پاسخی به نامه
به من بگویید قیم مآب کیست؟

دوست عزیز سروش

نامه تو را دریافت کردیم. من بعنوان یکی از فعالین اتحادیه جوانان سوسیالیست اجازه می خواهم نظرات خود را به سوالات و همچنین درک تو از حزب، قیم مآبی و نکاتی دیگر مطرح کنم. سعی می کنم پارگراف به پارگراف همراه نظرات تو به آنها جواب دهم.

نوشته بودی: « چند وقت پیش در سایت جوان دات نت مقاله ای با عنوان قیم مابی حزب کمونیست کارگری به چاپ رسیده بود که به ضم اکثر فعالان چپ زمینه ای بود که این گروه کوچک می خواست برای بودن خود دست و پا کند که موفق هم نشد. این گروه که نام اتحادیه را با خود یدک می کشد و حتی جرات نکرده اسم حزب را برگزیند حتی از چاپ کردن انتقادات درونی سازمان جوانان کمونیست حزب کمونیست کارگری (برای مثال در مورد شاملو) دریغ نورزیده و خود را این جوری در جمع چپ ها در خیالشان جا داده؟ »

دوست عزیز، اگر چند وقت پیش مقاله ای در سایت ما با عنوان قیم مآبی حزب کمونیست کارگری به چاپ رسیده بود برای این نبود که گروه کوچکی می خواسته « برای بودن خود دست و پا کند» برای این بود که قیم مآبی این حزب افشا شود . اگر شما اشکالی در جریان سیاسی دیدید که از نظر شما باید به آن واکنش نشان داد، از اینجا شروع نکنید که آن جریان کوچک است یا بزرگ بلکه از اینجا شروع کنید که به آن اشکال باید واکنش نشان داد یا خیر. جنبش انقلابی بقالی میوه فروشی نیست که صاحب آن به دست مشتری پاکت دهد تا بزرگ هایش را سوا کند. این جنبش در راستای تداوم خود مؤظف است با هر گرایشی و بخصوص با گرایشاتی که با نام کمونیسم به همان جنبش آسیب های جبران ناپذیر وارد می کند واکنش نشان دهد. حالا چه به زعم « اکثر فعالان چپ زمینه ای باشد برای اینکه گروهی کوچک برای بودن خود دست و پا کند» و یا غیر از این. ولی شما روشن نکردید که این « اکثر فعالان چپ » گروه دارند یا منفرد هستند؟ اگر منفرد هستند و معیارشان بزرگی یک گروه است، چرا به شما نمی پیوندند و اگر گروه هستند در این صورت سؤال این است که گروه کوچکی هستند یا بزرگ؟ اگر گروه کوچکی هستند در این صورت آیا شما جواز ورود به نقد و انتقاد نسبت به حزب خودتان را به آنها می دهید و یا اگر آنها هم به شما انتقاد و نقدی داشته باشند کوچک بودنشان مانع از ابراز نظراتشان خواهد شد. و با لاخره اینکه آنها از چه نوع چپی هستند، از جنس حککا یا چپ مارکسیست؟ اگر از نوع چپ مارکسیست که باز در اینصورت به شما اطمینان می دهم با چپ نوع شما فاصله ای بیش از آن خواهند داشت که حککا توانسته باشد در میان آنها جایی باز کرده باشد و به عبارت بهتر، حککا در میان چپ مارکسیست اصولا جایی ندارد و جابجایی این حزب به یک چپ سانتریست ناشی از مستاجری گرایش رفرمیستی این حزب است.

دوست عزیز، آیا شما حتی یک گروه « چپ » می شناسید ( چه بزرگ و چه کوچک ) که نسبت به حزب شما خوشبین باشد؟ هر چند در بسیاری از این گروه ها عناصر مشترک با حزب شما فراوان یافت می شود. (بارز ترین این عناصر عنصر قیم مآبی است )

اینکه چرا این گروه نام اتحادیه را برای خود برگزیده و چرا « جرات » نکرده اسم حزب را برگزیند نیز ریشه در اعتقاد این گروه نسبت به حزب دارد و می توان گفت که درست از همین رو است که قیم مآب نیست و حزب شما هست. دوست عزیز شما پس از کشف مفهوم یک حزب، متوجه خواهید شد که "حزب" شما اصولا حزب نیست بلکه قیم مآبانه سعی می کند خود را حزب طبقه کارگر ایران معرفی کند تا این طبقه را در جهت ساختن حزب خویش و از درون طبقه خویش خلع سلاح کند. حزب شما در بهترین حالت خود را مدافع اعتراضات کارگری و اعتراضات اجتماعی نشان می دهد، هر چند این به خودی خود مفید است اما کار یک حزب کمونیستی سازمان دادن به این اعتراضات است و نه تنها با اتکا به حمایت آنچه که بدون این حزب نیز وجود دارد به منظور تصاحب آن. مثلا حزب بلشویک را در نظر بگیرید که چه مقدار اعتصاب کارگری سازمان می داد. این حزب چگونه می توانست این کار را انجام دهد، تنها از طریق حضور مداوم در بین کارگران و کسب اعتماد آنها. چرا می توانست اعتماد آنها را جلب کند؟ زیرا که از درون همان ها بیرون آمده بود. آیا این موارد اندک از مشخصات یک حزب را در « حزب » خودتان سراغ دارید؟ لطفا اشاره کنید به حتی یک مورد سازمان دادن چنین اعتصابی از طرف حزبتان.

حزب شما هنوز به درستی نمی داند که حزب طبقه کارگر است یا حزب منصور حکمت. این دو با هم اساسا و در ماهیت متفاوت است. اولی حزبی خواهد بود با تکیه به نیروی مادی طبقه و دومی حزبی با تکیه به ایده آل های یک روشنفکر که تلاش می کند این ایده ها را با واقعیت مادی منطبق کند؛ و نه چیزی منبعث از این واقعیت. نمونه همیشگی این ادعا این است که حزب منصور حکمت همواره در تلاش است تا حزبیت خود را به اثبات برساند. در این جهت صرفنظر از اشاره دائمی به فاکت هایی که می تواند در حوزه کار هر جریان غیره حزبی و غیر مارکسیستی هم باشد، تنها قسم خوردن این حزب که حزب کمونیستی کارگری است باقی مانده که با روش برخوردهای ایده آلیستی خویش به گونه ای همین کار را نیز انجام می دهد تنها برای اثبات اینکه حزب است. حال آنکه حزب کمونیست کارگران، برآمده از میان طبقه کارگر ، حزبی است که روند احیاء آن اثبات حزبیت آن خواهد بود. حزبی که از میان پیشروان کمونیست کارگران ایجاد می شود خود تجلی اثبات حضور چنین حزبی است و لذا نیازی به این ندارد که در هر لحظه تا مرز قسم خوردن که ما چنین حزبی هستیم پیش رود. حککا برای اثبات حزبیت خود حزب خویش را در یک دادگاه دائمی با وکیل مدافعانی نظیر " لیدر های" خویش می بیند و مرتب به دنبال جمع آوری مدارکی است که این ادعا را ثابت کند. این روند نطفه اولیه قیم مآبی این حزب است که در ادامه خود تکمیل شده و خود را دولت آینده تصور می کند.

