تبادل نظرات آن لاین، در وبلاگ شبح . مباحثی
در مورد حزب کمونیست کارگری ایران .
157 جوان سوسیالیست
آتش 153
دوست گرامی،همانطور که گفته بودم سانتریزم
زود موضع خود را مشخص میکند و دوره سانتر
بودن زیاد طولانی نیست. من از شما نخواسته
بودم که حککا را محکوم کنی، خواسته من این
بود به دفاع کردنت شفافیت و روشنی بدهی.
اشکال شما این است که خود با چشم های خود
و با تمام احساس خود زجر را لمس میکنید
، زجر دیدن حلق آویز کردن را تحمل میکنی
و در یک کلام از بطن واقعیت برخاسته اما
در اعتراض به آن چشم به « نه » حککا دارید.
میگویی چون این جریان به اعدام نه میگوید
... پس کار تمام است. شما به سادگی خود
را ازخود بیگانه میکنی. زجر دیدن وتحمل
زجر را خود احساس میکنی اما « نه» خود را
به انتظار دیدن « نه» حککا موکول میکنی.
با این نوع برخورد این توهم ایجاد میشود
که انگار کسانی که توجهی به « نه» یا «
آری» حککا نداردند و یا اصولاً نمیدانند
چنین جریانی وجود دارد با اعدام موافقند
و از دیدن حلق آویز شدن زجر نمی کشند. ای
کاش عمیقاً درک میکردید که چه کسانی نه
با دیدن کسی بر حلقه دار و به انتظار «
نه » حککا، بلکه به دلیل « نه » گفتن خود
بر همان حلقه آویزان شدند.
آنچه که با پا بر زمین است، یعنی اعتراضات
و جنبش انقلابی را چرا باید با واگذار کردن
به نوع بیان جریانی نظیر حککا با سر به
روی زمین قرار داد؟ تو با سنگسار زنی در
آن سر دنیا و در ایران مخالفی اما مخالفت
تو با بیان مینا احدی و با امضا او صادر
میشود. صرفنظر از این روش قهرمان سازی و
نیاز به « مردی که از کوه میآید با یک قبضه
تفنگ» و یا شوالیه های شجاع جمع شده در«
لیانگ شامپو» که با یک تلفن زنی را در آنسوی
دنیا از سنگسار نجات میدهند و با یک نامه
پناهده ای را از خطر اخراج شدن میرهانند
و با رقص استریپتیز به خیال خود کنفرانسی
را بر هم میزنند و نام آن را مبارزه کمونیستی
میگذارند. این روش انتظار برای دیدن « نه»
و آری گفتن یک جریان که با آن بشود سرود
آنکه گفت نه را در ارکستر قبیله ای سربازان
حزبی نغمه کرد، سر رشته خویش گم کردن است،
مبارزه انقلابی نیست کشمکش تجاری است. درست
به همین دلیل است که منوچهر مینویسد « ما
دستگیر شدگان روز جهانی کارگر را آزاد کردیم!!.
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
153 atash
کمونيست جوان ۱۴۸
لقب میانه روئی (سانترالیستی ) را برمن
گذاشتی زیرا ازنظرتومی بایستی ح ک ک را
محکوم میکردم .. اینکارارنمی کردم ونخواهم
کرد..
ح ک ک همیشه جنجال وآشوب گر است و اعلام
کرده است می خواهد تا حیات دارد کنفرانس
برلینی برعلیه رژیم به پا کند. از آنجا
که دشمن مرا می سوزاند قلب مرا مثل نسیم
بهاری خنک می کند ..
دوستانی که خودبزرگ بینی ح ک ک را نقد می
کنند هیچ کدام از آنان شیوه مبارزه آنان
برعلیه حکومت اسلامی را زیرسوال نمی برند
اما معترض اند که چرا من من زیاد می کند
..جوابگوئی ومسئولیت سوال های آنان من نیستم
.. برای من یک چیز ارجحیت دارد وآن اتحاد
برسر رسیدن به پایه ترین واساسی ترین خواسته
های انسانی .. این برای من مهم است می خواهم
از این حرف بزنیم حتی اگر اختلاف اساسی
میان احزاب باشد .... بگوییم اعدام نه ..
می فهمی ؟؟ من با چشم های کور شده ام جوانی
را دیدم که با جرثقیل به دار آویخته شد
وهنگام خرخرکردنش در خود ادرار کرد .. آزادی
وبرابری می خواهیم .. زندان سیاسی نه ..
گرسنگی نه .. کودک آزادی نه .. زن سوزی
نه .. وهزار چیز دیگر ..
اگر جانب سوسیالیست انقلابی باشم آنوقت
ممکن بود ورق برمی گشت وتو این حرف ها را
در مورد من نمی زدی زیرا مراد حاصل شده
بود دیگه ..
عزیز ..
حرف های من ۱۳۸ معادله ساده ای را می طلبد
رژيم خونخواری داريم که به هيچ عنوان حاضر
نيست عقب نشينی کند وبه نفع مردم کنار بروددريک
طرف ما مردم هستيم که تازه بعد از اين همه
سال زير يوغ زلت وخواری وزجرشکنجه فهميديم
که نبايد از خواسته حقه خودمون همانا حقوق
پايه ای وانسانی ست کنار بياييم. این که
می گوئی ویا گفته می شود که آزادی ورهائی
طبقه کارگر رهائی ديگر اقشاردرجامعه را
دربرمی گیرد درست وکسی منکر آن نیست .اینکه
کشورهاباهم درارتباط هستندوجنبش هاوانقلابات
در سطح جهان ازیکدیگر تاثیر می گیرند درست
.
می گوئی اين خواسته های رفرمی در ميان
حزب توده واکثريت وامثالهم هم يافت می شود
سنگ کوچک است قبول امابرای گام هاي بزرگترشخصا
ترجيح می دهم اول اين موانع را که فکروذهن
ماراگرفته است وحتی نفس کشيدن را برايمان
دشوارکرده است برداشته شود .. البته بستگی
دارد که درکجاهستيم ودماسنج سختی های زندگی
کدام يک ار دوطرف بالا است..
خوش بینانه است اگر بگوییم احزاب وگروه
ها با هم متحد شوند زیرا هرکدام از آنان
منافع اجتماعی طبقه خاص خودشان را دنبال
می کنند اما حرف من این است حول وحوش یک
منشورقطع نامه ویا هرچیزدیگر منسجم بشویم
خواسته هایمان رادربصورت جمعی در آن بگنجانیم
ومصرانه برای عملی شدن آن بسیج شویم حالا
تو اسمش را رفرم بگذار یا هرچیزدیگرویا
اینکه بگذاریم تا انقلاب کارگری پهنه گیتی
را فراگیرد بعدازمطالبات انسانی مان حرف
بزنیم ما این دو راه راداریم..
حالا تو به من بگو قاضی که حکم یک جانبه
صادرمی کند ویا رندانه جانب دفاع از رقیب
را می گیرم
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
149 شبح
منوچهر عزيز!(143)
من متاسفانه فرصت نکردم بحث بين تو وجوان
سوسياليست را پیگيری کنم. اين روزها مشغلهی
کاریام زياد است و فرصت اندک. کامنتهای
طولانی را نمیخوانم. کامنت 143 تو را خواندم
نوشتهیی:" در ادامه کامنت قبليم همين
الان نامه آمنه لاوال را خواندم-همان زنی
که قرار بود در نيجريه سنگسار شود و با
همت مينا احدی از دفتر سياسی حزب آزاد شد."
منوچهر جان اين بزرگنمايیها حزب را کوچک
میکند. امينه لاول طی جنبشی جهانی که احتمالا
خانم احدی هم نقش کوچکی در آن داشتهاند
آزاد شد. تو چگونه تمام و کمال اين را به
او نسبت میدهی؟ چند ميليون نامه از سراسر
جهان برای آزادی او فرستاده شد. در همين
وبلاگستان تلاشهای زيادی صورت گرفت و حالا
اين پيروزی را به جای اين که حاصل وحدت
آزادیخواهان جهان حول آزادی امينه بدانی
آن را مصادره میکنی و حاصل تلاش خانم احدی
میشماری. يادت هست سر ماجرای اخراج افغانها
اين موضوع را متذکر شدم و تو نفی کردی؟!
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
148 جوان سوسیالیست
آتش 139
کامنت تو همان چیزی است که اجازه نمی دهد
برای مدتی طولانی نقش سانتریست را بازی
کنی. از آن نقش های ظاهراً بی طرف ولی تا
خره خره طرف یکسوی مشخص. این عادت همیشگی
سانتریست ها ( بینا بینی ها) است که نهایتاً
با علامت راهنمای سمت چپ گردش به راست میکنند
و در جایگاهشون در همان بلوک راست متوقف
میشوند.
