طبقه ی کارگر و مبارزه ی ضد سرمایه داری

 

پاسخ به سؤالات نشریه نگاه

 

رزا جوان

roza_javaan@fastmail.fm

 

 

پاسخ به سؤال یک:

 

دانشمندان علوم در برخورد با  پدیده ها، آنها را در دودسته تقسیم بندی می کنند، سیستم های باز و سیستم های بسته. یک سیستم بسته کاملا ایزوله است وتنها پدیده هایی بر آن اثرگذارند که در درون دایره ی بسته ای قرار بگیرند که فرضاً به دور این سیستم رسم می کنند. اما در مورد سیستمهای باز، پارامترهای موثر همانند یک سیستم بسته محدود نیستند، در کنار عوامل داخلی، محرکهای خارجی نیز حضور پویا دارند وبنابراین شناسایی این پارامترها و کشف ارتباط منطقی میان آنان پیش نیاز ارائه یک تحلیل صحیح از موقعیت سیستم است.

 

بر اساس تعریف بالا من معتقدم که جهان ما همچون سیستم بسته ای است که شامل تعداد بیشماری ازسیستمهای باز میباشد، به طوری که هریک از این اجزاء با یکدیگر در ارتباطی مداومند. در عصرما مرزهای جغرافیایی هیچ گاه معنای استقلال همه جانبه سرزمینها رااز یکدیگر ندارند، دیگر قاره ای برای کشف نمانده و بشر تقریباً به سراسر دنیا سرک کشیده است و تمامی این افتخارات را مدیون علمی است که درمدت یک قرن به اندازه ی کل تاریخ بشریت پیشرفت کرده است. اما با این وجود بشر در آستانه هزاره سوم از میلاد مسیح هر روز بیش از دیروز در باتلاق بربریتی فرو می رود که نتیجه مستقیم سلطه ی نظام سود و سرمایه بر جهان است. پیشرفت علم در روزگار ما بیش ازآن که در خدمت آسایش بشریت باشد در حفظ مناسبات تولیدی سرمایه داری به کارمی رود و به همین علت است که ما به هیچ عنوان متمدن تر از آن انسانهایی نیستیم که درهزاره های پیشین زیسته اند!

 

اما این پاسخ سوال شما نیست! جواب در خوابهایی نهفته است که امپریالیسم و به ویژه آمریکا در طول چندین دهه اخیر برای جهان ما دیده و حال به منظور تغبیر آن دست به اقدام زده اند. رویای جهانی تک قطبی که در آن میلیاردها انسان زیر چکمه ارتش امپریالیزم و در خدمت منافع اقتصادی آن چرخه دیوانه وار تولید- مصرف را درجا بزنند.

 

یک کره جغرافیایی را که در دست بچرخانیم، سرزمینی را نخواهیم یافت که از سیاستهای سلطه طلبانه ی امپریالیزم در امان باشد. مدتهاست که آمریکا برای عبور از گرداب بحران تازه ای که در سالهای اخیر در آن دست و پا می زند و نیز رویای مصونیت ابدی از افول اقتصادی با تکیه بر قوای نظامی برتر خود، تدارک سلطه همه جانبه بر جهان را می بیند و البته خاورمیانه گزینه شماره یک برای آغاز این سیاست است. سلطه بر بزرگترین ذخایر نفتی جهان می تواند آمریکای بحران زده را در مقابله با رقبای احتمالی آینده شکست ناپذیر سازد و به همین علت است که دست آموزهای دیروز سیا امروز به تروریستهایی خطرناکی مبدل می شوند که امریکا بایستی فداکارانه رسالت نجات بشریت را در برابر خطرحمله آنان به دوش بگیرد!  این چنین است که افغانستان به اشغال نظامیان آمریکایی در می آید و حکومتی دست نشانده در این کشوربه قدرت می رسد تا واژه ی مستعمره را باردیگر در اوایل قرن بیست و یکم زنده کند و بلافاصله پس از آن، کشتار مردم عراق برای تصاحب چاههای نفت به دست شرکتهای نفتی آمریکا تدارک دیده می شود. اما این جنگ سلطه را پایانی نیست، اوضاع جهان با تصور اولیه جنگ افروزان تفاوتی فاحش دارد. امروز احساسات ضد امپریالیستی در سراسر جهان شعله ور گشته و دیگر جنگ با تروریزم نمی تواند پرده ای باشد برای پنهان ساختن چهره واقعی اشغال گران عراق. اما همزمان با این تحولات بین المللی در جامعه ما چه می گذرد؟

