چرا من یک آنارشیست نیستم

من یک آنارشیست نیستم چون یک مارکسیست هستم. من یک مارکسیست هستم چون شاهدم که « جامعه معاصر به دو طبقه متخاصم تقسيم شده است: كارگران و زارعان فقير و سلب مالكيت شده اي كه با دست هايشان و با عرق ريختن هايشان همه ثروت سرشار اين زمين را به وجود آورده اند و ثروتمندان، شاهان و رئيس جمهوراني كه همه اين ثروت ها را به نفع خود مصادره كرد ه اند. در برابر اين سرمايه داران، حاكمان و رئيس جمهوران انگل حسي از خشم، عصبانيت و نفرت در من برانگيخته مي شود. در حالي كه در همان زمان در برابر طبقه كارگري كه برده ابدي بورژوازي جهاني بوده احساس دلسوزي و تاسف مي كنم.»

من یک مارکسیست هستم چون در قدم اول« هر نوع اقتدار» را رد نمی کنم. نمی توانم رد کنم، زیرا با رد هر نوع اقتدار در واقع نمی خواهم بطور جنبی اقتدار حاکم را تائید کنم. و این کار را به یک آنارشیست می سپارم.

اقتدار حاکم از بی علاقگی من به هر نوع اقتدار رنجیده نمی شود، از بین نمی رود. اقتدار طبقه حاکم از طریق قدرت و اقتدار طبقه « کارگرو زارعان فقیر و سلب مالکیت شده» از بین می رود.
من یک مارکسیست هستم چون معتقدم اقتدار طبقه حاکم استثمار ایجاد نمی کند بلکه اقتدار آن از استثمار کردن آن حمایت می کند. من یک مارکسیست هستم زیرا معتقدم که اقتدار طبقه سرمایه دار از مالکیت خصوصی ناشی می شود و در مقابل طبقه کارگر تنها از طریق مالکیت اجتماعی می تواند با اقتدار قدرت آن را سلب کند. من از یک آنارشیست می پرسم، تو اقتدار سرمایه داری را می بینی اما چگونه و با چه اقتداری قادر به نابودی آن هستی؟ آیا نصیحت و سرزنش که اقتدار در هر صورتش خوب نیست عاملی خواهد شد که مقتدرین حاکم حکومت مقتدر خود را واگذار کنند؟ یا حکومتی بدون اقتدار پیشه کنند!؟

من مخالف مالکیت خصوصی هستم چون نه تنها « مالکیت خصوصی تا زمانی که در دستان انگل های سرمایه دار است، همان دزدی است» بلکه اصولا مالکیت خصوصی همان دزدی و استثمار است، حال در دست هر قشری که باشد. من یک مارکسیست هستم نه برای اینکه «اخلاق سرمایه داری و نیز سرمایه داری تحریف شده »، برای اصلاح این تحریفات آنارشیست بودن کفایت می کند. مارکسیستم چون معتقد نیستم اخلاق سرمایه داری و خود سرمایه داری تحریف شده است، آنچه در اخلاق سرمایه داری و خود سرمایه داری وجود دارد واقعیت سرمایه داری است بدون هیچ تحریفی. اشتباهی نیست که با تصحیح آن عقلایی شود، نکبتی است که باید در کلیتش نفی شود.

مذهب هاله تعمید کننده مناسبات سرمایه داریست و نیازی به «سرزنش» ندارد چون خود نقش سرزنش کنندگی را دارد. با نفی زمینه حیات آن یعنی نظام طبقاتی، مذهب چیزی برای تعمید کردن ندارد وضرورت حضورش را از دست می دهد.

من یک آنارشیست نیستم که باور کنم« مبارزه طبقاتی فعلی تنها زمانی پایان خواهد یافت که توده های زحمت کش به شکل یک طبقه سازماندهی شوند، منافع حقیقی ایشان را بدست آورند و به وسیله انقلاب خشن سوسیالیستی همه ثروت های زمین را به تسلط خود در آورند.»

من یک مارکسیست هستم و باور دارم که مبارزه طبقاتی فعلی با سازمان دهی شدن توده های زحمت کش به شکل یک طبقه اولا به وسیله حزب انقلاب اجتماعی این طبقه میسر است وثانیا این تازه در ادامه مراحل آغاز ین مبارزه طبقاتی است و نه پایان آن. طبقه کارگر خود را به مثابه یک طبقه سازماندهی می کند برای مقابله با طبقه سرمایه دار و پس از نابود کردن آن و همه آثار باقیمانده از آن اینک خود را بمثابه یک طبقه باقی مانده منحل کرده و اجتماع انسانی را گسترش می دهد.