شما سعی کردی لابلای نمایش بی طرفی های
یک قاضی حکم از قبل آماده خود را با تحریف
نظرات من اعلام کنی بدون اینکه به کسی بر
بخوره! اما بد نبود قبلاً با یار غار (
منوچهر) هماهنگ میکردی که بلافاصله صلاوات
و هورا نکشه تا کارها بهتر پیش بره. در
هر حال حتی با یک سلام و علیک هم میشود
موضع را مشخص کرد که تو با تحریف بحث من،
بحث حککا و منوچهر و همان موضع را تکرار
کردی که فبلاً پاسخ خودش را گرفته بود .
اینجا لازم میدانم برای خنثی کردن تحریفات
شما اشاراتی به نوشته هایت داشته باشم.
خوشبختانه فرق بحث مکتوب با شفاهی این است
که در بحث مکتوب آدم نمیتواند بگوید، من
اینو نگفتم، چون گفته هنوز ثبت شده موجود
خواهد بود. در نتیجه اشارات خود را به اینصورت
تقسیم بندی میکنم.
اول؛ خواهش من این است که لطف کرده با ذکر
شماره کامنت من آن قسمت از نوشته ای را
که موجب شده شما فکر کنید که من گفته ام:
« راستش این که جنبش طبقه کارگر تا وقتی
مرزها برداشته نشده است نمی تواند به پیروزی
برسد» را کپی کنید ود ر صفحه منعکس کنید
تا بتوانید ثابت کنید که قصد تحریف نظرات
در روز روشن، جلوی چشم انضار، را نداشتید.
ویا اینکه توضیح دهید کجای بحث من باعث
شده تا شما اینگونه به دلخواه چنین برداشتی
کنید؟ در این صورت خوانندگان متوجه خواهند
شد که اشکال از فرستنده است یا گیرنده آتش
که در این صورت اینبار لطفاً گیرنده های
خود را دست کاری کنید تا بار دیگر مشکل
مشابه صورت نگیرد.
دوم؛ نوشته ای: « دوستان بحث های اساتیدی
تعداد محدودی را دورخودجمع می کند البته
خیلی خوب است آشنائی با دیگر افکار حتی
اگر عده ای آن را روشنفکران شیشه ای بنامند
..»
باز طبق معمول سنت حککایی جایی که کم می
آورید نسبت بحث های اساتیدی به بحث های
موجود میدهید و جایی که کسی متوجه نشود
یکسره از اساتید و لیدر های خود و بحث های
تا عمق استخوان بی ربط و روشنفکری آنها
مایه کسب اعتبار میگذارید؟ این روش روانشناسانه
برخورد، ضمن جنبه فرصت طلبی آن، بی محتوی
بودن نظرات تا کنونی شما را نیز نشان میدهد.
اگر به دنبال مراسم پاره کردن زنجیر هستید
تا تعداد زیادی دوره آن جمع شود این را
به حساب برتری مراسم نگذارید. اگر میخواهید
با تکرار آنچه که به مبارزه روزانه اکثریت
عظیم جامعه تبدیل شده عده ای را دور بحث
های خود جمع کنید که در این صورت نه نظرات
نوینی ارائه داده اید و نه میتوانید با
جمع کردن عده زیادی به دوره بحث هایی که
خود آن عده دیگر امروز از آنها عبور کرده
و خواهان بحث و تبادل نظر در فاز های نوینی
هستند ثابت کنید که مبتکر نظرات آنها، شما
( حککا ) هستید.
سوم؛ نوشته ای : « چگونه می توان برای رسیدن
به مطالباتمان با یکدیگر متحد شویم ؟. ببینیم
اول کدام يک از خواسته هایمان در الويت
هستش »
پاسخ. اینگونه میتوان متحد شد که اولاً
یک حزب نباید مبارزات مستقل توده ای کارگران
و زحمتکشان را به نام خود ثبت کند و باید
قادر باشد به این مبارزات مستقل احترام
بگذارد و ثانیاً مبارزات! خود را به جای
مبارزات مستقل مردم معرفی نکند و ثالثاً
قاعده دمکراسی را بشناسد و حق ابراز نظر
برای متحدین قائل باشد بدون انواع ارعاب
و تهمت و قلدر منشی. این ابتدایی ترین خواسته
برای ورود به یک اتحاد خواهد بود، آیا چنین
چیزی را در حککا سراغ دارید اگر آری لطفاً
بجز سلطنت طلبان سایر متحدین حککا را معرفی
کنید.
شما بعد از جستجو برای متحد خود خواستار
این شدید که ببینید کدام خواسته هایتان
در اولویت هستش. اما از آنجائیکه در هر
حال اگر حتی شده یک سیم شما به حککا وصل
باشد در نتیجه این تاثیر قیم مآبی را از
همان ها گرفته و هنوز « ندیده خواسته هایتان
چی هستش» خواسته های خود را بعنوان خواسته
مشترک معرفی میکنید. هنوز اتحاد نکرده افتراق
را آغاز میکنید.
مجموعه خواسته های که شما به خود نسبت میدهید
نظیر « کاهش ساعت کار و آموزش وبهداشت رایگان،بیمه
بیکاری، همگی مطالباتی است که از زمان پیدایش
طبقه کارگر و جنبش کارگری وجود داشته و
همیشه جزعی لاینفک از مطالبات کارگری بوده.
در دوره هایی که حتی نطفه چیزی به اسم حککا
بسته نشده بود چنین خواسته های همواره موضوع
مبارزات را تعیین میکرد. اما در مورد حقوق
برابر؛ البته باید گفت این مطالبه از زمان
های دور توسط رفرمیست ها وجود داشته تا
این اواخر که توسط حزب توده به آن دامن
زده می شد و اینک که جریانات سوسیال دمکرات
نظیر « اکثریت» آن را مطالبه میکنند. این
خواسته شما میتواند وسیله ای برای متحد
شدن شما با این جریانات باشد. اما برای
طبقه کارگر و مزد بگیران فقیر موضوع مبارزه
بین دو طبقه مطرح است که بین این دو طبقه
هرگز برابری صورت نخواهد گرفت و لذا چیزی
به اسم حقوق برابر وجود خارجی ندارد. پس
شما لطف کرده بگوئید کدام حقوق و برابر
با کدام طبقه را مطالبه میکند. برای جنبش
انقلابی نفی طبقه سرمایه داری حاکم موضوع
مبارزه است و نه رسیدن به حقوق برابر با
آن.
در مورد لغو حکم سنگسار و اعدام نیز باید
گفت این مطالبه ایست که سالها در سطح وسیع
جنبش مردمی وجود داشته و دارد و چشم بسته
هم میتوان با آنها متحد شد. این نیازی به
تدارک دیدن برای اتحاد ندارد. از هر گرایش
و هر طیفی میتوانید متحدین خود را در این
زمینه بیابید.
اما برای مطالبه جدایی دین از دولت هم باید
بیشتر بگردید بدنبال گرایشات « آزادیخواه»
به طور کلی. مهم نسیت که جنس این آزادی
چه باشد مهم این است که مشکل آنها با ترکیب
دین و دولت است و نه به هیچوجه اجزای آن
بطور جداگانه. اما برای طبقه کارگر و مبارزان
کمونیست ماهیت دولت و دولت سرمایه داری
است که موضوع مبارزه با آن را تعیین میکند
حال چه دینی مثل دولت حاکم کنونی در ایران
و چه غیر دینی مثل دولت بوش. به همین دلیل
هم هست که گرایش کمونیستی حاضر نخواهد شد
از جنگ دولت غیره دینی بوش علیه دولت دینی
افغانستان حمایت کند، کاری که حککا انجام
داد تا در دور بعدی و در جنگ آمریکا با
ایران و در تقسیم حلوای قدرت، شاید یک نعلبکی
از قدرت هم این وسط سهم حککا شود.
چهارم؛ پیروزی انقلاب از نظر من لحظه به
دست گرفتن قدرت توسط طبقه کارگر و مزد بگیران
فقیر است. و نه یک انقلاب جهانی. اما این
فقط پیروزی است و پیروزی و به دستگیری قدرت
معنی سوسیالیزم نمی دهد. این فقط برای حککا
همین معنی را دارد زیرا که قصدی بیش از
کسب قدرت ندارد و از همینروست که دنیایش
از فردای کسب قدرت بهتر خواهد شد. اما از
نظر سوسیالیست های انقلابی پیروزی تازه
آغاز راه برای رسیدن به زندگی انسانی و
پایان دادن به بربریت حاکمیت سرمایه داری
است. اگر قرار است پیروزی را قاب کرد و
به دیوار آویزان کرد که کار زیاد دشواری
در پیش نیست. یک اتحاد با ارتجاعی ترین
گرایش اپوزوسیون برانداز نظیر سلطنت طلبان
مشکل را حل میکند. اما اگر منظور از سوسیالیزم
رفاه و آسایش عمومی در جامعه سوسیالیستی
است که باید گفته شود سوسیالیزم در فراوانی
بوجود می آید و نه در تقسیم عادلانه فقر
بین مردم. برای رسیدن به فراوانی باید ساختمان
سوسیالیزم و روند ساختن آن آغاز شود و نه
صرف « پیروزی». چنین روندی یک روند انترناسیونالیستی
است و نه ناسیونالیستی.
