حزب، رویایی
بی فرجام یا ...
برای طبقه ی کارگر تشکل و سازمانیابی ابزار کسب
مطالبات است. کارگرمنفعل در برابر هجوم سرمایه و دولت حامی اش تنها آن
زمان که با سایر همکاران خود جهت دست یابی به خواسته های
خویش متحد می شود قدرت طبقاتی
اش را به فعل می رساند. نائل گشتن به این حقیقت، آغاز روند رشد
آگاهی طبقاتی درمیان کارگران است. رشدی که از انحراف یا
متوقف شدن مصون نیست و درهرگام خطر نفوذ تطمیع گشته گان و یا
دست کم کارگران مسخ شده از تبلیغات و ایدئولوژیهای سرمایه
تهدیدش می کند.
از طرف دیگر در هر دوره از تاریخ مبارزات طبقاتی به علت
نفوذ سرمایه داری، سطح آگاهی در طبقه همگون نیست وعالی
ترین آن تنها دراقلیت سوسیالیسم خواه متجلی می
شود. اقلیتی که مسلح به متدولوژی مارکسیسم قادر به تجزیه
و تحلیل مناسبات حاکم اند و به علت برخورداری ازتجربیات دو قرن
جنبش کارگری در جهان، تن به مماشات و مصالحه با سرمایه داری نمی
دهند. براساس همین ویژگی رسالت هدایت مبارزه ی جنبش
کارگری به مسیر سرنوشت ساز ضد سرمایه ای آن، بر دوش این
بخش است.
کارگر به مفهوم عامش با تجربه ی آزمون و خطا در مبارزه بر سر افزایش
دستمزد، کسب امنیت شغلی، لغو قراردادهای موقت و ... به ضرورت
تشکل یابی و مهم تر از آن نوع تشکیلاتی که نیازمند
آن است، پی می برد. از اقتصاد حرکت می کند و قابل پیش بینی
نیست که چه مقدار زمان لازم است تا به نقطه ی دخالت گری در سیاست
برای تثبیت موقعیت خود و منافع اش برسد. این احتمال که در
یک مبارزه ی فرسایشی، به طور مداوم امتیازات امروز
را از دست دهد تا فردا دوباره برای کسب همان امتیازات وارد عرصه شود
به هیچ رو انکارپذیر نیست. نمونه زنده اش، تجربه ی تلخ از
کف دادن دست آوردهای کارگری انقلاب پنجاه و هفت و وضعیت کنونی
طبقه کارگرایران است که ابزار تحقق یافتن مطالباتشان یعنی
تشکل کارگری، به آمالی دست نایافتنی در ذهن کارگران و حتی
پیشروانشان مبدل گشته است!
کارگرانی که تجربه ی تشکیل شوراهای کارگری
را در تاریح جنبش خود دارند و اعتصابات کلیدی بسیاری
را در صنعت نفت سازمان داده اند، انقلاب کرده اند و رژیمی پلیسی
را برانداحته اند، به علت عمده ی عدم درک ضرورت تثبیت امتیازات
کسب شده و نیز فقدان آگاهی نسبت به ماهیت ارتجاعی بورژوازی
اپوزیسیون، حال در چنان وضعیت اسف باری از پراکندگی
قرار دارند که برای تامین حداقل معیشت خود، تن به قراردادهای
سفید امضای کارفرمایان می دهند!
موقعیت اجتماعی و سیاسی طبقه ی کارگر آن
چنان تضعیف گشته که در برابر تشکلهای سیاهی که از طرف خود
حکومت به سمت نمایندگی کارگران منسوب شده اند تا در هر دوره از
مذاکرات،امتیازات بیشتری
را به زیان کارگران به جیب سرمایه داران منتقل می کنند،
هنوز قادر به ایجاد تشکلهای مستقل خود نشده است.
