(بخش
یکم)
مناظره
دو کارگر*
کارگر
پیشتاز
انقلابی: رفيق
عزيز فرصت
زيادی نداريم
بايد خودمان
را برای
مبارزه با
سرمايه داری
آماده کنيم.
کارگر
پیشرو سنتی: صد در صد
موافقم. ولی
چگونه؟
کارگر
پیشتاز
انقلابی: بايد
خودمان را به تشکيلات
کارگری و
نظريات
مارکسیستی
مسلح کنيم.
کارگر
پیشرو سنتی: صد
در صد موافقم.
ولی آن
تشکيلات و نظريات
چيستند؟
کارگر
پیشتاز
انقلابی: آن
ها تشکيلات
و نظرياتی
است که بيش از 200
سال است در
جنبش کارگری
تجربه شده
است. همان طور که سرمايه
داران
ايدئولوژی؛
نظريه پرداز؛
حزب و رهبری،
نشريه و در
نهايت دولت را
در
دست خود
دارند؛ ما
کارگران هم
برای مبارزه با نظام
طبقه صاحب زر
و زور؛ بايد
به
نظريات
جنبش مان،
حزب مان؛
برنامه مان و
عقايدمان و
نشريه مان و
نهايتاً دولت مان دست يابيم.
جهان بينی ما
کمونيسم است و
حزب مان
حزب کمونيستی
است.
کارگر
پیشرو سنتی: آهای
زيادی تند
نرو. اين حرف
ها بوی بدی
میدن. اين ها حرف
های گروه های
سنتی است. ما
اين روش از
کار گروه های
سنتی را ول کرديم
و از آن ها بريديم.
مگر يادت رفته
چه بلايی
سرمان در انقلاب
آوردند. همش
حرف های
بزرگ بزرگ
زدند. از
"آگاهی از
بيرون به درون"
و رهبری و حزب
و لنين و
تروتسکی و مائو
حرف زدند بعد
سر بزنگ ها پشت
ما را خالی
کردند و رفتند
خارج کشور. نه برادر! ما با
اين ها
آب مون
تو يک جوب نمی ره.
اين گروه ها و حرف شان همه
اشتباه از آب
در آمده، ما
کارگران بايد
خودمان
تشکيلات
خودمان را داشته
باشيم و از
ايسم ها برش
کنيم. تشکيلات
ما کارگران
همان تشکلات
مستقل کارگری است.
ما که الان به
نون شب مان
محتاجيم که
نمی توانيم به
اين «ايسم» ها و
حزب کمونيستی
فکر کنيم. ما
می خواهيم
دستمزدهای عقب
افتاده
خودمان را پس
بگيريم و يک تکيه
نون به دهان
خانواده مان
بگذاريم. نه!
اين ها
که تو گفتی
مسايل ما الان
نيست. بايستی
اول خودمان را
سرپا نگه داريم
بعد سر حزب و
برنامه و
تشکيلات
کمونيستی بحث
و گفتگو
کنيم
کارگر
پیشتاز
انقلابی: رفيق
جان با تو موافقم
که گروه های سنتی
پشت ما را
خالی کردند.
آن ها با
استفاده از
واژه ها ی «مارکسيسم»
و «کمونيسم»
وارد میدان
شده و انقلاب
را به جاده
خاکی زدند.
خودشونو قيم ما
کارگران جا
زدند و بعد
معلوم شد که
می خواهند از
ما کولی
بگيرند. چند
تا روشنفکر را
به کارگران
تحميل کنند و
حکومت خودشان
را به جای
حکومت شورايی
تشکيل دهند.
اين ها را
منهم موافقم.
ولی بحث های
که من کردم
ربطی به اين ها
ندارد. من در
مورد دست آوردهای نظريات
جنبش کارگری
در سطح جهانی
صحبت می کنم.
ما کارگران
دارای 200 سال
سابقه عملی و
نظری در سطح
جهانی هستيم.