یک پیشنهاد: شما لزوماً نیازی به پیدا کردن
متحد برای شرکت در مبارزه انقلابی ندارید
بلکه میتوانید به آنچه که مبارزه انقلابی
نام دارد و نقداً در جامعه جاری است بپیوندید
و خود را از شکل یک جریان سکت خارج کنید
و با آن متحد شوید. منتظر چیزی بر عکس این
نباشید که فرصت خود را از دست میدهید.
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
143 manochehr
آتش جان.
در ادامه کامنت قبليم همين الان نامه آمنه
لاوال را خواندم-همان زنی که قرار بود در
نيجريه سنگسار شود و با همت مينا احدی از
دفتر سياسی حزب آزاد شد-اين بخشی و تنها
بخشی از حرکات اين حزب است که ميخواهد در
روند اوضاع تاثير بگذارد و ميگذارد.من شخصن
از اين نامه بسيار خوشحال شدم اما اين دوستان
جوان اينها را نمی فهمند و اين حرکات زنده
را به ريشخند ميگيرند و مردم را به يک بهشت
در ۸۰۰ سال ديگر وعده ميدهند.اين هم نامه
آمنه:
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
141 manochehr
آتش جان.
از شوخی گذشته تمام داستان درست کردن حزب
برای همين است تغيير دايم در زندگی روزمره
که مردم شفاف اين تغييرات را در زندگی خود
و کودکانشان ببينند.اين حزب برای تفنن و
رفع تنهايی عده ای که درست نشده.اين حزب
تغييرات جدی و همين امروز در زندگی است.مردم
آزادی نسيه ای را از کسی قبول که نميکنند
هيچ حتا احتمال دارد به طرف یک تیپا هم
بزنند.اين جوان آنقدر بحثهايش غير جدی است
که کسی او را به بازی نميگيرد.اين آقا مشغله
فکری به جز بحثهای آکادميک دو زاری ندارد.برای
همين است که بعد از ۱۰۰۰ سال فعاليت هنوز
کسی دورش جمع نشده.اگر در اين مدت رفته
بود به درس و مشق اش ميرسيد بيشتر به حال
جامعه مفيد بود تا اين بحثهای که انسان
را ياد سریال دايی جان ناپليون مياندازد.هرچی
بهش ميگويی داستان استالين و حزب را رو
ميکند.آقای محترم برو سری بحثهای حکمت را
در مورد مسئله شوروی/که در سطح جهانی تک
است و بهترین جواب مارکسیستی را به این
مسئله داد/ بخوان شايد چيزی ياد گرفتی.
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
140 manochehr
آتش جان.
فعلن تا رسيدن شرايط برای انقلاب جهانی
بايد تحمل کنی.اين لپ مطلب اين جوان است.فعلن
با سنگسار واعدام بساز تا ۸۰۰ سال ديگر
خبرت كنم.كوروش بخواب كه جوان سوسياليست
بيدار است.آمين.
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
139 atash
دوستان ... بحث جالبی میان منوچهر و جوان
کمونیست صورت گرفت و مااستفاده کردیم ..
راستش این که جنبش طبقه کارگر تا وقتی مرزها
برداشته نشده است نمی تواند به پیروزی برسد
باورکنید مشکل من و ودیگران را که در جهنم
حکومت اسلامی زندگی می کنیم حل نمی کند.
دوستان بحث های اساتیدی تعداد محدودی را
دورخودجمع می کند البته خیلی خوب است آشنائی
با دیگر افکار حتی اگر عده ای آن را روشنفکران
شیشه ای بنامند .. اما این وسط نقش مردم
که در حکومت ملا یان هرروز خون جگر می خورنددر
کجا قرار می گیرد ؟.
چگونه می توان برای رسیدن به مطالباتمان
با یکدیگر متحد شویم ؟. ببینیم اول کدام
يک از خواسته هایمان در الويت هستش ..
ما حقوق برابر می خواهيم .. لغو حکم اعدام
و سنگسار می خواهیم . کاهش ساعت کار و آموزش
وبهداشت رايگان می خواهيم .. جدائی دین
از حکومت وکلا آموزش وپرورش . بيمه بيکاری
و همین طور تا به آخر ..
می خواهم بدانم جوان کمونيست ويا منوچهر
که هرکدام نماينده يک جريان فکری خاصی هستند
می توانند با ماودرکنار اين خواسته های
ما بايستند؟؟؟؟؟؟ یا اینکه دست رودست بگذاریم
تا انقلاب جهانی شود وطبقه کارگر قدرت وحکومتش
را صادر کند؟
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
134 جوان سوسیالیست
منوچهر 126
دوستان؛ منوچهر در کامنت شماره 126 خود
خواسته با پیش کشیدن « چیزی» به نام نقد
وارد عرصه نقد تئوریک و نظری شود! لینکی
که او معرفی کرده نوشته اعضای کمیته « رهبری
» حککا است. (این نوشته تلاش کرده که جوابی
به نقد ( "حزب کمونیست کارگری ایران"
وبال گردن جنبش کارگری ایران) باشد. با
مطالعه این نقد و مقایسه حتی از دور جواب
آن به این نقد متوجه خواهید شد که رهبران
حککا تا چه درجه گیج و از مرحله پرت هستند
و آنجا که ناچار میشوند وارد عرصه تئوریک
شوند چگونه خود را به نمایش میگذارند.
http://www.javaan.net/Nazari/hkk/resam_hkk.pdf
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
133 جوان سوسیالیست
منوچهر 123
از نئاندرتال تا حککا را به هم بافتی که
به این نتیجه برسی باید برای افزایش دستمزد
مبارزه کرد؟!! چه کسی گفته که نه، بگذار
با دستمزد کم کار انجام بدیم؟!. شخصاً یک
کارگرم و جنگ معمولم در کارخانه جنگ افزایش
دستمزد است. هر چند شما در این زمینه هم
آنقدر فعال نیستید تا جنگ با خدا، اما بحث
بر سر این است که وقتی شما خود را کمونیست،
آنهم از نوع کارگری میدانید، کدام نوع مبارزه
را صورت میدهید که بدون حضور شما آن حیطه
از مبارزه پر نخواهد شد؟ بدون هیا هوی شما
در زمینه برابری زن و مرد هم چندین وچند
برابر «مبارزه» شما در این زمینه توسط فمنیست
های حتی بورژوازی صورت میگیرد چه رسد به
خود جنبش زنان. نه آنها نیازمندند که بگویند
کمونیست کارگری هستند و نه شما میتوانید
مبارزه سوسیالیستی را در حد کسب امتیازات
طبقاتی و رسیدن به مطالبات دمکراتیک متوقف
کنید. موضوع اینجاست که بدون حضور حزب شما
یک مو از کدام یک از عرصه های موجود مبارزه
کم میشود؟ اشکال اینجاست که تمامی این مبارزات
وجود دارد بدون اینکه کسی اصلاً شما را
بشناسد. اما اشکال دو برابر می شود وقتی
که شما میخواهید مهر حزبی خود را پای این
مبارزات بکوبید تا هنوز نه به بار است و
نه به دار از جنبش انقلابی کولی بگیرید.
یک نمونه بارز آن را اینجا از گفته های
منوچهر کپی میکنم تا ماهیت این جریان قیم
مآب برای کسانی که روشن نیست هم روشن شود.
منوچهر در کامنت شماره 78 میگوید: « (نمونه
اش همين حرکت آزادی کارگران در سقز٫ ما
اين عزيزان را از زندان بيرون آورديم٫علی
رقم خواسته رژيم که شايد ميخواست ۱۰۰۰ بلا
سر آنها بياورد) »
شما این عزیزان را از زندان بیرون آوردید؟!
شما این کار کردید و شما آن کار را کردید؟
کدام جریان مارکسیستی! را تا این درجه انحصار
طلب و قیم مآب سراغ دارید؟
منوچهر نشسته قصه گل ممد و فریده را تعریف
میکند که بگوید در میان آنها جا دارند!