 

بی شک رژیم جمهوری اسلامی نظامی سرمایه داری است، حکومت فرزندان بازار بر مردم! اما نه مناسب برای جاافتادن در نقشه ی جهانی سازی امپریالیزم. اگرچه امروز تمامی زائده های چپ و راست این رژیم به ضرورت مطابقت اقتصاد با سیاستهای امپریالیزم رسیده اند اما برای گرفتن امتیازات بیشتر از طرف مقابل، تعلل می ورزند. آنان در حالی که در تدارک ایجاد زمینه های لازم برای حضور شرکتهای خارجی در کشور هستند، چشم به موازنه قوا در سطح بین الملی دوخته اند و هربار موضع خود را به سوی کفه سنگین تر می چرخانند.

 

برای آمریکا در خاورمیانه، ایران حلقه ی سوم زنجیر است اما اتخاذ نوع سیاست برخورد با رژیم جمهوری اسلامی به قاطعیت «جنگ در افغانستان و عراق » نیست، هم آمریکا وهم رقبای اروپاییش تمایل دارند در آرامش با سران رژیم وارد معامله شوند و گهگاه برای سربه راه گشتن این کودک شیطان گوشی از وی بپیچانند اما نه حمله نظامی به آن، همچون عراق و افغانستان. دیریازود این روابط حسنه شکل می گیرد وحکومت پس از چانه زنی سیاست نرمالی در جهت تامین منافع اقتصاد امپریالیزم اتخاذ خواهد کرد.

 

حال با توجه به اوضاع خارجی باید به بررسی عوامل داخلی بپردازیم. امروز طبقه کارگر ایران در وضعیت بسیار اسفباری به سر می برد، در یکی از غیردمکراتیک ترین سیستمهای سرمایه داری از حداقل حقوق انسانی بی بهره می باشد و در اختناق جمهوری اسلامی پاسخ کوچکترین اعتراض را با گلوله می گیرد و حال با سیاستهای نوین جمهوری اسلامی، اگرچه از ابتدای ظهوراولین نشانه های چرخش این رژیم به همسویی با امپریالیسم نظیر تلاشش برای عضویت در تجارت جهانی و در پی آن روند خصوصی سازی آثار سوء این سیاست را متوجه خود دیده است اما فردای آشتی کنان مسلماً تضاد این طبقه با سرمایه بسیارحاد تراز سابق خواهد گشت.

 

هم زمان با دگردیسی سرمایه داری حاکم جنبش کارگری ایران نیز در حال تولدی دوباره است، گرچه به آهستگی. وبه نظر من نمی توان برای این جنبش مرزبندی موقعیت تدافعی یا تهاجمی را به کار بست چراکه در نبرد با سرمایه داری ناقص الخلقه حاکم بر جامعه خواه یا ناخواه دفاع در برابر حمله های رژیم به تهاجم منجر می شود. امروزبرای فعالین کارگری مسلم شده است که نمی توان با سرمایه داری  جمهوری اسلامی بر سر میز مذاکره نشست وچای نوشید و به نفع طبقه کارگر امتیازاتی بدست آورد! هرچند انگشت شمار، گرایشات مستقل از دولت و احزاب موجود در درون طبقه کارگر، با درک ضرورت سازماندهی طبقه کارگر در برابر تهاجمات پیاپی" سرمایه داری وطنی" ونیز امپریالیزم حامی آن اقدام به تشکیل هسته های مخفی مبارزه کرده اند و مهم این که جهت گیری رادیکال دارند. برنامه ریزی این گرایشات رادیکال برای دخالت در مسائل روزکارگری، این واقعیت را محرز می کند که جنبش طبقه کارگر ایران نه از روی استیصال همچون سالهای گذشته، که با اعتماد به نفس، وارد میدان گشته است.

