رفیق م.رازی عزیز
با
سلام خسته نباشید
یكی از فعالین دانشجویی
چب در دانشگاه هستم و جدیدا به " تروتسكیزم " علاقه پیدا كرده ام و در این
مدت سوالاتی ذر ذهن من ایجاد
شده كه مرجعی شایسته تر از شما را برای باسخگویی نیافته
ام .
سوالات من :
1- بعد از مرگ تروتسكی چه جریانات
و جناحهایی در داخل جنبش تروتسكیستی در اروپا و آمریكا و در داخل
انترناسیونال 4 شكل گرفت؟ خطوط اصلی
اختلافات آنها چه بود؟
2- مشخصا اختلافات شما با جریانی
كه آلكس كالینیكوس ( كه در ایران در حال مشهور شدن است) به آن تعلق دارد در چیست و شما چرا به
آثار او توجه نمی كنید؟
مشتاقانه منتظر پاسختان هستم
فرزاد
رفیق فرزاد
عزیز
با تشکر از نامه و
سؤالات شما:
سؤال اول شما
این بود:
اختلافات بعد از مرگ تروتسكی چه جریانات
و جناحهایی در داخل جنبش تروتسكیستی در اروپا و آمریكا و در داخل
انترناسیونال 4 شكل گرفت؟ خطوط اصلی
آنها چه بود
در این مورد، کتاب پیر
فرانک (بین الملل چهارم ادای سهمی به تاريخ جنبش تروتسکيستی) را برای شما
فرستادم که تصور می کنم به بسیاری از سؤالات شما در این
مورد پاسخ خواهد داد. چنانچه سؤال دیگر داشتید با کمال میل پاسخ
خواهم داد. این کتاب به زودی با پیشگفتاری انتشار خواهد
یافت و بر روی سایت نشر
کارگری سوسیالیستی قرار خواهد گرفت.
البته در درون جنبش
تروتسکیستی ایران نیز اختلافاتی بروز کرد که
برای این موضوع رجوع کنید به کارنامه
سوسیالیست های انقلابی ایران
سؤال دوم شما این بود:
مشخصا اختلافات شما با جریانی كه
آلكس كالینیكوس ( كه در ایران در حال مشهور شدن است) به آن تعلق دارد در چیست و شما چرا به
آثار او توجه نمی كنید؟
برای پاسخ به این سؤال
باید در ابتدا اشاره کنم که به اعتقاد من گرچه نظریات تروتسکیزم
در تداوم نظریات انقلابی قرن اخیر تکامل یافت، اما به علت
انزوای جنبش تروتسکیستی در سطح بین المللی،
برخی از طرفداران و سازمان های تروتسکیستی خود دچار
انحرافات شدند. البته تبلیغات بنگاه های دروغ پردازی مسکو و پکن
(مانند حزب توده و مائوئیست ها) علیه تروتسکیزم نیز در
انزوا نظریات تروتسکیستی سال ها در میان پیشروی
کارگری کمک رساند.
گرچه امروز سازمان های تروتسکیستی
عموماً، در اروپا و آمریکا در صف مقدم جنبش های کارگری، زنان،
دانشجویی و ضد راسیستی قرار گرفته اند، اما برخی از
آنها دچار انحراف هایی شده اند. برخی از آنها از اصول پایه
ای مارکسیستی جدا شده و دچار انحراف های فرصت طلبانه،
فرقه گرایانه، دنباله روانه از جریان های خرده بورژوازی
شده اند. حساب این جریان هایی که به نام «تروتسکیزم»
عمل می کنند را بایستی از سوسیالیست های
انقلابی که در درون جنبش کارگری قرار گرفته اند، جدا کرد. در دوره
مارکس نیز افرادی خود را «مارکسیست» می دانستند، که
کوچکترین نزدیکی به عملکرد مارکسیست ها (از جمله خود
مارکس) نداشتند. جالب است که خود مارکس با مشاهده عملکرد و سیاست های
برخی از «مارکسیست» ها در فرانسه (مارکسیست های امکان
گرا) در نامه ای نوشت که اگر اینها مارکسیست هستند؛ من یک
مارکسیست نیستم!
در اروپا و آمریکا برخی
از گرایش های تروتسکیستی، متکی بر تئوری
های لنین و تروتسکی در اواخر قرن، همواره دچار لغزش شده و در
جنگ بین امپریالیزم و یک رژیم سرمایه
داری عقب گرا به نوعی در جبهه دوم قرار گرفته و می گیرند.