نگاهی به عملکرد حککا در مراسم اول ماه
مه امسال نشان داد که حککا تا کجا بی پرنسیپ
و تا کجا در میان کارگران بی اعتباراست.
دیدی که در هیچ مراسمی نتوانستید چند گوش
خریدار پیدا کنید و سرتان را انداختید پائین
از میان جمعیت کارگری، خجول ناشی از بی
اعتناعی آنها نسبت به خود خارج شدید.
منوچهر لازم نیست به من ثابت کنی که کجا
گفتی مذهب بد است و سنگسار خوب نیست و...
در این عرصه ها عده بسیار زیادی از طیف
ها و گرایشات مختلف بدون آنکه کمونیست کارگری
و یا« حزب طبقه کارگر!» باشند فعالند. شما
برای اثبات ادعایتان ثابت کن چند اعتصاب
کارگری در سراسر حیات حزبیتان سازمان داده
اید. این که هنر نیست دیگران بکارند و شما
بخورید و اسمش بگذارید حککا!!
شما بفرمائید با مذهب خود مذهب زدایی کنید
و وبال گردن جنبش کارگری نباشد. این جنبش
خود بهتر از شما میداند چگونه برای افزایش
دستمزد و کاهش ساعت کار مبارزه کند و خود
خوب می داند چگونه قدرت را به دست بگیرد.
شما صفت کلاه اصلاح طلبی تان را بچسبید،
گرفتن قدرت را به خود طبقه کارگر واگذار
کنید و درس بیاموزید.
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
126 manochehr
سوسیالیسم و احزاب(قسمت ۳)
محمود قزوينى
اتحاديه سوسياليستهاى مسلمان
در کنار باند زحمتکشان.
پاسخى به ادعاهاى م-رازى و اتحاديه سوسياليستها
http://www.rowzane.com/000_maqalat/2405/40518Mahmood.html
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
123 manochehr
سوسياليسم و احزاب(قسمت ۲)
تمام داستان زندگی بشر در طی ده ها و صدها
هزارسال و از آنزمانی که انسان ديگر رخت
نئاندرتالی را بکناری گذاشت تا به امروز
تاريخی بوده برای تغيير و تلاشی دائمی در
وضعيت و بدست آوردن یک زندگی بهتر.اين تاريخ
پر است از اختراعات و کشفيات در همين راستا.از
زمان کشف اتش تا به امروز که دنيای اينترنت
است.اين داستانی است پر از درد برای بهتر
زندگی کردن-همين امروز- و بی اعتنايی غريضی
بشر به وعده های پوچ کليسا و مذهب بطور
کلی برای تحمل وضع موجود.
بطور خلاصه تمامی اين تلاش و جنگ برای اين
بوده: يک زندگی و دنيای بهتر.
در صورتی که مذهب -حال هرکدام مسيحی يا
اسلامی يا يهودی ....-بشر را به صبر دعوت
می کنند که دندان روی جگر بگذارد تا در
بهشت پاداش بگيرد-که البته اين بهشت هم
فقط برای مردان است و پر از حوريان٫يعنی
زنان حتی در آن دنيا هم سهمی نخواهند داشت-
و در حالتی که کليسا و مذهب انسان را به
تائيد وضعيت موجود دعوت می کنند٫اين ناخداگاه
بشر است که او را واميدارد تا عمل کند(جدا
از اين که خود فرد به مذهب اعتقاد دارد
يا نه).برای همين است که آفريقايی ها دسته
دسته سوار بلم ميشوند تا شايد خود را به
کشوری امن در اروپا برسانند( البته وضعيت
ايرانيها هم در همين رديف است).انسان ذاتن
می خواهد هرروز يک جابجايی در وضعيتش انجام
دهد٫چيزی را عوض کند و تغيير دهد تا بتواند
بهتر و راحتتر زندگی کند.اين ريشه تمامی
مبارزات در جامعه است٫ برای همين است که
طبفه کارگر هرروز برای تقلیل ساعت مبارزه
ميکند٫بيمه بيکاری ميخواهد٫نمی خواهد فرزندش
بدون بهداشت و آموزش باشد و اصلن خواهان
لغو کار برای کودکان است و اصلن خواهان
لغو کار مزدی است.
انسانها برای اين مبارزه نه از "جوان
سوسياليست" اجازه میگیرند و نه از
کس دیگری و اتفاقن تمام ظرافت قضیه-و راستش
تراژیک- در این است که در این واویلا جریانی
پیدا شود و بگوید آقا جان این خواسته شما
اصلاح طلبی است٫شما باید دندان روی جگر
مبارک بگذاری (عین مذهبیون) تا ما-یعنی
خود "جوان" و چند نفر دیگر-انشاءالله
در چند صد سال آينده بتوانيم يک انقلاب
جهانی انجام دهيم تا نوهء نوه تو خوب زندگی
کند.خوب من به عنوان ممد آقا يا فريده خانم
که در فلان کارخانه کار میکند خيلی محترمانه
در خروجی را به ایشان نشان میدهیم-تازه
اگر با تیپا ايشان را از آن محل بيرون نکنيم
و ایشان با هوی کارگران مواجه نشود -آقای
جوان٫ انسان بطور متوسط ۷۰ سال(مردها ۷۰
و زنان ۷۵سال) عمر می کند اگر قرار نيست
که در اين ۷۰ يا ۷۵ سال تغييری در وضعيت
خود و خانواده اش بوجود بيايد مگر ديوانه
شده که شما را بعنوان "حزب سياسی"انتخاب
کند.اين ممد آقا و يا فريده خانم احتياج
مبرمی به تغيير فوری در زندگی فعلی خود
دارد.شما که وعده سرخرمن به طبقه کارگر
می دهيد.و راستش در این وعده سرخرمن دادن
دست هرچی کلیسا است از پشت بسته اید.البته
این مسابقه ای بین شما و کلیسا است و ربطی
به کارگران ندارد٫مسئله ای خانوادگی است٫لطفن
بین خودتان حلش کنید. (احتمالن ادامه دارد)
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
118 جوان سوسیالیست
منوچهر78
مبارزه برای رفرم یا مبارزه رفرمیستی
کوشش من تابحال این بود که ثابت کنم حککا
و نظراتش چیزی ورای اصلاح طلبی و رفرمیزم
نیست. در این جهت هیچکس مثل کادرهای حککا
افشا کننده رفرمیزم خود نیستند. تا اینجای
کار کشف اصلاح طلبی حککا چیز مهمی نبوده،
مهم این است که این حضرات اصلاح طلب رقابتشان
با اصلاح طلبان دو خردادی را به حساب تضاد
کار و سرمایه میگذارند!! در صورتیکه این
تنها یک رقابت میان نوع و درجه اصلاحات
است. حزب ضد کمونیست غیر کارگری تلاش میکند
با بالا کشیدن فیتیله اصلاحات خود تنور
گرم اصلاحات را در آغوش خود بفشارد و رقبای
دو خردادی خود را که عمدتاً همان مطالبات
را دارند در بخش بی خدایی و جنگ خدایان
غایب خود با خدایان آنها به مصاف بکشاند.
متفکر ضد کمونیست حککا با تلاش برای برابر
کردن زن و مرد در چارچوب همین نظام سرمایه
داری، کوشش مخفیانه دارد که هم ثابت کند
این نظام موجود دارای استعداد برابر کردن
حقوق زن و مرد را است و هم این را به حساب
کمونیزم کارگری واریز کند تا آن را خلع
سلاح کند. این یک ترفند قدیمی بورژوازی
است که قبلاً تا جاهایی هم موفقیت هایی
به دست آورده بود، اما حالا مدتی است که
این ایدئولوژی ورشکستگی نظری خود را در
عمل ثابت کرده است.
سوسیالیزم « منوچهر» و کلاً حککا قادر است
با از بین بردن سنگسار، برابری زن و مرد،
اضافه دستمزد، کاهش ساعت کار، در چارچوب
همین نظام و به تبع خودش در« یک کشور» مستقر
شود!
مگر سوسیال دمکراسی چیزی بیش از این میگوید
و میخواهد؟ حالا اگر ضد کمونیست های حککا
میخواهند آن را با بیان ناسیونالیستی و
« مدرن!» رنگ آمیزی کنند، به هنر و ابتکار
بازاری خودشان مربوط است. اما سوسیال دمکراسی
معتقد است که سوسیالیزم به عنوان یک« نظام
ارزشی» قابل احترام است و می بایست از قوانین
« با ارزش» آن استفاده کرد. آزادی، برابری،
نمونه برجسته مطالبه چنین گرایش رفرمیستی
است که سر لوحه شعار های حککا نیز قرار
میگیرد. نقد مفصل به این دیدگاه را در این
صفحه میتوان مطالعه کرد: http://www.javaan.net/Nazari/nagad.htm
در اینجا اشاراتی به تناقضات دائمی حککا
که توسط کادرهایش بیان میشود برای تفریح
هم که شده مناسب است.
