مصاحبه ی م.رازی با
رادیو روژهه لات *
ماهیت دولت و سرکوب؛ اتحاد
عمل و چشم انداز جنبش کارگری
قسمت
دوم:
دورنمای جنبش
کارگری و انتخاب احمدی نژاد
لطفاً نظرتان را در مورد
دورنمای جنبش کارگری و بحران فراگیر اقتصادی که اکنون دامنگیر
بخش قابل توجهی از توده های کارگر و زحمتکش شده بفرمائید و
پیوند این مسئله با شعارهای واهی جدید احمدی
نژاد در زمان انتخابات ریاست جمهوری برای ما بفرمائید.
واضح است که انتخابات اخیر و انتخاب
احمدی نژاد یک سلسله تحولاتی در درون جنبش کارگری بوجود
می آورد. اما این را باید ذکر کرد که این تحولات، تحولات
نوینی نخواهد بود. در طی چندین سال گذشته این
رژیم بطور اخص حملات بسیاری به حقوق طبقه ی کارگر انجام
داده وضعیت معیشتی آنها را کاملاً مورد تهاجم قرار داده و حقوق
بحق آنها را پرداخت نکرده و در مقابل نیز طبقه ی کارگر به یک
سلسله دست به مبارزات و مقاومت و تعرضات دست زده است.
بنابراین آنچه که باید در مد
نظر داشت این است که پدیده ی احمدی نژاد جدا از پدیده ی کل نظام نیست. این
پدیده به شکلی که ظهور کرده، البته یک سلسله فشارهائی را
وارد خواهد آورد. یعنی اینکه رژیم برای حفظ
پایه های حزب الله ی و پایه های مزدوران و
پایه های خانواده های شهدا و غیره که ممکن است
چیزی حدود 12 تا 15 درصد جمعیت کشور را تشکیل دهند، مجبور
است که یک سلسله فشارها را در مورد اخلاق اسلامی، در مورد حجاب و
مسائل مختلف (مانند تهاجم به حقوق دموکراتیک) انجام دهد. منتهی
اینها در روال شکل گیری جنبش کارگری مسائل اصلی
نخواهند بود.
به اعتقاد من، روالی که از چند سال
گذشته آغاز شده، تداوم خواهد یافت. واضح است که رژیم دچار بحران
عمیق اقتصادی است و تنها منبع درآمد آن از منابع نفتی است و
مسئله ی محوری که رژیم خودش را بر آن اساس تا حالا توانسته خود
را سرپا نگهدارد این منبع بوده است. از این نقطه نظر سیاست
نوین رژیم از چند سال پیش براین اتکا داشته که وارد
یک سلسله روابط نزدیکتر با غرب شود تا وضعیت نابسامان و
وضعیت بحرانی خود را بهبود دهد. تا بتوانند خود را طولانی تر در
قدرت نگهدارد. رژیم در مجموع به این ارزیابی رسیده
که بحران اقتصادی منجر به قیام های توده ای خواهد شد و در
داخل جامعه حیات رژیم به
مخاطره خواهد افتاد.
اتخاذ این سیاست هیچ
ربطی خاتمی و به اصلاح طلبان نداشته است؛ بلکه از چند سال پیش
کل رژیم آگاهانه ارتباطات تنگاتنگ را با غرب ایجاد کرده (با حضور و
نظارت مستقیم شورای نگهبان و خامنه ای). سفرهای
مختلفی توسط نمایندگان رژیم به غرب شد و 15 دول غربی که
ارتباطات نزدیک با رژیم ایران گرفته و سرمایه های
زیادی در این چند سال گذشته وارد ایران شده است. بدیهی
است که همه اینها صرفاً با انتخاب احمدی نژاد تغییر و
تحول نخواهد یافت، بلکه این روال ادامه پیدا خواهد کرد.
