تبعیض علیه زنان‏


هم چون سایر جوامع سرمایه داری عقب مانده، در ایران نیز زنان همواره از محرومترین شهروندان بوده ‏اند. ستم جنسی وارد بر آنان اگرچه با ابزار سنتها و فرهنگهای تبعیض گرا صورت می گیرد اما ریشه ی ‏اصلی آن را باید در نظامی دنبال کرد که طبقاتی است و دولت در آن نقشی جز بازوی فشار سرمایه بر ‏نیروهای مولد ندارد. این نظام به شدت حافظ وضع موجود و مروج سنتهایی است که تنها به منظور ارتقای ‏سود سرمایه، بر بی منطق ترین عقاید غیر انسانی که چون علف هرزه ای در زندگی طبقات تحت ستم ریشه ‏می دوانند و به فلج گشتن و به هدررفتن استعدادها و تواناییهای نیمی از جامعه منجرمی شوند، پافشاری می ‏کنند.‏

آن چنان که فرد ستم دیده، خود عامل بقای ستم می شود ودختران در دامان مادر سر فرود آوردن در برابر ‏بی عدالتی را می آموزند. ‏

زن ایرانی وادار می شود به بیگاری در خانه چراکه سنتها اولین وظیفه ی او را چیزی جز"خانه داری" ‏نمی دانند. به این ترتیب اسیر روزمرگی، تمام زندگی اش در چهارچوب تنگ خانه ی شوهر به بیهودگی می ‏گذرد. نتیجه ی مهم خانه داری، عدم استقلال مالی است که خود بزرگترین عامل تحمل ستم جنسی می شود. ‏

تحقیقات نشان داده است که بسیاری از زنان به علت وابستگی مالی به شوهر، به زندگی زناشویی ناخواسته ‏ادامه می دهند. ‏

اما با وجود مطیع بودنش درخانه نشینی، این زن را هنوز در نظر سنتهای عام نمی توان در شمار انسانها ‏آورد چراکه به فلسفه ی وجودی اش که همان زایش است! عمل نکرده است. جمله ی معروف" بهشت زیر ‏پای مادران است" در واقع پوششی است بر روی خواست نظام سرمایه که تداوم نسل کارگر و ارتش ذخیره ‏ای از آنها را برای بقای خود طالب است. ‏

در احکام قضایی حکومت اسلامی، زن بدون اجازه ی شوهر حق جلوگیری از بارداری، سقط جنین حتی در ‏مواردی که جان وی در خطر باشد، حضانت فرزندان پس از طلاق، حق سفر، تعیین محل زندگی و... را ‏ندارد. تمام قوانین به نحوی تنظیم شده اند که با سلب آزادی از زنان، بهره کشی از آنان را قانونی جلوه ‏دهند.‏

اما بسیاری از زنان در کنار خانه داری، برای تامین مخارج زندگی مجبور به فروش نیروی کار خود در ‏کارگاه هایی می شوند که یا مشمول قانون کار نمی شوند و یا صاحب کار با پرداخت رشوه به ماموران اداره ‏ی کار، از تامین خدمات بیمه برای کارگر و رعایت حداقل دستمزد سرباز می زند. به این ترتیب برزنان ‏کارگر رنجی مضاعف وارد می شود، ستم جنسی را در خانواده و بهرکشی سرمایه را در اجتماع. ‏

برخلاف ادعای فمنیستهای بورژوا یی که درایران فعالیتهای ژورنالیستی محدودی در نشریات یا پایگاههای ‏اینترنتی دارند، " موج عظیمی از اعتراضات زنان در برابر بی عدالتیهایی که از طرف قوانین حکومت یا ‏فرهنگ عام متحمل می شوند" رخ نداده است. تنها اقلیت ناچیزی نسبت به جمعیت کل زنان ایرانی، در مقابل ‏جنس دوم بودن در جامعه مقاومت می کنند و خواهان رفع تبعیض اند. اکثریت، به ویژه زنانی که در ‏استانهای دورافتاده زندگی می کنند، آن چنان به شرایط خو گرفته اند که خود دربرابرهر تغییری در وضعیت ‏موجود مقاومت می کنند. آنها به ناچار فشارهای جامعه ی عشیره ای خود را تا آنجا که توان دارند تحمل می ‏کنند و زمانی که نتوانند طاقت بیاورند، اعتراض خود را با شیوه های دردناکی هم چون اقدام به خودسوزی ‏نشان می دهند. چراکه فقر و محرومیت ازامکانات ارتباطی، دنیای آنها را از هر آنتی سنتی ایزوله کرده ‏است. ‏

‏ تجربه نشان داده است که وضعیت اسف بار زن ایرانی و عدم آگاهی وی از حقوق اولیه اش را نمی توان با ‏تزهای مضحکی که اخیرا فمنیستهای بورژوای ایرانی می دهند، بهبود بخشید. آنجا که مرد خود تحت ستم ‏قرار دارد، دامن زدن به اختلافات خانوادگی و بالا بردن آمار طلاق نه تنها چیزی را عوض نمی کند، بلکه بر ‏وخامت اوضاع زن می افزاید. ‏

واما چون طبقه ی کارگر شایسته ترین قشربرای به دست گرفتن رهبری مبارزه ی انقلابی بر علیه نظام ‏جنایتکار آخوندی است و به علت ماهیت مبارزه اش، اعتراضات زنان را نیز در برمی گیرد تنها راه دستیابی ‏زنان به آزادیهای اجتماعی و حقوق بر حقشان حضور مشترک درمبارزات دیگر مبارزان کارگری است که ‏ریشه ی اصلی نابسامانی را نشانه رفته اند.‏
رزا جوان ‏
‏22/1 / 1383‏

 

http://www.javaan.net

بازگشت به صفحه نخست