تجارب مثبت و
منفی. ما در
ايران بايستی
از چکيده اين تجارب
استفاده کنيم.
بايستی با
عقايد مارکس و
جنبش
کمونيستی
آشنا شويم و
تمام انقلابات
کارگری و
تحليل های آن
را مورد بررسی
قرار دهيم و
از تجارب مثبت
و منفی درس
بگيريم. از
تجارب مثبت
استفاده کنيم
و تجارب منفی
را کنار
بگذاريم.
برای
مثال مارکس و
انگلس به
عنوان نخستين
نظريه
پردازان جنبش
کمونيستی در
عصر کنونی؛
اعتقاد به حزب
و تشکيلات
کمونيستی
داشتند و
خودشان هم در
تشکيلات کمونيستی
به نام
«اتحاديه
کمونيست» فعال
بودند. ما
بايستی از اين
تجارب بين
المللی استفاده
کنيم. ما نمی
توانيم به اين
دليل که عده
ای روشنفکر
تحت عنوان
«مارکسيسم» ما را
فريب داده و
به ما خيانت کردند؛
دست از عقايد
خودمان
برداريم و
بگوئيم «ما فقط
کارگريم» و
«ايسم»ها مال
روشنفکران
فريب کار هست.
اين کار
درسته؟
کارگر
پیشرو سنتی: نه!
من هم
خودمو
مارکسيست می
دانم و لی
راستش ما
کارگران به
روشنفکران چپ
سنتی ديگر
اعتمادی
نداريم.
از خودشان
و بحث هاشان در
عرصه تشكيلات (سانتراليزم
دمكراتيك)،
سازمانده ی،
سياست و
برنامه،
تحليل از
حاكميت، حزب
طبقه كارگر؛
بايد گسست
کرد. اين
روشنفکران چپ
سنتی تا
کارنامه و عملکرد
چند ساله آن
ها مورد بررسی
قرار نگيرد
نمی توان بحث
هايشان را جدی
گرفت.
کارگر
پیشتاز
انقلابی: به
اعتقاد من
بايستی اين
مسايل را از
هم جدا کنيم و
يک يک آن ها را
بررسی کنيم.
اول؛
در مورد ماهيت
چپ سنتی و
انحرافات آن
ها کاملا
توافق دارم.
حرف تو درست
است. بايستی
کارنامه
سياسی و
تشکيلاتی آن
ها را مورد
بررسی دقيق
قرار دهيم و درس
های ضروری را
بگيريم و به
آن ها اعتماد
نکنيم تا عکس
آن اثبات شود.
بله بايد کارنامه
همه بازنگری
شود. اما اين هم
مسئله
کارگران را حل
نمی کند. حتا اگر
اثبات شود که
تمام گروه های
سنتی اشتباه
کرده و حتا بر
فرض محال به
اشتباهات خود
پی ببرند و
اعتراف کنند.
بحث اصلی ما
امروز تنها بر
سر ماهيت چپ
سنتی نيست.
بحث بر سر سازماندهی
کارگران
پيشروی
کمونيست است.
اگر چپ سنتی
در گذشته از
واژه های
سياسی و تشکيلاتی
ما استفاده
کرده است؛ ما
نبايستی آن
واژه ها را
بدون بررسی
دقيق محتوای
آن ها مردود
اعلام کنيم.
اين روش از
برخورد که
«هرچه مخالفان
سياسی ما
بگويند پس عکس آن
درست است»؛
روش صحيحی
برای ارزيابی
دقيق و منطقی
نيست.
دوم؛
تمايز تصنعی
بين «کارگر» و
«روشنفکر» را
بايستی رها
کنيم. می گويی کارنامه
گروه های سنتی
روشنفکری (چه
در ايران و چه
سطح بين
المللی) بايد
مورد بررسی قرار
گيرند. من هم
موافقم. ولی
ارائه
کارنامه
عملکرد فقط
مرتبط به
سازمان چپ
سنتی نمی شود
بلکه شامل
تمام نيروهای
کارگری کمونيستی
می شود؛ از
جمله خود
کارگران پيشرو.
