،
قبيله را از
امکان کار کرد
عادی محروم
کرده، از اين
رو بنيان شرايط
بقای جمع را
از ميان بر می
دارد. بدين
سبب است که در
اين دوره از
انکشاف جوامع
بشری، سازمان
اجتماعی
گرايش به حفظ
حداکثر
برابری در
درون جماعت
دارد.
با
بررسی
نهادهای
اجتماعی در 425
قبيله بدوی
هابهاوس،
ويلر و
کينزبرک،
دانشمندان انسان
شناس انگليسی
به نبود کامل
طبقات اجتماعی
در همه قبايلی
که از کشاورزی
بی اطلاع
بودند پی
بردند.» (1)
«
اين شرايط
مربرط به فقر
بنيادی جوامع
انسانی تنها
با رشد فن
زراعت و پرورش
دام دگرگون
شد. بزرگ ترين
انقلاب
اقتصادی حيات
بشر، يعنی دست
يابی به فن
زراعت و نيز
چند اکتشاف
مهم ديگر ما
قبل تاريخ (به ويژه
فنون کوزه گری
و بافندگی)
را، مديون
زنان هستيم.
اين
دوره، از حدود
15 هزار سال پيش
از ميلاد در
چند نقطه
جهان- به
احتمال قوی نخست
در آسيای
صغير، بين
النهرين،
ايران و ترکستان-
آغاز می شود،
و به تدريج به
نواحی مصر، هندوستان،
چين، شمال
آفريقا و
سواحل شمالی
دريای
مديترانه
گسترش می
يابد. اين
دگرگونی را انقلاب
نوسنگی
ناميده اند،
چرا که در
دوره ای از
عصر حجر رخ
داد که ابزار
اصلی کار انسان
از سنگ
تراشيده
ساخته می
شد (يعنی در
واپسين مرحله
عصر حجر).
انقلاب
نو سنگی توليد
مواد غذايی
توسط خود
انسان را عملی
ساخت، يعنی
انسان کمابيش
اختياردار
معيشت خود شد.
وابستگی
انسان بدوی به
نيروهای
طبيعی کاهش
يافت و امکان
ايجاد ذخيره
غذايی فراهم آمد
اين امکان به نوبه
خود عده ای از
اعضای جماعت
را از ضرورت توليد
برای خود آزاد
کرد. بدين
گونه نوعی
تقسيم کار
اقتصادی
توانست بوجود
آيد، يعنی
نوعی تخصص
مشاغل که
بارآوری کار
انسان را
افزايش داد.»(2)
سپس
سران و
مسئولان نگه داری
از اين مازاد
که هم چنين
کنترل اموال
قبيل را نيز
به عهده
داشتند،
احساس صاحب
اين اموال
بودن را کرده
و کم کم توليد
اضافی قبيله و
اموال داد و
ستد شده را
«متعلق» به خود
دانسته و
اجازه
استفاده
رايگان افراد
قبيله خود را
از آن اموال
گرفتند. اين
نتيجاً به پديده
«مالکيت
خصوصی» منتهی
گرديد. اشکال
اين مالکيت
خصوصی از آن
زمان تا کنون
بسيار متغير
بوده و رابطه
مستقيم با شکل
نظام حاکم
داشته است.
ارنست
مندل اين
دوران را اين طور
توضيح ميدهد:
«در
نتيجه پيدايش
دائمی و
متنابه مواد
غذائی اضافی
شرايط بدوی
سازمان
اجتماعی
دگرگون شد. تا
زمانی که اين
مازاد غذائی
نسبتا" کم و در
روستاهای
مختلف
پراکنده بود،
ساختار برابرگون
جماعت
روستايی را
تغيير نداد.
تنها تغذيه
چند صنعت گر و
مأمور ممکن
شد- درست
مانند اوضاعی
که در روستاهای
هندوستان
برای هزاران
سال برقرار بوده
است.» (3)
از
طرف ديگر بايد
به خاطر داشت
که انسان
اوليه به علت
نداشتن آگاهی
و شناخت از
طبيعت و علل
حوادث طبيعی و
بيماری های
خطرناک، در
برابر حوادث
در طبيعت احساس
ضعف کرده و در
نتيجه، اين
نيرو را از
سوی نيرويی
ماورای خود می
شناخت. در اين
عصر از حيات
انسان،
خدايان نقداً
وجود داشتند و
کسانی که به
نحوی خاص از
برخی حوادث يا
بيماری ها جان
سالم به در
برده بودند،
برگزيده اين
يا آن خدا به شمار
آمده و
رهبرهای
مذهبی قبيله
خود (و سپس قبايل
ديگر) شده و
آتشکده ها و
معابد را به راه
می انداختند و
از اين رو، در
نزد ديگران از
احترام و عزت
خاصی برخوردار
بوده و واسطه
ارتباط بقيه
با خدايان می
شدند.