طبعآ شاید کم کم متوجه شده باشید که چرا ما « جرات » نکردیم اسم حزب را روی خودمان بگذاریم. ما این اسم را روی خودمان نگذاشتیم و نه خواهیم گذاشت زیرا که ما حزب نیستیم و قصد قیم مآبی نیز نداریم که بجای طبقه حزب بسازیم، به جای حزب، کمیته مرکزی بنشانیم و بجای کمیته مرکزی رهبر بگذاریم. این حککا است که به قصد گرفتن قدرت دولتی، به منظور انجام کشورداری، عده ای از شوالیه های شجاع و خوش عکس را به دور هم جمع می کند و به این جمع عنوان حزب کمونیست کارگری می دهد و از این به بعد به قول رهبر گذشته آن منصور حکمت که به زعم لیدر های جدید آن « بزرگترین مارکسیست قرن معاصر» است، منتظر فقط چند میلیون رای می شود تا قدرت را بگیرد. فرقی هم نمی کند رای چه کسانی باشد. بله فرقی هم نخواهد کرد که این آرا، رای کارگری است یا اقشار میانی و مرفه و یا حتی بورژوازی؛ مهم کسب این قدرت توسط این حزب است که می تواند از طریق آرا نیز به دست آید.

دوست عزیز، ما اعتراف می کنیم، « حتی جرات » نمی کنیم که نام حزب را روی خودمان بگذاریم به این دلیل ساده که ما حزب نیستیم. اتحادی از جوانان سوسیالیست انقلابی برای کمک به ساختن قطبی سوسیالسیتی، متشکل از جوانان- دانشجویان انقلابی در مقابل یورش لیبرالیزم و فرهنگ آن در میان جوانان. این است دلیل حیات انقلابی رفقای اتحادیه سوسیالیستهای انقلابی ايران. بدیهی است در افشای این لیبرالیزم با کسی تعارف نخواهیم داشت. یقه آن را در تمام اشکالش خواهیم گرفت. چه در لباس حضرات خوش پوش ملی مذهبی و چه در هر لباسی دیگر. از این رهگذر با عوام فریبی های حزب شما نیز مقابله خواهیم کرد. چه با جثه کوچک و یا بزرگ.

دوست عزیز، درست به همین دلیل بود که با به قول شما از نقد به « انتقاد درونی؟! » سازمان جوانان حزب شما " دریغ نورزیدیم" و بعد از این نیز دریغ نخواهیم ورزید. راستی انتقاد درونی شما چگونه در وب لاگ ضمیر سرخ آمده بود و به انتقاد بیرونی تبدیل شده بود؟ در هر صورت نقد به این انتقاد شما در این وبلاگ زمینه ادامه این بحث و چاپ آن را ایجاد کرده بود . اما مهم آن است که شما بعد از برون آمدن این انتقاد از درون، می توانستید به این نظرات واکنش نشان دهید که ندادید، چرا؟ بگذار حدث بزنم. ( اگر در این حدث اشتباه کردم لطفا مرا تصحیح کنید ) ابتدا به این مطلب واکنشی داده نمی شود و بعد کسی یا کسانی ( مثلا خود شما ) از حزبتان می پرسید که چرا جواب « اینها » را نمی دهید؟ در جواب گفته می شود، اینها یک گروه کوچک هستند که ما با جواب دادن به آنها بیشتر آنها را مطرح خواهیم کرد . دوست عزیز اگر واقعا درست حدث زده باشم، این سؤال پیش می آید که بالاخره تکلیف خود جواب چی میشه؟ حتی در گوشی و در گوش پرسش کننده به شکل " درونی". آیا این که آنها گروه کوچکی هستند جوابی است در مقابل آن نظر؟ و یا یک جواب وجود دارد حتی فقط برای یک پرسش کننده چه رسد به گروه کوچکی که خواسته «خود را این جوری در جمع چپ ها در خیالشان جا بده». راستی آیا این گونه واکنش ها، حزب شما را در میان همان جمع چپ ها جا می دهد؟ سروش عزیز، اگر شما در میان همان جمع چپ ها با این سؤال مواجه شدید که چرا" لیدر" حزبتان (حمید تقوایی) با وجود انتقادات درونی یا بیرونی نسبت به شاملو و توصیف او که: « طبعا در بین جنبش ملی و اسلامی خوانندگانی دارد»، برای بیان بهتر خود در کنگره حککا، از شعر شاملو استفاده می کند و چرا از جنیفر لوپز کمک نمی گیرد، چه جوابی خواهید داد؟ هرچند با آن بیان که ظاهرا نشان می دهد می خواهد شعر معروف شاملو را ساده کند، شنونده را کلافه می کند که بالا خره شب از نیمه بر نگذشته یا ساعت را گذاشته خورشید را نگاه می کند و یا با ساعت به خورشید نگاه می کند و...!

گفته بودی: « برای من خیلی جالب و گزنده است که اتحادیه ای که حککا را متهم به قیم مآبی و قاپیدن اعتراضات چپ می کند، خود چند صباحی نیست که به راه افتاده. حداقل بازدید کنندگان سایت فیلتر شده حککا ده ها برابر سایت فیلتر نشده شما عزیزان است. »

دوست عزیز، برای من هم جالب است، هر چند گزنده نیست که درک شما از قیم مآب نبودن حزبتان مرتبط می شود به « متهم» کردن قیم مآبی حزبتان توسط اتحادیه ای که «چند صباحی نیست که به راه افتاده است». یعنی چه؟ یعنی اگر این اتحادیه از چند صباح کمی بیشتر راه افتاده بود و بعد حزبتان را به قیم مآبی « متهم» می کرد در این صورت دلیل کافی پیدا می کردید که قبول کنید حزبتان قیم مآب است؟ واقعا این است تئوری رد یا قبول نظری؟ دوست عزیز و پر شور، این نوع نگاه مادام که تحت نظر آوانتوریزم حککا باشید، سایه به سایه در تمام دوران مبارزاتتان شما را تعقیب خواهد کرد و این تصادفی نیست. این روش فرقه گرایانه، مذهبی و در یک کلام همان قیم مآبانه روبرو شدن با واقعیت است. و متاسفانه باید بگویم که حزب شما استاد چنین برخورد هایی است. تصادفی نیست که جای جای نامه شما نظارت بر ترسیم جثه و ماهیچه بزرگ و کوچک دارد. و باز تصادفی نیست که رهبران حزب شما همواره در غول واره جلوه دادن خود سعی می کنند کمر غول را بشکنند. به این موضوع پائین تر دوباره بر می گردم. اما در اینجا اجازه بده یک بار و برای همیشه تکلیف این فیلترینگ را حل کنیم. گویا شاخص انقلابی بودن یا نبودن یک جریان از نظر شما فیلترینگ شدن یا نشدن سایت آن جریان است و از آنجایی که سایت شما فیلترینگ است لابد باید به این نتیجه رسید که حزب شما انقلابی است و چون سایت اتحادیه جوانان سوسیالیست انقلابی فیلترینگ نیست پس انقلابی نیست. در این صورت لازم است چند ده سایت غیر انقلابی، مبتذل، و حتی ضد انقلابی نظیر سایت های سلطنت طلبان به شما معرفی شود که فیلترینگ هم شده اند؟ آیا از فیلترینگ شدن این سایت ها باید به این نتیجه رسید که پس آنها « حزب » انقلابی، بزرگ، و... هستند؟ آیا ما باید آرزو کنیم که هر چه زودتر سایتمان فیلترینگ شود تا هر چه زودتر بزرگ و حزبی تر شویم؟ به ما چه مربوط است که هنگام جمع آوری اسامی سایت های مشمول فیلترینگ شدن، سایت ما اصولا هنوز شروع به کار نکرده بوده که به این لیست اضافه شود. ولی شما از الان که هنوز این بلا به سر این سایت نیامده بگوئید که اگر در آینده فیلترینگ شد تکلیف چیست؟ آنگاه باید به استناد فیلترینگ شدن سایتمان خود را حزب بدانیم وشعار دهیم که چه نشستید، به ما بپیوندید که از فردای انقلاب، دنیای بهتر را در دامانتان می گذاریم؟