من موافق
نيستم که دنيا
را به دو جبهه
«روشنفکر»
(سازمان های
چپ سنتی) و «کارگر»
(نيروی های
واقعی کارگری)
تقسيم کرده و اولی
را پر از
اشکال و دومی
را منزه و
پاکيزه نشان
دهيم (يا در
مقابل آن سکوت
کنيم). به نظر
من برنامه ها؛
سياست ها، تشکيلات
اشتباه در هر
دو جبهه وجود
داشته است و
ما کارگران
بايد به همه
موارد با ذره
بين نگاه کنيم
و درس های
لازم را
بگيرِم.
همان طور که
در ميان
کارگران
پيشرو همه
دچار اشتباه
نشدند؛ در
ميان گروه ها و
سازمان ها همه
دچار انحراف
نبودند. در درون
يک کيسه ريختن
چپ همان قدر اشتباه
است که
کارگران
پيشرو را يک پارچه
قلمداد کردن.
ما نمی توانيم
از ماهيت ارتجاعی
کارگرانی
مانند محجوب
ها و کمالی ها و
صادقی ها به
اين نتيجه
برسيم که کل طبقه
کارگر در
قدرت؛ همانند
آن ها عمل می
کند و پس بهتر
است همه
کارگران از
قدرت حذف گردند.
همين آقايان
در زمان شاه
از «کارگران راديکال»
ضد استبدادی
بودند. مگر
نه؟ در سطح
بين المللی هم
همين طور.
ما نمی توانيم
از ماهيت
کارگرانی
مانند لخ والنسا ها (در
لهستان) و
لولاها (در
برزيل) به اين
نتيجه برسيم
که هر رهبر
کارگری که به
قدرت برسد
خدمتکار
بورژوازی و
بانک های بين
المللی می
شود! به
همين ترتيب
نمی توانيم انحرافات
برخی از گروه
های سنتی را
بدوش همه سازمان
های کمونيستی
بياندازيم.
نمی توانيم
خيانت های
آشکار
استالينيسم
را با دست آوردهای
مارکسيسم يکی
جلوه دهيم. همان قدر که
مردود کردن کل
طبقه کارگر به
علت کجروی های
چند رهبر
کارگری (غير
وابسته به
سازمان های
سنتی) اشتباه
است؛ همان قدر هم
انحرافات
سازمان های
سنتی انحرافی
را
بر گردن
همه انداختن
غلط است.
اضافه بر اين
برخی از اين
گروه ها
از گذشته و
سياست های قبلی
خود برش کرده
و به صف
کارگران
پيشرو (در نظر
و عمل) پيوسته
و خواهان
ايجاد تشکيلاتی
جدا از پيشروی
کارگری
نيستند.
ما
کارگران بايد
تمام نظريات
در سطح بين
المللی را
مطالعه دقيق
کنيم و دچار يک
جانبه گرايی و
برخوردهای
دگماتيک که
نهايتاً به جنبش
کارگری لطمه
می زند؛ نشويم.
تجربه
نشان داده که
طبقه کارگر
نياز به تشکيلات
و حزب با
ساختار تشکيلاتی
دموکراتيک
دارد؛
کارگران نياز
به برنامه و
سياست و تحليل
گر و محقق و
رهبر دارند.
کارگران نياز
به مطبوعات و
رسانه های گروهی
دارند.
کارگران نياز
به دولت دارند.
بدون در دست
داشتن قدرت
دولتی خود رها
سازی کارگران
تخيلی بيش
نيست. مردود و يا
کم بهاء
جلوه دادن اين
نهادهای
کارگری؛ تحت
لوای اين که اين ها
ابزار سازمان
های سنتی
هستند و يا
الان زمان بحث
آن ها نيست؛
اشتباه است.
