براندازی رژیم با هیچ استراتژی کم رنگ نمی شود

چندی پیش در یکی از جلسات پرسش و پاسخ دانشجویی که به دعوت انجمن اسلامی برگزار شده بود، دبیر ‏کل انجمن در بخش تریبون آزاد، دانشجویان حاضر در سالن را فاقد انگیزه ی سیاسی خواند. وی با لحن ‏تاسف باری اظهار داشت که یگانه محرک دانشجویان برای شرکت در جنبش دانشجویی، کسب آزادی در ‏روابط با جنس مخالف است. جالب تراین که پس از صحبتهای دبیر انجمن، عده ای از حضار دراعتراض به ‏توهینی که به منزلت دانشجو شده بود، قصد ترک سالن را داشتند!‏

اگرچه در گذشته این چنین تفسیرهایی چندان مهم به نظر نمی رسید و حتی بسیاری با نادیده گرفتن اشتیاق ‏توده ها و به خصوص جوانان در کسب آزادیهای اجتماعی، سعی داشتند نارضایتی از رژیم را تنها در ‏محرومیت از آزادیهای سیاسی چون نبود رسانه های مستقل، حصر زندانیان سیاسی، احزاب و... پررنگ ‏سازند اما امروز می بینیم که در میان مخالفین رژیم زمزمه های نگرانی از افول کامل جنبش دانشجویی، ‏بخش کوچکی از جنبش جوانان، با به قدرت رسیدن نسل جدید راست گرایان که استراتژی " حداکثر ‏آزادیهای اجتماعی، حداقل آزادیهای سیاسی" را برای حفظ نظام آخوندی مد نظر دارند، شدت یافته است.‏

ربع قرن پیش، امپریالیسم با استفاده از مهره های خود، آخوندهای حوزه به رهبری خمینی و نیروهای ملی ‏مذهبی به سرکردگی بازرگان و نیز غفلت نیروهای انقلابی موفق شد انقلاب توده ای مردم ایران را به سرقت ‏ببرد و ازخطر قدرت گرفتن اندیشه های کمونیستی درخاورمیانه بکاهد. رژیم جنایتکاراسلامی خیلی زود ‏ماهیت ضد مردمی اش را به ویژه در عرصه ی اجتماعی آشکار ساخت. اسلام گرایان افراطی با وضع ‏قوانین و احکام غیرانسانی به منظور محکم کردن پایه های حکومت خود، چهارچوبهای تنگی بر اجتماع ‏تحمیل کردند. آن چنان که با دستاویز قراردادن این قوانین به راحتی بتوان زندگی خصوصی شهروندان را ‏نیز مورد تعرض قرار داد و دست جاسوسان جمهوری اسلامی را درشناسایی و کشتار مخالفان باز گذاشت. ‏

به این ترتیب با شعار" یا روسری، یا توسری" اولین گام را برای محروم کردن زنان از حقوق اجتماعی ‏شان برداشتند و به دنبال آن با اجباری کردن یقه های بسته، محاسن بلند، لباسهای تیره برای مردان و تیغه ‏کشیدن در اجنماعات مشترک میان دو جنس مخالف و... سنتهای پوسیده ی به یادگار مانده از دوران بربریت ‏را احیا کردند. بازوهای دولت اسلامی همچون سپاه، اطلاعات و حراست نیزبا ایجاد فضای رعب و وحشت ‏از طریق اجرای احکام شلاق، سنگسار در ملاعام و به زندان انداختن و پرونده سازی برای کسانی که از ‏قوانین سرپیچی می کردند، مردم را وادار به پذیرفتن این تحقیر ساختند. ‏