در حالی که یک سوسیالیست، حال چه روشنفکر علاقمند
و فعال در حوزه کارگری و چه کارگر روشنفکراز این نقطه آغاز نمی
کند. اواز فرط گرسنگی و نیاز دست به پاره کردن زنجیرهایی
که بر دست و پای دارد، نمی برد. حتی در دوران شکوفایی
اقتصادی نظام سرمایه داری، فریب هوچی گری
مدافعان جیره خوار آن را نمی خورد چرا که از توان تجزیه و تحلیل
مناسبات اقتصادی سرمایه داری در هر دوره و مختصات مکانی
آن برخوردار است و به سادگی پیش بینی می کند که
توقف مبارزه ی طبقاتی طبقه کارگر هرگز تثبیت موقعیت
اقتصادی و سیاسی اش را در بر نخواهد داشت چه رسد به پیشرفت
آن! توقف به مفهوم تجدید قوای سرمایه داری و یورش
دوباره ی آن به حقوق کارگران است. تجربه ی شکست سوسیال دمکراسی
در غرب برجسته ترین نمونه ی مماشات با نظام سرمایه داری می
باشد.
بنابراین سوسیالیستی که همواره تا مرز سقوط
مناسبات استثماری و برقراری جامعه ی بی طبقه در میدان
مبارزه می ماند، دخالتگری اش برای سمت و سوی صحیح
بخشیدن به مبارزات توده های کارگر است و نیرویش را به علت
در اقلیت قرار گرفتن در الویت نخست به سازمان یابی جهت
انجام رسالت ویژه ی خویش اختصاص می دهد. همان گونه که
کارگران در طی مبارزه و درنتیجه کسب تجربیات دست به تاسیس
تشکل خویش می زنند، آگاه ترین بخش جنبش، یعنی گرایش
سوسیالیستی نیز آن تشکیلاتی را برای
سازمان دهی نیروهای خود برمی گزیند که در ادبیات
چپ حزب نام گرفته است.
حزب را سازش کاران جنبش کارگری نمی سازند! حتی اگر فعال ترین عناصر جنبش را
تشکیل دهند باز به علت معتقد نبودن به سوسیالیزم و عدم بهبود
شرایط طبقه ی کارگر در چهارچوب نظام سرمایه داری، در سیاست
حاشیه نشیتی را ترجیج می دهند تا به زعم خویش
با چانه زدن بر سر یک قران دو ریال، بتوانند ناچیزترین
امتیازات ممکن را کسب کنند. غافل از آن که در محاسبات دنیای
امروز نمی توان با فرمولهای چند دهه گذشته به نتیجه رسید!
در کشورهای توسعه نیافته یعنی آن دسته که در پیرامون
اقتصاد جهانی قرار می گیرند، مطالبات اقتصادی به ناچار با
دخالت در سیاست گره خورده است.
حزب یک تشکل سیاسی است با هدفی مشخص که تمامی
فعالیتهای آن را تحت شعاع قرار می دهد. بنابراین اعضای
آن باید در خدمت تحقق چنین هدفی نیروهای خود را
متشکل سازند. در صورتی که فعالین کارگری به طور فراگیر،
تنها می توانند در تشکیلات نیمه علنی و یا با توجه
به شرایط جامعه حتی کاملا علنی
پیشروان کارگری فعالیت کنند.
