سوسیالیسم و ضرورت دخالت در جنبش کارگری

 

تعدد گرایشات در جنبش اجتماعی طبقه ی کارگر از این واقعیت برمی خیزد که سطح آگاهی طبقاتی، همگون نیست. در اثر عوامل متعدد هم چون اختناق، سرکوب و نفوذ تبلیغات و هیاهوی سرمایه عالی ترین بخش آن یعنی گرایشات سوسیالیسم خواه در اقلیت قرارگرفته اند و اکثریت در توهم شکست ناپذیری چهارچوبهای فعلی ناخودآگاه به رفرمیسم و در نتیجه افول تدریجی نیروی طبقاتی خود دامن می زنند!

این وضعیت یک دو قطبی گریزناپذیر است که پیشروان سوسیالیست بایست برای جبران بارسنگین آن و ایجاد تعادلی پایه ای میان نیروهای موجود، مناسب ترین راهکار را برگزینند تا در مقابل تعدی روزافزون سرمایه و روبناهایش به حقوق انسانی طبقه خویش قادر به بسیج توده ها برای کسب حداقل ها و در نهایت مطالبات حداکثر مد نظر خود باشند.

در غیر این صورت از یک سو با انزوای خویش از کل جنبش کارگری در فرقه  گرایی فرسوده می گردند و از سوی دیگر جمعیت کثیری از کارگران را در مصافی نابرابر با سرمایه و حیله ها و ترفندهایش تنها می گذارند.

بنابراین انتقال آگاهی برای سوسیالیستها رسالت بزرگی است که برای انجام آن می توان دو شیوه را برگزید:

یا تنها در کسوت مبلغین سوسیالیسم خارج از گود ایستاد و بیهوده سعی کرد که به کارگران بدگمان تئوری انقلابی را به طرز آکادمیک انتقال داد. به کارگرانی که در اثر اختناق حاکم حداقل درعمل منفعلند وبا جادوی تبلیغات نسبت به نظام سرمایه و یا حداقل بخشهایی از آن متوهم! کارگرانی که از زندگی انسانی نصیبی نبرده اند وتقریبا با پیچ و مهره های دستگاهی که پشت آن ایستاده اند تفاوتی نمی کنند. همان گونه که دستگاه فرسوده را تعمیر می کنند، کارگران خسته را با ناچیزترین امکانات بازتولید. کارگرانی که زمان برایشان تنها در سودآفرینی برای سرمایه می گذرد و بنابراین آموزش و ارتقای سطح آگاهی آنان  به شیوه ی بالا امکان ناپذیر!

 ویا هم دوش کارگران در کف کارخانه ها  مبارزه کرد و تئوری را در عمل به آنان آموخت. این کاراترین راهکار ممکن است که سوسیالیستها را از کل جنبش ایزوله نمی سازد وهم زمان به آنان امکان دخالت گری را می دهد. گرایش سوسیالیست باید بدور از تخیل گرایی این واقعیت را درک کند که در شرایط فعلی وزنه سنگین جنبش طبقه ی کارگراز آگاهی نازل تری برخوردار است و بنا بر خاصیت قرار گرفتن در موضع اکثریت نیاز به برخوردارگشتن از مساعدت اقلیت را احساس نمی کند.  باید بداند در حالی که او  با آگاهی والای خود این حقیقت را می داند که در شرایط یک کشور توسعه نیافته همچون ایران، کسب کم ترین مطالبات اقتصادی به ناچار در گرو دخالت سیاسی و برانداری نظام سرمایه داری است، این بخش با توجه به سطح آگاهی خویش عمدتا در برابر واقعیات روزمره زندگی عکس العمل نشان می دهد و مسائل اقتصادی هم چون مبارزه برای افزایش دستمزد یا کسب امنیت شغلی برایشان ملموس تر از لغو مالکیت خصوصی یا کارمزدی است.

یک سوسیالیست نباید با عدم دخالت و نفی حرکتهای سردرگم رفرمیستی این کارگران، ناآگاهانه به رشد رفرمیسم و سازش طبقاتی مطلوب سرمایه داری خدمت کند. در مقاطعی که این اکثریت به اتکای نیروی خویش به مبارزات بی شکل دست می زند، او وظیفه دارد در عین هم راهی با آنان در مبارزه بر سر حداقل ها، ضرورت سازمان یابی و تشکیل تشکلات مستقل کارگری را متذکرشان شود. مطمئنا پس از طی یک سیکل اوج و فرود، این نیروی عظیم بی فرم  متقاعد می شود که تنها با تشکل یابی می تواند در مقابل سرکوب سرمایه ایستادگی کند.

حال تشکل اش را می طلبد، تشکلی که برای مبارزه در جهت خواسته های اقتصادی برجسته گشته است وبنابر همین خاصیت این استعداد را دارد که با نفوذ سرمایه به سندیکالیسم و درنهایت سازش طبقاتی و چانه زنی بر سر یک قران دو ریال معروف خاتمه بیابد. اما گرایش سوسیالیست برای جلوگیری از چنین انحطاطی باید با شرکت فعال دراین تشکلهای کارگری، گرایشات رفرمیسم و عاقبت سندیکاگرایی را افشا کند. ناکارآمدی سندیکالیسم وعملی نگشتن وعده های آن به این افشاگری و ارتقای سطح آگاهی کارگران کمک شایانی می کند.

کارگران در عمل و در طی یک روند مبارزاتی این واقعیت را درک می کنند که برای پیروزی در مقابل سرمایه و دست یابی به خواسته های اقتصادی خود ناچارند بی توجه به  تابلوهای عبور ممنوع سندیکالیسم در سیاست دخالت کنند و قدرت طبقاتی خود را با توقف تولید و در نتیجه اختلال در سیستم سوددهی به سرمایه داران نشان دهند.

به موازات این رشد عام طبقه ی کارگر، گرایش سوسیالیستی آن بایست تشکل مختص خویش را در خفا بسازد، تشکلی که از نظر ما بستر حزب طبقه کارگراست و برخوردار از عالی ترین سطح آگاهی. نیروهای این تشکل، فعالانی هستند که با دخالت گری مستقیم در جنبش و اثبات نظریات خود در عمل به کارگران، موفق به کسب اعتماد آنان گشته اند. 

اگرچه تشکل مستقل کارگری عام با توجه به مختصات خود ازانحرافات مصون نمی آمد اما با دخالت آگاهانه ی گرایش سوسیالیستی می توان به برآیند حرکت آن سمت و سوی ضدسرمایه داری بخشید و مطالبات اقتصادی را در مبارزه ی سیاسی با سرمایه داری بدست آورد. در نهایت به واسطه ی این دخالت گری مستمر است که اکثریت به این آگاهی سرنوشت ساز دست می یابند که برای تثبیت امتیازاتی که در اثر مبارزه کسب کرده اند، ناچار به برقراری سوسیالیسم و ریشه کن کردن مناسبات استثماری نظام مالکیت خصوصی اند.

 

رزا جوان

26/1/84

 

 

جوان سوسیالیست