همانطور که اطلاع دارید
سازمان بین المللی کار چند سال است تدارکاتی می
بیند که شعبه ی خود را در ایران ایجاد بکند و مشخصاً با
ایجاد یک اتحادیه ی کارگری مرتبط به دولت، مسائل
کارگری و اعتراضات کارگری را کانالیزه کند و تحت کنترل خود قرار
دهد. بنابراین مسئله ی احمدی نژاد را باید از این
زاویه نگاه کرد که انتخاب وی صرفاً یک تحولی است مرتبط به اینکه گرایش اقتدارگرا
می خواهد مستقیماً خودش ارتباطات را از نزدیک با غرب برقرار کند،
و به عبارتی دیگر گرایش های رژیم کم و بیش از
بین رفته و رژیم یکپارچه شده و می خواهد این بار بطور
یکپارچه برای حفظ موجودیت خود روابط را با کشورهای
امپریالیستی حسنه کند (البته این به مفهوم از بین
رفتن اختلافات درونی رژیم نیست) .
واضح است که در این میان
اختلافاتی با امپریالیزم ایجاد می شود. واضح است که
اینها خواهان کسب امتیازات بیشتری در این معاملات
از امپریالیزم خواهند شد. مسئله ی غنی سازی
اورانیوم دقیقاً حربه ای است در دست اینها که
امتیازات بیشتری از غرب و امپریالیزم بگیرند (برای
مستحکم کردن موقعیت خودشان). عمدتاً به این علل است که این دعواها
و اختلافات با امپریالیزم دامن زده می شود. منتهی
این اختلافات و دعواهائی که با کشورهای غربی وجود دارد،
دعواهائی حل شدنی است. با دادن یک سلسله امتیازات، با
رسیدن به یک سلسله توافقات اینها حل شده و این رژیم
می تواند همان روال قبلی را ادامه دهد.
از طرف دیگر ما شاهد این
هستیم که کشورهای امپریالیستی بخصوص مدیران
شرکتهای نفتی در مصاحبه های اخیرشان (در تایمز
مالی لندن) اتفاقاً اعلام کرده اند که رابطه ی اینها با دولت و
با رئیس جمهوری که بخشی از یک دولت اقتدارگرا و
بخشی از یک نظام اقتدارگرا است، خیلی راحت تر و با سهولت
بیشتری صورت می گیرد تا مثلاً با خاتمی که به
اصطلاح «اصلاح طلب» بوده است و نفر دوم یا سوم در این رژیم
می باشد.
بنابراین، دول و شرکتهای بزرگ
غربی تا حدودی خرسند هستند که این رژیم یکپارچه شده
و می توانند حداقل با یک رژیم صحبت کنند، حتی اگر اقتدارگرا
باشد چون مسئله ی امپریالیزم آمریکا و دول غربی اصولاً
مخالفت با اقتدارگری اینها نیست، و امپریالیزم اهمیت
زیادی به این موضوع نمی دهند که تا چه اندازه مردم تحت
ستم در داخل ایران قرار گرفته و سرکوب می شوند. یک سلسله
معیارهائی دارند که اگر آن معیارها رعایت شود،
مشکلی با این نوع رژیم ها ندارند تا جائی که روابط
اقتصادی حسنه ای داشته باشند و بتوانند سرمایه ها را
سرازیر کنند و از نیروی کار ارزان استفاده کنند و بتوانند به
چپاول خود از منابع ایران و استفاده از کار ارزان ادامه دهند. بنابراین
مسئله ی احمدی نژاد را نباید از از ابعاد خود خارج کنیم و
تصور کنیم که گویا تحول نوینی رخ خواهد داده است.
احمدی نژاد در واقع مهره ی
این رژیم است. خاتمی هم مهره ی دیگر این
رژیم بود و این مهره ها تغییر کرده اند. البته همانطور که
گقتم شکل ظاهری آن ممکن است تفاوتهائی بکند منتهی از زاویه
ی تحولات در درون طبقه ی کارگر و از زاویه ی مبارزات
کارگری که در دوره ی گذشته شکل گرفته بود( در بخش بعدی
این صحبت به تفصیل آن را باز می کنیم)، بنظر من
تغییراتی کیفی ای که منجر به تحولات
اجتماعی شود صورت نمی گیرد و همان روال در حال شکل
گیری است.
