شانزده آذر - تقدیم به ورودی 82

سال پیش دانش آموز بودی و روزت سیزده آبانی که با راهپیمایی صبح و جشن بعد از ظهر مدرسه می گذشت. گرچه پلاکاردی که به دستت می دانند و شعاری که توی دهانت می انداختند با عقاید سیاسی مردهای فامیل در مهمانیهای خانوادگیتان، با رادیویی که از رفتن خورشید تا بازگشتش می گفت و می گفت و پدرت می شنید و تفسیر می کرد، نمی خواند. هرچه بود از رونویسی جبر و هندسه از روی تابلوکلاس بهتر بود. اما سالها گذشتند، دبیرستان هم ایستگاه آخری داشت که تو و همشاگردیهایت حال باید هر یک به راهی می رفتید. بغل دستیت دیپلمش را روی جهزیه به خانه شوهر برد. دوست صمیمیت نان آور خانه شد و تو با گذشتن از التهاب کنکور دانشجو شدی . روزت را برای بار اول کجا دیدی؟ از ورق شانزدهم آذرماه روی تقویم؟
و آیا ازخود پرسیدی که مناسبتش چیست؟ در هیچ تقویمی نمی نویسند که نیم قرن پیش در چنین روزی چه اتفاقی افتاده است. پس بگذار ما برایت بگوییم ما که قدیمی تر هستیم و خود قصه را از دانشجویان بزرگتر شنیدیم.
درست نیم قرن پیش، زمانی که چند ماهی از کودتای سیاه مرداد نگذشته بود، خبر سفرنیکسون نماینده ویژه سردمدار استعمارگران جهان ، اولین تیشه را بر ریشه علف هرز رژیم پهلوی زد. توهم دیکتاتور دست نشانده و ارباب بزرگش به دست دانشجویان دانشگاه تهران شکسته شد که رویینی کودتا خیالی بیش نبوده است. دانشجویان معترض به بهای جان باختن بزرگنیا، قندچی و شریعت رضوی رخوت را شکستند. رخوتی را که سیاهی کودتا ، سرکوب و نمایش قدرت دولت بر اراده ی توده ها حاکم کرده بود. و یاد آن حماسه سینه به سینه به ما رسید. چراکه نه سلطنت پهلوی را خوش بود و نه ولایت آخوندی را هست که دانشجویان بدانند وارث جه رسالت بزرگی هستند. رسالتی که نه خون آن سه دانشجو بلکه بستری که در آن جاری شد بر دوش ما می گذارد. ما فرزندان توده هایی هستیم که باید زبان فریادشان شویم. زبان بیان دردشان، که از ثمره رنج آنها تحصیل می کنیم.
اصالت روزمان در حرکت ضد استعماری 16 آذر 1332است. حرکتی که بر علیه حکومتی وابسته و آلت دست کاپیتالیسم به طور خودجوش انجام شد. و تو رفیق جوان من باید بدانی که قرار نیست اتفاقی بیفتد، نه کلاسی تعطیل می شود و نه جشنی برگزار. ما را برای نمایش به میدان شهر نمی برند. پلاکارد به دستمان نمی دهند. و چه خوب که چنین است، که اصالت روزمان در دست نامحرم حقیر نمی شود. روز بزرگ ما یکی از انگشت شمار مناسبت هایی است که می توانیم استقلال خود را از همه بخشهای وابسته حکومتی نمایش بدهیم چراکه نهادهای وابسته در چنین موقعیتهایی نه در کنار ما که در مقابل ما صف می کشند. خود ما بهتر می دانیم چگونه یادش را زنده نگاه داریم.
به رسم این نیم قرن، ما اجتماع بزرگی از دانشجویان می شویم که خواستهای خود را فریادمی زنیم. دست دردست هم یاردبستانی می خوانیم وبا کارگران، توده ها ی مزد بگیر فقیر هم پیمان می شویم برای رهایی از استبداد و بندگی.
روز معارفه به تو نگفتند، به ما نیز که دانشجویی تنها نت برداری و امتحان پایان ترم نیست. دانشجوبودن، چشم باز کردن و دیدن دردها و معضلات جامعه است و به دنبال آن کشف راه حل وتلاش برای عملی ساختن آنچه که وضع حاضر را زیرورو کندپس وظیفه ما است تا آن چه را که پیشینیان به ما گفتند حال به تو بگوییم و وظیفه ما است که جز گفتن، خشممان از مناسبات موجود را در دگرگون کردن این مناسبات تخلیه کنیم
تولد دوباره ات مبارک
رزا جوان-14 آذر 1382

http://www.javaan.net

بازگشت به صفحه نخست