مضاف بر این هشت سال جنگ و کشتار طبقات فرودست دو ملت که دستاوردی جزبه فروش رفتن تسلیحات ‏ساخت کارخانه های امپریالیسم نداشت درمحکم شدن پایه های قدرت حکومت اسلامی تاثیر بسزایی داشت. ‏دهه ی هفتاد اوج فشار بر جوانان و سلب آزادیهای اجتماعی از آنان بود. آن چنان که با جناح بندی در نظام ‏در انتخابات خرداد 76، رفرمیستها با آن که برنامه ی اقتصادی برای رفع مشکلات معیشتی مردم ارائه ‏نکردند توانستند با با وعده به باز کردن چهارچوبها آنها را بفریبند و بیست میلیون رای از آن خود کنند. اما ‏اصلاح طلبان محبوبیت باد آورده را خیلی زود از کف دادند و در نتیجه آن قدرت را نیز، اما امروز جناح ‏راست با کسب تجربه از عواملی که موجب حضور مردم در صحنه شد، تصمیم به تعدیل فشارهای اجتماعی ‏گرفته است. ‏

بسیاری هم چون تئوریسین های راست بر این باورند که دست یابی به آزادیهای اجتماعی پس از بیست و ‏پنج سال خفقان، ذهن توده ها را از براندازی حکومت اسلامی منحرف می سازد و از نفرت توده ها نسبت به ‏حکومت ملایان می کاهد. در حالی که این حقیقت را فراموش کرده اند که اولین مطالباتی که مردم را می ‏شوراند طبیعتا نیازهای ضروریشان است. انگلس در مراسم به خاکسپاری مارکس، چنین می گوید:‏

‏"درست همان گونه که داروین قانون تکامل با ماهیت موجود زنده را کشف کرد، مارکس نیز قانون تکامل ‏انسانی را کشف نمود، قانون یا حقیقتی ساده که تا آن زمان جهان بینی های گوناگون و رو به افزایش از ‏چشم مردم پنهانش می داشتند. باری این حقیقت که انسان پیش از آن که به سیاست، علم، هنر، دین و... ‏بپردازد، باید بخورد، بپوشد و از سرپناه و پوششی برخوردار باشد."‏

مارکس نابغه ایست که با بیان حقیقت ارجحیت نیازهای اولیه انسان بر خواستهای ثانویه اش چون هنر، علم ‏وسیاست به ما می آموزد که اگر هنرمندی را در بند کنید و آب و نان و ابزار هنرآفرینی را از وی دریغ کنید، ‏پس از مدتی که از شرایط به تنگ آید تقاضای ابزارنمی کند، برای زنده ماندن تقلا می کند. ‏

واقعیت همان داستان هنرمندی است که گرسنگی آفرینش هنر را از خاطرش می برد. زمانی که انسان خوب ‏بخورد، بیاشامد و از سرپناهی برخوردار باشد و به دنبالش نیاز جنسی اش را ارضا کند. خواسته هایش ‏فراتر می رود، پرداختن به علم، هنر و رشد استعدادهایش مطرح می شود. ‏

اگرچه این مردم در حکومت جمهوری اسلامی بسیاری از آزادیهای اجتماعی خود را از دست داده اند، اما ‏قرنهاست گرسنه و بی نصیب از منابعی هستند که مرزهای جغرافیایی با کشیدن یک خط بسته به دورشان ‏ثروت ملی اش می خوانند و بنابراین همواره فکربراندازی نظام سرمایه و تقسیم عادلانه ی ثروت پویا مانده ‏است. برخلاف تصوربسیاری اقبال توده ها به باز شدن فضای جامعه به این معنا نیست که هدف پیش روی ‏آنها جز این چیز دیگری نیست بلکه با رفع دغدغه ی نبود آزادیهای اجتماعی، قطعا خواسته ها فراتر خواهد ‏رفت. چراکه هنوز در ذهن آن میلیونها گرسنه ای که هر روز نسبت به خط فقر سقوط بیشتری می کنند نان ‏و مسکن بالاتر از آزادی نشسته است. ‏

رزا جوان
‏4 ارديبهشت 1383‏

 

 

http://www.javaan.net

بازگشت به صفحه نخست