دوست عزیز، توصیه می کنم از همین آغاز تمایل خود به شرکت در جنبش انقلابی، فرا بگیر که واضح و روشن برخورد کنی. نهاینگونه که حزبت نشان می دهد. اینگونه که انواع نظرات، بدون کوچکترین هماهنگی و خوانایی با یکدیگر و قابل تفصیر به انواع چیزهای دلخواه اما همگی بیرون آمده از یک حزب ارائه می شود.

آیا به نسبت توهمت برای فیلترینگ نشدن این سایت ( که گویا جرم محسوب می شود) سؤالی برایت طرح شده است که حزب شما چگونه تدارک این امکانات قابل توجه رادیو – تلویزیونی را فراهم می کند؟ و بدنبال آن بدون این امکانات حتی نام این حزب به گوشت می رسید؟ شاید اگر کمی به گفته های رهبرانت ( علی جوادی ) با عمق بیشتری دقت کنی پاسخ این گونه سؤالات را بگیری. اینکه او می گوید « اگر لازم باشد ما با شیطان هم دور میز می نشینیم». اگر برای توضیح بیشتر این موضوع سؤال کنی، قطعا با فاکتی از لنین در همین رابطه، همه چیز ماستمالی خواهد شد. اما قبل از سؤال فراموش نکن که حزب تو باید از قبل حزب بلشویک شده باشد تا بتواند وارد این عرصه ها شود ونه برای بلشویک شدن به یاد مذاکره با شیطان بیافتد. فرق بین یک دولت کارگری برای مذاکره حتی با شیطان با یک فرضا « حزب» برای همین مذاکره در این است که اولی با پشتوانه اراده یک طبقه مسلط، قدرت سیاسی به دست گرفته و با نظارت شورا های کارگری وارد چنین مذاکره ای می شود و بلا فاصله اعلام می کند که در مذاکرات خود هیچ چیزی برای پنهان کردن از مردم ندارد و تمامی مسائل مورد مذاکره را کاملا علنی در همه جا اعلام خواهد کرد و اساسا در مذاکرات کاملا علنی شرکت می کند. و دومی به فرض اینکه « حزبی بزرگ» است، ( شاید هم برای اینکه بزرگ جلوه کند) وارد چنین مذاکره ای می شود که هیچ کدام از موضوعات آن از سطح رهبری، آن هم نه همه رهبری، خارج نمی شود. بنا براین دوست عزیز، تعجب نکن که یک شبه خبر دار بشی که حزب تو فرمان شرکت در مراسم مشترک با سلطنت طلبان صادر کند. وقتی آنها را به کنگره این « حزب بزرگ» کمونیستی برای تدارک انقلاب کمونیستی دعوت می کند، موارد بعد از این زیاد سخت نخواهد بود.

در هر صورت دوست عزیز، برای باز دید کنندگان زیادتر سایت شما که تازه فیلترینگ هم هست به شما تبریک می گویم. شما از سایت « تازه به راه افتاده » اتحادیه انتظار نداشته باشید که "این همه" بازدید کننده داشته باشد. و به من هم اجازه بدهید که از شما انتظار نداشته باشم که با این بازدید کننده کم باز نقد ما به حزب شما اینقدر موجب نگرانی شما شود. سایتی با بازدید کننده کم و نقدهای آن به حزب بزرگ شما که نباید موجب« گزندگی » شود. مگه نه؟

گفته بودی « چپ پوپولیستی که از چپ بودن فقط پرچم سرخ و داس و چکش و از مقالات به اصطلاح تئوریک فقط ترجمه متن های نویسندگان چپ را بلد است و كل به اصطلاح فعاليتشان ترتيب دادن گپ هاي دوستانه با فرد گمنامي كه هيچ فعال چپي آن را نمي شناسد و بد تر از ملا عمر حتي عكسي هم از آن در دسترس نيست، قیم مآب نیست آنگاه حکک قیم مآب هست؟ديروز در دانشگاه شما كجا بوديد؟ جز انجمن اسلامي بوديد كه بازوبند انتظامات زده بود؟ آخر كجا؟ دو نفر از فعاليتان اصلا حضور داشتند؟ كجا رفتيد؟ مي دانيد اين پلاكارد آزادي برابري را از كدام دانشگاه آوردند؟ »

خوب، این پارگراف بالا را نوشته ای که نشان دهی قیم مآب کیست؟!! من هم میخواهم سعی کنم تا با کمک همین مطلب ثابت کنم که قیم مآب حککا است.

تو هیچ توضیحی راجع به « چپ پوپولیستی » ندادی. ولی اگر منظور از این نوع چپ یعنی همان که گفتی «از چپ بودن فقط پرچم سرخ و داس چکش را بلد است» و این یعنی قیم مآب بودن، در این صورت به من بگو کدام یک از تظاهرات حککا را سراغ داری که با پرچم سرخ و البته به جای داس و چکش، عکس منصور حکمت، و به عبارت دیگر، پرچم سرخ منصور نشان را با خود حمل نکرده است؟ صرفنظر از حیات آکسیونیستی حککا که بدون آن چیزی برای گفتن برایش باقی نمی ماند، این حزب اساسا آکسیونی را برپا می کند که در آن پرچم و عکس منصور حکمت را به نمایش بگذارد. حالا چه در دعوت از شیرین عبادی در کنفرانس مدوسا و چه بر علیه او در اسلو، آنچه که برای این حزب اهمیت درجه اول دارد همان پرچم است و آنچه که کاملا بی اهمیت است همان پوپولیزم این حزب است که در جایی از شخصی دعوت به سخنرانی می کند و در جایی علیه او آکسیون ترتیب می دهد. در این هر دو جا پرچم سرخ و عکس منصور حکمت موضوع اصلی است و نه چیز دیگر. حزبی که فکر می کرد با بر هم زدن کنفرانس برلین رهبر انقلاب می شود و دنیای بهتر را ارمغان می دهد، در آن کنفرانس پرچمی را حمل می کند تا زیر آن پرچم، علیه دعوت شدگان از ایران اعتراض کند و آن کنفرانس را بر هم زند. و بعد زیر همين پرچم از جان همان دعوت شدگان دفاع می کند و با دستگیری و حکم اعدام برای آنها مخالفت می کند. و یا اینکه با همین پرچم سرخ منصور نشان، دوشا دوش سلطنت طلبان با پرچم شیر خورشد نشان قرار می گیرد که یا به پرچم آنها اعتبار دهد و یا از آن اعتبار بگیرد. در این روند آنچه که تغییری نمی کند رنگ پرچم و خود پرچم است و آنچه که متغیير است بینش این حزب است که در اینجا پوپولیزم بهترین تعریف آن است. دوست عزیز نقد شما به سایت ما نیز از همین روش کمک می گیرد. اگر رد پای نمایشگری پرچم پوپولیستی را در نظر بگیری به قیم مآبی خواهی رسید. باز هم به این مسئله بر می گردیم.