 

پاسخ به سؤال دو:

 

بزرگترین نقطه ضعف امروز جنبش کارگری ایران نبود تشکیلاتی منجسم به منظور متحد ساختن فعالین کارگری حول برنامه ای انقلابی است که به پراکندگی نیروهای مبارز کارگری خاتمه دهد وشبکه ارتباطی قوی میان بخشهای مختلف کارگران به وجود آورد و در نتیجه قادربه سازمانیابی کارگران باشد؛ و نقاط قوتی هم وجود دارد که نمی توان منکرشان شد از جمله تجربه شوراهای کارگری در اوایل انقلاب و اعتصابات و حرکتهایی که گرچه خودجوش صورت می گیرند اما با طرح مطالباتی ویژه همچون کنترل کارگری گواه بر پتانسیل بالای جنبش هستند.

 

در بخش دوم از پرسش شما باید بگویم که از نظرمن چندین عامل اصلی درعدم موفقیت جنبش طبقه کارگر دخیلند. این که طبقه کارگرایران در حفظ بسیاری از دستاوردهای گرانبهای انقلاب 57 ناموفق بوده و یا حاصل مبارزات وجانفشانیهای او در بیست و پنج سال حکومت جمهوری اسلامی بسیار ناچیز است، منحصراً مربوط به یک عامل نیست. نخستین علت، ماهیت غیردمکراتیک رژیمی است که کمترین اعتراضات کارگران را با گلوله پاسخ می گوید. کشتار وحشیانه کارگران خاتون آباد جدیدترین نمونه ی سیاست سرکوب گر حکومت جمهوری اسلامی است که ازهمان فردای پیروزی انقلاب 57 بر علیه طبقه کارگر و رهبران آنان به کار بسته است  که البته حال با تلاشش برای همسو شدن با موازین سرمایه جهانی و همزمان هرچه بیشتر ناتوان شدنش  دیگر قادر به ادامه روند سابق نیست.

 

امروز رژیم جمهوری اسلامی می داند که برای پذیرفته شدن در نهادهای امپریالیستی بایستی به افکار عمومی جهان بها دهد و از خشونت عریان بپرهیزد. نشانه های این سیاست را می توانیم در نوع برخورد رژیم با مسئله سقز مشاهده کنیم. بی شک در گذشته چنین حرکتهایی با قتل عام فعالین کارگری همراه می شد اما امسال می بینید که نهایت واکنش رژیم، دستگیری علنی کارگران است که با فشارهای بین المللی وادار به عقب نشینی وآزادسازی دستگیرشدگان می شود و یا در ادامه دادگاه با جمع آوری میلیونها امضا از متحدان بین المللی طبقه کارگر به تعویق می افتد.

 

آن چه از جنبش کارگری ایران پس از ضربات مهلک گذشته باقی مانده، برای شکوفایی دوباره نیازمند همت بالای پیشروان کارگری و گذشت زمان است چراکه اختناق حاکم بر طبقه کارگر به متلاشی شدن چپ، پراکندگی مبارزین، گسست نسل جدید کارگران جوان از کارگران پیشکسوت  که در انقلاب 57 حضور فعال داشتند و .. منجر گشته است.

 

عامل دوم، خیزش رژیم با پوشش نهادهای کارگری در میان طبقه کارگر است. در حکومت پهلوی مرزبندی مشخصی میان کارگر، بورژوا و دولت حامی آن وجود داشت اما دولتمردان جمهوری اسلامی بلافاصله پس از سرقت انقلاب و در راستای تثبیت آن علاوه بر خشونت عریان رژیم سابق از ابزار سرکوب مضاعف دیگری نیز بهره بردند.

 

عوامل رژیم با معاونت گرایشات مماشات جو و رفرمیست کارگری اقدام به تشکیل نهادهای وابسته ای چون خانه کارگر، شورای اسلامی کار، انجمنهای اسلامی و ... کردند و با اسم طبقه کارگر و حتی استفاده از رهبران آنان مدتها راه جنبش را مسدود ساختند. اما امروز چهره ی واقعی این آفات جنبش بر کارگران کاملاً آشکار گشته است، به طوری که در تظاهراتهایی که این سازمانها تدارک می بینند کارگران بر ضد خود این نهادها شعار می دهند و بسیاری از سازمانهای کارگری کشورهای دیگر آنان را به رسمیت نمی شناسند.