این نمایانگر عدم وجود تکامل تئوریک در درون جنبش تروتسکیستی
است. برخوردهای دگماتیک و خشک، آنها را گاهی در صف غیرکمونیست
ها قرار می دهد. از سوی دیگر جریان هایی نیز
وجود دارند که متکی به نظریات مارکسیزم انقلابی بوده اند.
امروزه این جریان ها که خصوصیات انقلابی را از مارکسیزم
به ارث برده، در درون جنبش کارگری اعتبار کسب کرده، و به مبارزات خود در
راستای تشکیل یک حزب پیشتاز انقلابی جهانی
ادامه داده و می دهند.
تجربه انقلاب ایران همچنین نشان داد که بخشی از تروتسکیست
ها، متکی بر درک اشتباه از مفهوم «ناسیونال بورژوازی»، همواره
نسبت به رژیم سرمایه داری آخوندی توهم داشتند. اما
بخشی دیگرهمواره به مواضع انقلابی وفادار ماندند.
وجود اینگونه تناقض ها در درون
جنبش تروتسکیستی، نشان دهنده این است که سوسیالیزم
انقلابی (مارکسیزم انقلابی) تنها محدود به دسترسی به
برخی از نظریات احیاناً «صحیح» نیست. گرایش
سوسیالیزم انقلابی قبل از هر چیز بایستی در
عمل مبارزاتی همراه با پیشروی کارگری در پیوند
تنگاتنگ باشد، وگرنه شایسته چنین نامی نیست- حتی با
بهترین برنامه ها و تئوری ها. تئوری هایی که در عمل
در درون جنبش کارگری آزمایش نشوند، ارزشی ندارند. انحراف
های برخی از جریان های تروتسکیستی با وجود
داشتن تئوری لازم، در این است که: اول، تئوری های
انقلابی را خود اجراء نمی کنند. دوم، نظریات را در عمل در درون
جنبش کارگری آزمایش نمی کنند. سوم، روش «میان بُر زدن» را
اتخاذ کرده و عموماً جهت گیری کارگری را رها کرده و به جلب جریان
های خرده بورژوا می پردازند.
اما این انحراف ها را نمی
توان هم وزن خیانت های نظری و عملی استالینیزم
شمرد. انحراف های سازمان های تروتسکیستی از مرز
طبقاتی نگذشته اند. (رجوع شود به
مقاله استالینیزم
و تروتسکیزم)
با این مقدمه می
پردازیم به آلكس
كالینیكوس. من با نظرات
تئوریک عمومی ایشان و کتاب های او در مورد تروتسکیزم
و لنینیزم و مائونیزم و غیره مخالفتی ریشه
ای ندارم. درست برعکس بسیاری از صحبت های ایشان
شاید مورد تایید من نیز باشد. همانطور که بسیاری
از نظریات سایر گرایشات تروتسکیستی. مقالات و
نوشتجات ایشان اگر به دستمان برسد حتما در سایت خود به عنوان
نظریات سوسیالیستی انقلابی تبلیغ نیز خواهیم کرد. اما
مسئله بر سر برخوردهای تاکتیک و انحرافی آنها است که ما را از آلكس كالینیكوس ها جدا می
سازد. ایشان یکی از رهبران «حزب کارگران سوسیالیست»
(بریتانیا) SWPاست و
این حزب در گذشته لغزش های بسیاری در سطح تئوریک و
در نتیجه عملی مرتکب شده است.
بد نیست با معرفی آلكس
كالینیكوس شروع
کنیم:
آلکس کالینیکوس در سال 1950 در رودزیای جنوبی
(زیمبابوه کنونی) متولد شد. پدر وی در جنبش رزیستانس یونانیها
علیه نازیهای اشغالگر فعال بود. او زمان دانشجویی
در بریتانیا رادیکالیزه میشود و به عضویت «آی. اس» در
میآید. از اوایل دهه 1980 عضو کمیته
مرکزی «اس. دبلیو. پی» بوده و از اواسط دهه 1980 مسئول فعالیتها و روابط بین المللی بوده است.
او پروفسور علوم سیاسی در دانشگاه یورک (در شمال انگلستان)
میباشد و به عنوان آکادمیسین مارکسیست و صاحبنظر در مورد
لوئی آلتوسر و جنوب آفریقا معروف است. او کتابهای متعددی
در مورد مسایل فلسفه و تئوریک در مارکسیزم نوشته است. به نظر ما
اینها میتوانند به عنوان نقطه شروع خوبی در مطالعات
علاقمندان به مارکسیزم انقلابی باشند.
