نکاتی در مورد مفهوم فدرالیزم

 

فهرست

 

بخش اول

عصر گلوباليزاسيون

فدراليزم و دموکراسی در نظام سرمايه داری

فدراليزم در کشورهای جهان سوم

 

بخش دوم

حق تعيين سرنوشت نه خودمختاری

تاريخچه فدراليزم

سرنوشت انقلاب اکتبر و استالينيزم
فدراسيون مفهوم سوسياليستی

 

بخش سوم

ريشه تاريخی نارسايی های رهبران ناسيوناليست کُردستان

خط انقلابی در مبارزات رهايی بخش مردم کُرد

 

 

بخش نخست

در پی جا به جايی برخی مهرهای امپرياليزم در دستگاه حکومتی عراق، برخی جريانات کُرد از شادمانی در پوست خود نمی گنجند. در اين روند، رهبری اين جريانات کُرد در پی کسب موقعيتی در حکومت عراق، آماده هرگونه عقب نشينی در مواضع خود و دادوستد سياسی هستند. از طرف ديگر، برخی از هواداران اين گروه ها نيز به اميد اين که اين شرايط، گشايشی برای مردم کُرد ايجاد کند، با عجله تمام در پی تئوريزه کردن شرايط امروز کُردستان و راهکارهای موجود هستند. از جمله بحث های داغ روز، بحث در زمينه پديده به اصطلاح نوظهوری است به نام «فدراليزم» که به عقيده عده ای راه حل برای دست يابی به رهايی مردم ستمديده کُرد از چنگال خون آشام حکومت های مرکزی است.

از جمله کسانی که از فدراليزم به عنوان راهکار مناسب برای کسب آزادی ملی مردم کُرد دفاع کرده، آقای کريم مولودی است که در مقاله ای به نام «برای فدراليسم مبارزه کنيد» در سايت بروسکه آورده است: «امروز اوضاع منطقه خاورميانه با سرنگونی حکومت ديکتاتوری صدام بعد تازه ای به خود گرفته و شرايط برای اين که ملت کُرد بتوانند گليم خود را از آن بيرون بکشند تا اندازه ای مهيا می باشد.

ايجاد حکومتی فدرالی در کُردستان هم از نظر شرايط و هم از نظر جهانی خواستی معقول و مناسب برای ملت کُرد می باشد. در نهايت ايجاد حکومتی فدارلی اين زمينه را آماده می سازد که ملت کُرد قبل از ايجاد کشور مستقل خود بوی دموکراسی و حقوق انسان ها را در مشام خود حس کنند.»

اولين سئوالی که به ذهن می رسيد اين است که پس از رفتن صدام و حضور مستقيم عناصر امپرياليزم آمريکا در منطقه چه کمکی به وضعيت مردم فقير و گرسنه کُرد عراق کرده است؟ کدام «بُعد تازه» و «شرايط» برای اين که مردم کُرد بتوانند «گليم خود را...بيرون بکشند» به وجود آمده است؟ اين گونه مواضع، تنها مناسب حال افراد و جرياناتی است که در جنجال سياسی کنونی عراق شرايط را در جهت منافع خود می انگارند و در پی رسيدن به آن حاضر هستند پای بر روی خون ميليون ها زن و مرد و کودک عراقی که از زمان حمله آمريکا به کشورشان، در حال مبارزه مسلحانه با ابر قدرت خونخوار و بی رحم آمريکا و متحدان خون آشام و وحشی اش بوده اند، بگذارند. ملت به فقر کشيده شده عراق که در طی يک دهه تحريم کامل از طرف آمريکا، از شدت گرسنگی و ابتلای به بيماری روزانه صدها نفر تلافات می داد، در برابر حملات وحشيانه نظاميان آمريکايی، انگيسی... تا کنون  با دست خالی مقاومت کامل کرده و پوزه سياستمداران طراح اين جنگ را به خاک ماليده است. ملت بزرگ عراق اين مقاومت را برای حفظ استقلال کشور و حيثيت خود و رهايی از ستم مضاعف امپرياليزم نموده است.

امپرياليزم آمريکا و انگلستان برخلاف شعارهای انسان دوستانه خود پيش از حمله به عراق، از زمانی که رژيم صدام حسين ساقط شده است تا کنون نه تنها قدمی در جهت ايجاد «دموکراسی» در آن کشور برنداشته که کليه سياست های دولت آمريکا در آن کشور، به جز سرکوب مستقيم مردم و برقراری دستگاه های اداری دست نشانده اش که بتواند نيازهای اقتصادی -سياسی امپرياليزم را در عراق و منطقه پياده کند، چيز ديگری نبوده است. در اين راستا، انتخابات اخير اگر چه ظاهری «دموکراتيک» داشته، ولی عاقبت آن به زودی با روی کار آمدن دولت منتصب آمريکا مشخص خواهد شد. «بعد تازه ای» که آقای مولودی به آن اشاره دارد، جز اين انتخابات به اصطلاح آزاد و دموکراتيک و احتمال رئيس جمهور شدن آقای جلال طالبانی بيش نمی تواند باشد. جلال طالبانی نيز در گذشته عملاً ثابت نموده که از پايگاه طبقاتی بورژوا- ناسيوناليستی بلند شده و همواره مشتاق «همکاری» با آمريکا بوده است. در نتيجه شرايط کنونی تنها می تواند افرادی مثل طالبانی يا جرياناتی که اميدوارند از قبال پست و مقام او به نان و آبی برسند «تا اندازه ای مهيا می باشد»، نه برای مردم عادی کُرد عراق.

