چرا من یک مارکسیستم!

 

تقدیم به رفیق ر.ث

 

اینک قادرم عصاره ی همه ی آنچه را بدان معتقدم بودم و هستم، امید داشتم و دارم و از همه مهم تر امروز برای به دست آوردنش مبارزه می کنم، درگویاترین کلمات به مخاطبم منتقل سازم:

من یک مارکسیستم!

 

و بنابراین برایم کاملا قابل درک است که چرا یک لیبرال با شنیدن این جمله، آسمان را به زمین می آورد تا مجابم سازد که در روزگار ما دیگر آرمانهای عدالت خواهانه از مد افتاده اند یا به صد نیرنگ گنجشک را رنگ می کند و به جای قناری به من می فروشد که مارکسیسم همان خفقان سیاه استالینیسم است.

 

اگر مارکسیست نبودم بی شک به آسانی فریبم می داد. کارکشتگی اش در ابلهانه دست تزویر دشمن طبقاتی ام را به گرمی بفشارم تا  قهرانقلابی مرا  را در بازیچه های مسخ کننده ی نظام سیاهش منفعل سازد. درست به همان گونه که صدها و هزاران همچون مرا به وادی سازشی ننگین کشانده است.

 

اما من یک مارکسیستم و از این رو قادر به پاسخ در برابر یاوه گوییهای وی! مهم نیست که دشمن طبقاتی ام در چه لباسی و از چه دری وارد شود، لیبرال باشد، رفرمیست یا حتی شکلکی از یک مارکسیست! آموزه های مارکسیسم کوبینده ترین منطق را برای افشای تئوریهای پوسیده ی حامیان نظام استثمار در اختیارم گذاشته است، به عصیان خام من سمت و سویی  صحیح بخشیده است.

من مارکسیسم را آکادمیک نیاموخته ام! خود زنجیری استثمارسرمایه بوده ام.

 

آنچه مرا به عصیان در برابر نابرابری وستم واداشته، آنچه مرا به فکر مبارزه برای دگرگونی این ساختار پوسیده انداخته، لمس فقر، دیدن و شنیدنش است. اما در پرتوی روشنی آموزه های مارکسیسم این خشم کور  را جهت داده ام.

 

من یک مارکسیستم!

و با سیاه نمایی اندیشه ام از سوی مارکسیستهای واخورده دیروز، پاسیویستهای مایوس امروز هرگز دچار تردید نمی شوم. آنکه از گذشته می آید و شور انقلابی اش را باخته است، بایستی بداند که بی شک یا راه را به نادرست رفته است یا در نیمه ی راه خویشتن را باخته! در هر دو صورت او، تجربیات اش وحتی انفعال اش برای من درسهای بسی آموزنده در خود نهفته دارد.

 

من یک مارکسیستم!

و مسلح به متدولوژی آن امروز می دانم که تاریخ بشریت سراسر مبارزه است میان برده وارباب، رعیت و زمین دار، بورژوا و نیروی کار و در یک کلام دارا و ندار. مبارزه میان آنکه استثمار می کند و آنکه به ناچار به استثمار تن می دهد.

می دانم که این خواست آسمان نیست اگر یکی تا خرخره سیر است و صدها نفر در قیاسش گرسنه!

 

نظام سرمایه داری را می شناسم و الوان متعددش را. می دانم که در کشوری توسعه نیافته زیر یوغ سرمایه داری وطنی و اربابش امپریالیسم هیچ گاه رنگ دمکراسی پوشالی بورژوایی را هم نخواهم دید چه رسد به آزادی ای که میوه ی برابری است. می دانم که رهایی را تنها راه ممکن انقلاب  است.

 

من فلسفه ی تز، آنتی تز و سنتز را می دانم و شنیده ام که در هر بحرانی از تاریخ دو راه  پیش روی بشریت است: بربریت یا سوسیالیسم!

 

من یک مارکسیستم و سوسیالیسم دنیای ایده آل من است. جایی که « از هرکس به اندازه توانش بخواهند و به اندازه ی نیازش بدهند» جایی که از هر دو انسان«یکی مارکس شود و دیگری گوته».

 

جایی که در آن پانزده کودک بی گناه قربانی حریق فقر نگردند، نسل کشی نباشد و زلزله در آستانه ی قرن بیست و یکم، در اوج شکوفایی علم و تکنولوژی سی هزار انسان را زیر آوار خشت و گل به کام مرگ نفرستد.

 

دنیایی که در آن برای منافع شرکتهای چند ملیتی، برای نفت مردمان بی دفاع را نکشند. از هراس گرسنگی، تن دادن به بردگی بدل به آرزو نگردد. دنیای که ...

و این دنیا برای من دست یافتنی است چرا که من یک مارکسیستم و در نظر یک مارکسیست، سوسیالیسم نه اتوپیا که واقعیتی  تحقق پذیر است. یک مارکسیست نیازی ندارد رویا ببافد! چراکه در کنار خشم انقلابی اش، سلاح مبارزه برای فرو ریختن نظام پوسیده ی سرمایه داری را به کف دارد و خوب می داند چه باید به جای ویرانه ها بسازد.

 

من یک مارکسیستم!

و می دانم که برای رسیدن به سوسیالیسم، رهبری نیروهای انقلاب بر دوش طبقه ی کارگر است. اما از سوی دیگر مارکسیسم برای من مذهب  نیست، علم انقلاب است و پویا در زمان. من می دانم که بایستی علمم را  با زمان تفسیر کنم و در تعریف کارگر دچار سنت زدگی نشوم. سنت زدگی مرگ یک مارکسیست است!

 

امروز برای من هر آنکه  نیروی کارش را به بهای حداقل زندگی بفروشد، هر آنکه جز بازوانش جز فکرش اقبالی  برای زنده ماندن نداشته باشد کارگر است و نیروی برای انقلاب حتی اگر برای عرضه کالایش در  انتظار التفات سرمایه باشد.

 

من یک مارکسیستم!

و طالب یک انقلاب اجتماعی، انقلابی  که معتقدم هرگز با لبخند و گل بدست نمی آید. بی شک در آتش و خون به ثمرمی رسد و من بهایی نمی دهم اگر ابلهان تشنه ی خونم بنامند یا دشمن مدنیت. برای خوش آمدن مذاق  ضد انقلاب صلح جو، چه دست راست سرمایه و چه چپ اش، تن به سازش  نمی دهم.

 

من یک انقلابی  ام و جهان بینی ام مارکسیسم است وعکس این قضیه هم صادق! برای من یک مارکسیست واقعی، انقلابی است. جدا کردن در غلتان از میان خرمهره های بی ارزش چندان دشوار نیست!

 

من یک مارکسیستم!

مارکسیست جوانی که در اندیشه ی انقلابی اش تنها نیست، می داند جوانهای بسیاری همچون او بی آن که حتی خود بدانند مارکسیست اند. نیروهای تازه نفسی که از آشنایی با اندیشه های انقلابی مارکسیسم  محروم مانده اند چراکه متاسفانه بسیاراندک اند مارکسیستهای پیری که به درک ضرورت آموزش جوانان پی برده باشند.

 

من یک مارکسیستم و این اقبال بزرگ را مدیون آموزگار متعهدم  رفیق ر.ث هستم.

 

رزا جوان

25 دی 1383

 

 

جوان سوسیالیست

 

مقالات رزا جوان