آقای رازی به
اعتقاد شما آنطور که رسانه های داخلی و بعضی مراکز اطلاع
رسانی خارجی وانمود می کنند مردم ایران، مخصوصاً کارگران
و زحمتکشان آیا توهمی نزد آنها نسبت به اصلاح سیاستهای
اقتصادی رژیم توسط احمدی نژاد و ترمیم وضع بغرنج
اقتصادی موجود است؟
به نظر من در جامعه ی ایران کسانی
که به احمدی نژاد رأی دادند اینها کسانی هستند که از
وابستگان نزدیک رژیم هستند. اینها کسانی هستند که از بخش ها
و مهره ها و ابزار سرکوب رژیم و خانواده های آنها و
بنیادهائی که ساخته شده هستند. در کل ایران شاید یک
چیزی حد اکثر در حدود 15 درصد آرا را به خودشان اختصاص دهند. در هر
جای دنیا که دیکتاتوری وجود دارد، (حتی مثلاً
رژیم صدام)؛ عده ای در اطراف خودشان به عنوان جیره خوار و
غیره دارند که به آنها رای می دهند، منتهی مسئله ی
توده ها ی زحمتکش را باید جدا کنیم از کسانی که به
احمدی نژاد رای دادند.
به اعتقاد من امروز دیگر توده
های زحمتکش هیچ توهمی به کل این رژیم و به
هیچ بخشی از این رژیم ندارند و از این زاویه
است که ما در دوره ی اخیر، بخصوص در دو سال گذشته شاهد ایجاد
تشکلها و اعتراضات مستقل از دولت شدیم، یعنی اینکه
نهادهای کارگری دولتی مثل خانه ی کارگر، شوراهای
اسلامی کار، انواع و اقسام انجمنهای اسلامی که توسط رژیم ساخته
شده بودند؛ کاملاً منزوی شدند.
وضعیت به جائی رسیده که رأساً اعضای خانه ی کارگر
حمله ی فیزیکی به کارگرها می کنند. مثلاً شرکت واحد
همانطور که به خاطر دارید ماه گذشته مورد تهاجم فیزیکی
این عناصر وابسته به دولت قرار گرفتند. در صورتیکه در دوره ی
گذشته توهم بیشتری وجود داشت و بسیاری از کارگران خودشان
را به خانه ی کارگر مرتبط می دانستند و بسیاری از کارگران
در خانه ی کارگر شرکت می کردند. این روند به تدریج در
طی بخصوص یکی دو سال اخیر کاهش یافته. توهم نسبت به
نهادهای دولتی و نهادهای کارگری دولتی کاملاً فرو
ریخته و زمینه های ایجاد تشکلهای مستقل
کارگری ایجاد شده است. مطالباتی که کارگران طرح می کنند،
مطالباتی نیست که همخوانی داشته باشد با سیاستهای
اقتصادی آقای احمدی نژاد و یا کابینه ی او. کارگران
دقیقاً براساس نیازهای خودشان وارد عمل گشته و شرایط
تغییر کرده است.
این رژیم می خواهد
ارتباطات مستقیمی با دول غربی و بانکهای جهانی
بگیرد و دول غرب یک سلسله معیارهائی دارند، زمانی
که سازمان بین المللی کار وارد ایران می شود یک
سلسله قوانین را تغییر خواهد داد، قوانین کار دستخوش تحول
خواهد شد. اینها باید این کار را بکنند، ناچار هستند که
این کار را انجام دهند وگرنه اصولاً دول غربی که تحت تأثیر اذهان
عمومی ی خودشان هستند وارد این نوع معاملات و این نوع
روابط با این رژیم نخواهند شد. در این دوره آتی نشان داده
خواهد شد که چه احمدی نژاد انتخاب می شد و یا انتخاب نمی
شد، مبارزات کارگری عمیق و طولانی که طی این
بیست و چند سال پیش انجام گرفته و زنده بودن آنها را نشان می
دهد، ادامه خواهد یافت. بنابراین آنچه که ما در دوره ی آتی مشاهده
خواهیم کرد اینست که طبقه ی کارگر و یا حداقل قشرهائی
از طبقه ی کارگر که از رهبران عملی طبقه ی کارگر هستند، دیگر
هیچگونه توهمی نسبت به این نظام ندارند. بنابراین، در
دوره ی آتی ما هرچه بیشتر وارد رودر روئی مستقیم
دولت (دولت به مفهوم مجموعه ی عناصری که آن را تشکیل می
دهد: یعنی کابینه ی دولت، حکومت، نهادهای
کارگری وابسته به آن، مساجد، رسانه های عمومی)، رودرروی این
دولت سرمایه داری یکپارچه با طبقه ی کارگر خواهیم
بود. بنظر من برای نخستین بار در دوره ی آتی ما تضاد
بین کار و سرمایه را در داخل جامعه مشاهده خواهیم کرد و
این مرحله ی نوینی خواهد بود و تغییر و
تحولاتی که در درون جنبش کارگری، مطالباتی که در درون جنبش
کارگری در یکی دو سال گذشته مشخصاً مشاهده شده، نشان دهنده
ی این تحولات است.
