علل ناکارایی فمنیسم
بورژوایی در دفاع از حقوق زنان
یکی از پیامدهای قابل توجه شکست اصلاح
طلبی در رژیم، افول یکباره ی جنبش فمنیسم
بورژوایی بود! عاقبتی که برای چنین جنبش های
بی مایه ای گریزناپذیر است! جنبشهایی
که از آنچه باید محتوایشان باشد خالی اند و در نتیجه
محکوم به زوالی زودرس.
جنبش
فمینیستی بورژوایی که هم زمان باقدرت
گیری جناح رفرمیست حکومتی توسعه پیدا کرده است
خیلی زود هم چون حامیان اش در میان مردان بورژوا در سلسله
ای از مباحث فرسایشی نظیراسلام مدنیت خواه، سنت و
پست مدرنیسم و ... غرق گشته و نتوانسته از فرصتهای بدست آمده جهت تحقق
آرمانهای خود یعنی کسب حقوق برابر سیاسی با مردان
استفاده کند. از سوی دیگر این جنبش جمعیت
ناچیزی از زنان کشور را در برمی گیرد ودر حالی که
رقیبان وی در رسانه ی همه گیر صدا و سیما با
فعالیتی شبانه روزی مخاطبان خود را که اکثرا زنان هستند تحت
شعاع قرار می دهند، فاقد ابزارهای اطلاع رسانی لازم است.
فمنیسم
بورژوایی ایرانی همواره لرزان گام برداشته است چراکه
می داند تکیه گاهش آن چنان که باید استوار نیست! این
جنبش نه در قلب دمکراسی بورژوایی یعنی در
میان کشورهای سرمایه داری متروپل که در
ایرانی برخواسته است با اقتصاد نابسامان پیرامونی والبته
بازارهای بکر، نیروی کار ارزان و منابع سرشاری از ثروت که
به هیچ رو غیرقابل صرف نظر برای امپریالیسم
حریص جهانی نبوده است و نخواهد بود! بنابراین برای
جلوگیری از درهم فروریختن نظم جهان سرمایه داری به
ناچار حکومت برآیند اشتراکات و تقابلات منافع اقتصادی سرمایه
داران وطنی و هم پالگی های خارجی شان است! دیروز
این برآیند سلطنت پهلوی بود و با گذشتن از تاریخ مصرف اش،
امروز سرمایه داری مذهبی جایگزین آن گشته است. در
هر دوی این شیوه های حکومتی، واقعیت
این نظام نه در فرمهای شکیل توده فریب که عریان از
هرپوششی به طبقات فرودست اجتماع تحمیل می شود. بنابراین روبنای
اقتصاد استثماری نظام سرمایه داری یعنی
قوانین، فرهنگ، اخلاقیات و ... هم چون ماهیت اصلی آن به
شدت ارتجاعی اند!
فمنیسم
بورژوایی ایرانی در مصاف با چنین ارتجاعی
همواره باید خط قرمز ریشه های واقعی آن یعنی
منافع نظام سرمایه داری را رعایت کند و بنابراین به همان
اندازه موفق است که کسی بخواهد سرطان را با مسکن درمان کند! این جنبش
آگاه یا ناآگاه نمی خواهد بپذیرد که ایده ی جمع
پذیری تمامی زنان ایرانی در یک جبهه
واحدعلیه مردسالاری - حتی برای کسب حقوق برابر
سیاسی با مردان- تخیلی محض است چراکه مختصات
سیاسی و اقتصادی جامعه ی ایرانی به گونه
ای است که بی اهمیت ترین خواسته های دمکراتیک
هم برای تحقق یافتن کانالی جز فروریختن مناسبات حاکم نمی
یابند که در این صورت بی شک فمنیسم بورژوایی
متحدان خود را در حمایت از مردان مردسالار هم طبقه ای تنها خواهد
گذاشت!