کارگر
پیشرو سنتی: کی گفته
که من مخالف
ساختن حزب کارگران
هستم. چيزی که
من می گم
اينست که اين
حزب بايد به
شکل شورايی
عمل کند و همه اعضای
آن کارگر
باشند. و خودش
را از «ايسم ها»
(لنينيسم و
تروتسکيسم)
معاف کنه. چرا کارگران
مارکسيست
بدون روشنفکر
آقا بالا سر نمی
تونند خودشان
را در شورا
متشکل کنند؟
چرا حتماً بايد يک
حزب با صد تا
ايسم به
دنبالش بياد
برای کارگران
قيم مآب بشه؟
اگر روشنفکری
دلش برای
کارگران
سوخته بايد
بياد و به
تشکل کارگری
خدمت کنه. اين طور
نيست؟
کارگر
پیشتاز
انقلابی: ببين
رفيق عزيز متأسفانه
تو هم دچار
همان انحرافی
شدی که سازمان
سنتی دچار آن
شده اند. آن ها همه مسئله
کارگری را
تشکيل حزب
خودشان می
دانند و تشکلات
مستقل کارگری
(اتحاديه ها و شوراها)
را زائده حزب شان می
دانند. رهبران
حزب خودشان را
به جای رهبران
کارگری جا می
زنند. و از
کارگران می
خواهند کولی
بگيرند تا به
مقاصد خود
برسند. تو هم عکس
آن
را میگی.
اين برخوردها
دو روی يک سکه
اند. هر دو مسئله
را از زاويه
استفاده از همديگر
عنوان می
کنند. هر دو
خواهان قيم
مآبی هستند.
در نتيجه هر
دو به منافع کارگران
لطمه می زنند.
يکی با
«روشنفکر
روشنفکر» کردن
و ديگری با
«کارگر کارگر» کردن.
ما کارگران
کمونيست وارد
اين جنگ زرگری
نبايد بشيم.
نقطه شروع ما
از جايی ديگری
است.
تجارب
مبارزه
طبقاتی در سطح
جهانی به ما نشان
می دهد که
کارگران برای خود-رهاسازی
بايد کل جامعه
را نيز رها
سازند. يعنی
کارگران بايد
به قول مارکس
تدارک انقلاب
سوسياليستی
را ببينند.
خود-رها سازی
کارگران تنها
متکی بر
تشکلات مستقل کارگری
در چارجوب
نظام حاکم
ميسر نيست.
برای سازماندهی
انقلاب
سوسياليستی
بايد ابتدا
هسته
کمونيستی
کارگری و سپس
با گسترش آن؛
حزب کمونيستی
متشکل از
کارگران پيشرو
بوجود بيايد.
اين حزب بايد
هژمونی سياسی،
تشکيلاتی کل
طبقه کارگر را
برای انقلاب
داشته باشد.
تدارک
سازماندهی
انقلاب سوسياليستی
توسط تشکل های
مستقل و يا شوراهای
کارگری تحقق
نمی يابد. حزب
کمونيستی اين
تدارکات را
بايد ببيند و
به تدريج و
در عمل مبارزه
طبقاتی
اعتماد کل
کارگران را به
خود جلب کند.
اين حزب تنها
حزب خالص
کارگران عادی
نيست. اين حزب
که در درون
جامعه سرمايه
داری ايجاد می
شود حزب «کارگر
روشنفکران» و
«روشنفکر
کارگران» است.
«کارگر
روشنفکرا ن»
رهبران عملی کارگران
هستند که طی
دوره ای از
طريق فعاليت عملی
در سطح
کارخانه ها به
تکامل نظريات
سياسی و
تئوريک می
رسند.