موضوع
قابل ملاحظه
ديگر اين که،
قبايلی که در
مقايسه با
قبايل ديگر از
امکانات
غذايی و ابزار
شکار،
کشاورزی و جنگ
بهتری
برخوردار
بودند، نياز
به نگهبانانی
داشتند که از
انبارها
حفاظت می
کردند. اين
افراد در ابتدا،
از قوی ترين
افراد قبيله
انتخاب می
شدند. تا اين که
توليد افزونه
حاصل گرديد و
آنان که کنترل
اين توليد
افزونه را به دست
داشتند، از
افراد جوان و
برومند قبيله
برای حفاظت
استفاده می
کردند.
لذا
در ميان
اجتماعات
بدوی آن دوران
دو گروه از
قدرت خاصی
برخوردار
شدند: 1ـ
کاهنان و
روسای مذهبی
2ـ
فرماندهان و
روسای نظامی. مندل در
اين مورد می گويد:
«اما
هنگامی که
فرماندهان
نظامی و يا رؤسای
مذهبی، اين
مازاد را از
روستاهای
منطقه در يک
جا انباشتند و
يا زمانی که به
شکرانه بهبود
روش های کشت،
مازاد در خود
روستا
فراوانی
يافت، شرايط
پيدايش
نابرابری های اجتماعی
فراهم آمد.
اسيرانی که در
جنگ يا راهزنی
به چنگ آمده بودند
و پيش از آن به خاطر
نبود غذا کشته
می شدند،
اکنون از اين
مازاد می
توانستند
تغذيه کنند و
در برابر اين
خوراک، به کار
برای
پيروزمندان
گمارده شوند.
اين آغاز
چگونگی
پيدايش برده
داری در يونان
باستان است.
همين
مازاد می
توانست جهت
تغذيه
کاهنان،
سربازان، مأموران
دولت، خوانين
و پادشاهان به
کار رود و اين
چگونگی
پيدايش طبقات
حاکم در امپراطوری
های شرق
باستان (مصر،
بابل، ايران،
هندوستان، و
چين) بود.
بنابراين
تقسيم اجتماعی
کار، تقسيم اقتصادی
کار (يعنی
تخصص بر مبنای
مهارت
های توليدی)
را کامل می
کند. تمامی
توليد اجتماعی
ديگر برای
برآوردن
نيازهای
توليد کنندگان
به کار نرفته
و از اين به
بعد به دو بخش
تقسيم می شود:
الف-
توليد لازم:
يعنی مواد
غذايی ضروری
برای توليد
کنندگان که
بدون کار آن ها
جامعه متلاشی
می شود.
ب-
افزونه توليد
اجتماعی: يعنی
مازاد توليد
شده توسط
توليد کنندگان
که طبقات دارا
آن را ضبط می
کنند.» (4)
اين
دوران که به
آغاز عصر
«مالکيت
خصوصی» معروف
است، دارای
زيربنا و
ويژگی های
مخصوص خود می
باشد. اما از
آن جايی که
اين ويژگی ها
در طول دوران
های مختلف حيات
بشر، به ارث
برده شده و به
عنوان اساس
زيربنای
روابط
انسان ها را
در اجتماع
ثابت نگه داشته
است، لازم می
آيد که اين
ريشه و اساس
را از ابتدا
خوب بشناسيم،
تا در جهت
ايجاد تغيير در
آن، آگاهانه و
اصولی پيش
رويم. از اين رو،
مندل می گويد:
«در
جوامع بدوی
همه مردان و
زنان تندرست
عمدتاً به
توليد مواد
غذايی مشغول
می باشند. در
چنين شرايطی
فقط مدت زمان
ناچيزی را می
توانند جهت ساختن
و انبار کردن
وسايل کار، يا
آموختن فنون
پيچيده
(همانند فلز
کاری)، و يا
جهت مشاهده شيوه
دار پديده های
طبيعی و غيره
صرف کنند.