فمنیسم
بورژوایی این واقعیت مهم را انکار می کند که در پس
پرده ی تولید و تدوام ارتجاع، منافع اقتصادی طبقات حاکم نهفته
است و بنابراین در ریشه کنی ارتجاع، محافظه کارانه عمل می
کند که مبادا زیربنا را نشانه رود! برای نمونه در رژیم حاکم
فعلی که ارتجاع مذهب اسلام برجسته ترین نقش را در اجرای مقاصد اقتصادی-
سیاسی سرمایه داران ایفا می کند، فمنیسم
بورژوایی در عوض نفی صریح مذهب، تلاش می کند با تعدیل
احکام ضد زن اسلام به بقای مذهب و در نتیجه رژیم جمهوری
اسلامی مصونیت ببخشد. در حالی که احکام اسلام که در فرهنگ و
سنتهای ایرانیان به ویژه عامه ی مردم، از
ریشه های بسیار عمیقی برخوردارند تنها به این
علت توسط دستگاههای
تبلیغاتی رژیم همچون صدا و سیما و آموزش و پرورش
انعکاس گسترده ای می یابند و پایه ی تصویب
قوانین اجرایی و جزایی حکومت می شوند که در
شرایط فعلی برای خدمت به قدرت سرمایه کاراترین
ابزار موجوداند. اما در صورتی که ابزار مناسب تری برای
سیادت سرمایه توسط سرمایه داران کشف شود مطمئنا
جایگزین آن می شود.
اسلام که پایه ی
ایدئولوژیک حکومت جمهوری اسلامی را تشکیل می
دهد، مهمترین ابزار تحمیل ستم مردسالاری به جامعه می
باشد. این مذهب از فرهنگ عشیره ای برخواسته و بنابراین به
شدت زن ستیز است. یکی از بخشهای جنجال آفرین فقه
اسلامی به بررسی حقوق زنان اختصاص یافته ودر آن صریحاُ
اعلام شده است که زن برطبق حکمی الهی فقط از نیمی از حقوق
مردان برخوردار می شود و تبعیت او از پدر و پس از ازدواج از شوهر
امری است بدیهی! ستم آشکاری که در طی قرنها و به
ویژه در طول حکومت جمهوری اسلامی آنچنان نهادینه گشته است
که نیاز به مبلغ کمربسته ندارد! زنان ایرانی خود در
بازتولید مذهب وحتی تشدید آن به وسیله ی سنت فعال
تراند. به طوری که اکثر مواقع سر فرود آوردن در برابر مردسالاری را
مادران به دختران خود می آموزند!
جنبش فمنیسم بورژوایی
دامنه ناچیزی از معترضان را پوشش می دهد زیرا اگر چه
تمامی زنان ایرانی از بی حقوقی خود رنج می
برند اما در میان لایه های تحتانی اجتماع به ویژه در
استانهای حاشیه ای و محروم کشور که اکثریت مردم
تهیدست اند، زنان در ابعاد بسیار وسیع تری تحت ستم جنسی
می باشند. این اقشار به ویژه زنانشان به علت فقر، فاقد
زمینه های لازم برای رشد آگاهی خود هستند و متاسفانه به شدت
وضعیت موجود خو گرفته اند. این عامل مهمی است که موجب می
شود منفعت بران فرهنگ مذهبی بدون وجود هیچ ممانعتی مقاصد خود را
جهت تحمیق توده ها پیاده کنند.
حال با این وجود که
برای بدست آوردن حقوق برابر سیاسی با مردان، یعنی
آنچه که فمنیسم بورژوایی جهت کسب آن وارد میدان مبارزه
می شود، به ناچار بایست در برابر مذهب و در نتیجه تمام بدنه
رژیم- چه راست و چه چپ آن- قد علم کرد، چه انتظاری می توان از
عملکرد جنبشی وابسته به حکومت و در
منافع مشترک با آن داشت؟ امروزاین حقیقت که فمنیستهای رفرمیست
درون حکومتی و نیزحامیان لیبرال آنان در
اپوزیسیون- با حاشیه نشینی در قدرت فرصت
ناچیزترین دگرگونی ها را از کف داده اند، ما را برآن می
دارد که با مرزبندیهای شفاف از این گروهها برای
سازماندهی جنبش طبقاتی زنان قدم به میدان بگذاریم.
رزا جوان
18/12/83