اما اینکه از نظر تو گویا ترجمه متون مارکسیستی، یعنی چپ پوپولیزم! این دیگه از اون حرفها است. حد اقل تو دوست عزیز سروش، این را نگو و یا درست نمونه ای از این ترجمه ها را ( ارنست مندل ) را در نشریه جوان کمونیست به سؤال کننده برای دریافت منابعی نسبت به شناخت از سوسیالیزم معرفی نکن. ولی قبل از این کار یک لطف کرده یک تئوریسین ( با عکس و بی عکس) از حزب مورد علاقه ات معرفی کن که تئوریی داده باشد طوری که نتوان به تو ثابت کرد که این تئوری از قبل وجود داشته است و ربطی به "تئوریسین" این حزب ندارد. نه تنها نمی توانی چنین چیزی را نشان دهی بلکه حتی یک مورد از مطالبات حزب مورد علاقه ات را نمی توانی معرفی کنی که نتوان آن را قبلا در کل جریانات چپ دید. حتی یک مورد این مطالبات وجود ندارد که همه حتی همان«چپ پوپولیستی» قبلا آن را بیان نکرده باشد و یا مطالبه اش نبوده باشد. متاسفم که برای کشف چنین چیزی تو را به زحمت می اندازم اما برای اثبات قیم مآبی حککا لازم است این جستجو را انجام دهی تا ببینی که این حزب نه تنها هیچ چیزی جدید ارائه نمی دهد بلکه برای ترکیب سازی از چیزهای موجود که از آن چیزی جدید بیرون بیاورد هم آماتور و ناشیانه عمل می کند. دوری ونزدیکی این حزب به جریانات بورژوایی نتیجه این ناپختگی آن است. اتفاقا سؤال من این است که چرا این حزب نمی تواند از چارچوب تنگ بورژوا دمکراتیک خارج شده مبارزه رفرمیستی خود را به مبارزه برای سوسیالیزم ارتقاء دهد. نگاه نکن به اینکه گاهی این واژه از زبان این یا آن فرد این حزب خارج می شود، نگاه کن به ماهیت مطالبات این حزب. هرچند یک به یک آنها به حال جنبش مفید خواهد بود، اما مبارزه برای کسب آنها با مبارزه سوسیالیستی هنوز خیلی فاصله دارد.

سروش عزیز، چنانچه تمایل مبارزاتی تو میل مبارزه برای سوسیالیزم است، متاسفانه باید بگویم یک جریان سوسیال دمکرات را انتخاب کردی. یا چپ سوسیال دموکراسی را راهنمای خود برای رسیدن به سوسیالیزم انتخاب کردی. نگاه کن به شعارهای این حزب. هیچ کجا از چارچوب نظام موجود خارج نمی شود . همه مواردی که برای این حزب دنیای بهتر ایجاد می کند اینک یک به یک در دنیای بدتر اسکاندیناوی موجود است.

اما همین شعار « آزادی، برابری» که هم تو گفتی و هم افتخار این حزب شده که گویا جنبش دانشجویی آن را از این حزب گرفته یا حککا این شعار را به این جنبش داده. اول، شعار این حزب بلافاصله بعد از آزادی برابری،" حزب کمونیست کارگری،" است که ظاهرا از قلم افتاده، چرا؟ مگر جنبش دانشجویی به قول " لیدر" های این حزب " پرچم" این حزب را در دست نداشتند، پس قسمت آخر آن شعار یعنی حزب کمونیست کارگری چرا از قلم افتاده؟ دوم، این تظاهرات به دعوت انجمن اسلامی و دفتر تحکیم « وحشت» برگزار شد و آنها بهتر می دانند که فعالین مورد ادعا شما کجا بودند. سوم، این شعار آزادی برابری شعاری است که طیف وسیعی را به دور خودش جمع می کند. از همان دفتر تحکیم و انجمن اسلامی بگیر تا نهضت " آزادی" و انواع جریانات پوپولسیتی و سوسیال دمکرات تا چپ آن یعنی حککا. این شعار ترکیبی است از «آزادی» که تو مطلقا نمی توانی یک گروه، سازمان، حزب، و حتی دو خردادی و بوش و بلر و حتی راست ترین گرایشات را پیدا کنی که در "شعار " با آن مخالفتی داشته باشند. ( نگاه کن به روزنامه شرق، پنج شنبه چهار دی ماه، ستون اندیشه، به بحث عبداکریم سروش که در دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی سخنرانی کرده است و تشابهات عدالت، آزادی و مترادف کردن آن با برابری از نظر وی و نزدیکی او با ادراک حککا از همین مقوله)

سرکوب گران آزادی نیز برای " دفاع از آزادی"از همین شعار برای سرکوب آزادی استفاده می کنند. این شعار مادام که با یک مفهوم طبقاتی بیان نشود این امکان را فراهم می کند که هرکس آن را روی دست خود بگیرد بدون آنکه لزوما کمونیست باشد و حزب مورد علاقه تو، این را خوب می داند. از اینجا به بعد حککا تلاش می کند به آن با واژه « برابری » رنگ و لعاب طبقاتی دهد. اما در واقع این رمز آشتی طبقاتی است که توسط این حزب بیان می شود و مخاطبین این حزب، خوب این را می فهمند. آنچه که در بند 4 منشور حککا فرموله شده است، همان است که در گذشته توسط چپ پوپولیزم مطرح می شد .

