به مناسبت روز
جهانی زن
جنگ در اردوگاه
خودی!
در باور یک بورژوا، زن لاجرم جنس
دوم است چراکه همه چیز در ذهن وی تحت شعاع نفع شخصی چرخ
می خورد. فرهنگ، سنت و اخلاقیات نیز پشتیبان آنند و
اقتصاد سرمایه داری و سیاست حامی آن مدافع آشکار و پنهان
این ستم. حتی اگر این زن از طبقه ی او باشد و دربازار
رقیب سرمایه ی وی! حتی اگر این زن همسر او
باشد و در زندگی شریک با وی! یا... در هر حالتی محکوم است که جایگاه
برتر را به مردان بسپارد و خود در
حواشی زندگی، اقتصاد و سیاست به انتظار گوشه ی چشمی از آنان بماند.
در پارلمانهای بورژوایی دقت کرده اید که جمعیت زنان
نسبت به مردان تا چه اندازه اندک است؟ و یا این که زنان اصولا نقشی
کلیدی در اختیار ندارند؟ آنها منفعلند و در اکثر مواقع جز در
حوزه های مرتبط به جنس خود نمی درخشند! آنها جنس دوم اند اگرچه
برای مردانی از شان خودشان!
اما این مسئله ی
شایان توجه ای برای یک مارکسیست نیست
زیرا این تبعیضات خانوادگی در برابر آن ستم مضاعفی که بر زنان طبقه ی کارگر می رود،
هیچ است! تنها اشاره به آن شد تا این
نکته ی اساسی را برای بسیاری از فعالین جنبش
کارگری یادآور شویم که چه وجه تمایزی باید در
باور یک مارکسیست در مقایسه با بورژوای دشمن برجسته باشد!
به هیچ روی قابل
چشم پوشی نیست که در جمع ما، ما که مدعی مبارزه برای
دنیای برابری هستیم و زندگی خود را وقف این
هدف می کنیم، زنان در معرض کمترین ستم جنسی قرار
بگیرند. ازاین روکه این مسئله جبران ناپذیرترین صدمات
را بر پیکر جنبش کارگری وارد کرده است ومی کند! شاهد این
ادعا حملات اخیر فمنیستهای بورژوایی به
مارکسیسم در ماجرای قتل صبیه است.
آن که در جبهه مبارزه با
سرمایه داری می جنگد، بر استثمار یک انسان به دست
انسانی دیگر معترض است. بنابراین برای او برابری
میان انسانها و در نتیجه ی آن برابری زن و مرد،
اصلی انکارناپذیر می باشد. پس چگونه شریک
زندگی خود را از حقوق مسلم
انسانی اش محروم می کند؟ آیا این فاجعه بزرگی
برای جنبش کارگری ما نیست که مردان مارکسیست، به زبان
شعار برابری دهند و در عمل زن را تنها در بستر و مطبخ بخواهند؟ و مهم تر از
آن در حوزه ی جنبش کارگری آیا زنان مارکسیست هم
باید همچون زنان دولت و پارلمان بورژوایی در سایه مردان
قرار بگیرند؟
جنبش کارگری زنانه-
مردانه نمی شناسد! حتی اگر زنان طبقه کارگر، چه آنانی که خود
کارگرند و مستقیم مورد استثمار سرمایه قرار می گیرند و چه
آنهایی که به واسطه ی مردان کارگرشان در بردگی
خانگی با فقر و محرومیت دست و پنجه نرم می کنند، به علت فقر شدید فرهنگی نسبت به مردان از
آگاهی نازل تری برخوردار باشند باز این نمی تواند برخورد
حذف گرایانه مردان جنبش چپ را در رابطه با حضور زنان توجیه کند.
نگویید که خود
نمی خواهند! حتی اگر این چنین است، مردی که قادر نباشد
همسر و یا همکار خود را به سمت ترقی و آگاهی متعالی
طبقاتی راهنمایی کند چگونه می تواند مدعی ساختن
دنیایی نوین برای وی باشد؟ و یا آن فعالی که هنوز نمی خواهد بپذیرد
زنان مبارز طبقه ی کارگر حتی آنانی که خانه نشین اند جزء
جداناشدنی پیگر جنبش اند و در ایده هایش برای مبارزه،
حضورشان را به عمد نادیده می گیرد، چه توجیهی
برای ستم جنسی خود دارد؟ آیا او مترقی تر از یک
بورژوا نسبت به زنان رفتار کرده است؟
فعال جنبش کارگری، باید
به تمامی جوانب باورها و الزامات تفکر انسان گرای خود متعهد باشد و
بخش مهمی از مبارزه اش در راستای تامین حقوق انسانی زنان
مصروف گردد. در نتیجه در نخستین گام او بایستی برای
همسر و هم رزمان زن خود شرایطی را فراهم سازد که بتوانند در آن،
برابری سوسیالیستی را با مردان تجربه کنند. این
موضوع بسیار حائز اهمیت است که در
کشاکش نبرد با سرمایه داری، آن هم با چنین وسعتی از ستم
جنسی که بر تقریبا بر اکثریت زنان ایرانی می
رود، زنان مبارز آغوشی پذیراتر از جنبش کارگری برای احقاق
حقوق خود نیابند!
حال اگر برخورد مردان ما به
گونه ای است که زنان طبقه ی خود را هم به حاشیه می رانند،
جایی برای گلایه نیست که در آینده ای
نزدیک، فمنیستهای بورژوایی در جذب و
سازماندهی زنان معترض موفق تر از ما باشند. چرا که حال و به ویژه در
آینده بخش اعظمی از نیروی زنان فعال جنبش کارگری به
ناچار در یک مبارزه فرسایشی با افکار مردسالارانه مردانمان به
هدر خواهد رفت!
رزا جوان
12/12/83