در مورد مواضع سازمان «اس.
دبلیو. پی» بریتانیا
بنیانگذار اصلیی گروه در اواخر دههی 1940 از بین الملل چهارم انشعاب کرد [در بین
سالهای 1962-1950 این گرایش
نام «سوشلیست ریویو گروپ» (اس. آر جی) را داشت که بعداً بین
1977-1962 به «سوسیالیستهای بین المللی» («اینترنشنال
سوشالیستس» (آی. اس)) تغییر یافت و سپس در سال 1977
به «حزب کارگران سوسیالیست» («سوشلیست ورکز پارتی» (اس.
دبلیو. پی)) تغییر یافت].
اساس اختلاف آنها با بین
الملل چهارم ماهیت طبقاتی جامعه «اتحاد شوروی» بود که
«تونی کلیف»، رهبر «اس. دبلیو. پی»، اعتقاد داشت که «سرمایه
داری دولتی» میباشد. این نظریه به طور سطحی
به واقعیات موجود مانند اینکه کارگران «اتحاد شوروی» مالکین
ابزار تولید نمیباشند، و مجبور به فروش نیروی کار خود
میباشند و در پروسهی تولید استثمار میشوند، را
روی هم میریزد و به این نتیجه میرسد که پس
این جامعه نیز سرمایهداری میباشد - البته از نوع
دولتی و نه خصوصی.
این نظریه هیچگاه
به عمق مسایل جامعه «اتحاد شوروی» نظر نیفکند و استثمار نیروی
کار را مترادف با وجود سرمایهداری دانست. (البته بینش قالب در
بین الملل چهارم پس از مرگ تروتسکی شامل کمبودهای بسیاری
بوده است، ولی این نمیتواند موضع اشتباه کلیف را توجیه
کند.) کلیف گروه خود را در بریتانیا، و سپس «بین الملل» پیرو
نظریات خود را نیز بر اساس این «تئوری» غیر مارکسیستی
«سرمایهداری دولتی» بنا نهاد. این نظریه اشتباه بر
دیگر جوانب کار این گروه نیزبه «اتحاد شوروی» و یا
بلوک شرق ربط داشت.
عواقب «تئوری» غیر
مارکسیستی «سرمایهداری دولتی»
الف) «بین الملل»
در بین المللی که گروه
بریتانیایی کلیف دور خود ایجاد کرد معیار
اصلی عضویت پیروی از «تئوری» غیر مارکسیستی
«سرمایهداری دولتی» بود. به این صورت آنها بخشهای
متفاوتی را در صورتی که این «تئوری» را زیر سئوال
آوردند بدون هیچ تشریفاتی اخراج کردند. همچنین، نیروهایی
که هیچ نوع نکته مشترک نظری، برنامهای و سیاسی
نداشته بودند، صرف اینکه به وجود نظام «سرمایهداری
دولتی» در «اتحاد شوروی» اعتقاد داشتند، به عضویت این «بین
الملل» در آمدند. این در بعضی موارد شامل گروه های مائویستی
یا چریکی، مانند PRP/BR، که
در انقلاب پرتغال درگیر بود، نیز شد!
ب) موضعگیری در قبال
وقایع بین المللی
هر جایی که «اتحاد
شوروی»، و یا یکی از دولی که از سوی استالینیستها
و بورژوازی سوسیالیست یا کمونیست نامیده
میشدند، درگیر مسئلهای بود این گروه مواضع غیر
منطقی و غیر مارکیستی اتخاذ می کرد. ریشهی
این موضعها تصور بی جا و سطحی این گروه در مورد نظام
«سرمایهداری دولتی» در آن جوامع میباشد. آنها «اتحاد
شوروی» زمان استالین را مشابه امپریالیزم آمریکا در
زمان ترومن میپنداشتند – که همان
منافع و انگیزهها را دارا است. در حالی که «اتحاد شوروی»، با
کسب توافقات و تضمینهای امنیتی
نیروهای خود را از اتریش خارج کرد! البته این با «دوکرترین
ترومن»، یعنی مداخلهی نظامی در هر نقطهی جهان که
"از سوی کمونیزم تهدید میشود" بسیار
متفاوت میباشد.