در مقطع انقلاب 57 شعار « برادری، برابری، حکومت کارگری» از طرف چپ پوپولیزم رواج پیدا کرد و بعد از چندی اصلاحاتی در آن صورت گرفت و به شعار « آزادی، برابری، حکومت کارگری» تغییر کرد. این در حالی بود که حککا هنوز متولد نشده بود. هرچند در تناقضات متداول لیدر های این حزب، جایی که قرار است عمر طولانی برای این حزب تصویر شود از تاریخ 25 ساله آن صحبت می شود. در جایی که قرار است حزبیت این حزب ثابت شود شکست انقلاب به دلیل عدم حضور این حزب ( حزب طبقه کارگر) مطرح می شود و به اعتبار حضور این حزب، اکنون، پیروزی انقلاب تضمین می شود! ( رجوع شود به سخنرانی فاتح بهرامی در کنگره اخیر حککا) در هر حال شعار برابری و برابری طلبی آنقدر شعار جا افتاده ای بود که حضرات رژیم حاکم نیز با شعار « آزادی، برابری، حکومت عدل علی» آمدند که به آن جنبه اسلامی دهند. در این میان آنچه که برای این حضرات نگران کننده نبود همان « برابری» بود زیرا تا جایی این شعار پوپولیستی است که برای استقبال از آن دست هر گرایشی باز است. حال آنکه طبقه کارگر اصولا به منظور حکومت کردن وارد انقلاب نمی شود بلکه به منظور لغو چیزی به اسم « حکومت » وارد انقلاب شده، ابتدا قدرت سیاسی را کسب می کند و بعد در جهت ساختن ساختمان سوسیالیزم و برای استقرار همین سوسیالیزم پدیده طبقه و به طبع آن اصولا حکومت کردن را ملغی می کند.

مبارزه سوسیالیستی مبارزه برای «آزادی اجتماعی» است و نه آزادی به طور کلی ویا حتی آزادی سیاسی. و به این منظور قدم اول این مبارزه برای لغو طبقات است و نه برابری بین آنها. این شعار سوسیال دمکراسی است که تلاش می کند با تامین رفاهیات برای این یا آن فرد، حتی قشر اجتماعی، جنسیت، به برابری برسد و به این منظور حتی خود را سوسیالیست جلوه می دهد و از سوسیالیزم یک نظام ارزشی می سازد. حال آنکه سوسیالیزم یک فرماسیون اجتماعی است که از نفی طبقات بوجود می آید و تنها در این مقطع است که واژه« انسان» مفهوم غیر طبقاتی پیدا می کند و درست در این مقطع از تاریخ تکامل بشر است که طبقه کارگر ابتدا طبقه سرمایه داری را نفی کرده و سپس خود را به مثابه یک طبقه منحل می کند. آنچه که منظور مارکس از یک جامعه برابر انسانی است، تنها در جامعه ای قابل حصول است که به قول وی به مرحله «انسان اجتماعی شده و یا اجتماع انسانی» رسیده باشد. این است بدیل مارکسیستی در مقابل جامعه مدنی و "برابری" شهروندان در آن که لاجرم یک برابری طبقاتی خواهد بود و از این طریق نقض آشکار مارکسیزم و پیروی از پرودون خواهد شد. ته خط این برابری طلبی همان برابری خواهد بود که از نظر بورژوازی در عقد قرارداد کار بین کارگر و سرمایه دار وجود دارد. حال بگرد تا ببینی چگونه می توان برابری را در چنین نظامی پیدا کرد که در آن اصولا طبقه وجود ندارد ولی حزب کمونیست کارگری به عنوان« نماینده» طبقه کارگر هنوز هست!!

در مقابل برابری طلبی بورژوازی، دو نوع برابری طلبی قرار می گیرد؛ اول نوع غریزی و یا عکس العمل طبیعی انسانهای استثمار شونده که به شکل برابری طلبی در مقابل بی عدالتی بروز می کند. بورژوازی در واکنش به آن، برابری شهروندان، حق رای، آزادی بیان، قلم، و نهایتا آزادی سیاسی و در یک کلام دمکراسی بورژوازی را قرار می دهد. نوع دوم، برابری است که با مضمون لغو کار مزدوری، از هم پاشی نظام طبقاتی شکل می گیرد و تنها از طریق پیشبرد مبارزه طبقاتی طبقه کارگر حاصل می شود. به بیان دیگر محصول همین مبارزه است. محتوی برابری طلبی اتوپیست های حککا همانطور که در کنار یک سلسله مطالبات بورژوا دمکراتیک آن دیده می شود، از لغو کار مزدوری و برچیدن نظام طبقاتی حاصل نمی شود، چنانچه مشاهده می شود که این شعار همواره با پسوند حزب کمونیست کارگری که خود نظارت بر حضور طبقات دارد بیان می شود. اگر این حزب این شعار را محور عرض اندام خود می کند از این رو است که می داند چنین شعاری جاذبه و گیرایی برای واکنش دهندگان غریزی به بی عدالتی دارد و می تواند رای آنها را جمع کند. نوع برابری طلبی حککا دارای آن خصوصیتی است که به قول مارکس: « استحکام پیش داوری یک خلق» را دارد. موضوع مبارزه طبقاتی بین طبقات متخاصم و لغو نظام طبقاتی چیزی نیست که بتواند محتوی برابری طلبی حککا را پر کند این محتوی را کنفرانس برلین، تظاهرات اسلو و مذهب زدایی پر می کند و برای این حزب همین کفایت می کند.

سروش عزیز، تو با کمی درک مارکسیستی شاید بیشتر از کسانی دیگر به این شعار بخندی. « آزادی برابری، حزب کمونیست کارگری» همان شعار پوپولیستی است که ظاهرا تو با آن خط و مرز داری. غیر از چنین فازی در جامعه سوسیالیستی، هر گونه شعار برابری، مساوات طلبی، همان شعار فرصت طلبانه رفرمیزم است زیرا تا قبل از این مقطع، جامعه همچنان بر اساس جامعه مدنی بورژوازی و بر اساس شهروند و حق شهروندی تقسیم می شود که هر گونه برابری بین این شهروندان یعنی تسلیم شدن در مقابل نظام طبقاتی و در چنین نظامی این اراده طبقاتی است که حرف اول را می زند و نه شعار دلفریب برابری و مساوات. یک شهروند بورژوا با اتکا به سرمایه خویش قادر است که اراده خود را به یک جامعه بزرگ تحمیل کند هرچند فقط یک رای داشته باشد. برابری طلبی حککایی در واقع و با زبان روشنفکری، تائید چارچوب چنین نظامی است که با مقداری اصلاحات ترمیم شده باشد و حزب مورد علاقه تو تا کنون نتوانسته حتی یک قدم از این چارچوب خارج شود. این حزب درست به همین دلیل است که مطلقا هیچ تئوریی ندارد. تنها با کلی گویی و بیان مبهم تئوری های موجود و از طریق آژیتاسيون غیر سوسیالیستی و هیاهو خرده بورژوایی خود ( آوانتوریزم) سعی می کند که تا برد فرکانس یک رادیو، اینگونه خرافات را به خورد مردم دهد تا به خیال خود سوسیالیزم تخیلی خود را ایجاد کند. سوسیالیزمی که بدون در راس قرار گرفتن این حزب بوجود نخواهد آمد!! آن هم سوسیالیزمی تنها در یک کشور که طبیعتا می بایست در یک شهر و حتی یک روستا هم قابل نصب باشد.