توليد
افزونه
اجتماعی، وقت
فراغت کافی
برای بخشی از
بشريت فراهم
می سازد تا
بتواند خود را
وقف همه
فعاليت هايی
کند که رشد بارآوری
اجتماعی کار
را تسهيل می کند.
فعاليت
های زمان
فراغت زمينه
بنيادی تمدن،
تکامل نخستين
علوم (ستاره
شناسی،
هندسه، آبياری،
معدن شناسی و
غيره)، و خط
نگاری را
فراهم آورد.
جدايی
كار فكری و
كار يدی كه از
فعاليت های دوران
فراغت حاصل
شده، با تقسيم
جامعه به
طبقات همگام
است.
بنابر اين،
تا هنگامی که
جامعه فقيرتر
از آن است که به
همه اعضای خود
اجازه دهد خود
را وقف کار فکری
کنند
(کارکردهای
انباشتی)،
تقسيم جامعه
به طبقات نشان
گر پيشرفت
تاريخی است.
اما برای
پيشرفت،
بشريت بهای
گزافی
پرداخته است.»(5)
در
پی جنگ های
قبيله ای و
اسارت عده ای
در دست عده ای
ديگر، دوران «برده
داری» اولين
شکل از نظام
حاکم در عصر
«مالکيت
خصوصی» متجلی
شد. در حالی که
يک انسان در
کمال رفاه
ممکن و فارغ
از کاری يدی،
به گسترش و
رشد آموخته
های خود در
زمينه صنعت و
سايرعلوم
وقت، مشغول
بود، انسان
ديگری که در
اسارت به سر می
برد، هم چون
کالايی در
تملک در می
آمد و مانند
حيوان از او
بهره کشی می
شد. عصر برده
داری بسيار
طولانی و قبل
از زمان
فراعنه مصر،
يعنی پيش از
ظهور «موسی»
پيامبر
يهوديان وجود
داشته، در
زمان «عيسی» پيامبر
مسيحيان به قدری
وحشيانه و
دردناک ادامه
يافت که به
صليب کشيده
شدن او به طور
سمبليک قرار
بود به تمام
درد و رنج
بشريت پايان
دهد. البته
چنين نشد، ولی
اين نشان گر تداوم
مبارزات توده
های تحت ستم
بر عليه قدرت
مندان بود.
برده داری آن
چنان دوران
طولانی ای را
طی کرد که حتا
در زمان
«محمد»، يعنی
زمانی که خيلی
از اجتماعات
شهری تمرکز
يافته و تمدنی
بزرگ داشتند
(مثل ايران)
هنوز وجود
داشت. در ايران،
بيدادگری های
شاهان وقت،
حمله اعراب به
ايران را برای
آوردن اسلام،
تبديل به يک
آلترناتيو
نمود!
عاقبت
با شورش برده
داران، دوران
مالکيت انسان
به شکل برده به
سر آمده و
انسان از قيد
مالکيت انسان
ديگر رها گشته
و در نتيجه
دوران برده
داری نيز به سر
آمد. حالا اين
انسان های
آزاد شده، چون
نه ديگر قبيله
ای بود به آن
پناه ببرند و
نه از خود چيزی
داشتند که با
آن نيازهای
اوليه خود،
مثل خوراک و
پوشاک و
سرپناه را
تأمين کنند،
مجبور می شدند
تا در زمين
های همان
اربابان قبلی
کار کنند.
منتهی اين
اربابان را
ديگر برده دار
نمی گفتند. آن ها
بر طبق تعريف
«زمين دار» و
برده های آزاد
شده را که
برای کار بر
روی زمين
استخدام می
شدند، «رعيت»
می خواندند.
به همين
ترتيب، زمين داران
بزرگ را
«فئودال» و اين
دوران را به
دوران «ارباب
ـ رعيتی» يا
«فئوداليزم»
نام نهادند.
بخش
دوم
پول و
سرمايه
و
تأثير آن در
ساختار
اجتماعات
بشری از
ديرباز تا
کنون
در
اين دوران
رعيت با کار
بر روی زمين
ارباب پول نمی
گرفت، بلکه پس
از چيدن
محصول، سهم
بسيار بالايی
(70 درصد يا
بيشتر) به
ارباب تعلق می
گرفت و بخش
ناچيزی به
رعيت می رسيد.
