و
اینک انقلاب
مدتها از آخرین
دیدار محمد خاتمی ریس جمهور ایران با دانشجویان
می گذرد. دیگر از مصاحبه های پر طمطراق
مطبوعاتی او هم خبری نیست. همان شعارهای
پوشالی که بیست میلیون رای برای او به ارمغان
آورده بودند، بسیار زود طناب داری شدند
برای اعتبار منتخب بودنش. زمانی که دیگر
نمایش دستهای بسته، چاره ساز نبود و نقابها
کنار رفتند، چهره ای نمایان شد که نه به
گفتگوی تمدنها، عدالت اجتماعی، مبارزه با
فساد دولتی و...می خورد و نه به صدها وعده
وعید رنگارنگ دیگر. اتوبوسهای بین شهری
هم چون پس از اتمام یک نمایش تاتر، سن هایی
خالی بودند از بازیگر متبحری که شکلک مردمی
بودن را در می آورد.
تریبونهای دانشگاه
نیز به همین سرنوشت دچار شدند، چراکه دیگر
با سوت و کف از خاتمی محبوب استقبال نمی
کردند، دانشجویان با کنجکاویهای نابجا،
لکه های کارنامه ی عملکرد او را پر رنگ
تر می ساختند. اما باز هم با تمام این رسوایها
زبانهای دیگری منجی رئیس جمهور شدند، همپالگی
هایش، دانشگاه و مطبوعات را از اراجیف موانع
خیالی پیش پای رئیس جمهور محبوب آباد کرده
بودند.
چندان زمانی نگذشته
است که از یادمان برود، آن همه نشست و جلسات
سخنرانی اصلاح طلبها را، به خصوص در جمع
دانشجویان، که به هر نحو سعی داشتند به
ما بقبولانند که نسل پدیده ی انقلاب منقرض
شده است و اصلاح رژیم تنها راهکار آسمانی
مشکل نابسامانی کشور است. پشتوانه ی تئوری
این اصلاح هم شد اعجوبه ای موسوم به « مردم
سالاری دینی» که در کارخانه ی اصلاح طلبی
از ترکیب دو نقیض اختراع شده بود که البته
دچار همان سرنوشت بسیاری دیگر از تئوریهای
پوسیده ی نظام سرمایه داری شد و در زباله
دانی تاریخ مدفون گشت.
در این شش سال
حوادث بسیاری رخ داد تا نتیجه اش بر چیده
شدن بساط اصلاح طلبی شود. ازسرکوب دانشجویان
و کشتار وحشیانه ی کارگران ناراضی گرفته
تا بالا رفتن آمار فحشا، جنایت وبی خانمانی
های کارتن خواب.
امروز نه تنها
خاتمی که دیگر حتی جسورترین افراد چپ نظام
هم با تردید در جمع دانشجویان حاضر می شوند.
تجربه هایی که اخیرا با حضور در دانشگاهها
کسب کرده اند بر آنها مسجل کرده است که
نسل جدید، به هیچ وجه بر دلایل مضحک دولت
خاتمی و نمایندگان مجلس هفتم در کوتاهی
نسبت به شعار فریبنده ی دمکراسی وقعی نمی
نهند ودیگربرای داستانهای دنباله دار استعفا،
تحصن، تحریم و خروج از حاکمیت خواننده ای
پیدا نخواهد شد.
پس از یک رکود
طولانی در جنبش دانشجویی، باز هم جنبش در
مسیر رشد و پویایی گام گذاشته است، دانشجویان
در انتقاد از سیاستهابی اصلاح طلبی به نتیجه
ی بسیار با اهمیتی رسیده اند، آنها در جستجوی
جایگزنی برای رژیم جمهوری اسلامی هستند.
حقیقت انقلاب از پس هشت سال فریب توده ها
با تن دادن به سیاهی، روشن تر از پیش می
درخشد. بزرگترین دست آورد تجربه ی حکومت
جنایتکار اسلامی در همه ی اشکالش، چه چپ
و چپ راست، فروزان گشتن دوباره ی راهکار
انقلاب در اذهان توده های ستمدیده است.
اینک نسل سومی
هایی که پرورده ی دستهای همین رژیم هستند،
بی پروا به بر اندازی آن می اندیشند. آنها
با اطمینان، از فریب خوردن والدینشان با
گزینش جمهوری اسلامی درانتخابات فروردین
58 صحبت می کنند و دیگر «اسلام عزیز»! را
نمی خواهند. تئوریسین های جمهوری اسلامی
نیز به خوبی متوجه این دگردیسی افکار عمومی
شده اند که حال دیگر صحبت از اصلاح حکومت
نیست، این بار اساس نظام توسط توده ها نفی
شده است وبا این وجود در نظر سران رژیم
تنها با بازگشت به تحجر قبل از دوران رفرمیستی
می توان حفظ قدرت کرد.
انتخابات مجلس
هفتم بی شک فصلی نوین در مبارزات انقلابیون
باز خواهد کرد، از این پس مرز میان خودیها
و غیر خودیها، اعتقاد برلزوم حیات نظام
جمهوری اسلامی می شود و حتی اگر رژیم نسبت
به کل جمعیت یک درصد موافق داشته باشد،
با کشتار و سرکوب اکثریت سعی در حفظ قدرت
می کند. در نتیجه مبارزه ی که پیش رو است،
با وجود یکپارچگی جدید نظام مسلما باید
زیرزمینی شکل بگیرد.
با فرو رفتن تصاعدی
توده ها زیر خط فقر وبحرانهایی که ازجانب
اقتصاد سرمایه داری مدام دامان مردم را
می گیرد، آرمان عدالت اجتماعی در مبارزه
برجسته تر خواهد شد. به همین جهت گذشته
ازاهمیت تفکرلزوم سرنگونی رژیم، اینجا رسالت
حقیقی یک سوسیالیت انقلابی آشکارا جهت دادن
به مشت هایی است که در مخالفت با رژیم بلند
شده اند اما عصیانشان از پشتوانه ی هدف
انقلابی مبارزه طبقاتی تهی است.
ترویج سوسیالیزم
به عنوان انسانی ترین شیوه ی اداره ی روابط
اجتماعی مهمترین وظیفه ی امروز ماست برای
حفظ مبارزه از آفت ناسیونالیزم که فرصت
طلبان با استفاده از آن سعی در انحراف توده
ها و کسب قدرت از قبل آن را دارند.
صف بندی طبقاتی،
مبارزه ی طبقاتی
سرنگون باد نظام
منحط سرمایه داری
زنده باد سوسیالیزم
رزا جوان
سوم اسفند هشتاد و دو
http://www.javaan.net