 

عامل سوم (و مهمترین از لحاظ سیاسی)، در بدنه خود جنبش کارگری حضور دارد و آن نقش پیشروان کارگری است که گرچه در موضع مماشات جویانه با سرمایه داری قرار ندارد و سلسله اقداماتی در مبارزه با دوعامل اول نیز درکارنامه خود دارد، اما به دلیل عدم تجربه و ضعف تئوری موفق به سازماندهی نیروهای مبارز کارگری در یک تشکیلات منسجم وحول برنامه ای مشخص و مدون نگردیده است.  در این مورد بیشتر توضیح می دهم.

 

کارگر پیشرو نه تنها ادراکی بی نظیر دارد برای حس رنجی که متوجه طبقه ی است که به آن تعلق دارد بلکه ذهن پویایش در برابر این ستم هرگز مغلوب نمی گردد و برای باژگون ساختن نظام استثمارگر لحظه ای از پای نمی نشیند.  او در مبارزه ی طبقه ی کارگر علیه نظام سرمایه داری، مغز متفکر ارتش انقلاب است و بنا بر شرایط و موقعیتی که جنبش را در برگرفته است، مسیر مبارزه را هدایت می کند و تئوری را در عمل به آزمایش می گذارد و بهترین شیوه را برمی گزیند.

 

جایگاه کارگر پیشرودرنوک پیکانی است که نیروی انقلاب به سوی سرمایه داری نشانه رفته است وبدین سبب او موظف است پویایی خویش را هرگز از دست ندهد. همان گونه که متخصصان عصر ما به طور مداوم مجبورند تخصص خود را به روزرسانی کنند تا کارایی علم خویش را از کف ندهند، یک کارگر پیشرو نیز بایستی همواره خود را به سلاحی مجهز سازد که متناسب با شرایط روزباشد. در غیر این صورت خصلت پیشاهنگی خود را از دست داده، اسیر سنت می شود. در این حالت چنین کارگری نه تنها انقلاب را راهبر نیست بلکه به احتمال بسیار آن را به بیراهه سوق خواهد داد. حضور دو دسته همواره مایه ی درجازدن و گاه حتی سقوط جنبش کارگری به عقب بوده است:

 

روشنفکری که شب و روزش را پشت درهای بسته به بافتن تئوریهایی می گذارند که هرگز از روی کاغذ قدم فراتر نمی گذارند و کارگر سنت زده ای که به طورناآگاه چون بختک بر پیکره ی جنبش چنگ می اندازد تا آن را از حرکت بازدارد. که این دومی به مراتب خطرناک تر است به حال جنبش کارگری چراکه آن روشنفکردورازتوده ارتباط چندانی با کارگران ندارد، در بدترین حالت نیروی را که می توانست درخدمت جنبش به کاررود به هدر می دهد. اما آن کارگرسنت زده ای که توهم پیشرو بودن و درنتیجه رهبری نیروی انقلاب را دارد، با حضور مستمر در میان کارگران بدل به آفت انقلاب می شود. آفتی که ممکن است درخت تناور جنبش را از پای در آورد.

 

کارگر سنت زده در گذشته می ماند، تارهایی به دور خویش می تند که پس زدنشان به دشواری امکان پذیر است. او تنگ نظرانه جنبش کارگری را قلمرو امپراطوری خود احساس می کند و به همین علت نیروهای جوان و تازه نفسی را که به صف مبارزان می پیوندند رقیب خویش می پندارد.

 

امااین گذشت زمان نیست که او را از پیشرویی به کارگر «پس رو» نزول می دهد، بلکه انجمادی که این کارگر خود خواسته بر فکر خویش تحمیل ساخته است، عامل اصلی سنت زدگی وی می باشد. او این نکته ی مهم را نپذیرفته که برای پیشرو بودن همواره باید در زمان رشد کرد، با شرایط تصمیم گرفت و جنبش را رهبری کرد. او حتی متوجه نیست جایی که روزی آنجا به مقام پیشرویی ایستاده بود روز دیگر جایگاه هزاران کارگر دیگر خواهد شد و پیشرو موظف است از این سطح فراتر رود که در غیر این صورت دوره پیشرویی خود را به اتمام رسانده است.

