از ماست که بر ماست!

 

 

اهمیت شانزدهم آذرماه امسال در میان هیاهوی حضور خاتمی در دانشکده فنی تهران گم شد. این که خاتمی با چه انگیزه ای پس از مدتها حذر از جامعه دانشگاهی در جمع دانشجویان حاضر شد و چه گفت و چه استقبالی دید، اینک اهمیت چندانی ندارد. مهم این است که یکی از پراهمیت ترین روزهای تقویم جنبش دانشجویی ایران باردیگر همانند سالهای پیش در سردرگمی سیاسی دانشجویان بدون دست آوردی  شایسته گذشت.

 

با این تفاوت که پایگاه روشنفکری طبقه متوسط ایران اگردر بزرگداشتهایی نه چندان دور از امروز فریاد می زد: اصلاحات، اصلاحات این است شعار مردم! اینک جای رفرم، مطالبه ی کم رنگ سالهای گذشته را پررنگ تر ساخت و رفراندم را نشاند!

 

رفراندمی که در ماهیت همان رفرم است اما به ظاهررادیکال تر. رفرم دیروز و رفراندم امروزیک کاربرد برای طراحان و حامیان آگاه به مفهوم واقعی آن دارند. هر دو ابزاری هستند برای رهایی سیاسی جامعه مدنی از دیکتاتوری مذهبی- سرمایه داری فعلی و جایگزینی آن با دولتی دمکراتیک. دولتی که اگرچه به علت فقدان زیرساختهای لازم هرگز نمی تواند در اندازه ی الگوهای اروپایی خود کمال یابد، اما برای انحلال در نظم نوین جهان سرمایه داری قابل هضم باشد.

 

 این چنین است که امروز، لیبرالهای بی نصیب از قدرت و نیز روشنفکران طبقه متوسط، منافع طبقاتی خود را در شعارهایی که با رنگ و لعاب فریبانه، عامه پسند گشته اند، در غیاب نیروهای انقلابی به تمامی اقشار اجتماع نسبت می دهند و رفراندم می شود مطالبه مردم!

ضروریست که این شوالیه های جان برکف، به مردم، این لحاف چهل تکه از وصله های ناجور، بگویند که رفراندم برای چه و چگونه ومهم تر به نفع که؟ وچون بی شک هیچ یک به صراحت نمی گویند، همان گونه که برای اقبال این مردم به رفرم هشت ساله نگفتند، برماست که این کالبد را بشکافیم و راه را بر راهزن انقلاب ببندیم.

 

این رفراندم برای تغییر مسالمت آمیز قانون اساسی حکومت جمهوری اسلامی طراحی شده است. قانونی که به قلم سرمایه دار نوشته شده است و از تیغ نظارت ارتجاع مذهب گذشته . تحفه ای که دولت ولایت فقیه بر پایه آن زنان را از حقوق برحق خود محروم می کند، آزادی سیاسی را منکر می شود، مخالفان را سرکوب می کند و ...

بنابراین از نظر تمام مردمی که تحت ستم چنین قانونی قرار گرفته اند، بایستی تغییر کند. اما آیا همه به یکسان رنج می برند؟ و یا آیا تمامی رنجها برابرند که بتوان یک نسخه برای علاج دردهای اجتماع پیچید؟ آن زنی که پوشش اسلامی را به اجبار بر تن می کند، از نیمی از حقوق مردان بهره مند می شود و هم زمان با یک قرارداد موقت کار به بردگی مدرن قرن بیست و یکم تن می دهد، با رفراندم چه به دست می آورد؟

 

فرض کنیم که این رفراندم برگزار شود و قانونی مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر تصویب گردد، در یک دولت دمکراتیک با به رسمیت شناحته شدن حقوق مدنی اش به عنوان شهروند نظام سرمایه داری، برای این زن چه اتفاقی می افتد؟

 

روسری از سر برمی دارد، حق حضانت فرزند، تعیین محل سکونت و ... نصیبش می شود و هم چنین دراین دمکراسی بورژوایی برابر با بردگان مذکر نظام سرمایه داری، با کارگران مرد استثمار می شود! افتخار او عضویت درجامعه مدنی مدرن است. جایی که قانون جنگل نه به شکل زننده دیکتاتوری مذهبی که با همان محتوا اما در لباس شکیل سرمایه داری دمکراتیک، به انسانها تحمیل می گردد.