اول از منوچهر و سایر نظریه پردازان حککا
باید پرسید: اگر استقرار سوسیالیزم در یک
کشور امکان پذیر است چرا درک ناسیونالیستی
شما قادر نیست که پاسخ دهد که چرا استقرا
سوسیالیزم در یک شهر یا روستا نباید ممکن
باشد؟!
سپس باید به آنها گفته شود ریشه نابرابری
زن و مرد نه در تصمیم این یا آن دیکتاتور
در این یا آن کشور است بلکه ریشه در ساختار
سرمایه داری دارد که تنها و تنها از زیر
و زبر کردن این ساختار به وسیله یک انقلاب
اجتماعی صورت می گیرد ونه به قول رهبر مورد
پرستش حککا منصور حکمت که معتقد است انقلاب
آتی میتواند یک انقلاب زنانه باشد!! شما
انقلاب را با حمام به این دلیل عمداً جابجا
میکنید که ظرفیت انقلاب اجتماعی برای دگرگونی
سیستم سرمایه داری را در حد ظرفیت ایجاد
رفرم متوقف کنید و چون فکر میکنید شعار
های رادیکال طرفدار پیدا میکند و « مردم
پشتتان به راه می افتاند» این را به حساب
مطالبه سوسیالیستی میگذارید و می گوئید:
« باز هم يعنی اگر تو-بعنوان سوسياليست-به
مسائل پايه ای مردم توجه نکنی دليلی برای
انتخاب تو توسط مردم نمی ماند» ( کپی شده
از کامنت شماره 78 منوچهر)
بالاخره ما نفهمیدیم جنبش سوسیالیستی به
دلیل انتخاب « ما » توسط « مردم» شکل میگیرد
و یا این جنبش در بطن مبارزه طبقاتی وجود
دارد با یا بی حضور « ما ».
اما نگاهی به بقیه کامنت منوچهر توضیحی
بیشتر هر چند متناقض و خنده دار میدهد که
اینجا آن را عیناً کپی میکنم : « .کمونيسم
کارگری همين است٫يعنی ما هم بيمه بيکاری
میخواهيم٫هم برابری بين زن ومرد ميخواهيم٫هم
لغو اعدام را مي خواهيم هم مهد کودک میخواهیم٫هم
ممنوعیت کار کودکان هم..و هم سوسيالیسم
را» این ها را از چه کسی میخواهید؟!! اگر
یک به یک این خواسته های شما با کمال میل
اجرا شد شما آیا به« کمونیسم کارگری» رسیده
اید؟ یک به یک این موارد در بیشترین کشور
های اروپای غربی و بخصوص کشور های اسکاندیناوی
توسط سوسیال دمکراسی در حال اجرا شدن است
اما آیا این همان«کمونیسم کارگری است» پس
چرا طبقه کارگر این کشور ها همچنان مبارزه
ای بی امان علیه سرمایه داری را ادامه میدهند؟
این مواردی که شما «میخواهید» مواردی است
که بدون به زیر کشیدن سلطه استثمار هم قابل
دسترس است. مبارزه شما برای رسیدن به این
موارد تنها معرف میزان اصلاح طلبی و درک
رفرمیستی شما از مبارزه برای رهایی از استثمار
فرد از فرد است. همه گرایاشات بورژوا دمکراتیک
چنین مطالبه ای را دارند پس مرز شما با
آنها چیست؟ سوسیالیست های انقلابی از هر
دستآوردی دمکراتیک نظیر مطالباتی که منوچهر
به آن اشاره میکند و مبارزه برای دست یابی
به آن حمایت میکند اما مرز مبارزه کمونیستی
و مبارزه رفرمیستی را در همینجا روشن میکند
که حتی چنین مطالباتی در کشوری نظیر ایران
بدون به زیر کشیدن سرمایه داری ممکن نیست
و بنا بر این با عمده کردن تضاد کار و سرمایه
و پیش کشیدن « مطالبات انتقالی » در همین
حد مانند ضد کمونیست های حککا متوقف نمیشود.
از مبارزه سایر اقشار دمکراتیک برای دسترسی
به اینگونه مطالبات حمایت میکند اما مبارزه
سوسیالیستی را در کف کارخانه ها و در تضاد
کار با سرمایه جستجو میکند.
منوچهر در بحث خود یکجا کمونیسم کارگری
را مبارزه برای مطالبات یاد شده معرفی میکند
و بی طاقت از اینکه قرار است چند خط پائین
تر دچار تناقض شود تناقض خود را اینگونه
بیان میکند: « .آقايان محترم٫تمام تاريخ
همين اروپا در ۳۰ تا ۴۰ سال پيش صحنه های
نبرد مردم برای گرفتن همين خواسته های جزعی
از بورژوازی بوده٫در همين اروپا ۸ ساعت
کار وحتی کمتر از آن با مبارزه از حلقوم
سرمايه داری بيرون کشيده شد-در عين حال
که سوسياليسمی هم پياده نشد»
پس معلوم شد آنچه که در بالاتر گفته میشود
«کمونیسم کار گری» همین است که در پائین
تر « سوسیالیسمی » را هم پیاده نخواهد کرد.
با این فرق که حککا راس مطالبات خود را
مطالبات بورژوا دمکراتیک و رسیدن به آن
را « دنیای بهتر» توصیف میکند و اینگونه
خود را حککا معرفی میکند. اما سوسیال دمکرات
ها بدون آنکه بگویند کمونیست کارگری هستند
چنین روندی را طی میکنند!
همه آنچیزی که باید بعنوان مبارزه کمونیست
کارگری« دید» همان هایی است که منوچهر با
چشم رهبران رفرمیست خود می بیند و میگوید
: « ولی اين را تروتسکيسم دلمه بدست در
پیکتهای کارگری و چپ سنتی نميبيند و راستش
در جهانبينيش نيست که ببيند»
واقعیت این است که خود منصور حکمت طبق سنتش
هرجا که در عرصه تئوریک کم میآورد به امثال
و حکم رجوع کرده و قصه دُلمه را برای ایجاد
اشتها حواریونش بیان میکرد؛ اما منوچهر
با قر قره کردن آنچه که خود حکمت نفمید
چیست همان را درگلوی خود دِلمه میکند.
اما حککا حتی با هویجی در دست، برای« دیدن»
جنبش سوسیالیستی که در بطن جنبش اجتماعی
موجود به عینه مشاهده میشود، باز قدرت بینایی
بیش از دیدن روندی اصلاح طلبانه و سوار
شدن بر اسب تروژن این اصلاح طلبی ندارد.
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
115 آتش
جوان سوسياليست ۱۱۲
صحبت هایت دربخش سوم سوالاتی را برایم مطرح
کرد مثلا همین که مطرح می کنی انقلاب طبقه
کارگردرهرکشوری اتحاد و نهایتادرگرو انقلاب
جهانی طبقه کارگر خورده است . ممکن است
انقلاب سوسیالیستی میسر گردداما امکان جامعه
سوسياليستی را با توجه به اوضاع وشرایط
جهانی غیرمحتمل می داني ..
مگر در انقلاب سوسياليستی قرار است چه کسانی
پرچم برابری و آزادی را افراشته نگاه دارند؟
خواست تقليل ساعت کار و بيمه بيکاری و غيره
را هم مگر می شود در یک حکومت تا دندان
مسلح به یک باره از حکومت سرمایه ویک شب
طلب کرد این خواست بزور تحمیل می شود وخواهد
شد وجامعه بعد از انقلاب همین مسیر را ادامه
می دهد ومنتظر نمی شودتاببیند اثرات وانعکاس
جنبشش در کدام کشور منطقه قراراست سراسری
شود .. این که ما منتظر باشیم تا جهان ایران
شود یا ایران جهان .
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
114 nasrin
جوان سوسياليست عزيز ! ( ۱۱۰ ٫ ۱۱۱ ٫ ۱۱۲
)
باز هم ممنونم از پاسخ مفصل تان و از بابت
وقتی که صرف کرديد و حوصله ای که به خرج
داديد تشکر می کنم .
البته من هنوز يا سياست گام به گام موافقم
و فکر می کنم که هدف های کوچکتر و نزديکتر
قابل دسترس تر هم هستند .