در دنبال برداشت آنها در مورد «دو
امپریالیزم» (آمریکا و شوروی)؛ آنها موضع بی طرف درمواردی که نبردی
بین این دو صورت می
گرفت؛ اتحاد می کردند. آنها دنبال «اردوگاه سومی» بودند و شعار «نه
واشنگتن، نه مسکو، بلکه سوسیالیزم بین المللی» را (که از
سوی افراد سابقاً ترورتسکیست آمریکایی طرح شده بود)
رایج کردند.
نتیجهی برنامهای «تئوری»ی «سرمایهداری
دولتی» زمانی که مبارزات آزادیبخش ملی، که از سوی
استالینیستها رهبری
میشدند، این بود که بین امپریالیستها و تودههای
ملیتهای تحت چیرهی امپریالیزم بی طرف
و بی تفاوت باشند! در زمان جنگ کره آنها بی طرف بودند. در زمانی
که رژیم کاسترو در کوبا از طرف امپریالیزم آمریکا محاصره
نظامی و اقتصادی شده بود، و برای حل بحران خود شروع به بوروکراتیزه
شدن کرد و اشکال مشابه «اتحاد شوروی» به خود گرفت، و «اتحاد شوروی» موشکهای اتمی به آنجا فرستاد، گروه کلیف "رژیم غیر
دموکراتیک" کوبا را محکوم کرد! یعنی عملاً در جبهه
آمریکا علیه کوبا قرار گرفت!
اما؛ در زمان جنگ ویتنام، با
یک چرخش غیر منطقی موضع تغییر داد. با وجود اینکه نتیجهی
منطقیی «تئوری» آنها ضدیت با جنبشی که از
سوی استالینیستها (ویتکونگ)
رهبری میشد، میبود، تغییر موضع داد. زمانی
که در عمل مشاهده کردند که هزاران هزار از جوانان رادیکالیزه شده در
جهان مدافع مبارزهی دلیرانهی مردم ویتنام بر علیه
امپریالیزم بودند گروه کلیف آنزمان از "پشتیبانی
از «جبهه ملی رهایبخش» و پیروزی ویتنام
شمالی" سخن گفت. این را البته تحت لوای اینکه این
جنگ مانند دیگر جنگهای دوران «جنگ سرد» نمیباشد، توجیه
کرد.
زیگزاگها همچنان ادامه یافتند. ولی با روی کار آمدن
رونالد ریگان و تشدید نوین «جنگ سرد» موضع آنها در مورد
افغانستان در نهایت عملاً مدافع بنیادگرایان اسلامی شد!
شکست ارتش «اتحاد شوروی» و خروج آن از افغانستان "یک ضربه بر علیه
امپریالیزم" اعلام شد و گفته شد که "سوسیالیستها در همه جا باید این روند را جشن بگیرند". این موضع اشتباه
را آنها با وجود اینکه میدانستند که "گروههای ملی متفاوت با هم جدال خواهند داشت.
بنیادگرایان بر علیه جنگ سالاران مبارزه خواهند کرد و جنگ
سالاران هم بر علیه همدیگر خواهند جنگید." (فوریه
1989)؛ اتخاذ کردند.
اشکالات این گرایش را
میتوان در یک کلام - سانتریزم - آن خلاصه کرد. این سانتریزم
در جوانب متفاوت فعالیت آن به اشکال متفاوت بروز میکند. ولی
قبل از هر چیز میبایست که از ساختار تشکیلاتی آن
شروع کرد.
1- عدم رعایت دموکراسی
درونی و حق گرایش
در این نهاد تا سه ماه قبل
از کنفرانس حق پلاتفرم و یا تشکیل فراکسیون اکیداً ممنوع
است! با استفاده از این نوع روشها از سال 1973 تا 1979 صدها نفر از اعضا و کادرهای ورزیده را اخراج
کردند. بخش عمدهای از گروههای چپی بریتانیا از
اخراجی های این گروه میباشند: «ورکرز لیبرتی»،
«ورکرز پاور»، آر سی چی و آر سی پی (که بعدا منحل شد).
رهبری همواره زیگزاگ
می زند تا خود را به نحو غیر
اصولی با شرایط وقف دهد. به خصوص در زمانی که تونی کلیف
زنده بود این حزب در عرض یک روز میتوانست خط خود را 180 درجه تغییر دهد.
2- نداشتن استراتژی ساختن
حزب انقلابی
با وجود اینکه آنها حرفهای
بزرگی در مورد حزب سازی می زنند، ولی در عمل همواره تسلیم
وضعیت حاضر و موجود میشوند. پس از اینکه سالهای 1970 تا 1974 را سالهای (upturn) «خیزش»
در جنبش اعلام کردند، دوران از سال 1975 تا اوایل
دههی 1990 را دوران «افت» (downturn) نامیدند – یعنی دورانی که در آن طبقه
کارگر نمی تواند به پیروزی رسد.