اعتقاد به اين که با دادن پست ومقامی به جلال طالبانی در دولت عراق، زمينه ای فراهم می گردد که «ملت کُرد قبل از ايجاد کشور مستقل خود، بوی دموکراسی و حقوق انسان ها را در مشام خود حس کنند»، تبليغی گمراه کننده از سير حوادث است که يا نشانه نداشتن شناخت واقعی از ماهيت امپرياليزم و نقش بورژوازی داخلی در عصر کنونی است و يا تبليغات دروغين و مغرضانه ای است که به منظور به قدرت رساندن کسی و خط سياسی مشخصی عنوان می شود.

اعتقاد به اين که با حضور مستقيم آمريکا در عراق و روی کار آمدن حکومتی کاملاً دست نشانده آمريکا و با رياست جمهوری جلال طالبانی، باد دموکراسی می رود تا برای مردم کردستان «فدراليزم» را به ارمغان آورد، ساده لوحی محض است و اصولاً ريشه در نداشتن شناخت از ماهيت امپرياليزم و نقش گلوباليزاسيون در سياست های منطقه ای امپرياليزم آمريکا از يک طرف و هم پياله کردن منافع امپرياليزم و عيادی بورژوای داخلی اش با منافع توده مردم عادی از طرف ديگر دارد.

امروزه نياز سرمايه های شرکت های فرامليتی امپرياليستی به جهانی شدن و نياز دولت های امپرياليستی به جنگ افروزی و تجاوز به کشورهای عقب نگه داشته شده جهان سوم و با کمال وقاحت دخالت در امور داخلی آن ها و حضور مستقيم در سرکوب مردمان اين کشورها، اصلی است عينی و حقيقی که در اين مقطع از تاريخ تنها عامل تعيين کننده در روند جهت گيری روابط بين امپرياليزم با اين کشورها می باشد. در راستای تأمين اين نياز امپرياليزم، عليرغم تمام شعارهای دموکراتيک اش نمی تواند هم زمان تأمين کننده حتا ابتدايی ترين خواست ها توده مردم اين کشورها باشد.

در مورد  وضعيت کُردستان هم دقيقاً اين امر صدق می کند، چرا که ايجاد کوچک ترين جو دموکراتيک در آن منطقه، بر کل عراق تأثير گذاشته و جو را به سرعت برعليه آمريکا و کليه سياست هايش در آن کشور انقلابی می کند. در نتيجه «کُردستان مستقلی» که به «آرامی» و بدون بروز هيچ قيامی، مثلاً به رهبری آقای طالبانی ايجاد گردد، به منظور ادامه تأمين منافع امپرياليزم در منطقه ايجاد شده و کوچک ترين نفعی در تأمين استقلال و حق خودمختاری برای مردم کُرد را به همراه نخواهد داشت، چه رسد به فدراليزه کردن کُردستان!

آقای مولودی در جای ديگری از مقاله خود می افزايد: «شايد تعدادی فکر اين باشند و اظهار نمايند که مردم کُرد نبايد تنها با مسئله فدراليسم اکتفا کند بلکه بايد مبارزات خود را ادامه دهد تا به طور کلی حکومتی کمونيستی را در کُردستان برقرار کند، احزاب و گروه هايی که دارای اين نوع استراتژی برای کُردستان هستند مبارزات مردم کُرد را در جوار جنبش ملت های بالا دست قرار می دهند و مبارزات آن ها را مکمل هم ديگر می دانند و يا اين که مبارزات مردم کُرد را بخشی از جنبش سراسری به حساب می آورند اين نوع رهنمودها مشغله فکری افراد و گروه های سياسی خيال پردازی می باشد که تحليل شان بيشتر در هوا به دور از وضعيت زندگی مردم کُرد پرواز می کند و ...ايجاد حکومتی کمونيستی در ...کُردستان خيال پروری گروه های بی تجربه و تئوری بافی است که در کل به مبارزات ملت ها معتقد نيستند». ايشان معتقد است که «کُردستان اولاً سرزمينی است که سرمايه درای به طور کلی نتوانسته است رشد کند و اين هم از نعمت حکومت های سرکوبگر و غاصب کُردستان می باشد که اجازه رشد را نه تنها به  سرمايه داری ملت کُرد بلکه به هيچ نوع سرمايه داری ديگری نداده اند».

 

در پاسخ به اين نظريه بايد گفت که:

 1ـ کسی که تصور می کند که می شود در يک کشور -مثلاً کُردستان- کمونيزم را پياده کرد، اين تصور غير اصولی و ناموفق است، زيرا کمونيزم که مرحله عالی جامعه در تئوری مارکسيزم است، زمانی قابل تحقق می باشد که اولاً انقلاب سوسياليستی در تمام کشورهای جهان انجام گرفته، دوماً مرحله گذار از سرمايه داری به نظام سوسياليستی نيز سپری گرديده و حکومت های کارگری تمام کشورها در سطح بين المللی توانسته اند تمام باقی مانده های نظام اقتصادی و فرهنگی  بورژوازی را از جوامع خود کاملاً بزدايند و سوماً اين روند به قدری به حد عالی خود رسيده که نظام سوسياليستی حاکم بر جهان يکی بعد از ديگری حتا دولت های کارگری را هم در خود منحل کرده و در اين مرحله است که وارد فاز کمونيزم می شوند. لذا اگر کسی فکر می کند که می شود در يک کشور از جهان و منزوی از بقيه، کمونيزم را برپا نمود، من کاملاً موافقم که فردی کاملاً «خيال پرداز» است.

2ـ بحث سوسياليست های انقلابی اين است که -برخلاف نظر آقای مولودی- در عصری که ما به سر می بريم، نه  تنها نظام سرمايه داری بر جهان مستولی است که اين نظام به مرحله عالی خود،