تو گویی این حزب کمونیست کارگری است که در حال استثمار شدن، زجر روزمره و ... می باشد و در نتیجه این حزب است که خود را یک جنبش می داند! تصادفی نیست که تحت الغاعات این حزب، تو تصور می کنی که یک یا دو پلاکارت آنهم با شعار آزادی برابری ( منهای قسمت آخر شعار) در دست یکی دو دانشجو در تظاهرات، به فراخوان نهاد های دولتی، یعنی اینکه یک جنبش گوش به فرامین این حزب داده اند و یا اصولا جنبش دانشجویی یعنی حککا. جالب اینجاست که هنوز دنبال قیم مآب می گردی. بدون آنکه در نظر بگیری که چنینن عملکردی چه افتراقی می تواند در جنبش دانشجویی ایجاد کند. فکرش را بکن که گویا قرار است یک نظام اجتماعی در ایران از بن و اساس تغییر کند چون حزب تو با دادن جایزه به شیرین عبادی مخالفت کرده و در اسلو پایتخت دنیای بهتر تظاهرات کرده است. ( در این صورت سایر گروه های تظاهر کننده در اسلو می بایست کل جهان را تغییر دهند چون تعدادشان چندین برابر توریست های حککا بود) و نه حتی مخالفت با خود جایزه امپریالیستی و ماهیت و کارکرد آن بلکه مخالفت با انتخاب جایزه گیرنده. در واقع اوج پیروزی این حزب آن موقع بود که این جایزه را نصیب خود می کرد! یا همینطور چون کنفرانس برلین به هم خورد؟ و این حزب بر هم زننده آن بود؟ پس این حزب نماینده طبقه کارگری می شود. در حالی که این طبقه اصلا روحش هم از این کنفرانس با خبر نبود چه رسد به اینکه چنین کنفرانس هایی اصولا برایش اهمیتی داشته باشد. چنین روش تبلیغاتی را حتی در سازمان مجاهدین هم نمی توانی پیدا کنی چه رسد به یک جریان چپ مارکسیستی. این حزب، دعوت هاینریش بل از خود را پیروزی می شمارد، مشکل فقط بر سر دعوت شونده بود . حالا هاینریش بل چه نهادی است، از نظر این حزب اهمیتی ندارد. در نتیجه این حزب خود را نه دشمن دوم خردادی ها بلکه رقیب آنها می بیند. دشمنی با آنها از طریق مبارزه طبقاتی جاری می شود که حزب مورد علاقه تو به اینگونه مبارزه علاقه خاصی نشان نمی دهد. این را در عمق شعارها و مطلباتشان جستجو کن و نه در پاسخ به یک سؤال؛ زیرا که وقتی می توان با پر کردن یک فرم ساده به عضویت حزبی در آمد که این عضو بلافاصله با قبول عضویتش کمونیست کارگری خواهد شد، صرفنظر از خطرات امنیتی احتمالی که از نظر حزبی با پروژه سربازگیری اهمیت ندارد، چه گرایشات و نظرات ناهمگونی در یک حزب پدیدار می شود. هرچند این حزب چنین خلعی را از طریق رهبران و کادرها! پر میکند ( یکی از خصوصیات احزاب چپ سنتی) اما تو باید بدانی که در همین سطح هم چقدر افکار مواج و ناهمگون وجود دارد. از نظر حککا این طبیعی است زیرا که هدف شکل حزب است نه محتوی آن.

دوست عزیز، با یک نظر حتی سطحی به کنگره اخیر حککا، متوجه خواهی شد که چگونه کنگره تدارک انقلاب به کنگره درد دل حزبی و نان قرض دادن لیدر ها به اعضاء و بر عکس تنزل می کند. توجه کن حزبی که می خواهد قدرت را بگیرد چگونه از هم اینک قدرت را گرفته فرض می کند و قطعنامه « مذهب زدایی» صادر می کند. آنچه که می باید تدارک انقلاب برایش دید گرسنگی و استثمار اکثریت عظیم جامعه است که سرمایه داری به جامعه تحمیل کرده است و نه مذهبی که خود استثمار ایجاد نمی کند بلکه استثمار را لاپوشی می کند. مواردی نظیر مذهب زدایی موارد بسیج برای انقلاب نیست. اینها مواردی است که در دستور کار طبقه ای که قدرت را به دست گرفته است و مقدمات پایه ای مذهب زدایی را فراهم کرده است قرار می گیرد و نه دلیلی برای کسب قدرت. مذهب زدایی نتیجه قدرت گیری طبقه کارگر است ونه قدرت گیری توسط مذهب زدایی.

دور زدن مبارزه طبقاتی علیه سرمایه و جایگزین کردن " مبارزه" برای از بین بردن محصولات نظام طبقاتی نظیر مذهب ، توسط حککا، قبل از آنکه نمایشگر تخیلی بودن این حزب باشد اطمینان دادن به سرمایه مبنی بر بی خطر بودن آن می باشد. لذا چنین "قطعنامه هایی" پیش از آنکه "رهنمود" به طبقه کارگر برای کسب قدرت توسط این طبقه باشد، پیامی به سرمایه حاکم جهت قرار گرفتن در لیست جریاناتی است که در یک « دست به دست شدن قدرت» خود را آماده می کنند. پیام مماشات با بسته بندی رادیکال، هدف جلب اطمینان سرمایه جهانی از یکسو و به بیراهه کشاندن مبارزات انقلابی از سوی دیگر را دنبال می کند.

اما اینکه یک " فعال چپ" باید عکس خود را در دسترس بگذارد تا معلوم شود فعال چپ است: باید بگویم که در هیچ کجای نامه ات مشخص نمی کنی منظورت از "فعال چپ" چه نوع چپی است. می دانی که حتی در رژیم جمهوری اسلامی هم چپ وجود دارد. اگر این مقدار از لوث کردن "چپ" هنوز کفایت نمی کند دیگر چه جریاناتی را باید فعال چپ نامید تا مرز چپ با راست مخدوش نشود؟ در نتیجه سروش عزیز، چنانچه تو مارکسیست هستی، پیشنهاد می کنم بلافاصله با قید چپ مارکسیست، هربار که از فعال چپ نام می بری، مرز آن را با انواع چپ مشخص کن. حال با این پیش فرض که منظور تو همان چپ مارکسیست است، باید بگویم نکنه واقعا باور کردی که فعال چپ مارکسیست از طریق عکسش باید معرفی شود؟ مگر انتخابات است و مردم باید با نگاه به قیافه کاندیتاتور " چپ" به او رای دهند؟ اگر فکر می کنی این می تواند توجیهی برای آلبوم عکسهای دیجیتالی رهبران و اعضاء حککا باشد که یعنی آنها از این طریق فعال چپ شدند، اشتباه بزرگی را مرتکب شدی. این عکس ها علاوه بر پولدار کردن عکاسی ها؛ و آن لبخند ها علاوه بر به وجد آوردن لئوناردو داوینچی، هیچ تاثیری بجا نخواهد گذاشت مگر اینکه این توهم را ایجاد کند که فعالین چپ مارکسیست می توانند با رژیم جمهوری اسلامی مبارزه کنند بدون نگرانی از اینکه این رژیم با دیدن عکس های آنها اقدام به دستگیری آنها کند. بنا بر این، از دو حال خارج نیست یا اینکه صاحبان این عکس ها هیچ حضوری در ایران ندارند که در این صورت باید فقط قیم جنبش باشند که بدون این حضور جنبش را به خود منتصب می کنند و یا اینکه قصدشان معرفی خود با عکسهای زیبا و دلربا برای شناساندن خود به مردم به منظور کسب آراء آنها است که در این صورت این موضوع هم هیچ ریطی به نه چپ مارکسیست دارد و نه خیال یک انقلاب اجتماعی. بلکه فقط نظارت بر این تصور دارد که در یک « دست به دست شدن قدرت» مردم باید از قبل با چهره های این دستان جدید آشنا شوند. و گرنه هیچ کجای تاریخ انقلابات نخواهی دید که با یک نمایشگاه عکس، چهره پنهان ملا عمر یک چشم به چهره آشکار ملا عمر چهل چشم بدل شود.