 

پیشکسوتی تنها انتقال تجارب گذشته را می پردازد، نه حس مالکیت بر جنبشی را که هرگز تیول هیچ کارگر پیشرویی با هر سابقه ی مبارزاتی و هر درجه از ایجاد شبکه ی ارتباطی نخواهد گشت، چراکه نیروی تازه نفس کارگران جوان انقلابی برای ورود به میدان مبارزه نیازمند دیگران نیست. این نیروی عظیم همچون جانی تازه بر روح جنبش خواهد دمید و رشد آن را به همراه خواهد داشت. پیش رویی که در گذشته میخکوب گشته به بوروکرات تبدیل میشود.  در مواجه با چنین وضعیتی تنها یک راه پیش روی دارند، خواه بر پادشاهی خویش مصّر باشند و اخلال ورزند، خواه این توهم را بشکنند واز قیم مآبی کناره گیرند.

 

به نظر من پیشروکارگری بایستی برای پیشبرد مبارزه تاکتیکهای مناسب هر لحظه را برگزیند، اوضاع را بسنجد وبراساس موقعیت جنبش مبارزات خود را آرایش دهد چراکه نظام سرمایه داری سیاستهای استثمارگرایانه خود را در زمان و مکان تعیین وتغییر می دهد. علاوه بر این تربیت و ایجاد زمینه برای رشد خلاقیت و استفاده از پتانسیل بالای نیروهای جوان در طبقه کارگر یکی ازمهمترین وظایف پیشروی کارگری است که متاسفانه در این مورد اهمال بسیار داشته است. و راه  عبور از این بحران رفع نقطه ضعفی است که  در ابتدای این بخش به آن اشاره شد: تشکیل حزب پیشتاز انقلابی.

 

ما معتقدیم که با توجه به تحولات خارجی و داخلی و نیز تجربیات دویست ساله ی جنبش کارگری در سطح جهان،  ضرورت امروز طبقه کارگر حزبی متشکل از کارگران پیشرو و روشنفکران متعهد به طبقه کارگر است که در پی کسب مطالبات صنفی و سیاسی کارگران به سازماندهی آنان می پردازند. این حزب، تشکیلاتی مسلح به تئوری انقلابی مارکسیستی است که  از میان طبقه کارگر برخواسته  ورهبری واقعی جنبش کارگری علیه نظام سرمایه داری را به دست دارد. اما آیا این حزب امروز وجود دارد؟

 

نه! البته که وجود ندارد و مسلماً فردا نیز ساخته نمی شود.  حزبی با خصوصیات بالا در شرایط  حاضر در یک روز متولد نمی شود. پراکندگی و افتراق میان فعالین کارگری دستهای جنبش را بسته است و از طرف دیگر ضعف تئوریک در کارگران پیشرو راه را مسدود کرده است. به نظر من قبل از بحث برسر حزب بایستی  پیش زمینه آن را تدارک دید که عبارت است از یک اتحاد عمل میان گرایشات مختلف کارگری برای سازماندهی فعاليت های مشترک ضد سرمايه داری و همچنين بحث و تبادل نظر در مورد چگونگی ايجاد تشکيلات کارگری.

 

در این اتحاد عمل گرایشات مختلف کارگری با رعایت اصل دمکراسی کارگری و حق گرايش برای تمام نظريات شرکت می کنند وبه سخن ديگر هيج فرد و گرايشی به علت داشتن اعتقاد، نظر و برنامه ای حذف نمی گردد. تصميمات پيشبرد فعاليت های نظری و عملی به شکل جمعی و شورايی و در صورت لزوم اتنخاب يک شورای هماهنگی صورت می پذيرد. این خود تمرین اولیه ای است برای منسجم گشتن فعالین کارگری در حزب طبقه کارگر.

 

پاسخ به سؤال سوم:

 

همان طور که گفتم جنبش کارگری ایران هم زمان با تحولات بین اللملی متحول گشته است و نشانه های آن را می توانیم به وضوح در نحوه برگزاری مراسم یک مه ومطالبات رادیکالی که به صورت قطعنامه از طرف کارگران تنظیم شد، مشاهده کنیم. برای مثال در بند 11 قطعنامه ای که با امضای شورای کارگران برگزار کننده مراسم اول ماه مه (تهران- رشت- سقز- بوکان- مریوان- بانه) منتشر شد، می خوانیم: « ... ما خواهان ممنوعیت اخراج ها و بازگشت فوری کارگران بیکار بر سر کارشان هستیم...» 