«روشنفکر کارگران»؛
متشکل از
روشنفکرانی
هستند که از
سطح تئوريک به
ضرورت الحاق
به جنبش
کارگری رسيده
اند. اين دو
بخش يکديگر را
در سطح
عملی پيدا
کرده و در سطح
نظری بطور
طبيعی به هم
پيوند می
خورند. در
نتيجه «کارگر روشنفکرا
ن» طی دوره ای
«روشنفکر
کارکران» را آزمايش
کرده و آن ها را
به عنوان متحدان
سياسی خود می
پذيرند و
برعکس. اتحاد
سياسی و
تشکيلاتی اين
دو بخش يعنی
اتحاد حاملين
تجارب غنی
عملی طبقه
کارگر و
نظريات تئوريک
مرتبط به آن؛
و حاملين
تجارب غنی تئوريک
در سطح بين
المللی و
تجارب عملی
ناشی از آن؛
نطفه اوليه
حزب کمونيستی
کارگری را بنا
می نهد. اين
حزب يک حزب
علنی نخواهد
بود. در اين
حزب ديگر
زادگاه
طبقاتی افراد
مورد بررسی
قرار نمی گيرد
بلکه بحث بطور
برابر بين
اعضای آن در
مورد
استراتژی و
تاکتيک های
انقلابی برای
تسخير قدرت
کارگری خواهد
بود.
شوراهای
کارگری تنها
در دوره
اعتلای انقلابی
سازمان
خواهند يافت.
تشکلات واقعاً مستقل
کارگری نيز
همان طور.
در دوره پيشا
دوره اعتلای
انقلابی مسأله
ساختن حزب کارگران
کمونيست در
محور کار
انقلابی
کارگران
پيشرو
کمونيست قرار
دارد.
اين
حزب کارگری
تجارب غنی 200
سال مبارزه
طبقاتی و 200 سال
نظريات تئوريک
را در خود
خواهد داشت.
مبارزه نظری
در جنبش کارگری
بر محور مکتب
هايی صورت گرفته
آن ها را با
بنياد گذاران
آن مکتب مشخص
می کنند. برای
مثال در بين
الملل اول دو
نظرگاه بين
المللی در
مورد ماهيت
دولت آتی مورد
بحث قرار گرفت
و دو فرد به
نام مارکس و
باکونین
معرفی کننده
اين نظريات
بودند.
طرفداران
نظريه اول به «مارکسيست» معروف
شدند ودوم به
بوکونينست (يا
آنارشيست). مکتب
اول مارکسيسم
است و دومی آنارشيسم.
بنابراين
جنبش کارگری
جهان تا به امروز
خود را وابسته
به يکی از اين
ايسم ها می
داند. در مورد
ساير ايسم ها
هم به همين ترتيب.
کسانی
که می خواهند
از ايسم ها
برش کنند بايد
حداقل بحث های
اساسی آن ها را
مطالعه دقيق و
همه جانبه
کنند.
کارگرانی که
اين الفبای
مارکسيستی را
هنوز درک نکرده
اند و تحت
لوای «مبارزه
با سازمان های
سنتی» و «ايسم
ها» در مقابل
آن قرار می گيرند،
خود به سدی
برای تدارک
انقلاب
کارگری
سوسياليستی
مبدل می شوند.
از این گذشته،
مقابله با «
ایسم ها» خود
به یک «ایسم»
تبدیل می شود. اگر
این یک تئوری
قابل دفاع
باشد، رفته
رفته خود را
با عنوان «
ایسم» مشخصی
معرفی می کند و در
نتیجه به ابزاری
«ایسمی» برای
مقابله با
«ایسمی» دیگر
تبدیل می شود. آیا
می توان
برای دسته بندی
تئوری ها و
مفاهیم به جای
«ایسم» از چیزی
دیگر استفاده
کرد که در ادامه
و تکرار آن همان
کارکرد «ایسم»
را پیدا نکند؟
مهدی ریاضی