نتیجهی منطقی این
نظریه آن است که تمامی اعتصابات این دوران سرنوشتی جز شکست ندارند. یعنی با این
نظریه آنها از قبل میشد پیشبینی کردند که اعتصابهای کارگران کارخانههای
ماشین سازی، رانندگان کامیون و بخش وسیعی از
کارمندان دولتی بر علیه حکومت حزب کارگر حتماً شکست میخورد! پس
لزومی به مبارزه طبقاتی نیست. همچنین به زعم این حزب در زمان حکومت محافضه کاران اعتصابهای
مهندسان، کارگران فولاد، کارکنان بخش بهداشت، کارمندان دولتی، معدنچیان،
چاپگران، دریانوردان و کارگران بندرها همه بیهوده بودند!
بدیهی است که اگر
گروهی چنین بینشی در مورد دوران داشته باشد - چون دهقانان
قرون وسطایی در برابر طوفان و موج ملخها – مفهوم آن تنها می
تواند این باشد که: "برویم در زیرزمینی قایم
شویم تا طوفان از سرمان رد شود"! پس اگر مبارزترین بخشهای
پرولتاریا نتوانند کاری کنند که پیروز شوند، پس کل پروژه حزب سازی
هم باید تا بعد از پایان طوفان "ملخ ها" به تأخیر
افتد! به سخن دیگر ساختن حزب را موکول به بهبود وضعیت
سیاسی دانسته و تدارک آن را عملاً متوقف کرده و به اعمال فشار بر
سرمایه داری بسنده می کنند.
کلیف تا سال های
1969-1968 به طور رسمی مخالف نظریه «حزب لنینی» بود و
موضع لوکزابورگ را ترجیح میداد. بعد از آن او به طور رسمی موضع لنین را – آن هم نه در کل – پذیرفت.
اما در عمل به طور متداوم خلاف آن عمل کرد – مانند تسلیم شدن به آگاهی
موجود در بین کارگران.
3- اکونومیزم، سندیکالیزم
و تسلیم شدن به بوروکراسی در جنبش کارگری
گروه کلیف اعتقاد دارد که
طبقهی کارگر در نتیجهی
مبارزات «نان و پنیر»ای خود به آگاهی کمونیستی-انقلابی
دست خواهد یافت. آنان به این دلیل هیچگاه شعارهای
انتقالی – شعارهایی که از آگاهی فعلی شروع کرده و
آنها را به هدف نهایی گره میزنند – را عنوان نمیکنند.
آنان شعاری را که کارگران نقداً به آن رسیده اند را تکرار میکنند!
اکونومیزم آنها در اصل هماهنگ کنندهی مبارزات موجود کاهش مییابد و
نقش رهبری انقلابی از سوی پیشرو (یا خود) را در عمل
انکار میکنند.
به دلیل اکونومیزم بودن شان؛ همچنین برنامه انتقالی (که تروتسکی آن را
"بزرگترین پیروزی ما" نامید) را نمی
پذیرند. آنها دنباله روی مبارزات طبقه کارگر میشوند. و درزمانی
که عدهای را بسیج میکنند، آنها را دنبال فشار بر
بوروکراسی می فرستند و نیروها را می سوزانند.
4- عدم درک درست از انترناسیونالیزم
ساختن انترناسیونالیزم
به زعم آنها ساختن حزب «مادر» است. روند کسب تجارب بین المللی و ساختن
یک بین الملل انقلابی را در کشورهایی مختلف
نادیده می گیرند. آنها یورو سانتریست هستند و به
انقلابات کشورهای مانند ما توجه اخص نمی کنند. عمدتا در اروپا
فعالیت می کنند و زمانی که رفقای ما در مورد کار مشترک
بین المللی با آنها به مذاکره نشستند نخستین و آخرین
پیشنهاد آنها این بود که برای سازماندهی انقلاب
ایران "بپیوندید به حزب ما"!
5- عدم درک متدولوژی مارکسیستی
روش تجزیه و تحلیل
سطحی تونی کلیف را در دیگر مسایل تئوریک نیز
میبینیم. نظریاتی مانند
«اقتصاد متداوم نظامی» که به نظام
سرمایهداری ثبات میبخشد و یا «انقلاب مداوم منحرف شده».