ضمنا مطالب روشن کننده و آموزنده بسیاری
در پاسخ تان بود که استفاده کردم ///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
112 جوان سوسیالیست
نسرین گرامی80
به نکات خوب و اصولی اشاره کردید که اکنون
به خاطر فرصت به دست آمده چند روز مرخصی
سعی میکنم به هر کدام تا هر جا که فرصت
اجازه دهد و تا هرجا که توان داشته باشم
پاسخگو باشم .
در مورد مثالی از کشور کوبا به دلیل اینکه
چنین الگوهایی وجود دارند باید بگویم که
البته بدون ارزیابی از روند تحولات در این
نوع کشورها نمی توان به ارزیابی صحیح رسید.
اما مهم این است که کشور کوبا را به عنوان
یک کشور سوسالیستی معرفی نکرده که سپس الگوی
سوسیالیستی را با آن مجسم کنیم. هرچند تا
همین حد رشد و تحولات در کوبا را باید در
قیاس با تمامی کشورهای آمریکای لاتین مقایسه
کرد و بعد در همین حد رشد متوجه میشویم
که کشور کوبا حداقل پیشرفتهایی داشته است
که در سایر کشور های آمریکای لاتین نمونه
اش یافت نمی شود. مثلاً آمار برای هرهزار
نفر ده پزشک در اوایل سال 57 شمسی در کوبا
در قیاس با آمار هر ده هزار نفر یک پزشک
در همان سالها در ایران بیانگر رشد روز
افزون کشور کوبا در قیاس با کشور پادشاهی
ایران با آن همه ثروت است.( از آمار کنونی
و مقایسه آن با وضعیت کنونی ایران خبر دقیقی
ندارم) اما در همان سالهای ذکر شده آخرین
فرد بی سواد کوبایی در یک مصاحبه تلوزیونی
شرکت کرد و نشان داد که سواد آموخته و به
این ترتیب پایان دوره بی سوادی در آن کشور
اعلام شد. انواع دستاوردهای دیگر این کشور
در حالی به دست آمد که از یک طرف همواره
مورد تحریم سرمایه داری جهانی و بخصوص آمریکا
بود و از طرف دیگر حملات دائمی ضد انقلاب
به رهبری آمریکا از جمله جنگ خلیج خوک ها
به آن کشور توان ساختن جامعه سوسیالیستی
را کاهش میداد. و باز این در حالی بود که
رهبری استالینستی حاکم بر این کشور اجازه
رشد خلاقیت های موجود را فراهم نمیکرد و
این همان نتیجه جایگزین کردن حزب به جای
رهبری طبقه کارگر است که عامل رشد بوروکراسی
میشود و این بوروکراسی در ادامه خود مثل
خوره به جان همان انقلاب مبافتاد. چیزی
که در شوروی بوقوع پیوست و نتیجه آن شکست
انقلاب 1917 روسیه شد.
اما با این اوصاف سؤال شما به موقع و به
جا این است که با حضور همچنانی این سرمایه
جهانی و آمریکا چگونه میتوان دست به انقلابی
سوسیالیستی زد و پیروز هم شد.( بقیه در
قسمت دوم
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
111 جوان سوسیالیست
قسمت دوم( نسرین80)
دوست گرامی، طبیعی است که عبور از نظام
سرمایه داری به نظام سوسیالیستی کاری ساده
نیست. اما عبور نظام سرمایه داری از نظام
فئودالی کاری به مراتب ساده تر بود. دلیل
آن این است که همه نظامات قبلی برای تحولشان
و ورود به نظام جدید نیازمند نابودی جنبه
طبقاتی نظام نبودند. این جوامع از برده
داری به فئودالیزم و از فئودالیزم به سرمایه
داری هر کدام از یک نظام طبقاتی به نظام
طبقاتی جدیدتری وارد می شدند. اما انقلاب
سوسیالیستی و وارد شدن به جامعه سوسیالیستی
عبور از یک نظام طبقاتی به نظامی بی طبقه
خواهد بود. ریشه دشواری این روند تاریخی
در همینجاست. اما با این حال چرا این امر
ممکن است، زیرا که نیروهای مولد ( نیروی
کار، ابزار کار، نوع تولید، تکنولوژی و...)
دیگر در چارچوب مناسبات تولید ( مدیریت
همان نیروهای ذکر شده در پرانتز قبلی، روش
توزیع که یعنی " مناسبات سرمایه داری"
) جا نمیگیرند و رشد آنها این مناسبات را
منهدم میکند. یک مثال کمی مرتبط با این
مسئله میتواند این باشد که اگر رژیم سیاسی
کنونی حاکم بر ایران روزگاری میتوانست با
توسل به آیه های قران به همه مواردی نظیر
تورم و بیکاری، گرانی و هر آنچه که نارسایی
بود پاسخ دهد، به دلیل رشد نیروهای مولد
این آیه ها دیگر قادر نیست که حتی تناقضات
خود را رفع و روفوع کند چه رسد به پاسخگویی
به معظلات.
اینک در سطح جهانی ما شاهد این هستیم که
چهار میلیارد از جمعیت کره زمین زیر خط
فقر زندگی میکنند. http://www.kargar.org/germany.htm
انواع نارسایی های ناشی از بی پاسخی نظام
سرمایه داری به آنها هر روز موجب افزایش
وحشتناک بدبختی های موجود میشود که همگی
اینها نه درجامعه سوسیالیستی و نه در خلع
بلکه در زمین سرمایه داری اتفاق می افتاد.
سرمایه داری به دلیل تنقاضات و خاصیت میرندگی
خود قادر به پاسخگویی ومطالبات رشد نیرو
های مولده نیست. در اینجا اجازه میخواهم
از اصلی ترین تناقض و تضاد داخل خود سیستم
سرمایه داری مثالی بزنم.
ما هر روز شاهد رشد تکنولوژی هستیم تا جائیکه
رفته رفته ماشین و روبوت ها هرچه بیشتر
جایگزین نیروی کار انسان میشود. هیچ سرمایه
داری قادر به جلوگیری از این رشد نیست هرچند
که تلاش خود برای جلوگیری از آن را هم میکند.
در ادامه این رشد هر روز عده ای بیشتر به
صف ارتش بیکاران فرستاده میشود. کالاهای
تولید شده سرمایه داران بوسیله رشد تکنولوژی
و بهره گیری کمتر از نیروی کار انسان باید
بازار فروش پیدا کند، اما نزد چه کسانی؟
همانهایی که بیکار شدند و پولی برای خرید
این تولیدات ندارند؟ کارخانه ای که قبلاً
با ده هزار کارگر میتوانست روزانه مثلاً
صد دستگاه اتومبیل تولید کند اکنون با تولیدی
چند برابر و به دلیل رشد تکنولوژی تنها
با صد کارگر قادر به تولیدش است. اگر این
وضعیت را در همه عرصه های جامعه روی هم
بگذاریم شاهد این خواهیم شد که انبوهی از
تولیدات وجود دارد بدون داشتن قدرت خرید.
سرمایه دار به دنبال سود است، این خاصیت
نظام مالکیت خصوصی است. تولید به منظور
رفع نیاز انسان صورت نمیگیرد و فقط به منظور
سود است و بس. پس سرمایه دار حاضر نخواهد
شد به جای استفاده از ماشن آلات مدرن وپیشرفته
و ارزان از نیروی کار انسان استفاده کند.
در نتیجه و به دلایل ذکر شده خود سرمایه
دار صاحب محصولات تولید شده خواهد ماند
و بنا براین سودی از سطح پیشبینی شده کمتر
خواهد برد که اسم این را میگذارند ورشکستگی!
و سپس بحران آغاز میگردد. چیزی که پدران
و مادران ما از آن با نام قحطی یاد میکردند
در صورتیکه ریشه بحران در افزون بودن و
وفور کالا است. بحران های که در گذشته به
شکل ادواری صورت می گرفت که اینک به شکل
دائمی گریبان سرمایه داری و جامعه را گرفته
است. انواع آگهی های تجاری دلالت به حضور
کالا های مشابه و در رقابت با هم دارد که
کارکرد خود را به دلیل عدم توان و قدرت
خرید خریداران از دست می دهد. ناظم حکمت
شعری در توصیف بحران 1929 دارد : « چنان
جای حیرت آوری است این جهان که ماهیانش
قهوه میخورند و بچه های بی شیرند. مردم
را با حرف می پرورانند و خوک ها را با سیب
زمینی.»
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
110 جوان سوسیالیست
قسمت سوم ( نسرین80 )
این شعر بیان آشکار تدابیر سرمایه داری
است که حاضر است گندم و قهوه تولید شده
را به دریا بریزد تا بازار خالی شود و نیاز
به خرید افزایش پیدا کند؛ و سیب زمینی ها
را جلوی خوک ها می ریزند در حالی که برای
مردمان فقیر قدرت خرید همان هم وجود ندارد.