شما تا اینجا بطور از
اقدامات و نقشه های دولت آتی برای آینده گفتید، اما
آیا جنبش کارگری در دولت بعدی یعنی دولت
(احمدی نژاد) امیدی به پیشروی و فتح سنگرهای
جدید دارد یا اینکه به همین حالت تدافعی فعلی
بسنده خواهد کرد و بدلیل فضای بسته و اختناق سیاسی فقط
اعتراضاتش را به پرداخت حقوقهای معوقه محدود خواهد کرد و در سنگرهای
فعلی باقی خواهد ماند؟
به اعتقاد من طبقه ی
کارگر وارد فاز نوینی خواهد شد و تناسب قوا برای نخستین
بار از یکی دو سال پیش به نفع طبقه ی کارگر
تغییر کرده و این تغییرات ادامه پیدا خواهد
کرد. نمونه های بسیاری از این مشاهده می شود. مثلاً
اول ماه مه سال 1383 عده ای از فعالین جنبش کارگری در سقز
دستگیر شدند. هفت نفر دستگیر شدند و خبر آن همه جا منعکس شد. همانطور
که اطلاع دارید آن موقع رژیم در شهرهای دور از مرکز بخصوص
کردستان حملات بسیار بی پروائی انجام می دهد و
افرادی را سربه نیست می کند، اعدام می کند و از بین
برد و اخیراً هم متأسفانه مشاهده کردید خبر اسفبار در مورد به قتل
رسیدن جوان مبارز (شوانه سید قادر) در مهاباد. رژیم این
قبیل از کارها را در دوره ی گذشته خیلی بیشتر انجام
می داد و اینکارها را به هرحال ادامه خواهد داد، این قتلها،
این شکنجه ها ادامه پیدا خواهد کرد. اما مسئله ای که ما شاهد
هستیم این است که رژیم این 7 نفر را پس از یک سال و
چندی هنوز نتوانسته محاکمه کند. یک دلیل این مسئله
مبارزات یکپارچه ی خود کارگران بوده و دلیل مهم دیگر
مبارزات و افشاء گری بین المللی کارگران بطور وسیع در سطح
جهان علیه این محاکمات بود که صورت گرفت و رژیم را در
موقعیتی گذاشت که هر روز این محاکمات را به تعویق
بیاندازد. در بسیاری از اعتصابات کارگران موفق به دریافت
مطالباتشان شدند، مانند اعتصاب کارگران نساجی سنندج و شاهو و
بسیاری از جاهای مختلف دیگر ایران. بنابراین در
اول ماه می 1384 شاهد حرکتهای نوین مستقل کارگری
بودیم. در واقع کارگران در اول ماه مه تمام بساط خانه ی کارگر را به
هم زدند. در تجمعی که در
پایان مراسم اول ماه مه تشکیل شده بود، خانه ی کارگر
تصمیم داشت رفسنجانی را به عنوان رئیس جمهور به کارگران
معرفی کند ولی موفق نشد این کار را انجام دهد. چون کارگران
مستقل در آنجا شروع به مفتضح کردن آنان نمودند و اصولاً این تجمع
چندین هزار نفره بهم خورد. بنابراین تمام این علائم نشان دهنده
ی این است که تناسب قوا برای نخستین بار به نفع طبقه
ی کارگر در حال تغییر است.
اما مسئله ای که مطرح
است این است که طبقه ی کارگر و پیشروان کارگری باید
بنحوی خود را برای ایجاد این یکپارچگی متشکل
کنند. از این روست که به نظر من شعار و مطالبات محوری کارگران در
شرایط کنونی ایجاد یک اتحاد عمل سراسری ضد
دولتی است. این مسئله ی بسیار مهمی است.