ناگفته
نماند که کار
بر روی زمين های
يک ارباب از
عهده يک فرد
خارج بود، لذا
رعيت با کمک
زن و فرزندانش
و با امکانات
ناچيز آن
زمان، اين
زمين ها را
شخم می زد،
دانه می پاشيد،
آبياری می کرد
و بعد هم
محصول را جمع
آوری می نمود.
در نتيجه سهم
محصولی هم که
به او تعلق می گرفت،
می بايستی
کفاف زندگی
خانوادگی آن
رعيت را بکند. تاريخ
نشان داد که
اين ميزان
جواب گوی نياز
خانواده های
اين رعايای
نبود. مندل
نمونه هايی از
اين وضعيت را در
کتاب «الفبای
مارکسيزم»
آورده است:
«
نابرابری
های اجتماعی،
مشابه آن چه
در دنيای
سرمايه داری
وجود دارد، در
همه جوامع
پيشين که در
طول تاريخ در
پی هم آمده
اند نيز به
چشم می خورد-
يعنی در طول
دورانی از
حيات بشر که
شرح مکتوبی از
آن در اين جا
شرح سيه روزی
دهقانان
فرانسوی را در
اواخر قرن
هفدهم از کتاب
"شخصيت ها" به
قلم نويسنده
فرانسوی
"لابروير"
بازگو می کنيم:
"حيوانات
وحشی ای را می
بينيم، مذکر و
مؤنث، رها در
پهنه روستا،
سياه چروه،
کوفته و سراپا
سوخته از
آفتاب، چسبيده
به زمينی که
با سماجتی شکست
ناپذير آن را
می کاوند.
اينان چيزی
شبيه صدای
آدمی دارند و
هر آن گاه که
راست می
ايستند
رخساری
انسانی
نمايان می
سازند و در
حقيقت اينان
انسان هستند.
شبان گاه به
درون لانه
هائی مغاک
مانند می خزند
و از نان جو،
آب، و ريشه
گياهان تغذيه
می کنند."
مقايسه
کنيد اين
تصوير
دهقانان آن
دوران را با
جشن های پر
زرق و برق
لوئی چهاردهم
در کاخ ورسای،
با زندگی
تجملی اشراف و
ولخرجی های
ثروت مندان.
چه تصوير تکان
دهنده ای از
نابرابری های
اجتماعی.
در
جامعه سده های
ميانی که نظام
رعيتی بر آن
حاکم بود، اشراف
معمولأ نيمی
از کار و يا
نيمی از
فرآورده های
دهقانان رعيت
را تصاحب می
کردند. بيشتر
اشرافيون بر
روی زمين خود
صدها، بلکه
هزاران، رعيت
داشتند، يعنی
هر يک سالانه
از صدها، بلکه
هزاران،
دهقان بهره می
بردند.
در
جوامع کلاسيک
شرق (مصر،
سومر، بابل،
پارس، هندوستان،
چين و غيره)
يعنی جوامعی
که بر پايه
کشاورزی استوار
بودند ليکن
صاحبان زمين،
خان ها،
روحانيون و يا
پادشاهان
بودند (که
توسط ديوانيان
و عاملين
خزانه
پادشاهی
نمايندگی می شدند)
وضع بر همين
منوال بود.
"هجونامه
حرف" که 3500 سال
پيش در مصر
دوران فراعنه
نوشته شده
است، تصويری
از دهقانان
تحت استثمار
مامورين
سلطنتی به دست
می دهد،
مأمورانی که
دهقانان
ناراضی آن ها
را به حيوانات
موذی و انگل
تشبيه می
کردند.
در
يونان و روم
باستان نيز
جامعه بر پايه
برده داری بنا
شده بود. اين که
فرهنگ اين
جوامع به چنان
سطح والائی
دست يافت تا
اندازه ای از
اين رو بود که
برده ها کليه
کارهای يدی را
به انجام می
رساندند و
بدين تزتيب
شهروندان می
توانستند بخش
زيادی از وقت خود
را صرف فعاليت
های سياسی،
فرهنگی،
هنری، و ورزشی
کنند.» (6)
«در
جوامع موسوم
به "شيوه
توليد
آسيايی" (امپراطوری
های شرق باستان)
شورش های
بسياری رخ
داد.