جنگها آغاز میشوند تا با کشتن هزاران بی
گناه و نابود کردن امکاناتی که برای ساخته
شدن ذره به ذره آنها عرق ریخته شده زمینه
ورود کالاهای روی دست مانده به بازار را
فراهم کنند. جنگ هایی که هزینه آن با مالیات
تولید کنندگان تامین میشود اما سود فروش
سلاح ها و قرار دادهای انبوه ساختن بعد
از جنگ با شرکت های کمپانی های غول پیکر
بسته میشود که سود ناشی از آبادی مجدد ویرانی
ها به جیب سرمایه دار ریخته شود.
این عوامل آنهایی نیستند که بتوانند تاریخاً
نظام سرمایه داری و بقایش را حفظ کنند.
حتی یک سری واکنشات غریزی و خودبخودی به
ستم و گرسنگی قادر است نظام سرمایه داری
را به لبه پرتگاه هدایت کند. چه رسد به
جنبشی آگاهانه، جنبش سوسیالیستی.
اینجاست که سرو کله مصلحین و مرمت کنندگان
این نظام پیدا میشود و با انواع شعار های
ما آزادی میخواهیم ما حق بیان میخواهیم
و... نوک اصلی حمله به ریشه گرسنگی را به
سمت روبنا هایی هدایت میکند که بدون داشتن
سرپناه هی برای زیستن، غذایی برای خوردن
و لباسی برای پوشیدن یک مفهوم فرعی و به
قول لنین کره روی نون مالیدن است. پیامبران
مصلح خوب میدانند که قیام ها و شورش های
وسیع ریشه اصلی در گرسنگی و فقر دارد و
لذا سعی میکنند جای این مطالبات را با مذهب
غیر سیاسی و حکومت لائیک و پارلمان و رفراندوم
عوض کنند. اما تا کجا؟
حتی با بدست گرفتن این عوامل روبنایی باز
همه تناقضات و تضاد های اصلی جامعه پا برجاست
و انقلاب از دل این نارسایی ها برای رسیدن
به جامعه ای مبتنی بر مالکیت اجتماعی، جامعه
ای که کالا به منظور رفع نیاز بشر تولید
میشود و نه به منظور مبادله و کسب سود،
جوانه میزند.
چه باید کرد:
- هر گوشه دنیا وقتی صحبت از انقلاب میشود
انقلاب سوسیالیستی مد نظر است. در غیر این
صورت چیزی به اسم انقلاب مفهومی ندارد.
غیر از این هر تحولی اصلاحات در چارچوب
نظام موجود است.
- هر انقلاب سوسیالیستی با ضد انقلاب سرمایه
داری شکست خورده داخلی و جهانی روبرو میشود.
از تحریم اقتصادی آغاز میشود تا به جنگ
و لشکر کشی.
- طبقه کارگر یک طبقه جهانی است و هر دستآوردی
در هرگوشه دنیا توسط این طبقه به نفع طبقه
کارگر جهانی خواهد بود. ( این بحث را میتوان
در مقوله جداگانه " گلوبالیزم سرمایه"
و مبارزات جهانی کارگران مفصل تر ادامه
داد)
- آتش هر انقلابی در هر کشور به سرعت دامنه
آن را تا حتی جاهای دور شعله ور میکند.
اگر در کشوری انقلاب کارگری صورت بگیرد
طبقه کارگر جهانی به حمایت از آن برمیخیزد.
اگر علیه کشور انقلاب شده تحریم صورت بگیرد،
دامنه اعتصابات کارگری در کشور تحریم کننده
بالا میگیرد و این خود تجلی شعله ور شدن
دامنه آتش انقلاب به سایر نقاط است.
هر حمله جنگی علیه کشور انقلاب کننده با
موج وسیع مبارزین ضد جنگ رویرو میشود. نمونه
بارز آن جنگ علیه عراق بود، با اینکه در
آنجا انقلابی صورت نگرفته بود اما رشد رادیکالیزم
در همه کشور های جهان باعث شد که بزرگترین
تظاهرات ضد جنگ تاریخ بشر شکل بگیرد. و
این عاملی بسیار مؤثر در جلوگیری از جنگ
است؛ و دیدیم که آمریکا با همه توانش چگونه
در اولین قدم جنگ خود علیه عراق شکست سیاسی
خورد. نظیر آن قبلاً درویتنام بود با این
تفاوت که جهان امروز تحمل خیلی کمتری دارد
و نمیگذارد که جنگ افروزان نفس راحت بکشند.
این مجموعه عوامل یک طرف این مسئله است
و طرف دیگر آن رشد تساعدی استعداد ها به
دلیل حضور انقلاب و اعمال دمکراسی کارگری
است که تاریخ هیچ کشوری نظیر آن را در گذشته
ندیده است. هر یک کارگر و تولید کننده یک
سرباز مدافع انقلاب خویش، یک متفکر رشد
دهنده جامعه و یک دیوار علیه ضد انقاب خواهد
شد.
- نباید از ترس اینکه چون ممکن است انقلاب
توسط ضد انقلاب جهانی شکست بخورد پس تن
به بردگی موجود داد و امکان حیات آن را
فراهم کرد. همانطور که نباید از ترس مرگ
خودکشی کرد.
- امکان وقوع انقلاب سوسیالیستی در هر کشوری
فراهم است اما انقلاب سوسیالیستی معنی جامعه
سوسیالیستی را نمی دهد. انقلاب آغاز ساختن
ساختمان سوسیالیزم را فراهم میکند. اما
جامعه پیشرفته سوسیالیستی تنها جامعه ای
محصور در مرز یک کشور نیست. کشور و مرز
خود از بقایای نظام طبقاتی است که تا نفی
کامل آن سوسیالیزم به طور کامل مستقر نخواهد
شد. از اینروست که انقلاب سوسیالیستی میتواند
در یک کشور صورت بگیرد اما جامعه سوسیالیستی
تنها در یک کشور مستقر نخواهد شد.
پیش به سوی تدارک سرنگونی سیستم سرمایه
حاکم با بدیل سوسیالیستی.
////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
83جوان سوسیالیست
منوچهر64
از نام بردن جوان سوسیالیست اگر منظورت
من هستم که ملاحظاتی به گفتارت دارم .
اول: جوان" سوسیالیسم" غلط است
جوان سوسیالیست صحیح میباشد.
د.وم: قبلاً هم برای خطاب کردن من از آقا
یا خانم جوان سوسیالیست اسم برده بودی.
این روش کشف جنسیت روشی است مبتنی به اعتقاد
داشتن به مزبندی بین جنسیت در ارائه نظرات
و اعتقادات که از بستر بی اعتقادی عملی
به برابری زن ومرد بر میخیزد. این تنها
مشکل شما نسیت لیدر های شما هم چنین مشکلی
را با خود حمل میکنند. مثلاً ناصر اصغری
که در چیزی به اسم نقد به م. رازی، مشکلش
این است که هیچکس نمیداند که م. رازی مرد
است یا زن. کسی قرار نیست به خواستگاری
کسی دیگر برود. آنچه که باید به آن پرداخت
نظرات و نقد بر آن است که شما در توضیح
نقد و « نقد کردن» خیلی هم استادید ولی
وقتی به خود نقد می رسید کاملاً نسیه برخورد
کرده آن را واگذار میکنید به تشخیص حزبتان
نسبت به اینکه باید جواب بده یا نده. اینگونه
تعارفات را همیشه هم در ابراز نظر شما و
هم کسانی مثل اوس مراد میتوان دید. او هم
قبلاً آمده به روی صفحه کامنت که بگوید
حوصله ندارد که چیزی بگوید! چون نظرات ارائه
شده چه هست و چه نیست و... که دوستی به
ایشان پیشنهاد کرده بود که کسی منتظر نظر
شما نبوده شما میتوانید بروید و خمیازه
بکشید. اینجا هم شما ضمن اعتراض به کامنت
آی-دی جوان سوسیالیست، میگوئید که میتوانید
« راجع بهش» چند کتاب بنویسید. باز هم از
نوع تعارفات معمول!. پیشنهاد میکنم حد اقل
کتاب که نه، یک جزوه بنویسید تا با مطالعه
آن وارد اصل بحث شویم و از تزئینات روشنفکری-
خرده بورژوایانه پرهیز کنید. هر کسی قادر
است چندین کتاب در مورد اخطار و اولتیماتوم
کتاب نویسی به کسی دیگری بدهد. مشکل اما
شروع نگارش است که باید دید در مقدمه متوقف
میشود یا کتاب به خوبی و خوشی پایان می
گیرد.