جلوگیری از افتراق در درون طبقه ی کارگر، انواع و اقسام اتهام زنی
ها، اینها هیچ کمکی به پیشبرد این مبارزات نخواهد
کرد. لازمه تداوم مبارزات که از چند سال پیش آغاز گشته و تناسب قوا را
تغییر داده، اتحاد طبقه ی کارگر، اتحاد مستقل طبقه ی
کارگر است که می تواند و
امتیازات بیشتری از دولت سرمایه داری کسب کند.
شعاری که امروز در
سرلوحه ی مبارزات کارگری قرار گرفته و باید قرار گیرد،
اتحاد عمل سراسری است و این مسئله ی کلیدی است.
چون در درون طبقه ی کارگر همانطور که در کل جامعه ما شاهد آن هستیم گرایشهای
فکری مختلفی وجود دارد، تعلقات مختلف سیاسی و تشکیلاتی
وجود دارد. گرایشهای آنارشیستی در درون طبقه ی
کارگر هستند، گرایشهای آنارکو سندیکالیستی هستند.
گرایشهای سندیکالیستی هستند، گرایشهای
کمونیستی هستند، گرایشهای سوسیالیست
انقلابی هستند و گرایشهای رفرمیستی هستند. بخصوص گرایشهای
رفرمیستی و سندیکالیستی خیلی قوی
تر از سایر گرایشات می باشند؛ زیرا که ما امروز در واقع
در حال بیرون آمدن از دوران اختناق هستیم. ما در یکی دو
سال گذشته در جنبش کارگری از دوران خفقان 26 ساله بیرون آمده و در
تظاهرات شرکت کردیم در اعتصابات شرکت کردیم. بنابراین
گرایش رفرمیستی بدلیل اینکه کارگران تازه از دوران
خفقان بیرون می آید همواره بسیار قوی تر از
گرایشات رادیکال و ضد سرمایه داری است. اما مسئله
ای که وجود دارد این است که ما باید حق گرایش را
بپذیریم در درون طبقه ی کارگر، باید بپذیریم
که گرایشهای موجود حق دارند در کنار هم با احترام به عقاید
یکدیگر متحداً علیه دولت مرکزی مبارزه کنند و این
اساس کار است و این اگر صورت نگیرد واضح است که این تناسب قوا
عقب گرد خواهد کرد. تناسب قوا یک روال طبیعی نیست که
همیشه به جلو پیشروی کند. مسئله ای که می تواند
اتفاق افتد و این است که سازمان بین المللی کار همراه با خانه
ی کارگر و شوراهای اسلامی کار در داخل ایران
اتحادیه زردی ایجاد کنند. اگر طبقه کارگر از پیش آماده
نباشد این امر تناسب قوا را به عقب بر می گرداند. این تدارکات
رژیم در صورت عدم اتحاد کارگری بسیاری از
نیروهای طبقه ی کارگر را می توانند به این
اتحادیه های زرد بکشانند و برای یک دوره ای طولانی
طبقه ی کارگر را به عقب براند و جلوی ایجاد تشکلهای مستقل
کارگری را بگیرند.
بنابراین بسیار
مهم است که در این دوران تنفس، یا به عبارت بهتر این دوران
انتقال از خفقان خیلی شدید، که بالأجبار روزنه هائی ایجاد
می شود و عقب نشینی از سوی رژیم صورت می
گیرد؛ کوشش شود که اتحاد عملی سراسری ایجاد گردد. تفرقه
کاهش پیدا کند، اتهام زنی ها و تفرقه ها و خنجرزنیها از پشت
کاملاً از بین برود و جبهه ی واحد طبقه ی کارگر صرفنظر از
عقاید سیاسی موجود با هم وحدت عمل
نمایند. وحدت عمل براساس یک سلسله مطالبات، مطالباتی که از
آگاهی کنونی طبقه ی کارگر شروع و یک گام به جلو می
گذارد. ما مطالبات بسیاری است که در درون طبقه ی کارگر در عرض
چند سال گذشته تجربه کرده ایم. یکی از این مطالبات
محوری که در بسیاری از کارخانه ها طرح شد مسئله ی کنترل
تولید و توزیع به دست خود کارگران در کارخانه ها است.
این مسئله ی بسیار
مهمی است که اعتماد به نفس را در درون طبقه ی کارگر تقویت
می کند. طبقه ی کارگر با بدست گرفتن تولید به دست خود می
تواند قدرت آتی خود را تجربه کند. در واقع می تواند سازماندهی
را بیاموزد و خودسازماندهی را تقویت کند و از این نقطه
نظر شعارها و مطالباتی که زمینه را برای کسب اعتماد بنفس در
درون کارگران تقویت می کند امروز در دستور کار قرار گرفته است.