 

این بند موضوع جدیدی را مطرح نمی کند و شاید این حس را درخواننده به وجود آورد که کارگران باردیگراز روی استیصال به تکرار مکررات پرداخته اند اما توجه به بند9: « ما کارگران خواهان کاهش ساعات کار برای تامین اوقات فراغت درقالب دوروز تعطیل متوالی درهفته واحتساب ساعت ناهارجزوساعات کارهستیم. ضمن آن که کاهش ساعات کار موجب بازگشت کارگران بیکاربه سرکار می شود.» ، به روشنی نشان می دهد که کارگران با ارائه راه حل و با پشتوانه ی نظری مطالبات برحق خود را اعلام می کنند و این یک موضع صرفاً تدافعی در برابر یورش سرمایه داری  به نیروی کار نیست.  سرمایه داری در مواجه با بحرانهای ادواری خود چه می کند؟ اخراج و بیکارسازی کارگران!

 

کارگران برای دفاع از خود در برابر این یورش اعتراض می کنند و کارفرما زیرکانه به گونه ای دلیل می تراشد که گویی این خود کارگران هستند که مسبب بحران اند و در نتیجه تاوان این قصور را بایستی بپردازند. کارفرما مظلوم نمایی می کند ومی پرسد:« شما اگر در جایگاه من بودید چه می کردید؟»

 

به نظر من کارگری که در پاسخ می گوید:« به جای  اخراج  کارگران، از زمان کار کارگران در هر کارخانه بکاهید و برای پر کردن آن زمان-  با حفظ حقوق کامل به کارگران شاغل - از کارگرانی که قرار است اخراج گردند،استفاده کنید.»  همانند شطرنج بازی است که  برای دفاع در برابرحمله رقیب، به فکر حرکتی تهاجمی می افتد. او راهکار برون رفت از بحران را بیان می کند و کارفرما را وادار به این اعتراف می کند که: « بنابراین تکلیف سود من چه می شود؟» مسلم است که کارفرما ایده ی کارگر را نمی پذیرد، سرمایه داری بدون سود چه مفهومی دارد؟

 

حال این کارگر است که بایستی ایده ی خود را با توسل به ابزاری که در اختیار دارد-  برای مثال سازماندهی یک اعتصاب- به کارفرما تحمیل کند. به نظر من جنبش کارگری ایران امروز از این پتانسیل برخوردار است، بررسی نظراتی که از سوی فعالین کارگری ارائه می شود همچون تشکیل کمیته های کارخانه گواه بر این ادعاست.

 

از طرف دیگر مسئله سقز رویداد مهمی برای جنبش کارگری ماست. امسال یکی از مراسمی که مستقل از نهادهای دولتی در بزرگداشت یک مه ازطرف کارگران برگزار شد، تظاهرات کارگران در سقز بود که حکومت جمهوری اسلامی را به عکس العملی هیستریک واداشت و هفت تن از فعالین جنبش کارگری دستگیر گشتند. اما رژیم در زیر فشار کارگران ایران و نیز حامیان بین اللملی آنها مجبور به یک عقب نشینی موقت شد که حال تلاش دارد با فرسایشی ساختن موضوع دادگاه کارگران زمینه مساعد برای گرفتن انتقام ازجنبش کارگری را فراهم کند. برای حکومت جمهوری اسلامی شکست در این میدان، به هیچ عنوان قابل قبول نیست چراکه رژیم به خوبی می داند در جدال نیروی کار و سرمایه هر امتیازی که سرمایه به نفع نیروی کاراز دست می دهد زوال مغلوب را مسجل تر و نزدیکتر می گرداند. رژیم به حال نمی اندیشد، فردایی را پیش بینی می کند که کارگران با اعتماد به نفسی که ازپیروزی امروز کسب می کنند، راسخ تر از پیش قدم در میدان مبارزه می گذارند و آن روز سرنگونی او حتمی می گردد. 

 

پاسخ به سؤال چهارم:

 

"مبارزات ضد سرمایه داری"  کارگران را تنها می توان بر بستر مطالبات کارگران تشخیص و گسترش داد.