نوشته بودی:« از رادیکالیسم هم که دیگر نگویم بهتر است. رادیکالترین حزب خاور میانه لقب گرفتن کاری نیست که شما دوستان بتوانید با چهار تا نویسنده روشنفکر و مقالات احساسی "کوچک بودی و حالا بزرگ شدی و به دانشگاه رفتی" بتوانید آن را به دست آورد.»

از این «رادیکایسم» ظاهرا قرار بود نگویی تا بهتر باشد، اما گفتی و بدتر شد. کدام رادیکالیزم؟ انقلاب زنانه؟! سقط جنین؟! برابری طلبی؟ حزب منصور حکمت؟ کدام خاور میانه؟ عراق و شعبه این حزب در آنجا یاافغانستان و محو شدن ناگهانی شعبه این حزب در آنجا که هیچ توضیحی برایش داده نشد؟ این لقب را چه کسی به این حزب داده است؟ ما که ادعایی برای این منظور نداشتیم ولی نکنه که این حزب چنین ادعایی کرده باشد . شاید هم در بحث های داخلی چنین چیزی گفته شده که با پرداختن به آن، احتمال مورد انتقاد قرار گرفتن از طرف تو می شود. ولی حال که تا همین حد طرح کردی باید بگویم متاسفانه چنین«رادیکالیسمی»!! از طرف این حزب حتی در ایران و حتی در بین افراد روشنفکر شناخته شده نیست چه رسد به خاور میانه. چنین نون قرض دادن هایی تنها در خاور کناره این حزب دیده میشود و در همان حد نیز باقی می ماند. شاید هم نگرانی علی جوادی برای کسانی که در دیسکوتک اسرائیل کشته می شوند معروفیت رادیکالیزم این حزب تا آن نواحی را عامل می شود.

متاسفانه از جمله آخر پارگراف بالا چیزی دستگیرم نشد، پس ببخشید که جوابی برای آن ندارم.

نوشته بودی:« در 16 آذر پلاکارد اصلی با رنگ سرخ و با شعار آزادی و برابری به چشم می خورد. که خوشبختانه ( جمله ای در این پرانتز بود که به دلیل امنیتی حذف کردم ) و همچنین پلاکارد حمایت دانشجویان از کارگران. این پیام رفیق اصغر کریمی بود برای تجمعات 16 آذر که دانشجویان از کارگران پتروشیمی دفاع کنید. نمی خواهید بگویید که شما هم این کار را کردید؟ نه؟ مشخصا این تظاهرات به رهبری حزب کمونیست کارگری انجام شد و شعار "فراخوان حزب کمونیست کارگری : در 16 آذر به خیابان ها می آییم" که روی بسیاری تراک ها که به همت دانشجویان چپ نوشته شده بود به طور واضحی دیروز به عملی شد. حال اگر شما بگویید این اعتراض را ما ترتیب دادیم از مقوله ای به نام "رو" بسیار سود جسته اید.»

دوست عزیز این مقوله ( رو) تنها باید ارزانی حزب مورد علاقه تو باشد که چنین ادعایی می کند. چرا جلو جلو این را به ما نسبت دادی؟! مگر جایی سراغ داری که ما اینچنین ادعایی کرده باشیم؟ ولی من جاهای زیادی سراغ دارم که حککا چنین ادعایی کرده باشد. کنگره اخیر این حزب صرفنظر از بیان " تئوری" داهیانه منصور حکمت که قبلا گفته بوده« مناظر تغییر می کند» ( چهار هزار سال پیش از میلاد میسح نیز چنین تئوری های داده می شد) و به گفته حمید تقوایی، اینچنین هم شد و این تغییر مناظر باعث می شود حزب هم تغییر کند،( مبارک است) بقیه این کنگره عبارت بود از توضیح این ادعا با بهره وری از همان «مقوله» مورد نظر تو دوست عزیز. «امسال هم مثل سال گذشته سال حزب ما بود، چون اسلو بود، چون 16 آذر بود و چون اعتراضات کارگران پتروشیمی بود» همه محتوی این کنگره شده بود. دریغ از یک تحلیل انقلابی در آن. چه رسد به کنگره تدارک انقلاب!! آیا چنین آژیتاتورهایی نیازمند برخورداری از آن «مقوله» نیستند؟ نگاه کن به نامه 15 نفر از اعضای این حزب از ایران در پیام تبریکشان به حککا که در سایت روزنه بود و حالا نمی دانم کجاست. در این نامه به این بزرگ نمایی اعتراض می شود زیرا که آنها باید بتوانند این حزب را به این بزرگی که نشان داده می شود در ایران معرفی کنند که این خود موجب واکنشهایی به این حزب می شود. سروش عزیز آیا تو این مشکل مشابه را نداری؟ اگر آری با استفاده از چه مقوله ای این موضوع را حل می کنی؟ این دوستان در آن نامه حتی در جاهایی بجای نام بردن ازحزب کمونیست کارگری از« حزب پیشتازانقلابی » یاد می کنند ( عجب مقوله فراگیری!!)

جواب نسبتا کافی به این ادعا در قسمت های بالا داده شده و نیازی به تکرار آن نیست اینجا تنها اشاره به اینکه جای یک جنبش را با جای یک حزب جابجا کردن نیازمند برخورداری از « مقوله» ای است که تو دوست گرامی از آن یاد کردی. قضاوت چنین چیزی را به عهده حاضرین در این اعتراضات می گذارم. اما به شما توصیه می کنم رد قیم مآبی را از همینجا آغاز کن تا به راحتی آن را پیدا کنی.

نوشته بودی:«دوستان عزیز یک یشنهاد برای شما دارم و آن این است که به جای مسخره کردن خود به صف آزادی خواهی و برابری طلبی بپوندید. و در ضمن لطفا (------ در پرانتز موردی بود که به دلیل امنیتی حذف کردم) را که همگی اعضای حزب کمونیست کارگری هستیم را از سایت خود که من حتی آنرا چپ نمی دانم بردارید.»