البته شعارهای دیگری هم
مانند شعارهای دمکراتیک مثل حق اعتصاب که در قانون کار فعلی
وجود ندارد، ولی احتمالاً در قانون کار آتی که تغییر
خواهد کرد با فشار سازمان بین المللی کار و فشار دول غربی طرح
خواهد شد. البته در باره ی حق اعتصاب هم امروز بحث های
بسیاری وجود دارد. گرایشهای مماشات جو و مرتبط به
رژیم صحبت از این می کنند که حق اعتصاب به شرطی قابل تحمل
است که اقتصاد جامعه را بخطر نیاندازد. که این کاملاً بحث بی
اساسی است. اصولاً طبقه ی کارگر اعتصاب می کند که اقتصاد را
زیر فشار قرار دهد و تولید را متوقف کند و از این طریق
امتیاز گرفته و مبارزه ی خود را سازمان دهد و وضعیت خود را بهتر
نماید. بنابراین ما به هیچ وجه نباید با حق اعتصابی
که کاملاً بی بو خاصیت است و هیچ فشاری بر دولت نمی
گذارد توافق بکنیم و اتفاقاً باید بگوئیم که اعتصاب باید
در واقع لطمه به اقتصاد تولید وارد آورد و باید این روال
سرمایه داری را متوقف کند تا سرمایه داران و دولت سرمایه
داری متوجه گردند زمانی که یک کارخانه متوقف شود چقدر از منافع
خود را از دست می دهند و به این ترتیب در مقابل مطالبات کارگران
ناچار به عقب نشینی گردند.
همچنین به نظر من واضح است که طبقه
ی کارگر در فاز آتی وارد طرح یک سلسله مطالبات دموکراتیک
و سیاسی خواهد شد. مانند آزادی زندانیان
سیاسی. در دو سه سال پیش زمانی که کارگران کارخانه
ی کشمیر وارد یک تعرض و اعتصاب در مورد حقوق عقب مانده ی
خود، شدند. عده ای از آنان دستگیر شده و به زندان رفتند. بلافاصله
شعار مرکزی که این کارگران که قبلا در مورد بازپرداخت حقوق عقب مانده
ی خود داشتند، تبدیل به شعار آزادی زندانیان
سیاسی خودشان گردید. بنابراین در جامعه ی
ایران این شعارها همه با هم پیوند خورده و تلفیق می
گردند. چون جامعه اختناق آمیز است و سیاستهای دولت بسیار
خشن است و به همین دلیل یک سلسله مطالبات جنبی صنفی
می تواند تبدیل به مطالبات انتقالی و دموکراتیک گردد. از
این نقطه نظر طبقه ی کارگر باید خود را آماده کند برای
رودر روئی با دولت سرمایه داری. در جمع بندی این
بخش باید گفته شود که انتحاب
احمدی نژاد تفاوتهای کیفی در واقعیتهای موجود
نکرده و نخواهد کرد (گرچه تهاجماتی نوین به حقوق دموکراتیک صورت
می گیرد). این روندی که آغاز شده؛ یک روند ارتباط
گیری با غرب است حتا با دعواهای درونی رژیم که منجر
به گرفتن امتیازات بیشتر خواهد شد و با فشارهای بین
المللی این دعواها برای مدتی طرح خواهد بود. بهرحال
این روند، روند بهبود کردن وضعیت با غرب است به دلیل حفظ
موقعیت رژیم و از این رو یک سلسله گشایشها و روزنه
هائی برای طبقه ی کارگر باز خواهد شد. و ما مشاهده کردیم
که تناسب قوا تا اندازه ای تغییر کرده اما دوباره تکرار
می کنم که فقط با سازماندهی مستقل خود کارگران و یک وحدت عمل در
سطح جامعه حول مطالباتی که آنها را گامهائی چند به جلو خواهد برد،
می توان امتیازات بیشتری از دولت گرفت و دولت را به عقب
راند.
ادامه دارد
* این مصاحبه از
رادیو روژهه لات 4 – 6 مرداد در روی موج 11013 هاتبرد (ماهواره) پخش
شد.