من یک سوسیالیست انقلابی هستم و فریب آنارشیزم را نخواهم خورد. آنارشیزم نمی تواند مرا فریب دهد زیرا فریب همزاد آن یعنی رفرمیزم را نمی خورم. رفرمیزم نقشه شکست خود را قبل از وقوع انقلاب کارگری می کشد و همزاد خود، آنارشیزم را برای بعد از وقوع این انقلاب پس انداز می کند.
رفرمیزم می داند که بروز اقتدار تنها از طریق پوشیدن لباس اقتدار به تن فرد مقتدر نیست. رفرمیزم می داند که اقتدار طبقه سرمایه دار از طریق تسلط آن بر مالکیت و به انحصار کشاندن آن است. اقتدار آن در سرمایه آن است. رفرمیزم آنگاه که در تلاش خود برای به بیراهه کشاندن مبارزات ضد سرمایه داری طبقه کارگر ناکام می ماند از همزاد خود آنارشیزم یاری می گیرد. آنارشیزم ابتدا دیکتاتوری پرولتاریا را با دیکتاتوری سرمایه داری یکی می کند و آن را اقتدار و اقتدار را در «تضاد با توده ها» می داند. کدام توده ها؟ توده های کارگر و مزد بگیران و دهقانان فقیر؟ آنها که اکثریت عظیم جامعه را تشکیل می دهند؟ آیا آنها خودشان بر خودشان دیکتاتوری اعمال می کنند؟ خیر. آنها قوانینی را به جامعه دیکته می کنند که با اجرای آن رفاه و آسایش تا پائین ترین افراد و فقیر ترین فرد جامعه تامین می شود. این قوانین را دیکته می کنند زیرا جامعه هنوز طبقاتی است. در این شرایط طبقه سرمایه دار فقط اقتدار و دیکته کردن قوانین خود به جامعه را از دست داده اما همچنان به شکل یک طبقه در جامعه حضور دارد. سرمایه داران شکست خورده با انبوه ثروتی که از قبل از طریق چپاول ارزشهایی که کارگران ایجاد کرده اند هر لحظه مترصد به دست گرفتن دوباره قدرت سیاسی هستند. اگر طبقه کارگر پیروز شده در انقلاب نتواند دیکتاتوری انقلابی خود را به عنوان دست آورد انقلاب حفظ کند روز بعد از پیروزی شکست خود را اعلام خواهد کرد. درا ین شرایط آنارشیزم هنوز حضور طبقات را می بیند اما طبقه کارگر پیروز شده را دعوت به صرفنظر کردن از قهر انقلابی می کند. شکست رفرمیزم قبل از انقلاب را اینک آنارشیزم بعد از وقوع انقلاب جبران می کند. سلاح طبقه کارگر پیروز برای حفظ پیروزی خویش، اعمال دیکتاتوری اکثریت عظیم اجتماع است که منافع اقلیت ناچیز سرمایه داری را به خطر می اندازد. آنارشیزم این طبقه را سرزنش می کند تا این سلاح را به زمین بگذارد. حدس اتفاقات بعد از این کار دشواری نیست.

من یک آنارشیست نیستم زیرا نمی دانم چگونه می توان به انقلاب معتقد بود اما به اقتدار و قهر انقلابی معتقد نبود. آنارشیست نیستم چون نمی دانم منظور آنارشیزم از «انقلاب خشن سوسیالیستی» چیست. مارکسیست هستم چون می دانم خشونت انقلاب کارگران ناشی از خشم طبقاتی آنها ناشی از سالیان دراز به بردگی کشیده شدن آنها است. پاره کردن زنجیرهای پایشان به خشونت و اقتداری نیاز دارد که این قهر وخشونت تنها دامن قفل کنندگان آن زنجیر ها را می گیرد. بقاء آزادی پاهای رها شده از زنجیر تنها در گرو گسترش آنچنان دمکراسی است که ادامه آن حتی تصور به زنجیر کشیدن انسان در ذهن کسی خطور نکند.

این دمکراسی کارگران، سرمایه داران شکست خورده را خوش نمی آید زیرا که این دمکراسی همان اقتدار طبقه کارگر است. این دمکراسی همان چیزی است که با دیکته شدنش بر کل جامعه، بشریت برای اولین بار می تواند آزادی و دمکراسی را تعریفی ملموس و زنده کند، دمکراسی را لمس کند، مادیت آن را حس کند.

من یک مارکسیست هستم و به همین دلیل آنارشیزم را بعنوان یک وسیله منحرف سازی جنبش سوسیالیستی افشا می کنم.

احمد رضايی
27 آبان 1382

 


Back