سروش دانش
دانشجو از تهران و فعال سازمان جوانان کمونیست


در پاسخ باید بگویم سروش عزیز، چیزی را که خواسته ای از روی سایت برداریم نه به تو و دوستانت و نه به کل حککا مربوط نمی شود؛ ولی اگر واقعا اینگونه فکر می کنی باید بپرسم مگر تو وحزبت قیم یک جنبش هستید که اینگونه دستور صادر می کنید؟ با این پیشنهاد معلوم نمی شود چگونه می توانیم « به صف آزادی خواهی و برابری طلبی» بپیوندیم ضمن اینکه دستورات شما را نیز اجرا کنیم. مگر نه اینکه با معرفی چیزی که شما را به این صف هدایت کرده می توان به آن صف ملحق شد چگونه است که با حذف آنها هم می توان همین کار را کرد؟ این فرمول آزادی خواهی را از کجا کشف کرده اید؟ آیا با این فرمول «رادیکالیسم» در خاور میانه ضربه نمی خورد؟ از این گذشته لطف فرموده برای پیوستن به صف «برابری طلبی و آزدیخواهی» مورد نظرتان از داریوش همایون توسط علی جوادی دعوت به عمل آورید . شاید رئیس ساواک شاه دارای همان استعدادی باشد که شما دنبالش می گردید در غیر این صورت شما را با آنها چه کار؟ ما در صف جنگ طبقاتی قرار داریم و اجازه منحرف کردن این صف با سانتریزم و مماشات جویی حزب شما را نه به حزب شما و نه هر جریان سوسیال دمکرات دیگری نخواهیم داد. ما انحرافات حزب شما از جنبش طبقاتی با شعار پوپولیستی « برابری طلبی » را افشاء می کنیم تا صف انقلاب برای استقرار سوسیالیزم را از صف مبارزات رفرمیستی با وعده برابری طلبی جدا کنیم. ما معتقد نیستیم مادام که جامعه طبقاتی وجود دارد چیزی به اسم برابری بین انسانها به دست می آید. و تا زمانی که این طبقات وجود دارند، حتی در حالتی که طبقه کارگر قدرت سیاسی را به دست گرفته باشد، چنین برابری وجود نخواهد داشت. و این فقط زمزمه سازش طبقاتی از طریق شعار برابری طلبی که با حضور این طبقات معنای دیگری به جز برابری طبقاتی نخواهد داشت.

یک جامعه برابر نیاز به در راس قرار گرفتن حزبی ندارد زیرا که حضور چنین حزبی خود علامت حضور جامعه طبقاتی است زیرا که فقط طبقات نیازمند احزاب هستند و در یک جامعه برابر انسانی نه راس و نه ته وجود ندارد. رهبری و هدایت چنین جامعه ای به دست نیروهای پروسه تولید است و نه این یا آن طبقه و این یا آن حزب. تنها چنین جامعه ای به آزادی اجتماعی خواهد رسید و نه آن آزادی خواهی سیاسی مورد نظر حزب تو که ظرفی است برای در هم آمیزی طبقاتی و نفی اعمال اراده طبقه کارگر از طریق نادیده گرفتن دیکتاتوری انقلابی این طبقه. ضمنآ دوست عزیز با تصوری که تو از چپ داری باید بگویم درست حدث زدی، ما اصلا چپ نیستیم. اما اگر بعد ها با چپ مارکسیستی آشنا شدی می توانی متوجه شوی ما از چه نوع چپی هستیم.

در این رابطه و در خاتمه باید بگویم حزب مورد علاقه تو چپ رفرمیستی است و چنانچه تو واقعا به سوسیالیزم اعتقاد داشته باشی، هر درجه دوری تو از این حزب با سمت و سو به جهت متدولوژی مارکسیستی، درجه تعیین کننده نزدیکی تو به گرایش سوسیالیستی- انقلابی خواهد بود .

اگر واقعا نیازمند آنی که بدانی قیم مآب کیست، به جستجوی این بپرداز که حککا چگونه به خودش اجازه می دهد خود را به جای جنبش توصیف کند. یک به یک خصوصیات چپ سنتی را پیدا کن و اگر فقط یک مورد از آنها را در حککا پیدا نکردی به این فکر کن که شاید این حزب اولا واقعا حزب است ثانیا کارگری است و ثالثا کمونیستی. اما حتی یک مورد از روش های این حزب را نخواهی یافت که در چپ سنتی یافت نشود.

نامه تو به عنوان فعال جوانان این حزب، شکل بی در و پیکر این خصوصیات است که تحت تعالیم این حزب به این درجه از آگاهی رسیده ای. حزبی که ابتدا یک رهبر درست می کند تا آن رهبر خود حزب را درست کند، و سپس با یک دو جین دبیر اول تا الی آخر، انواع پست های مختلف پر طمطراق، لیدر، هیئت نشسته ، کمیته مرکزی، هیئت سیاسی، هیئت اجرایی، کادر ها، اعضا و در نهایت هواداران!!! این است ترکیب بندی حزب مدرن!! برای رسیدن به برابری. این برابری از همینجا نطفه ها یش بسته شده است. حال اگر قرار بود برای نا برابری مبارزه می کردید چگونه ساختار تشکیلاتی لازم بود محیا کنید؟ و تازه اینگونه این حزب مدعی است که با چپ سنتی فاصله گرفته است. به حرف های لیدرهای حککا را در همین کنگره اخیر آن دقت کن تا متوجه شوی چنین بیانی آیا به گوش شما آشنا نیست:« منصور حکمت زنده است، چون اسلو هست، منصور حکمت زنده است چون جنبش زنان هست و...» یک روش تا مغز استخوان قیم مآبانه و بیش از آن ایده آلیستی، تازه از طرف حزبی که به جای مبارزه طبقاتی مبارزه با مذهب و خدا را در دستور خود قرار می دهد ( البته شاید به این دلیل که مناظر تغییر می کند و حزب باید متغییر باشد)

آنتی خدایان حککا، خدایی حککایی خلق می کنند که همیشه هم فوت کرده و هم زنده است! تو گویی پیامبری فوت کرده که حالا در روح و جان و در قلب و در همه جا و حتی 16 آذر در دانشگاه تهران حضور دارد. «منصور حکمت زنده است چون 16 آذر هست» سه دانشجویی که کشته شدند ودر گردهمایی و تظاهرات دانشجویی که جنبش دانشجویی هر ساله به یاد و گرامیداشت آنها برگذار می کنند؛ و موضوع 16 آذر اساسا به این دلیل است، این وسط کاملا محو می شود اما منصور حکمت مترادف با این اعتراضات زنده می شود و در دانشگاه حضور دارد و تو دوست عزیز هنوز دنبال قیم مآب می گردی.

رهبری خدای گونه با قدرت جابجایی خارق العاده که همزمان در قلب و در بهشهر ودر پتروشیمی و دانشگاه تهران حضور دارد محور حزبی می شود که این حزب قرار است قبله ای ایجاد کند تا نیازمندان برابری و آزادی به دور آن طواف کرده که از این طریق به دنیای بهتر برسند. این است این چپ مورد علاقه سروش، فعال جوانان حزب کمونیست کارگری. باز هم لازم است توضیح داده شود قیم مآب کیست؟؟

ستار احمدی
5 دی 1382
Javan1378@hotmail.com
http://www.javaan.net

 

 

http://www.javaan.net

بازگشت به صفحه نخست