تشکل پیشروان کارگری، نه حزب است و نه تشکیلات توده ای
طبقه ی کارگر. سازمانی است برپایه ی اتحاد عمل میان
گرایشات مختلف فعالین کارگری جهت تلاش برای کسب مطالبات
حداقل. در پاسخ به این پرسش که آیا این نوع از تشکل که امروز
عده ی چشمگیری از فعالین به دنبال ایجاد آن هستند
در طول روند مبارزه قابلیت تبدیل شدن به تشکیلات توده ای
را دارد و یا حزب طبقه کارگر، به
نظر می رسد که به اولی مطمئنا تمایل و نزدیکی بیشتری
خواهد داشت تا به یک جریان برانداز. چراکه این تشکل بنا بر خاصیت
فراگیر بودنش شامل تمامی گرایشاتی می شود که اغلب
آشکار یا پنهان به دخالت طبقه ی کارگر در سیاست جهت کسب قدرت
اعتقادی ندارند و یا آن را به پایان تاریخ بشریت
موکول می سازند! با این وجود ایجاد تشکل پیشروان کارگری،
در شرایط امروز ما اولیت ویژه ای دارد چون جنبش چپ ما تقریبا
از نقطه ی صفر برای دست یابی به تشکلهای کارگری
مستقل از دولت سرمایه داری و کارفرمایان آغاز به حرکت می
کند. به همین علت دست یابی یک شبه به تشکلهای توده
ای غیرممکن است. در حالی که حزب فرای این گونه از
تشکیلات، می تواند تنها با تکیه بر نیروهای خود به
وجود آید.
حزب، ظرف جمع آوری نیروهای
سوسیالیسم خواه است و با تشکل مستقل عام کارگران تفاوت دارد چراکه این ابزاردخالت
گری بایستی برای اهداف مورد نظر سوسیالیستها
کارایی لازم را داشته باشد. توده ها تا زمان رسیدن به موقعیت
اعتلای انقلابی به ندرت قادرند ارجحیت کسب امتیازات
حداکثر را نسبت به بهبود مقطعی و موقت وضعیت خود حس کنند.
در برشمردن ویژگیهای حزب، نخستین موردی که
به ذهن من می آید، یک همگونی سطح آگاهی میان
نیروهای آن است. همه اعضا، بر سر ضرورت مبارزه ی ضد سرمایه
داری طبقه تا نهایت براندازی مناسبات استثماری و جایگزینی
حکومت دیکتاتوری پرولتاریا برای گام نهادن در راه ساخت
سوسیالیسم و به دنبال آن کمونیسم توافق دارند. اما این
همگونی لزوما این تشکیلات را در مختصات نوک پیکان مبارزات
سیاسی طبقه قرار نمی دهد. نحوه پیشبرد چنین خواسته
ای، مشخص می کند که آیا این تشکل ساخته ی سوسیالیستها
حزب طبقه ی کارگر است یا سازمانی ایزوله از جنبش کارگری
ودر نهایت فرقه گرا و کوتاه عمر!
این توهم که حزبی سوسیالیستی بدون حمایت
توده ای قادر باشد حکومت کارگری برپا کند، آن هم در شرایط امروز
جهان، جز به اتلاف انرژی نیروهای رادیکال جنبش و دادن
مجال سوء استفاده به گرایشات فرصت طلب خرده بورژوا سرانجام بهتری در پیش
رو نخواهد داشت. تشکل سوسیالیستها برای آن که حقیقتا به
حزب طبقه کارگر و سازمان دهنده ی مبارزات سیاسی آنان تبدیل
گردد، بایستی در کنار طبقه و همراه آنان ازنبرد برای مطالبات
روزمره شان در جهت انتقال آگاهی طبقاتی استفاده کند وهرشکست یا
پیروزی را به پیگیری مبارزه تا سرحد استقرار سوسیالیسم
در جامعه ی بشری پیوند زند. این یک دخالت گری
اصولی در جنبش است، در عین حال که مرزبندیهای ضروری
میان حزب و تشکلات کارگری عام را محفوظ نگاه می دارد، اجازه نمی
دهد روشنفکران با نگاه از بالا به جنبش، دردام فرقه گرایی گرفتار آیند
و کل طبقه را در مصافی نابرابر با سرمایه رها کنند. کسب اعتماد
کارگران تنها زمانی تحقق می پذیرد که آنها رهبران واقعی
خود را در میدان مبارزه همراه و برای خود ببینند نه با صدور
خرده فرمایشاتی از پس پرده! و البته نه به این معنا که سوسیالیستها
برای جلب حمایت و تایید کارگران بدون قید و شرط
مواضع آنان را تایید کنند. حزب در عین حال که مجاز نیست
به جنبش نگاهی قیم مابانه داشته باشد، به هیچ رو نباید
زائده ی تشکلات کارگری عام گردد. به این دلیل مبرهن که این
سازمانها، هر چند کارگری و مستقل از دولت سرمایه داری، شامل
انواع و اقسام گرایشات رفرمیستی اند و آگاه یا ناآگاهانه
مبارزه را به سمت سازش و مماشات با نظام سرمایه داری سوق می
دهند.