سوم: این نه تنها فرصت طلبی محض است که
شما ضمن اخطار به کسی برای رعایت موازینی
که رفیق شبح تعیین کرده به او حمله ور شوید
که چرا این موازین را رعایت نمیکنید بلکه
محافظه کاریی دهقانی هم هست که همزمان لابلای
همان اعتراض خود حمله مشابه کنید و همان
موازین را زیر پا بگذارید. محافظه کاری
است از این نظر که می خواهید حرفتان را
زده باشید بدون اینکه امکان پاسخ دهی را
فراهم کنید. مثلاً در همین کامنت یاد شده
از طرف شما، ضمن اعتراض، به تروتسکیزم حمله
کردید! حالا تکلیف کسی علاقمند به گرایش
تروتسکیستی چه خواهد بود، آیا باید پاسخی
به این برخورد شما داشته باشد که فبلاً
راه آن را با توسل و سوء استفاده از پیشنهاد
رفیق شبح بسته اید و اگر پاسخی داده نشود
در این صورت،« کمی، حتی گاهی تا قسمتی،»
خوشبحال شما خواهد شد که روش محافظه کارانه
در ابراز نظرات را به خوبی پیش برده ای!
این روش برخورد تنها از طرف شما نیست بلکه
لیدر های شما هم همین کار را میکنند. مثلاً
اینکه میگوئید : «اینجا محل تبلیغ این تئوری
های ترشیده تروتسکی نیست»! در این رابطه
هم باید به شما گفته شود که اینجا ضمناً
به نگهبان و هیئت مدیره و سردبیر هم نیازی
ندارد که بخواهد تعیین کند چه چیز مناسب
است و چه چیز مناسب درج نیست. یک نفر مسئول
دارد که شما وی را به کرات« صاحب خانه»
معرفی میکنید که نه اینجا خانه است و نه
مسئول این وبلاگ خود اعتقادی به این خرده
مالکیت ها دارد که قبلاً هم گفته که با
مالکیت سر سازگاری ندارد. این قبیل تکه
پاره کردن تعارفات را بگذارید برای وقتی
که در کنگره تان نشستید و هر چیزی را حتی
خوردن یک لیوان آب را با رفرنس به منصور
حکمت بیان میکنید و مرتب می گوئید به قول
او اینجوری به قول او اونجوری. مسئول وبلاگی
که خود چنین وبلاگی را ارائه میدهد خوب
میداند بقیه کار آن را چگونه انجام دهد
و خود خوب میداند چگونه آن را مدیریت کند.
اوس مراد اگر استادی خود را با خود از دوران
فئودالیزم به اینجا میآورد باید بداند که
این روزها شاگردانی مطیع و حرف شنو آن دوران
را پیدا نمی کند که بتواند برای آنها دستور
صادر کند.
اما گفتم که لیدر های شما هم از اینگونه
فرصت طلبی و محافظه کاری ها دارند و تنها
از شما شروع نمی شود، هرچند به شما ختم
میشود. مثلا در نشریه جوان کمونیست شماره
134 در بخش پاسخ به نامه ها در پاسخ به
سولات « حمید» از تهران صفحه 8 ستون دوم،
مصفی صابر در ادامه پاسخ خود میگوید: «
... و چپ پوپولیست در سالهای 57، تا تروتسکیست
های روبه زوال امروز، همه به نوعی به آن
آلوده هستند. درکی که بروشنی توسط مارکس
( از مانیفست تا کاپیتال) نقد شده و منصور
حکمت یکبار دیگر از زیر آوار تحریفات جنبش
های دیگر از مارکسیسم بیرون کشید.» و بعد
از این خرده فرمایشات در همان صفحه ستون
پنجم که عنوان ستون " سوسیالیسم؛ انقلاب
بی وقفه" نام دارد میگوید: « اسم رمز
در سوسیالیسم انقلاب بی وقفه است»
حالا شما با رجوع به کتاب « انقلاب مداوم»
تروتسکی، http://www.marxists.org/farsi/archive/trotsky/index.htm
خواهی فهمید که لیدر شما ضمن بی ارج کردن
تئوریسین انقلاب مداوم دست به سرقت ادبی
هم میبرد و همین تئوری را در جایی دیگر
کوشش میکند به نام منصور حکمت جا بزند.
این بی پرنسیپی اینجا و آنجا در روش برخورد
شما فراوان یافت میشود که اگر لازم باشد
در جای خود به آنها اشاره میکنم. اما اینجا
باید بگویم که یا این گرایش رو به زوال
است که پس دستبرد به تئوری های تئوریسین
های این گرایش موقوف؛ و یا اتفاقاً به دلیل
حضور این گرایش در سطح جهانی که موجب حفظ
معتقدان به سوسیالیزم پس از شکست انقلاب
روسیه شد باید آن را تا جایی ارج گذاشت
که هرچند با دستبرد های ادبی به آثار این
گرایش آن را تخطئه نکرد و دستاورد های بزرگ
این گرایش را به حساب شخصی لیدرهای حزبی
شما در کشوی میزشان پس انداز نکرد!
چهارم: من با آی-دی جوان سوسیالیست به خط
فارسی؛ که سایت و آدرس مایل هم بالای صفحه
دارد نظراتم را مینویسم و مسئولیت آنها
را هم خود به عهده میگیرم.
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
80 nasrin
جوان سوسياليست عزيز !
ممنون از جواب مفصل شما ٫ ولی باز هم من
جواب خودم را نگرفقم .
علت اینکه من کوبا یا کشورهای دیگر را مثال
زدم این بود که چنین الگو هائی وجود دارند
ولی مسلما
اگر تا به امروز انقلاب سوسياليستی ديگری
هم به وقوع نپيوسته بود و صحبت از انقلاب
سوسياليستی برای ايران به عنوان اولين کشور
مطرح می شد ٫ باز هم برای من دور از تصور
نبود که آمريکا با اين حرکت مخالف باشد
وتمام سعی و تلاش خود را برای مقابله با
آن بکار گيرد . به دو دليل :
۱ــ حفظ منافع افتصادی و امپرياليستی خود
.
۲ــ دادن درس عبرتی به کشورهای ديگر که
الگوی خوب و موفقی در پيش رو نداشته باشند
که از آن پيروی کنند .
و باز هم سوالی را که مطرح کردم ٫ مطرح
میکردم .
شما می گوئید سوسیالیسم در یک کشور قابل
اجرا نیست یعنی اگد من درست متوجه شده باشم
برای برقراری سوسیالیسم مورد نظر شما همزمان
باید در چند یا چندین کشور انقلاب سوسیالیستی
صورت بگیرد !
در واقع من با انقلاب سوسیالیستی در یک
کشور اشکال داشتم حالا شما صحبت از کشور
های دیگر هم می کنید ولی چگونه ؟ با کدام
هماهنگی ؟ با کدام قدرت اقتصادی و نظامی
که بتواند در مقابل فشارهای آمریکا تاب
بیاورد ؟
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
78 manochehr
نگاهی به سوسياليسم و احزاب .
سالهاست که چپ سنتی تنها خود را با کلمات
کليشه ای مشغول کرده و "سوسياليسمی"
را به مردم وعده ميدهند که گويی قرار است
هيچگاه عملی و روی همين زمين برقرار نشود.سوسياليسمی
که شايد با ورود امام زمان ساخته شود .برای
همين است که اين نوع "چپ"که هيچ
نزديکی با افکار مارکس ندارد خود را با
مسائل زمينی مردم مشغول نمی کند٫مسئله زنان
مسئله اش نيست٫کار کودکان به او ربط ندارد٫اضافه
دستمزد کارگر هم به او ربط ندارد...چون
همه اينها قرار است در "سوسياليسم"
او حل شود٫در صورتی که مارکس به پراتيک
زنده انسانها و همين امروز توجه داشت٫اين
نوع "سوسياليسم"(که بعضی از آنها
حتی منتظر انقلاب جهانی هستند-مثل همين
جوان سوسياليست و کلن تروتسکيستها) با هر
حرف و با هر تئوری که از خود پس ميدهد٫دور
بودن خود از مکتب مارکس را بيشتر عيان ميکند٫در
صورتی که برای اثبات وجود شيرينی خوردن
آن است(انگلس) يعنی اينکه آنرا تغيير دهی٫
باز هم يعنی اگر تو-بعنوان سوسياليست-به
مسائل پايه ای مردم توجه نکنی دليلی برای
انتخاب تو توسط مردم نمی ماند٫کلن من بعنوان
فردی از اين جامعه چرا بايد يکسری احزاب
مريخی را انتخاب کنم که هيچ ربطی به مسائل
روزمره من ندارند و فقط سر من را با آيه
هايی در مورد خوبی سوسياليسم گرم میکند(
که تازه وقتی آنرا تعريف ميکنند ميبينی