کشیدن
مرز انقلابی از جریانات وابسته
اولین گام تشکیل جنبشی مستقل
جنبش دانشجویی در طول عمر خود دچار فراز
و نشیب های بسیاری گشته است. این جنبش زمانی
که همراه و همدوش توده ها، برنامه یک انقلاب
را پیش روی خود می گذارد، در اوج شکوفایی
خویش قرار می گیرد. و زمانی که به آلت دست
حکومت تبدیل می شود، به قعر رکود سقوط می
کند. همزمان با انقلاب57، جنبش دانشجویی
در ارتباط مستقیم با توده ها مبارزه سیاسی
می کند و دانشگاه در عالی ترین شکل ممکن
به پایگاه اطلاع رسانی و سازمان دهی شورش
ها وقیام تبدیل می شود. اتحاد عمل گروه
های مخالف رژیم پهلوی منجر می شود به سقوط
آن. و این بار با استفاده از فضای باز ناشی
از انقلاب، دانشجوها مبارزه خود را با برنامه
ریزی آگاهانه ادامه می دهند. تفکر مارکسیستی
هواداران زیادی پیدا می کند. دانشجویان
به طور خودجوش اقدام به راه انداختن کلاسهای
آموزشی می کنند. اما حرکت جدید با سیاهی
انقلابی ضد فرهنگی در نطفه خفه شده دوباره
به سوی تاریکی هدایت می شود.
جنبش دانشجویی
نمی تواند در مقابل این ضربه مهلک برنامه
ریزی شده توسط ارتجاع و هم پیمانانش، چندان
مقاومت کند. دانشجویان جان می بازند، زندان
می روند و دانشگاه تعطیل می شود. دو سالی
فرصت طلایی مهیا می شود برای خائنان به
انقلاب. پاکسازی دانشگاه از اندیشه های
مارکسیستی و در مقابل، به راه انداختن نهادهایی
چون انجمن های اسلامی و پروراندن عناصر
وابسته به رژیم دستاورد بزرگی می شود برای
رژیم.
دانشگاه زیرمجموعه
ای می شود از سازمانهای امنیتی و اطلاعاتی
حکومت جمهوری اسلامی. جیره خواران نظام
حاکم، به وظیفه مقدس گزینش و پرونده سازی
برای دانشجویان مشغول می شوند. انجمنهای
اسلامی بزرگترین جنایتها را در حق جنبش
انجام می دهند.
بزرگترین ضربه
انقلاب فرهنگی به جنبش دانشجویی که از بارز
ترین نظریه پردازان آن کسانی مثل سروش و
زیبا کلام بودند، وقفه ای چند ساله بود
در حرکت این جنبش که نسلی انقلابی را از
دور خارج کرد. اما از رهگذر جنبش اجتماعی-انقلابی،
نسلی آگاه متولد شد که در پا گرفتن دوباره
این جنبش نقشی اساسی داشت. نسلی آگاه از
صحنه بیرون می رود. نسلی میانی براساس گزینش
رژیم وارد دانشگاه می شود و سالهای رخوت
را می گذراند و بعد نسل دیگری می آید که
شور انقلابی آن مثال زدنی است. این نسل
تقریبا از گذشته هیچ چیز نمی داند. زنجیر
در چندین حلقه گسسته شده است. و این گسستگی
منجر به این می شود که دانشجوی امروز، بدون
بهره گرفتن از تجارب جنبش، از صفر آغاز
کند. به همین علت است که فرصت طلبانی در
خود نظام از نیروی جدید نردبانی می سازند
برای بدست گرفتن حکومت و تضمین بقای آن.
شور انقلابی به کج راهه می رود، انرژیی
که باید صرف انقلاب شود با رفرم بی ارزش
معامله می شود.
اما خیلی زود
برادران نفوذی در جنبش، چهره واقعی خود
را نشان دادند. اصلاح طلبان با احساس بی
نیازی از جنبش و تشکیل احزاب گوناگون که
تصور می شد جایگزین حمایت دانشجویان شوند،
نخستین ضربه را در 18 تیر 76 به دانشجویان
وارد کردند. اعتراضات دانشجویان به شدت
سرکوب شد و در یک دادگاه نمایشی عاملین
تعرض به کوی دانشگاه تبرئه شدند.
اما با وجود این، تجربه با ارزشی، هرچند
بسیار دیر، بدست آمد. دانشجویان آگاه به
ماهیت واقعی رفرمیستها پی بردند. حرکت های
با ارزشی امروز برای تشکیل انجمنهای مستقل
صورت می گیرد. هرچند این تشکلات نوپا و
شکننده می باشند، اما نشانگر بلوغ فکری
دانشجویان هستند. در مقابله با آنها رژیم،
گذشته از سرکوب، سعی می کند با نفوذ از
طریق عوامل وابسته به خود مثل دفتر تحکیم
و انجمنهای اسلامی این حرکت با ارزش را
به بیراهه رفرم، لیبرال دمکراسی و مدرنیسم
دینی بکشاند. این بار تفکر دانشجو آماج
حمله سرمایه داری است. از طریق تئوریهای
منحط و مفلوک لیبرالی تلاش می شود اندیشه
دانشجویان را از حقیقت پیرامونشان و وضع
وخیم توده های کارگر و مزدبگیران فقیر منحرف
کرده به انجماد بکشانند. بخش هایی از نظام
چون جبهه مشارکت در این پروژه فعالیتی مستمر
دارند.« مشارکت» حمایت مالی هنگفتی در همین
راستا به دفتر تحکیم می کند.
در این میان نیروهای
ضد مردمی دیگری چون ملی – مذهبی ها نیز
مترصد شریک شدن در قدرت، حضور چشمگیری دارند.
آنها با برگزاری سخنرانیهای زنجیره ای در
دانشگاهها – که عوامل برگزاری این سری مراسم
همان انجمنهای اسلامی هستند، حزب نخ نما
شده ی خود را تبلیغ می کنند.
همه این نیروهای
ضد توده ای در یک چیز مشترکند و آن نفی
انقلاب است. آنها می کوشند با دامن زدن
بر یأس دانشجویان این توهم را بوجود بیاورند
که با رفرم می توانند به خواسته های خود
برسند.
در نتیجه مهمترین
رسالت دانشجویان آگاه در جو امروز، تعیین
مرز بندی خود با نیروهای وابسته و طرد آنها
است که آفت زدگی جنبش دانشجویی نتیجه نفوذ
ضد انقلابیون در صفوف مبارزات دانشجویی
است. با برداشتن چنین گام بزرگی می توان
تشکلات مستقل دانشجویی را که در آن دانشجویان
به جای نقد حاکمیت به دنبال بهترین آلترناتیو
برای جایگزین کردن آن هستند را بوجود آورد.
آلترناتیوی که نزد طبقه کارگر است و جنبش
دانشجویی می بایست به یاری این طبقه برخیزد.
سوسیالیزم آلترناتیوی است که به جنبش دانشجویی
افق مبارزه خواهد داد.
رزا جوان
23 آذر 1382
http://www.javaan.net