بعد مهم دیگر حزب، غیر علنی بودن آن است. تک تک اعضا در
مبارزات کارگری به فرم انفرادی فعال اند اما در خفا جزء ی از
مجموعه نیروهای حزب به شمار می روند و سیاستها و جهان بینی
آن را به جنبش منتقل می سازند. ضرورت غیر علنی بودن تنها برمی
گردد به شرایط محیط پیرامون نیروهای سوسیالیست.
شیوه ی حکومتی نظام سرمایه داری در ایران بر
پایه استبداد و استیلای خفقان بنیاد نهاده شده است، پس به
ناچار نیروهای ضد سرمایه داری به شکل مخفی خود را
سازمان می دهند.
اما نکته ی تاسف بار درموقعیت امروز ما، فقدان چنین
تشکلی است. این پرسش را نمی توان نادیده گرفت که چرا
تفرقه و پراکندگی میان سوسیالیستها به اندازه ای
است که ایجاد چنین حزبی حتی نسبت به تشکیل تشکلات
کارگری عام، تصوری دورتر از ذهن باشد. چگونه است که گرایشات
رفرمیست برای ایجاد تشکلات مورد نظر خود دست به عمل زده اند،
اما این به اصطلاح آگاه ترین بخش جنبش کارگری هنوزبر لزوم
سازمانیابی نیروهای خود واقف نگشته است؟
به یک دلیل عمده!
این نیروها اگرچه
سالهاست با ادبیاتی پرطمطراق برای جنبش کارگری و مسیر
مبارزه ی آن نسخه می پیچند، اتحاد و سازمان یابی
کارگران لقلقه ی زبانشان است، سوسیالیسم را نوید می
دهند و... ، بر خلاف ادعای خود از مارکسیسم تهی اندو به جرات می
توان گفت واژه ی سوسیالیست تخیلی بر قامت آنان
برازنده ترین پوشش است!
حضور چشم گیر آن دسته از سوسیالیستهایی که
تحت لوای کارگری، به روشنفکران تنها زمانی اجازه ی حضور
در جمع خود را می دهند که نظر و به دنبال آن عمل شان را بی قید
و شرط بپذیرند و یا روشنفکرانی که کارگران را برای ارضای
جاه طلبی هاو سرباز پروژه ی اجرای تزهای خویش می
خواهند، به شدت فضای مبارزه ی طبقاتی ما را مسموم کرده است.
این فساد را تنها می توان با حضور نیروهای تازه
نفس و جوان رفع کرد. نیروهایی که خوشبختانه چون در مکتب سوسیالیستهای
تخیلی ما شاگردی نکرده اند و مارکسیسم را در طی رشد
فکری خویش و نیز بهره گیری از گنجینه های
آن آموخته اند، اسیر فرقه بندی
و حذف گرایی نگشته اند.
آری امروز با وجود برزگرهای
بسیاری که در پاشیدن تخم نفاق بر یکدیگر سبقت گرفته
اند، تنها می توان به آمدن نسلی نو دل را خوش کرد!
رزا جوان
این مقاله نخستین بار در نشریه «نگاه» شماره 16
انتشار یافت و در اینجا با اصلاحاتی کوچک مجدد انتشار می
یابد