در چين،
قيام های بی
شمار دهقانی
انگ خويش را
بر پيکره
تاريخ سلسله
هايی که پياپی
بر امپراطوری
چين حکومت
کردند کوبيده
اند. ژاپن نيز
شاهد تعداد
بسياری قيام
های دهقانی، به
ويژه در سده
هجدم، بوده
است.
در
يونان و روم
باستان، يک رده
پی در پی از
شورش های
بردگان پديد
آمد که مشهورترين
شان را
اسپارتاکوس
رهبری کرد.
اين شورش ها
در سقوط
امپراطوری
روم سهم
بسزائی
داشتند. در ميان
شهروندان
آزاد
پيکارهای
سختی بين طبقه
دهقانان
بدهکار و تجار
رباخوار، بين
دارندگان و بی
چيزان رخ داد.» (7)
در نتيجه
اين قيام ها و
در آخر، آن
رعايا صاحب
قطعه زمين خود
شدند. حالا
ديگر می توانستند
بر روی زمين
«خود» کار کنند
و صد درصد استفاده
را هم از فروش
محصول خود
ببرند. اما فئودال
های بزرگ از
تاکتيک ديگری
برای سود بردن
در اين مرحله
استفاده
کردند: از آن جايی
که رعايا به علت
نياز مبرم
لحظه ای خود،
مجبور بودند،
محصولات خود
را بالافاصله
به بازار برده
و به فروش
برسانند،
فئودال ها اين
محصولات را می
خريدند و در
انبارها
انباشته می کردند
و در دوران
کميابی آن ها،
همان محصولات
را به همين
رعايا با قيمت
گران می فروختند.
در
اين جا نيز
ناگفته نماند
که بشر وارد
عصر «پول» شده
بود و ديگر
کمتر تبادل
کالا می کرد.
در ضمن عصر
ابزار ماشينی
نيز فرا رسيده
بود و با
پيشرفت ابزار
ماشينی، سطح
توليد و نيز
سطح زندگی
مردم می رفت
که تغيير کند.
در مقطعی از
زمان ديگر
کشاورزی و آن هم
به شکل متداول
آن، تنها ممر
کار و ثروت
نبود، بلکه در
شهرها ساختن
ماشين آلات
مختلف نيز رشته
ديگری از کار
و درآمد شده
بود.
اين
روند برای
فئودال های
پرقدرت آن
روزگار بسيار
دردناک آمد.
زيرا در برابر
خود رقيبی می ديدند
که عملاً داشت
دکان آن ها را
تخته می کرد. جنگ ها
و خونريزی های
زيادی در اين
راه بين
فئودال ها و
سرمايه های
تازه وارد
شهری در اروپا
در گرفت. اين
سرمايه
دارهای شهری
يا «بورژوا»ها
مبارزات بين
طبقاتی نوينی
را در کنار
مبارزات طبقاتی
دهقانان پايه
گذاشتند. مندل
در اين باره می
نويسد:
«
در سده های
ميانين،
مبارزات
طبقاتی
اربابان فئودال
را در برابر
جماعت های
آزاد که بر
پايه توليد
خرده کالايی
استوار
بودند، قرار
داد و نيز در
درون اين جماعت
ها پيشه وران
در برابر تجار
و پاره ای از
پيشه وران
شهری در برابر
دهقانان
اطراف شهر قرار
گرفته بودند.
سرسخت ترين
مبارزات
طبقاتی ميان
اشرافيت
فئودال و
دهقانانی که
در پی رهايی
خود از يوغ
فئودالی می
کوشيدند در
گرفت. چهره
های انقلابی
اين ستيزها را
در مبارزات ژاکری
ها در فرانسه،
جنگ های وات
تايلر در انگلستان،
جنگ های هوسيت
ها در بوهم و
جنگ های دهقانی
سده شانزدهم
در آلمان به
روشنی می توان
ديد.
تاريخ
بين سده های
شانزده و هجده
با پيکارهای
طبقاتی ميان اشرافيت
و بورژوازی،
ميان استادان
پيشه ور و شاگردان
شان، ميان
بانک داران و
بازرگانان
ثروت مند از
يک سو و
کارگران ساده
شهرها از سوی
ديگر و ... مشخص
می شود. اين
مبارزات
گشاينده دوره
انقلاب های
بورژوائی،
سرمايه داری نوين،
و مبارزات
طبقاتی
پرولتاريا
عليه بورژوازی
بود»(8)
مشخصه
اين دوران اين
بود که
«بورژوازی» که
اين طبقه جديد
در جامعه
اروپا بود،
نيروی کار انسان
ها را در
برابر مقداری
مشخص پول می خريد.
