تصور حزب کمونيست کارگری از انقلاب اجتماعی

ستار احمدی

 

در نشريه شماره 112 جوانان کمونيست حزب کمونيست کارگری ( از اين پس حککا) مطلبی آمده است تحت عنوان «انقلاب زنانه؟ کدام الگو» اولين جمله آن اين است « حتی کميته صلح نوبل هم فهميد انقلاب زنانه در راه است، چطور می شود مهارش کرد؟»

البته در اينجا قصد نداريم که به درک اين حزب از جايزه صلح نوبل و اعتراضش به کميته اهداء کننده اين جايزه بپردازيم. مسئله مورد نقد، درک اين حزب از انقلاب اجتماعی است، که در اينصورت انواع ادراک سياسی خود، از جمله همين مجرای جايزه پردازی واعتراض حککا به آن، همگی می تواند درادامه چنين درکی بيان شود.

حککا معتقد است انقلاب ايران «انقلاب زنانه» است. اين حزب، انقلاب اجتماعی را با حمام يکی می داند و آن را به زنانه مردانه تقسيم می کند. اين سياست تحميق کننده البته تنها برای جلب آراء زنان جامعه (جنس زن بطور کلی) به حزب است. و در اين راستا برای رسيدن به اهداف حزبی خود، انقلاب اجتماعی رااز طريق زنانه مردانه کردن آن خنثی و متلاشی می کند؟

به اين دليل در همان نشريه اينگونه آمده است: « اما انقلاب زنانه به تغيير سرتاپای حقوق وقوانين اسلامی وضد زن موجود محدود نخواهد ماند. اين انقلاب زيرورو کردن کل مناسبات حقوقی وسياسی واقتصادی وفرهنگ عقب مانده و مرد سالار آن مملکت است. بطوری که زن ومرد واقعا برابر وآزاد باشند.» (تاکيد از ماست)

حککا در اين حد اکتفا نکرده و برای رسيدن به اهداف حزبی خودش، منظور از جنبش زنان و مطالبات به حق اين جنبش را با مفهوم انقلاب اجتماعی يکی کرده و با شوربايی که ميسازد، نه تنها کل اصول کمونيزم را زير پا ميگذارد، بلکه به شعور طبقاتی و انقلابی زنان کارگر ما هم بها نميدهد و انقلاب زنانه را « به تغييرسرتاپای حقوق وقوانين اسلامی و ضد زن موجود محدود» نمی کند و دامنه آن را تا« زيرو رو کردن کل مناسبات حقوقی، سياسی واقتصادی و فرهنگ عقب مانده و مردسالار»گسترش می دهد. گويی کل مردان طبقه کارگر را هم مسئول اين مناسبات ميداند. بعبارت ديگر اگر بايد از ترکيب تمامی جنبش های کارگری، زنان، محيط زيست، ضد جنگ، مليتها،و... به نتيجه نياز يک انقلاب اجتماعی رسيد، حککا کار خود را از طريق برگزيدن يکی از اين جنبش ها( در اینجا جنبش زنان) و برابر کردن آن با انقلاب اجتماعی آسان می کند و در اين راستا از گمراه کردن زنان ما شرمی ندارد.

آيا انقلاب اجتماعی می تواند براساس جنسيت تقسيم بندی شود؟ اگر حککا شانس شرکت در انقلاب 57 را نداشت و نتواست از نزديک ببيند که چگونه زن و مرد در اين انقلاب يکی شدند و ميليونها زن ومرد زحمتکش و کارگر دوشادوش هم در مبارزات انقلابی ، بی توجه به اينکه چه کسی زن و چه کسی مرد است، در همان جامعه مرد سالار، در انقلاب شرکت کردند، اما اين شانس را دارد که با مطالعه سراسر تاريخ انقلابات، نمونه ای از انقلاب مردانه معرفی کند تا بتوان بعد از آن نمونه «انقلاب زنانه » را درک کرد.

اگر می توان با جنبش زنان که از نظر حککا هم وزن انقلاب و يا انقلاب زنانه است تا « زير ورو کردن کل مناسبات حقوقی و سياسی واقتصادی و فرهنگی » رسيد ،چرا نبايد با جنبش مليتها يا ساير جنبش های يک جامعه طبقاتی همين دستاورد را داشت؟

اگر ظلمی که به زنان وارد می شود و به اين دليل واکنش آنان به اين ظلم همان انقلاب اجتماعی توصيف می شود؛ در اين صورت آيا صف ضد انقلاب را مردان تشکيل خواهند داد؟

حککا که وانمود می کند، پرجم مبارزات زنان را در دست فمينيستها نمی دهد، اينگونه نشان می دهد که خود اين پرچم را از دست فمينيست ها قاپ زده است. يک پرچم فمينيستی که حککا روی آن آرم خود را چسبانده است. با اين فرق که حتی از فمينيزم بورژوايی راست تر جلوه می کند. زيرا که فمنيزم بورژوايی لا اقل رهايی از ستم جنسی را در رهايی زن از يوغ مرد سالاری می داند و بنابراين رهايی زنان را تنها در اعتراضات جنسيت زن ميبيند و اين را مزورانه به مسائل ديگری مثل انقلابات اجتماعی ربط نميدهد. اما حککا کل اتقلاب اجتماعی را که دگرگونی بنيادين در حوزه های اقتصادی، سياسی، فرهنگی، حقوقی و ... بدنبال خود می آورد را صرفاً در کف قدرت زنان تعريف کرده و يک انقلاب جتماعی را به يک انقلاب غير عملی «زنانه» فرو مياورد.

سوال از حککا این است ، حالا که جنگ طبقاتی ميان دو طبقه متخاصم که خود را در يک انقلاب اجتماعی متبلور می کند، باانقلاب زنانه، اما با دستاورد های مشابه عوض می شود، تکليف زن بورژوا در اين انقلاب زنانه چه می شود؟ آيا زنان صاحب سرمايه هم در همان انقلاب زنانه شرکت دارند؟
در شرايطی که مارکس پايه های تئوريک سوسياليزم علمی را تدوين می کرد، زنان تمامی جوامع بشری در شرايط ستم مضاعف قرار داشتند. اما چرا مارکس هرگز از انقلاب زنانه حرف نزد. زيرا بخش مهمی از نظريات وی در جهت نفی و طرد خرافات بود. همان خرافات رفرميستی که امروز حککا با نام کمونيسم کارگری به خورد جنبش انقلابی کارگرانی می دهد که بخش تعيين کننده آن را زنان کارگر تشکيل میدهند.

حککا برای جلب آرای زنان و فقط آرای آنان، فرقی نمی کند زن کارگر، زن مرفه، يا زن بورژوا باشند، حاضر است انقلاب اجتماعی را با واکنش به ستم جنسی که خود بخشی از مراحل کمّی يک انقلاب اجتماعی است جابجا کند، در اينصورت است که مرتکب تناقض آشکاری می گردد که حل آن از طرف اين حزب خرافات جديدی را می طلبد. آيا حزب شما حزب رهبری کننده يک انقلاب است؟ اگر آری، مگر انقلاب زنانه نيازمند رهبری حزبی مردانه می باشد؟

تنها راه حل پيش روی اين حزب اين است که زنان آن با خروج خود از حزب، حزب کمونيست کارگری زنانه را تشکيل دهد تا انقلاب زنانه را رهبری کند.


12/8/1382


 


 


Back