خواستهایی همچون آزادی حق بيان، آموزش و پرورش رایگان برای عموم شهروندان، لغو قوانين حقوقی و جزايی ارتجاعی، برابری کامل زن و مرد از نظر حقوق اجتماعی، آزادی و احترام به حقوق و حيثيت بشری و ... جزء مطالبات دموکراتیک کارگران به شمار می آیند. طبقه کارگر در مبارزه برای این مطالبات با سایر قشرهای تحت ستم در جامعه سرمایه داری هم جبهه است، مسلماً با کاهش فشار ناشی از اختناق بر نیروی کار، قوای او در برابر سرمایه تقویت خواهد گشت.

 

از سوی دیگر مطالبات صنفی وجود دارند. نظير حقوق بيکاری، بيمه های اجتماعی، بازنشستگی، حق مرخصی با پرداخت دستمزد و ... .

 

علاوه بر مطالبات دمکراتیک و صنفی، طرح شعارهای انتقالی همچون افزايش دستمزدها متناسب با تورم، کاهش ساعات کار متناسب با افزايش بيکاری، باز کردن دفترهای دخل و خرج کارخانه ها و بانک ها،  نظارت مستقيم کارگری برای تدوين قوانين موجود، کنترل بر توليد و توزيع و غيره، طبقه کارگر را در جایگاه نیروی اجتماعی عظیمی قرار می دهد که پتانسیل کسب قدرت سیاسی را داراست.

 

به نظر من  مبارزه برای تحقق مطالبات دموکراتیک و صنفی الزاماً به معنای شکستن چهارچوب نظام سرمایه داری نیست. به این معنی که ما می توانیم یک جامعه ی دمکراتیک داشته باشیم که کلیه مطالبات حداقل کارگران در آن محقق گشته باشد، اما این فقط مدینه فاضله سرمایه داری است، نه جهان شمول است و نه ابدی! نه استثمار را از بین می  برد و نه رهایی را برای کارگران به ارمغان خواهد آورد. بقول مارکس، فقط میدان مبارزه برای رهایی است و نه خود رهایی. بورژوازی در انتهای یک سیکل، آنجا که به بحران می رسد این امتیازات را پس می گیرد. نمی توان برای تمامی جوامع بشری با انواع و اقسام شیوه های استیلای نظام استثماری در آنها نسخه ای یکسان پیچید. لازمه تامین و تداوم این حقوق برای شهروندان در جوامع سرمایه داری مدرن، تحمیل سیستمی سرکوبگر وتوتالیتر بر اکثریتی است که درسرمایه داریهای ناقص الخلقه عصر جدید طبقات فرودست جامعه را تشکیل می دهند.

 

برای نمونه با دقت درموضع گیریهای اتحادیه اروپا و یا آمریکا در مقابل حکومت جمهوری اسلامی می بینیم که دغدغه این دولتها رعایت حقوق بشر در ایران نیست! آنها مشکلی با دیکتاتوری رژیم ندارند، تنها حکومتی فرمانبردار مد نظرشان است. به اعتقاد من در جامعه ما، نه در رژیم سابق و نه دیکتاتوری ولایت فقیه ونه حتی با به قدرت رسیدن بورژوای لیبرالی که امروز زیر پرچم « جنبش دمکراسی خواهی»  چشم امید به دخالت امپریالیزم بسته است، برقراری دمکراسی و یا حتی دست یابی به مطالبات صنفی و دموکراتیک  بدون مبارزه برای سوسیالیزم عملی نیست. يکی از مطالبات دمکراتيک که در دوره آتی به يکی از مسايل محوری کارگران مبدل می گردد: حق اعتصاب است. درک «اصلاح طلبان» رژيم سرمايه داری و مماشات جويان در درون طبقه کارگر، اينست که اعتصاب در «قانون کار» می تواند گنجانده شود به شرطی که: «آخرين  راه حل کارگران باشد و لطمه ای از جانب آن متوجه نظام و اقتصاد کشور نشود» ؛ و يا «اعتصابات بايد از گرايشات سياسی به دور باشد.» به سخن دیگر آنها حتی مطالبات دموکراتیک یک جامعه بورژوایی را نیز محدود می کنند. از اینرو در جامعه ما تحق