از آن جايی که
اين نوع کار
کردن با برده
بودن يا بر
روی زمين ديگران
يا زمين خود
کار کردن فرق
می کرد ـ به عبارت
ديگر تنها
چيزی که اين
انسان ها
داشتند،
نيروی بدنی
اشان بود که
به فروش می گذاشتند،
به آن ها
کارگر يا
«پرولتاريا» می
گويند. لذا ما
وارد دوران
سرمايه داری
يا «کاپيتاليزم»
شده و طبقه
سرمايه دار يا
بورژواز را در
برابر طبقه
کارگر يا
«پرولتاريا» می
بينيم.
در
دوران انقلاب
بورژوايی و در
ابتدای روی کار
آمدن نظام
سرمايه داری،
بورژوازی
چهره ای انقلابی
داشت و در
حقيقت به کمک
همان رعايای
فقير که از
دوشيده شدن
شيره جان شان
به وسيله
فئودال ها،
جان شان به لب شان
رسيده بود، در
جنگ با
فئوداليزم
پيروز شد. لذا
در اين مقطع و برای
دورانی ماهيت
«بورژوازی
ملی» را
داشتند. يعنی
سرمايه
دارانی که در
جبهه مردمی
قرار می گرفتند.
بر
خلاف آموزش های
معمول در
جوامع سرمايه
داری امروز،
مالکيت خصوصی
بر روی زمين و
ابزار توليد و
طبقاتی شدن
جامعه، روندی
طبيعی نبوده و
اساساً با
روحيه و خصلت
انسان ها صد
در صد تضاد
دارد. به همين
دليل در کتاب
مندل می خوانيم
که:
«به
راستی، از
زمان پيدايش
نخستين تقسيم
طبقاتی
جامعه، انسان
بارها دريغ
خويش را نسبت
به زندگی
گروهی گذاشته
اش، يعنی در دوران
اشتراکی
قبيله ای،
بيان داشته
است. اين حسرت
را در بيان
های رويايی
نويسندگان
چين باستان و
نويسندگان
يونانی و
لاتين، در
باره "دوران
طلائی" آغاز
زندگی بشری،
می بينيم.
ويرژيل، شاعر
رومی، به
روشنی می گويد
که در "دوران طلائی"
فرآورده ها به
گونه ای
همگانی تقسيم
می شد و اين
سخن بدين معنی
است که مالکيت
خصوصی وجود
نداشته است.
بسياری
از فيلسوفان و
دانشمندان
نامی
اختلافات
طبقاتی جامعه
را منشاء
پريشانی اجتماعی
دانسته، طرح
هايی جهت از
ميان بردن آن فراهم
ديدند.
افلاطون،
فيلسوف
يونانی،
منشاء بدبختی
هايی را که بر
جامعه می
گذرد، بدين
گونه وصف می
کند: "حتا کوچک
ترين شهرها به
دو بخش تقسيم
شده اند، شهر
تهی دستان و
شهر دارندگان
و اينان با
يکديگر همانند
کسانی که با
هم در جنگند
رفتار می
کنند."
فرقه های يهودی که در آغاز دوران ما گسترش يافتند و نيز بنيان گذاران کليسای مسيحيت که در سده های سوم تا پنجم ميلادی از همان سلوک پيروی می کردند، هر دو از هواداران سرسخت بازگشت به همگانی شدن فرآورده ها بودند. سن بارناب می نويسد: "هرگز از دارايی خود سخن مگو، زيرا همان طور که تو از معنويات خود به گونه ای اشتراکی بهره مند می شوی، به مراتب ضروريست که از ماديات خود نيز به گونه ای اشتراکی بهره ور شوی. سن سيپرين رسالات بسياری در دفاع از توزيع برابر فرآورده ها در ميان همه انسان ها به رشته نگارش درآورد. سن ژان کريستوم نخستين کسی بود که بانگ برآورد."مالکيت يعنی دزدی". حتا سن آگوستين نيز ابتدا ريشه تمام ستيزها و خشون