 

اما این رفراندم را چگونه و درچه زمانی می توان برگزار کرد؟

 

طراحانش برگزاری آن را به درستی به زمانی موکول می کنند که زیربنایش ایجاد شده باشد. احزاب آزاد شکل بگیرند، اصناف تشکلهای واقعی خود را داشته باشند و مطبوعات برای بیان مطالبات و دیدگاههای طبقات مختلف جامعه آزاد باشند و تمامی این بسترها بایستی در یک فضای بدور از خشونت و با به کاربستن ابزارهای مدنی مبارزه به دست بیاید. به این معنا که نیازی نیست نظام جمهوری اسلامی و وابستگان آن را  به دور بیافکنیم. گرگ درنده خو را با منطق خود مجاب می سازیم که بهتر است از دریدن وحشیانه ی گوسفندان منصرف شود و در عوض یکی یکی آنها را به مسلخ ببرد. یعنی زمانی که نیزارها به گل بنشینند!!!

 

و اما چگونگی! دولت مد نظر را می توان با یک انقلاب سیاسی نیز به دست آورد. یعنی به شیوه ی قهرآمیزماهیت رژیم ثابت بماند و شیوه ی مدرن تری جایگزین آن شود. اما در میان شوالیه ها احمق بزرگ کسی است که بی اعتنا به ریشه های اقتصادی، مناسبات اجتماعی و فرهنگی سرزمین مورد نظر ازخاطر ببرد که سربازان چنین انقلاب کاذبی همواره مستعد خلق یک دگرگونی اجتماعی هستند. با توجه به این حقیقت منطقی است که همه دوراندیشان نظام سرمایه داری همواره دگرگونیهای سیاسی را از خشونت طلبی می پالایند، روشهای مسالمت آمیز را تجویز می کنند و رفرم و رفراندم را به تناوب خوراک جنبشهای اجتماعی معترض به نظام حاکم می سازند.

برای طراحان پروژه ی رفراندم تنها ابزار مدنی پیروزی در چنین مبارزه ی کودکانه ای، چشم دوختن به دست نهادهای بین اللملی نظام سرمایه داری است! جایی که در آن کشورهای توسعه یافته برای سرمایه داریهای حاشیه ای برنامه ریزی می کنندو گویا امروز به این نتیجه رسیده اند که بقای دیکتاتوریهای سرکوب گری همچون جمهوری جنایتکار آخوندی البته با چهره ای ملایم تر از ضروریات حفظ نظم جهان سرمایه داری است. بنابراین با گدایی از این نهادها برقراری یک دولت دمکراتیک به مفهوم آن چه در کشورهای توسعه یافته حاکم است، خیالی بیش نیست. در هر صورت با وضعیت کنونی در بهترین حالت، همان عاقبت رفرم در انتظار رفراندم است و این موضوعی است که بیش از هر کس بر طراحان آن مبرهن می باشد. امثال سازگارا به خوبی واقفند که طرح غیر منطقی شان برای خروج از انسداد سیاسی حاکم بر جامعه  محکوم به شکست است.

 

اینجاست که بایستی انگیزه ی پلید رفرمیستهای دیروز و سینه چاکان رفراندم امروز، بر اقشار فرودست افشا گردد تا بتوان از سردرگمی سیاسی توده ها جلوگیری کرد. از  واهمه ی سرسپردگان سرمایه داری خارجی از پیشامد انقلابی اجتماعی پرده برداشت و در مقابل چنین طرحهای موذیانه ای، آلترناتیو کاربردی ارائه کرد. وظیفه ای که بر دوش انقلابیون سوسیالیست بوده و هست  و بی شک تا این لحظه در ادای آن کوتاهیهای غیرقابل قبولی به علت افتراق چپ، نفوذ عقاید رفرمیستی، درگیریهای فرقه ای، سنت زدگی کارگران پیشرو و ... صورت گرفته است.

 

اگر دانشگاه فریاد می زند: رفراندم. اگر توده ها و حتی طبقه کارگر نسبت به رفراندم دچار توهم می شوند، ایراد از تعلل نیروهایی مارکسیستی است که آگاهانه یا ناآگاهانه با فرورفتن در لاک محفل گرایی، با صرف تمام انرژی و قابلیتهای خود بر سر راهکارهای سطحی، جنبش کارگری را از سایر جنبشهای اجتماعی منزوی می سازند و آفت انقلاب اجتماعی می شوند.

 

به درستی، ازماست که برماست!

 

رزا جوان

1 دی 1383

 

Roza_javaan@fastmail.fm