هر کدام از اینها از سوی بعضی از خود کادرهای این
گروه مورد انتقاد قرار گرفتهاند.
6- اپورتونیزم در اتحاد عمل
ها
در سابق این گروه همیشه
خواهان ایجاد جبهه هایی بود که وانمود که زیر کنترل خود باشد. در ظاهر مستقل و اما در واقع تحت
کنترل حزب شان. برای مثال با این روش «آنتی نازی لیگ»
را، که برای مبارزه با گروهای راسیستی و شبه فاشیستی
ایجاد شده بود، تضعیف کردند. (تونی کلیف در مارس 1979 به یکی
از خبرنگاران روزنامه گاردین گفت: "رهبری «ای. ان. ال.» «حزب کارگران سوسیالیست»
میباشد وما هیچ اهمیتی [به
نظرات دیگران] نمیدهیم"!
ولی امروز آنها به "جبههی واحد از نوع ویژه"
اعتقاد دارند! آنها در اعتراضات ضد جنگ بریتانیا با «انجمن مسلمانان
بریتانیا» متحد شدند! برای اینکه بتوانند در کنار این
مسلمین، و متحدانه با آنها، فعالیت کنند شروع به خود سانسوری کردند.
اولین چیزی را که آنها مسکوت میگذارند مسئله رهایی
همجنسگرایان از ستمی مضائفی که در جامعه به آنان وارد میشود.
آنان با مسلمین، و آقای جورج گالوی، که مخالف حق سقط جنین
است، و مدام به «مؤمن» بودن خود افتخار میکند، ائتلافی ایجاد
کردند (در درون حزب «ریسپکت» - احترام) که اکنون یک عضو (جورج
گالوی) در پارلمان دارد. (البته توهم آنها به اسلام چون "یک ایدئولوژی
خرده بورژوایی رادیکال" تاریخ طولانی دارد –
که چیزی است که زمان کشمکش های رژیم ایران و آمریکا
زمان جنگ ایران و عراق شکل
یافت). در آن دوره آنها با یک گرایش اسلامی به نام حزب التحریر اتحاد عمل کردند. این گرایش اسلامی
یکی از گرایشاتی است که امروز در بریتانیا
بمب گذاری های اخیر را محکوم نکرده است. و به احتمال قوی با گرایشات حزب اللهی
و شبه فاشیستی اسلام گرا ارتباط دارد.
«اس. دبلیو. پی» مدام
مواضع خود را رقیق و آبکی کرده تا همکاران جدید را ناراحت نکند.
این " جبههی واحد از نوع ویژه"،
که جبهه را طبقاتی میباشد، کاملاً با جبههی واحد کارگری مورد نظر بین الملل کمونیست
متفاوت است.
سایر نهادهای وابسته به حزب نیز اینگونه هستند: «اتحاد بر علیه فاشیزم»،
«گلوبولایز رزیستانس»، «ائتلاف سوسیالیستی» و
«ائتلاف توقف جنگ».
رفیق فرزاد
این نکات مشتی از
خروار است (در مورد هر بخش آن بحث مفصلی می توان داشت) که نشان داده
شود که چرا ما به عنوان یک گرایش تروتسکیستی با آلكس كالینیكوس (که خود را
تروتسکیست می داند) همسویی نداریم. قابل
ذکر است که «تروتسکیست» بودن و یا نبودن این گرایشات و
یا خودمان برای ما چندان حائز اهمیت نیست. ما به عنوام
سوسیالیست های انقلابی ایرانی مسئله
اصلی مان پیشبرد منافع کارگران و زحمتکشان ایران است.
عقاید تروتسکیستی و یا تروتسکیست های
بین الملی تا جایی برای ما قابل پذیرش اند که
اصول سوسیالیزم انقلابی (مارکسیزم انقلابی) را
رعایت کند. از اینرو در مقابل گرایشات انحرافی با هر نام
و سابقه ایستادگی کرده تا سنن انقلابی را در جامعه خود رواج دهیم.
ما در مقابل انحرافات استالنیستی به تروتسکیزم روی
آوریم اما از این گرایش و شخصیت تروتسکی بُت
نمی سازیم. ما قبل از هر چیز خود را فعالان کارگری
سوسیالیست انقلابی می پنداریم. بت سازی متعلق
به گرایشان خرده بورژازی است. این گرایشات در تحلیل
نهایی صف کارگران و زحمتکشان را رها خواهند کرد.
به امید پیروزی
در راهمان
م. رازی
25 تیر 1384